زری‌ماه؛ تصویر حذف شده زن افغان

"خانه ما و زری ماه آخر یک کوچه بود. از بچگی یکجا بودیم، درس می‌خواندیم ، گُدی‌پران‌/کاغذپران بازی می‌کردیم و همه را می بردیم. زری ماه از همان وقت عاشق قصه گفتن بود و من عاشق صدایش. او برنامه قصه های شب رادیو کابل را اجرا می کرد و آرامش عجیبی در صدایش بود... اما یکدفعه تمام شهر را طالبان گرفت."

این بخشی از دیالوگ فیلم داستانی "زری ماه" ساخته نیما لطیفی کارگردان جوان افغانستان است که اثری زیبا و تاثیرگذار است. نیما لطیفی در ایران سینما خوانده و چند ماهی است به افغانستان بازگشته است.

او علاقمند سبک نئورئالیسم در سینما است، فیلم زری‌ ماه، را در محیط مهاجرت ساخته و فیلم "قمر"؛ جدیدترین کارش را در افغانستان کارگردانی کرده است.

زری ماه، قصه جوان مهاجر افغان در ایران است که نامزد و عشق زندگی اش (زری ماه) در کابل زندگی می کند و طالبان هنوز در آن شهر حکومت دارند.هارون در کابل دانشجو بوده که با آمدن طالبان به ایران مهاجرت می‌کند. او در ایران کارگر ساختمانی است اما در اتاق کارگری نیز با کتاب سر و کار دارد.

فیلم با رویای هارون آغاز می‌شود که ماشینی او را می زند‌، وحشت زده از خواب می پرد و از ساختمان زیرکار پایین می‌آید، صورتش را می‌شوید و در آیینه شکسته کنار شیر آب خودش را می بیند. هارون طاقت ماندن و دوری از عشق خود را ندارد و می‌خواهد به کابل پیش زری ماه باز گردد.

فیلم‌ساز در یک ترکیب بسیار آرام و زیبا، قصه عشق زری ماه و هارون را بیان می‌کند. هارون در موقع کار در ساختمان و در بازارهای تهران، فقط آواز زری ماه را می‌شنود که بخش هایی از رمان "میرا" نوشته کریستوفر فرانک، را از رادیو کابل می‌خواند.

فیلم‌ساز پیوند جالبی بین داستان میرا با دو شخصیت فیلم خودش ایجاد کرده است. در تلویزیون کوچک اتاق کارگری تصاویر طالبان را می‌بینیم که در کوچه‌ها دنبال زنان می دوند و هارون صدای زری ماه را می‌شنود که داستان میرا را می خواند: "از دست شان نمی‌توانی فرار کنی، نقاب را به صورتت خواهند گذاشت و آنگونه که آنها می‌‎خواهند باید زندگی کنی."

مالکیت بر بدن و زندگی زن

فیلم زری ماه در اصل داستان عاشقانه‌ای است که زن محور اصلی آن است. زنی که مانند شخصیت های داستان میرا، خودشان مالک خود نیستند و نظام توتالیتار بر آنان حق مالکیت دارد.

زری ماه در زیر سیطره ایدیولوژی طالبان زندگی می کند، جایی که به عنوان یک زن مالکیت را از او سلب کرده‌اند. دستگاه قدرت دینی و سنتی برای او تصمیم گرفته که چه لباسی باید بپوشد، چه نقاب و پوششی بر چهره خود زند و چگونه باید زندگی کند.

او حتی به گفته فوکو، مالک بدن خود هم نیست. بدن زری ماه، محل اعمال، کنترل و نظارت دستگاه قدرت است. در رمان میرا، تسلط دستگاه قدرت بر بدن در اشکال مختلف آن شکل می‌گیرد که در فیلم زری ماه، نیز بر این نکته تاکید شده است.

شما در این فیلم، اصلا زری‌ ماه، را در قالب جسم و بدن نمی‌بینید و فقط صدایش را می‌شنوید، اما با شخصیت او ارتباط برقرار می‌کنید. حذف چهره زری ماه در فیلم آگاهانه و نمادین است چرا که زن در جامعه سنتی که امثال زری ماه، در آن زندگی می کنند اصولا حذف شده است و فیلم‌ساز به خوبی این حس را بیان کرده است.

فیلم بر این تاکید دارد که در رژیم های دارای ایدیولوژی، فردیت انسان‌ها، آزادی حقیقی، عشق و سرمستی آنان پامال می‌شود. فیلم‌ساز به عمد بخش‌هایی از قصه میرا را از زبان زری ماه، در فیلمش روایت می‌کند که در آن کمونیسم و نظام های توتالیتاریسم فردیت آدم‌ها را نابود و آنان را تحت کنترل دارند و در سوی دیگر ایدیولوژی طالبانیسم به مراتب شدیدتر، فردیت انسان‌ها و حق مالکیت آنان را سلب کرده‌اند.

زندان و اتاق شیشه‌ای که کریستوفر فرانک، در رمان میرا، ترسیم کرده است به نوعی همان سرزمینی است که زری ماه در آن زندگی می‌کند یا همان ساختمان نیمه کاره تهران با دیوارهای بتونی سرد و تاریک آن است که هارون در آنجا کار می‌کند.

شخصیت های فرعی فیلم هر کدام دردی در سینه دارند. دوست صمیمی هارون، مردی که شب رفتن هارون پول می‌آورد تا برای فامیلش به افغانستان بفرستد و سایر کارگران ساختمان، همه این افراد هارون را دوست دارند. صاحب کار ایرانی نیز سخت او را دوست دارد و می‌خواهد مانع رفتنش به افغانستان شود. فیلمساز از منظر انسانی رابطه‌ای زیبا بین کاراکترهای فیلمش تصویر کرده است.

هارون در شب بازگشت به وطن، وسایل شخصی خود را به دوستان و کارگران ساختمانی به یادگار می‌دهد. پیراهنش را به یک کارگر، رادیو اش را به کارگری دیگر و رمان میرا را هم به دوست هموطنش می‌دهد.

رقص با پیراهن معشوق

هارون چمدانش را آماده می کند. کتاب "شهر بی قهرمان" منتخبی از آثار قهار عاصی را داخل آن می بینیم، چند روسری خوش رنگ و یک شیشه عطر را در چمدان می گذارد. پیراهن سرخ‌رنگ رکابی را که برای زری ماه گرفته است بر می دارد، آنرا بو می‌کشد و در آغوش می گیرد.

هارون را می‌بینیم که با پیراهن سرخ زری ماه آرام در وسط اتاق کارگری می رقصد و موسیقی زیبایی او را همراهی می‌کند. این فصل فیلم یک فصل فراموش ناشدنی است و اوج دلداگی یک عاشق را تصویر کرده که دور از معشوق است.

همکار ایرانی او وارد اتاق می شود و می گوید مهمان داری. مسافری از کابل برای هارون نامه آورده است. همه در اتاق کارگران نشسته اند. مرد مسافر نامه را به هارون می دهد، او نامه را می گیرد و به اتاق دیگر می رود.

دوست هارون از مسافر هموطنش می پرسد که "کدام گپ خاص شده، خیریت که است؟"

فیلمساز شرح نامه را نه به سبک کلیشه‌ای بلکه از زبان مسافر و عموی هارون که نامه را آورده اند روایت می‌کند. یکی از فرماندهان طالبان در کابل به خواستگاری زری ماه می‌رود، خانواده اش می‌گویند او نامزد دارد اما مرد مسلح قبول نمی‌کند، بدن زری ماه باید متعلق به فرد طالب باشد. فردای آنروز زری ماه و خانواده اش فرار می‌کنند اما گیر می‌افتند. طالبان به زری ماه تهمت می زنند و روز بعد او را در استدیوم ورزشی کابل به جرم کار بد تیرباران می‌کنند.

هارون که نامه خانواده اش را خوانده، دیوانه وار از ساختمان نیمه کاره به کوچه می‌رود. دوستانش به دنبال او می آیند‌، از کوچه وارد یکی از خیابانهای تهران می‌شود و ماشینی با سرعت او را می زند. خواب هارون تعبیر می شود و در آخرین لحظه باز هم صدای زری ماه را می شنود که در برنامه قصه های شب رادیو کابل بخشی از داستان میرا را می خواند: "نقاب‌های مان را تکه تکه کندیم و بعد بدون گفته‌ای، خون از پیشانی ما ریخت و آن گاه لب‌های مان بهم پیوستند."

سرخی عشق ناب

فیلم زری ماه قصه عشقی ناب ولی به ظاهر نافرجام است که مرگ شخصیت های اصلی را به دنبال دارد.

در رمان میرا دو شخصیت محوری داستان در دشت به ضرب گلوله از پای در می‌آیند و در فیلم زری ماه یکی در کابل به ضرب گلوله می‌میرد و دیگری در تهران جان می‌دهد.

عشق زری ماه و هارون از منظر جسم نافرجام است اما روح آن دو چنان بهم رسیده که هیچ نقابی چون ایدیولوژی نمی‌تواند مانع آن شود و در پایان نیز لب های آنان با خون بهم می‌رسند و این اوج قصه فیلم است.

فیلم ریتم آرام، زیبا و تعمق برانگیز دارد و نشان می‌دهد که فیلمساز به دنبال یک سینمای جدی و اندیشه محور است.

زبان دری فارسی فیلم و گویش بسیار خوب بازیگران مهاجر یکی از نکات بسیار برجسته این فیلم است که در سایر فیلم‌های ساخته شده در ایران توسط ایرانی ها یا برخی افغانها چندان رعایت نشده است.

شخصیت‌های فیلم زری ماه، باور پذیر هستند هرچند بازیگری که نقش هارون را بازی کرده است می‌توانست چهره متناسب با نقش انتخاب شود اما در مجموع بازی بازیگران افغان در قالب سبک بیانی فیلم جا افتاده است. فیلم از کادر بندی و میزانسن خوب برخوردار است و تصویربرداری آن با فضای رنگ تیره و بسیار یک دست، در خدمت بیان دراماتیک قرار گرفته و توانسته حس مورد نظر کارگردان را به بیننده منتقل کند.

نیما لطیفی در فیلم جدیدش بنام قمر نیز به موضوع زنان و سلطه قدرت سنتی و مردانه بر بدن زن پرداخته که به تنهایی فیلم خوبی است اما در مقایسه با فیلم زری ماه یک قدم به عقب به حساب می آید و در آن نوعی شتاب زدگی در پرداخت موضوع به چشم می خورد.

زری ماه از آن دست فیلم‌هایی است که سخت تاثیر گذار است و در ذهن تماشاگر نقش می‌بندد. داستان خوب و تکنیک بیانی زیبا، دو ویژگی فراموش ناشدنی فیلم زری ماه است.