دولت فیلیپین و شورشیان اسلام‌گرای 'مورو' چگونه به توافق صلح دست یافتند؟

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

اما لزلی از اعضای هیئتی بود به نام "گروه تماس بین‌المللی" که تلاش می‌کرد بین دولت فیلیپین و شورشی‌های مسلمان جزیره میندانائو که خواهان استقلال بودند، صلح برقرار کند.

خانم لیزلی، نماینده نهاد مشورتی صلح و آشتی 'Conciliation Resources' در این گروه بود. در سال ۲۰۱۴، بعد از چهل سال جنگ که بیش از صد هزار کشته داشت، بزرگ‌ترین گروه شورشی، به نام جبهه آزادی‌بخش ملی موری (MILF)، با دولت صلح کرد.

آن‌چه در پی می‌آید متن مصاحبه داود قاریزاده با اما لزلی است، که از تفاوت‌های فرایند صلح در فیلیپین با دیگر روندهای صلح در دنیا می‌گوید و این‌که چطور این روند در نهایت به موفقیت رسید؛ هرچند همچنان مشکلاتی وجود دارد.

Image caption محقر اقبال (چپ) مذاکره کننده ارشد ام آی ال اف و مریم کرونل-فرر، نماینده ارشد دولت فیلیپین در حال دست دادن پس از امضای توافقنامه جامع 'بنگسامورو' در مانیل. این توافقنامه پس از ۱۷ سال مذاکرات پی هم برای پایان یک جنگ ۴۰ ساله به امضا رسید

لزلی:

دولت فیلیپین از یک جهت بسیار جالب است: وزارت‌خانه‌ای دارد به نام "دفتر مشاور ریاست‌جمهوری در مورد فرایند صلح". کار این دفتر این است که هرگاه کنگره یا رئیس‌جمهوری می‌خواست با یک گروه شورشی مذاکره کند، باب مذاکره با آن گروه را باز کند.

سوال:

چه شد که بعد از چند دهه درگیری، دو طرف به این نتیجه رسیدند که وقت مذاکره است؟

لزلی:

سال ۱۹۹۸، وقتی مذاکرات شکست خورد، رئیس‌جمهوری وقت فیلیپین جنگی تمام‌عیار راه انداخت که پیامدهای ناگواری داشت و شاید خونین‌ترین دوران این درگیری بود. فکر می‌کنم همان موقع همه متوجه شدند که این راه درست نیست. تلفات هر دو طرف – چه در مانیل چه در میندانائو – سنگین بود. بنا بر این رئیس‌جمهوری بعدی از دولت مالزی خواست میانجی بشود و در کوالالامپور بین ام.آی.ال.اف و دولت فیلیپین مذاکرات صلح برگزار کند.

سوال:

چرا مالزی؟

لزلی:

چون ام.آی.ال.اف به مذاکره مستقیم با دولت فیلیپین، آن هم در پایتخت یعنی مانیل، اعتماد نداشت. جای دیگری لازم بود، در همان منطقه، جایی که احساس قرابت فرهنگی و مذهبی داشته باشند، و کسی باشد که به‌عنوان ضامن مذاکرات قبولش داشته باشند.

سوال:

نکته غیرعادی در این مذاکرات، نقش "گروه تماس بین‌المللی" بود. نقش این گروه چه بود؟

لزلی:

خوب مالزی صرفا یکی از عناصر فرایند صلح بود – به‌عنوان واسطه. عنصر مهم دیگر گروه تماس بین‌المللی بود – در جایگاه حامی مذاکرات. این گروه متشکل از چهار کشور بود: بریتانیا، ژاپن، ترکیه و عربستان سعودی، بعلاوه چهار سازمان غیردولتی، یعنی: "مرکز گفتگوی انسانی"، "بنیاد آسیا"، "محمدیه" که از سازمان‌های مسلمان در اندونزی است، "منابع مصالحه"، و ما.

Image caption اما لیزلی، نماینده سازمان بین‌المللی 'Conciliation Resources' در گروه تماس بین المللی آوردن صلح در فیلیپین بود

این اولین بار بود که یک گروه تماس بین‌المللی هم نمایندگان دولتی داشت، هم سازمان‌های دولتی، که همه با هم کار می‌کردند، سعی می‌کردند مواضع طرفین رو بفهمند، به میانجی مشاوره بدهند، گزینه‌ها و ایده‌های مختلف طرح کنند، تجربه موارد مشابه در جاهای دیگر دنیا را منتقل کنند، و جدای از اینها، به‌نوعی فضایی مثبت خلق کنند که بشود مذاکره کرد.

سوال:

در عمل چه کار می‌کردند؟

لزلی:

همه می‌دانستیم که مذاکرات پرتنش خواهد بود – در نهایت چهل‌وشش دور مذاکره شد، گاهی دو روز بیشتر طول نمی‌کشید، گاهی دو هفته طول می‌کشید. این همه تنش، این احساس مسئولیت حاضران، و شدت مذاکرات، طوری است که نمی‌شود زل بزنی به طرف مقابل و از موضع خودت کوتاه نیایی. باید گاهی بخندی، باید بتوانی گاهی خودت را خالی کنی. بنابراین بخشی از نقش ما به‌عنوان گروه تماس بین‌المللی این بود که آن‌جا حاضر باشیم و فضا را آرام و شاداب نگه داریم.

گاهی باید نقش بلندگو را بازی کنی، گاهی باید بتوانی کلافگی یک طرف را منتقل کنی، حتی گاهی باید ترجمه کنی – وقتی می‌گویم ترجمه منظورم از یک زبان به زبان دیگر نیست، موقعیتی است که یک طرف مردان مسن مسلمان نشسته‌اند و طرف دیگر جوان‌های شهری و امروزی، یا در این مورد به‌خصوص، تعداد زیادی زن – خب در چنین حالتی تفاوت فرهنگی دو طرف فاحش است. باید کمک کنی همدیگر را بفهمند. باید حواست به نشانه‌هایی که در حرکات دست و بدن‌شان هست باشد، یا به شیوه‌ بیان‌شان.

Image caption شورشیان ام.آی.ال.اف در حال تماشای پخش مستقیم مراسم امضای توافقنامه صلح میان دولت و مخالفان

آدم فکر می‌کند چون همه فیلیپینی‌اند، همدیگر را می‌فهمند. اما در واقعیت این‌طور نیست. همین بدفهمی به‌نوعی ریشه درگیری است. چند دهه سوءتفاهم انباشت شده و حالا به جایی رسیده‌اند که نیازهای متفاوت، اهداف کاملا متفاوت، و گاه شیوه‌هایی بسیار متفاوت برای ارتباط برقرار کردن دارند.

سوال:

صورت‌بندی این مذاکرات از چه جهاتی با رویکردهای سنتی‌تر (به مذاکره) تفاوت داشت؟

لزلی:

فکر می‌کنم خطایی که در اغلب فرایندهای صلح پیش می‌آید این است که فکر می‌کنیم یک نفر به تنهایی از عهده کار برمی‌آید، یا یک سازمان تخصص کافی برای حل مسئله را دارد. نکته متفاوت در شیوه ما این بود که می‌گفتیم: همه به هم نیاز داریم.

سازمان‌های غیردولتی به دولت‌ها نیاز داشتند، چون به مذاکرات وزن می‌دادند. نماینده یک حکومت طوری دیگر با مقام‌های دولتی یا پارلمانی طرف می‌شود. در عین حال حکومت‌ها هم متوجه بودند که ما می‌توانیم بدون نگرانی از این یا آن پروتکل برویم و با کمیته مرکزی ام.آی.ال.اف دیدار کنیم. می‌توانیم راحت به محله‌ها و جاهایی برویم که آن‌ها عموما نمی‌توانند بروند – به خاطر پروتکل‌های امنیتی و امثالهم. بنابراین، وقتی دو طرف بفهمند که این فرایند در ذات یک فرایند دوتایی است، هر دو بهتر نقش‌شان را بازی می‌کنند. به نظر من این فهم از جایگاه‌های متفاوت و نقش‌های مکمل باعث شد این فرایند موفق باشد.

سوال:

می‌شود صحنه مذاکرات را، فضای آن ۴۶ دور مذاکره را، برای‌مان ترسیم کنید؟

لزلی:

اتاق مذاکرات به‌خودی‌خود بسیار جالب بود: دولت و ام.آی.ال.اف هر کدام یک گروه پنج نفره مذاکره داشتند با یک رئیس. این دو گروه روبروی هم می‌نشستند و میانجی، یعنی طرف مالزیایی، هم بالای اتاق. اعضای گروه تماس بین‌المللی و منشی‌ها هم ردیف پشت می‌نشستند. ما همیشه در اتاق حاضر بودیم. فقط در صورتی صحبت می‌کردیم که نظرمان را در باره یک موضوع مشخص می‌پرسیدند. بنابراین، اصل گفت‌وگو بین دو طرف مذاکره بود.

فضا در کل رسمی بود، اما گاه کسی شوخی می‌کرد و بقیه می‌خندیدند و فضا عوض می‌شد. اغلب نماینده‌های مالزیایی بودند که سعی می‌کردند فضا را شاداب و مثبت نگه بدارند. گاهی فضای اتاق سنگین می‌شد. بالاخره در هر فرایند صلح بن‌بست هم وجود دارد. کافی است درگیری یا خشونتی در منطقه پیش بیاید. بلافاصله تأثیرش را در اتاق مذاکره هم می‌توان دید. به نظرم نکته درخور توجه در این مذاکرات این بود که هر دو طرف خیلی شفاف می‌گفتند بالاخره مشکل در منطقه پیش می‌آید، می‌گفتند ذات این درگیری همین است، نباید بگذاریم سیر مذاکرات را مختل کند.

البته این که می‌گویم به این معنی نیست که تنش یا احساسات شخصی نبود، یا خشم از آن‌چه در مناطق درگیری سر مردم می‌آمد. بنابراین گاه پیش می‌آمد که افراد شدیدا عصبانی می‌شدند، یا فکر می‌کردند باید از اتاق بروند بیرون. منتها چون همه یک جا، در یک فضا، بودیم – در هتل بزرگی در کوالالامپور که به همین منظور اختصاص داده بودند – همیشه این امکان بود که یکی از میانجی‌های مالزیایی یا از اعضای گروه تماس بین‌المللی بقیه را آرام کند، کمک کند دوباره موضوع را ارزیابی کنند، بیانی متفاوت پیدا کنند، و برگردند به اتاق. و باز از نو تلاش کنند، از زاویه دیگری نگاه کنند، اگر شب بود استراحت کنند، یا ناهاری بخورند، استراحت – هرچه که لازم بود – بعد دوباره ادامه بدهند.

Image caption شورشیان ام.آی.ال.اف در گردهمایی حمایت از صلح در میندانائو در حال تجلیل

در نهایت اگر یک موضوع به بن‌بست می‌رسید، می‌گفتیم این فعلا باشد، به آن برمی‌گردیم، ببینیم شاید در مورد یک موضوع دیگر به نتیجه برسیم. همیشه حواس همه بود که این یک "فرایند" است، پایان نیست، آغار هم نیست. راهی است که همه با هم می‌رویم و فعلا ادامه دارد.

سوال:

مسائل اصلی در مذاکره چه بود؟

لزلی:

اساسا موضوعی که این فرایند را ممکن کرد این بود که ام.آی.ال.اف قبول کرد ادعای استقلال را کنار بگذارد. اما بر خودمختاری تأکید داشت و پافشاری می‌کرد. یعنی خواستار ایجاد منطقه‌ای خودمختار بود، با اختیاراتی به‌مراتب بیشتر از آن‌چه تا آن زمان داده شده بود. خوب چنین خواسته‌ای جنبه‌های قانونی و حقوقی دارد، جنبه‌های مالی دارد – این‌که منابع این منطقه چطور بین مانیل و بانگسامورو قسمت شود، یا جنبه‌های مرزی دارد – این‌که کنترل هرچیز دست کیست، از ماهی گرفته تا زمین و هوا، مثلا این‌که چه کسی در آسمان آن‌جا حق پرواز دارد.

وقتی قرار باشد بخشی از یک کشور خودمختار شود، انبوهی از مسائل باید بررسی و حل‌وفصل شود. بعد تازه می‌رسیم به سازوکار بعد از درگیری. مثلا نیروی پلیس چه می‌شود؟ سربازها چه می‌شوند؟ چطور زخم کشتارهایی را که پیش آمده مرهم می‌گذارید؟ چطور نیروهای مسلح فیلیپین با نیروهای ام.آی.ال.اف کنار می‌آیند؟ از این دست پرسش‌ها زیاد بود، که طرح هر کدام، توافق در مورد هر کدام، وقت می‌برد. ضمن این‌که هر دو طرف باید می‌رفتند و با مرجع بالاتر – یکی کمیته مرکزی ام.آی.ال.اف، یکی رئیس‌جمهور فیلیپین – هماهنگ می‌کردند.

سوال:

امضای توافق صلح گام بزرگی است، اما گام‌های بعد از آن هم مهم است. چقدر مهم است که همان موقع که توافق‌نامه امضاء می‌شود، نقشه راهی برای گام‌های بعدی هم وجود داشته باشد؟

لزلی:

فکر می‌کنم مسئله مهم در این فرایند مشخص زیرساخت‌هایی است که مذاکرات روی آن بنا شده و وقتی توافق‌نامه امضاء شد، همه این زیرساخت‌ها سر جایش ماند. یعنی این‌طور نبود که چون مذاکرات تمام شد، همه چیز تعطیل می‌شود. توافق اولیه انجام شده، ولی درون توافق نقشه راهی است که می‌گوید گام‌های بعدی چیست و چه کارهای دیگری باید انجام شود. بنابراین در حالی که خودمختاری تصویب می‌شود، این احتمال هست که بعضی از نیروهای مسلح اسلامی بانگسامورو هم خلع سلاح شوند.

Image caption دو کودک در حال عبور از برابر یک گردهمایی ام،آی،ال،اف که برای حمایت از توافقنامه صلح برگزار شده بود

اصطلاحی که خودشان این‌جا به کار می‌برند، "عادی‌سازی" است. یعنی نیروهای مسلح اسلامی که در محله‌ها و مناطق خودشان فعال بودند، غیرفعال می‌شوند، و زندگی تا حدی به وضع عادی برمی‌گردد، نه مثل منطقه جنگی. ضمن این‌که فقط آن نیروهای مسلح نیستند که حمایت مالی می‌شوند، کل جمعیتی که به‌نوعی درگیر مبارزه بوده به‌لحاظ اقتصادی منتفع می‌شود، برمی‌گردد به زندگی عادی. از همه مهم‌تر این است که این جمعیت بتواند با گذشته کنار بیاید، حس کند آن پرونده بسته شده، می‌شود از آن گذشت و به آینده فکر کرد.

سوال:

شما بعد از توافق هم رفتید میندانائو. اوضاع چقدر فرق کرده بود؟

لزلی:

خب فضا قطعا به‌خاطر توافق تغییر کرده بود: مردم فوق‌العاده خوشبین بودند، هیجان داشتند، انگار نفس راحتی کشیده بودند که مذاکرات به یک نتیجه روشن رسیده بود. حالا مسئله مهم این است که انتظارات مردم مدیریت شود، چون مردم به پیامدهای این توافق دل بسته‌اند، به چیزی که قرار است دست‌شان را بگیرد، منتظرند ببینند وضع زندگی‌شان چقدر سریع عوض می‌شود، اوضاع کی عادی می‌شود.

و بدیهی است که این اتفاق یک شبه نمی‌افتد. اجرای توافق‌نامه زمان می‌برد. تصویب قانون، ایجاد نهادها، تغییر نیروهای مسلح – به نیرویی که مثل پلیس صرفا برای امنیت داخلی عمل کند – این‌ها همه زمان می‌برد. بنابراین، الان که نگاه می‌کنید تغییرات محسوس نیست. معلوم است که کسب‌وکار رونق پیدا کرده، مردم حس می‌کنند قرار است اتفاقی بیافتد، به آینده خوشبین‌اند.

Image caption اما نبرد به صورت کامل پایان نیافته است. در فوریه و مارس ۲۰۱۵، نبردها میان نیروهای دولت فیلیپین و جبهه آزادی بخش بنگسامورو، گروه انشعابی ام،آی،ال،اف که مخالف توافقنامه صلح است، هزارها نفر را بیجا ساخت

اما باید یادمان باشد که همچنان گروه‌های کوچک‌تر هستند که از این توافق ناراضی‌اند. کسانی که معتقدند ام.آی.ال.اف در برابر چیزهایی که داد چیزی نگرفت. بنابراین گاه درگیری‌های کوچک و پراکنده پیش می‌آید. به هر حال هنوز منطقه پر از سلاح است. نباید انتظار داشت یک شبه همه چیز درست شود.

سوال:

آیا خلع سلاح آن ۱۵۰۰۰ نیروی مسلح آغاز شده؟

لزلی:

هنوز نه، چون گام بعدی تصویب قانونی است برای اعطای خودمختاری. این قانون که تصویب بشود، در حقیقت خودمختاری در چارچوب نظام حقوقی فیلیپین به رسمیت شناخته شده. فعلا در مرحله تصویب در کنگره‌ایم. هنوز زود است که از نیروهای مسلح اسلامی بخواهیم سلاح‌هاشان را زمین بگذارند، چون در عمل هنوز چیزی را که وعده داده شده بود نگرفته‌اند. توافق دولت و ام.آی.ال.اف هم همین است. فعلا مجبور نیستند خلع سلاح شوند – گرچه آتش‌بس باید رعایت شود. بنابراین درگیری نیست اما دو طرف در وضعیت جنگی نیستند.

Image caption عقب‌گردهای هم در روند صلح وجود داشته است. در ژانویه 2015 در یک عملیات برای هدف قرار دادن مظنونان تروریسم، ده ها کماندوی پلیس در نبردهای شدید با شورشیان اسلامگرا از جمله ام،آی،ال،اف

من فکر می‌کنم این نکته مهم است که خلع سلاح پیش از آن‌ باید صورت نگیرد. چون گروهی که خلع سلاح شده احساس آسیب‌پذیری می‌کند، به‌خصوص که هنوز وعده‌هایی که در توافق داده بودید محقق نشده. بنابراین یک نوع موازنه باید رعایت شود. دو طرف باید مدام در ارتباط باشند، بحث و گفت‌وگو داشته باشند. به همین خاطر است که زیرساخت مذاکرات همچنان استوار است. همچنان می‌رویم کوالالامپور که وضع را بررسی کنیم، گزارش بگیریم و ببینیم کار چقدر پیشرفت کرده. به همین خاطر است که نقشه راه مهم است. اما همان‌طور که گفتم برچیده نشده زیرساخت مذاکرات هم مهم است – دست‌کم تا دو سه سال بعد از توافق.

به نظر من در بسیاری از فرایندهای صلح این خطا رخ می‌دهد. می‌گویند "توافق امضاء شد، همه برویم خانه". سازوکاری برای حل منازعات وجود ندارد. سازوکاری برای این‌که مطمئن باشیم پس‌رفت نمی‌کنیم، یا وقتی پیشرفتی حاصل می‌شود، بتوانیم بگوییم "بله، این هم انجام شد، برویم سراغ بعدی."