ظاهر شاه و حامد کرزی؛ دو تجربه افغانستان از دموکراسی

امسال هفتصد و پنجاهمین سالگرد تشکیل پارلمان بریتانیاست و به همین بهانه، سرویس جهانی بی‌بی‌سی در روز ۲۰ ژانویه (۳۰ دی) به زبان‌های مختلف در یک پوشش ویژه، به موضوع دموکراسی می‌پردازد.

حمزه واعظی در این مطلب دموکراسی در دهه چهل و دموکراسی پساطالبانی در افغانستان را مقایسه کرده است.

Image caption دهه چهل خورشیدی و آخرین دهه سلطنت محمدظاهر شاه، در افغانستان به نام دهه دموکراسی یاد می‌شود

با آن که تلاش برای مدرن سازی افغانستان از دوره حبیب لله خان و بویژه امان لله خان، در ابتدای قرن بیستم آغاز شده بود اما تجربه تکوین دمکراسی در این کشور به دو دوره مشخص نسبت داده می شود که به دهه دموکراسی( دهه ۴۰ خورشیدی) و دهه پسین دمکراسی (دهه ۸۰ خورشیدی پسا طالبان) معروف شده اند.

مقایسه این دو دوره از چندین بعد می تواند برای نسل امروز افغانستان مهم باشد:

از نظر منشأ ظهور و بسترهای تکوین

از نظر میزان تاثیرگذاری سیاسی ـ اجتماعی

از لحاظ سطح دگرسازی ذهنی

از نظر بنیادگذاری الگوی رفتاری ـ فرهنگی

از نظر مولفه های ساختاری

بسترها و ریشه ها

نخستین موضوعی که مقایسه ی این دو دوره را درخور مطالعه و سنجش می سازد، زمینه ها و بسترهای ظهور و تکوین دمکراسی در این دوره متفاوت است.

در دهه چهل که نخستین تجربه فرایند دمکراتیزه شدن در افغانستان به وقع پیوست، یک مقطع نا پویسته ولی بی سابقه را در روند دولت سازی و تاریخ سیاسی این کشور، رقم زد. مهمترین جلوه های این دهه که به دهه دموکراسی موسوم شد، در چهار عنصر مهم تجلی پیدا می کند:

۱. تدوین قانون اساسی مشروطه

۲. پدید آمدن شرایط نسبتا آزاد برای تجمعات و تظاهرات

۳. ظهور احزاب سیاسی

۴. تأسیس روزنامه ها و جراید مختلف با رویکردهای انتقادی

۵. سهم و نقش اساسی نیروها و روشنفکران سکولار و چپ

مبانی و بسترهای تألیف دمکراسی دراین دوره، اساسا ناشی و برخاسته از تحولات، الزامات و شرایط داخلی افغانستان بود. مهمترین عامل و پیش زمینه های این دوره در دو محور اساسی گره خورده بود: نخست مبارزه فکری و سیاسی مشروطه خواهان و عناصر آزادیخواه، بویژه تأثیر مبارزات روشنگرانه و مجدانه ی مشروطه خواهان سوم مانند غلام محمد غبار، عبدالرحمان محمودی و براتعلی تاچ و دیگران و دوم تنش ها و رقابت های درونی خاندان سلطنتی که انگیزه شاه را برای منزوی ساختن برخی از عناصر قدرت طلب و سرکش مانند محمد داود خان در جهت تغییر روند سیاسی تقویت کرد.

نوشتن قانون اساسی جدید و سپردن قدرت اجرایی به دست چهره های خارج از خاندان شاهی، از یکسو مشروعیت و اوتوریته شاه را مستحکمتر کرد و از سوی دیگر، برای بیش از یک دهه، داود خان و حلقه‌های قدرت طلب و افراطی در درون خانواده شاهی را به انزوا راند.

دهه پسین دمکراسی که از از ابتدای قرن بیست و یکم و با آغاز حاکمیت حامد کرزی شروع می شود، مهمترین عصر تکوین دمکراسی در افغانستان بشمار می آید که تإثیرات شگرفی را در این کشور بجای گذاشته است. آشکارترین مشخصه این دوره این است که شرایط و عوامل بیرونی در ایجاد روند دمکراتیزه شدن، مهمتر و برجسته تر از شرایط و بسترهای داخلی بوده است.

حضور نیروهای بین المللی و فعالیت سازمان ها و موسسات مختلف خارجی برای ترویج، آموزش و حمایت از روندهای دمکراتیک، اساسی ترین زمینه را برای تکوین فرایند دمکراتیک در این دهه فراهم کرد.

علاوه براین، عاملان و سیاستمداران این دوره، عموما متشکل از نیروهای راست و رهبران و گروه‌های جهادی بوده است که نه تنها نخواسته اند و یا نتوانسته اند مانع روندهای دمکراتیک شوند بلکه در مقام دولتمردان، به طور غیر مستقیم، در همراهی با موج دمکراسی خواهی همراه شدند.

بنیادها و ساختارها

تطبیق و مقایسه دو موج دمکراسی از لحاظ مبانی و پیش زمنیه های تکوین نیز، قابل مطالعه جدی می باشد. در این خصوص پنج محور اساسی را برای سنجش، ارزشگذاری و مقایسه می توان فهرست کرد.

۱_ حوزه شمول

حوزهِ شمول موج دمکراسی در دهه چهل عمدتا پایتخت را پوشش می داد. این محدویت، ناشی از دو عامل مهم بود: نخست آن که، بیشترین حجم دانش آموختگان، روشنفکران، سیاستمداران و نخبگان در کابل متمرکز شده بودند و مرکز اصلی و پایگاه مرکزی فعالیت های سیاسی و احزاب و تشکل های مبارزه جو بشمار می رفت.

دوم آن که، روند شهر نشینی توسعه نیافته بود و روستاها و مراکز ولایات، عمدتا از تیر رس تحولات فرهنگی، سیاسی و مدنی پایتخت دور بودند.

در موج جدید دمکراسی، یعنی دهه اخیر اما روند دمکراتیزه شدن و گستره تکثیر آن، وسیع تر و همگانی‌تر است. این موضوع ریشه در چند اتفاق دارد.

الف_ توسعه شهری

توسعه شهرنشینی در یک دهه اخیر و پدید آمدن کلان شهرها در خارج از کابل ساخته شدن راه‌های مواصلاتی که به تعامل فرهنگی و انتقال تجریبات مدنی در مناطق مختلف کمک می کند رشد رسانه های دیداری و شنیداری و اجتماعی که به ترویج دمکراسی و جامعه پذیری سیاسی یاری می رسانند، بالارفتن آگاهی نسبی مردم نسبت از مفاهیمی مانند: حقوق شهروندی، حق انتخاب و آزادی و برابری، رشد آموزش و بالا رفتن میزان سواد و تحصیلات، ظهور نسل جدید با تجریبات و خواسته ها و ارزوهای تازه.

ب_رشد نهادهای مدنی

به وجود آمدن نهادهای مدنی در روند دمکراتیک دهه پسین، بستر ذهنی و رفتارهای مدنی را قاعده مند تر و نسبت به تحولات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی موثر تر کرده است.

در واقع یکی از مشخصه های دمکراتیک این دوره، میزان و معیار فعالیت و امکان تاثیر گذاری نیروها، گروه‌ها و نهادهای مدنی در روندهای سیاسی، اجتماعی وفرهنگی است؛ در حالی که در دهه چهل، مجال سیاسی، بستر فرهنگی و زمینه های ذهنی و شرایط اقتصادی برای رشد نهادهای مدنی و موسسات غیر دولتی کمتر فراهم بود. احزاب سیاسی مهمترین منابع فعالیت و الگوی مبارزه ی سیاسی بودند که عمدتا در کابل محصور شده بودند.

ج_ نقش احزاب

در دهه چهل، رهبری مبارزات سیاسی و اجتماعی را عمدتا احزاب فعال سیاسی ـ ایدئولوژیک برعهده داشتند. احزاب چپ مانند " حزب دمکراتیک خلق"(۱۹۶۵) و "سازمان جوانان مترقی" (۱۹۶۵) و گروه‌های راست اسلامگرامانند " نهضت جوانان مسلمان"( ۱۹۵۷) فعال ترین نیروهای سیاسی دراین دهه بودند که هم مبارزات پارلمانی را به عهده داشتند و هم تظاهرات و تجمعات خیابانی را رهبری و مدیریت می کردند.

در دهه پسین اما با وجود ثبت بیش از ۱۰۰ حزب، مبارزه و تشکل حزبی نقش کمرنگی در رهبری و مدیریت فعالیت های مدنی ـ دمکراتیک دارند.

این احزاب عموما غیر فعال و غیر موثر و بسیار نامتشکل هستند و حضور روشنی در رهبری و بسیج اجتماعی ندارند. بسیاری از این احزاب عمدتا در چهره و اراده رهبران خود خلاصه شده اند و برخی از تشکل های سیاسی اساسا تحت عنوان جبهه های ائتلافی، مجموعه های نا متشکل و نا متجانسی هستند که بصورت موقتی شکل می‌گیرند اما تأثیر اندکی در روند رشد فرهنگ سیاسی و مبارزات مدنی ـ دمکراتیک برجای می گذارند.

د_ دمکراسی هدایت شده، یا انجمنی

در دهه چهل، فرایند تحولات سیاسی اساسا در دست شاه بود. به همین دلیل است که برخی تاریخگران، این دوره را "دمکراسی تاجدار" لقب داده اند.

بی ثباتی سیاسی این دوره، برگی بود در دست شاه که نخست وزیران متعدد را تعویض می کرد. در طول ده سال ۵ نخست وزیر عوض شدند. این عناصر یعنی محمد یوسف، محمد هاشم میوندوال، نور احمد اعتمادی، محمد ظاهر و محمد موسی شفیق مهره هایی بودند در دست ظاهر شاه که به طور متناوب عوض می شدند. از همین رو دمکراسی این دوره را می توان "دمکراسی هدایت شده" نامید که قرار بود ادامه نظام سلطنتی و قدرت شاه را تضمین کند و مشروعیت آن را تامین کند.

دمکراسی پدیدآمده پس از رژیم طالبان اما هرچند با حمایت قدرت‌های غربی مجال ظهور یافت اما در رشد و پرورش این نهال نورس، علاوه بر روشنفکران، مستشاران سیاسی ـ نظامی، موسسات خارجی، تکنوکرات‌ها، اقبال جوانان و اراده شهروندان، رهبری سیاسی بویژه الگوی رفتاری و بینش سیاسی و شکیبایی فکری ـ فرهنگی رئیس جمهور کرزی نیز بسیار موثر بوده است.

بنابراین، دمکراسی این دوره را با توجه به ماهیت ساختار سیاسی و نقش اقوام و رهبران قومی، حضور و مشارکت گروه‌های مختلف و متنوع در قدرت و نیز حمایت و رویکرد جمعی و رضایتمندانه بسیاری از نیروهای موثر و متکثر جامعه نسبت به گفتمان دمکراسی، می توان به "دمکراسی انجمنی" تشبیه نمود.

حق نشر عکس Arg
Image caption دوران حامد کرزی، افغانها برای اولین بار در تاریخ این کشور موفق شدند در انتخابات سراسری شرکت کنند

مطالب مرتبط