بیست و سومین جشنواره تئاتر ایرانی در کلن؛ از هدایت تا ساعدی

Image caption وزیرخان لنکران

بیست و سومین جشنواره تئاتر ایرانی در کلن، از شانزدهم تا بیستم نوامبر برگزار شد.

مراسم گشایش همیشه همراه موسیقی است. اما پیش از اجرای موسیقی مسئول فرهنگی شهر کلن و مجید فلاح زاده ، بنیانگذار و مدیر جشنواره سخنرانی کردند. مدیر برنامه مطلبی کوتاه درباره "نان و نمایش" داشت .نمایشی که در یونان و روم باستان تنها وسیله سرگرمی بود و با ظهور برتولت برشت، نمایشنامه نویس آلمانی به وسیله ای برای برانگیختن افکار عمومی به سوی واقعیات زندگی بدل شد.

فرزین دارابی فر، نوازنده توانای تار با اجرای دو قطعه تماشاگران را بر سر ذوق آورد و گروه رقص آذری به سرپرستی سویل مختاری با حرکات پر هیجان و مالامال از ریتم خود آن ها را به پایکوبی و رقص البته تنها بر روی صندلی های تئاتر واداشت.

مریم آخوندی همراه با گروه بانو با لباس های رنگین و زرقی و برقیِ محلی، رنگ دیگری به صحنه تئاتر داد. خیام خوانی که گروه سیزده نفره مریم آن را برای نخستین بار در جشنواره اجرا می کرد سخت مورد استقبال مخاطبین قرار گرفت.

اما تا پایان برنامه در شب افتتاح خبری از تئاتر نبود که جای خالی اش به خوبی احساس می شد.

تکیه بهرخ بابائی و مجید فلاح زاده، بر روی موضوع چند فرهنگی بودن هر سال پر رنگ تر از سال های پیشین به چشم می خورد. برنامه ها همه دو زبانه و گاه چند زبانه هستند. نکته جالب توجه در جشنواره امسال حضور چهره های جوان ایرانی و حضور پر رنگ تر آلمانی های علاقمند به تئاتر بود.

فیلم مستندی از کردستان به کارگردانی بایز افروزی در روز دوم به نمایش درآمد.

نمایش "میهمان خانه میهمان کش" با برداشتی از آلبر کامو و فریدریش نیچه و عنوانی برگرفته از شعر نیما به زبان آلمانی اجرا شد. محمود صباحی، کارگردان کوشیده بود از طریق احساس "خود قربانی پنداری" احتمالا توجیهی برای تبه کاری این گونه افراد بیابد و در ضمن نقبی نیز به تروریسم، مساله جهانی امروز بزند.

نشانه هایی دیده می شد و اولریکه سایتز، بازیگر آلمانی همه توان خود را برای انتقال این حس به تماشاگر نشان داد. اما شاید متن پیچیده نمایش و ترکیب کامو و نیچه نتوانسته بود آنگونه که باید و شاید مخاطبین را راضی کند.

رقصنده بازیگر

Image caption شاهرخ مشکین قلم

اما بهترین بخش برنامه روز دوم، نمایش خوانی شاهرخ مشکین قلم رقصنده و بازیگر بود.

او در واقع از صحنه های رقص به تئاتر روی آورده است. پیشتر او یکی-دو منظومه ایرج میرزا را روی صحنه برده بود.

انتخاب نمایش "البعثه الاسلامیه الی البلاد الافرنجیه" از مدیران جشنواره بود. ولی آنگونه که مشکین قلم می گوید با خواندن نخستین صفحه آن توانسته بود به ارتباط تنگاتنگ خود با صادق هدایت، نویسنده آن پی ببرد.

مشکین قلم با خواندن نمایش در واقع نقش های گوناگون شخصیت ها را هم به تصویر کشید. هر یک از مسافرانِ راهی بلاد کفر که خیال داشتند اسلام را در ممالک غربیه ترویج دهند با لحنی خاص، یکی زبانش سر گفتن سین می گرفت، دیگری عربی کمی نم کشیده داشت، آقازاده که کتاب "زبده النجاسه" را نوشته بود با لحن به اصطلاح سوسولی و دیگران نیز به همین ترتیب خوانده شدند.

مشکین قلم در گفت و گویی که با او داشتم صادق هدایت را پیشگویی خواند که همه حوادث امروز را حدود یک قرن پیش پیش بینی کرده است. و این ما بودیم که یا آن ها را نخوانده و یا خوانده و به عمد فراموش کرده یا احتمالا دچار آلزایمر تاریخی شده ایم.

فرشته وزیری نسب، کارگردان "یک نمایش بد" یکی از نمایش‌های روز سوم بود.

از محمد علی بهبودی، بازیگر و کارگردان ایرانی که بیشتر کارهایش با گروه های کشور میزبان است در مورد این نمایشنامه پرسیدم. او گفت ایده بسیار خوب بود ولی موضوع پرورده نشده بود.

وقتی ساعدی دعوت می کند

حق نشر عکس S. Farrokhnia
Image caption سودابه فرخ نیا در دعوتنامه

اما آخرین نمایش شب سوم "دعوتنامه" با برداشتی از دعوت غلامحسین ساعدی با بازی و کارگردانی هنرمند مقیم لندن سودابه فرخ نیا بود.

زنی با کوله باری از کفش و لباس وارد صحنه می شود و پس از گذاشتن بار بر روی زمین دعوتنامه ای را که دریافت کرده است می خواند. تصمیم می گیرد به جائی که معلوم نیست کجاست برود و بلافاصله در میان لباس های در هم ریخته به جست و جو می پردازد. نمی داند چه بپوشد، آیا کفشی که با لباسش جور در بیاید را دارد یا نه؟ گیج و حیران در میان لباس هائی که شلخته وار بر روی زمین ریخته شده، می گردد، تلفن می کند، پاسخ زنگ تلفن را می دهد دوباره به جست و جو ادامه می دهد و آنقدر این کار را ادامه می دهد که واقعا گیجی خود را به بیننده نیز منتقل می کند. خانمی که در کنار من نشسته بود با عصبانیت گفت: اون یکی را بردار.

پایان نمایش نیز همچنان با سر درگمی ست. بازیگر نمی داند که به کجا دعوت شده. اصلا کسی در انتظار او هست؟ هر کس می توانست برداشت خود را داشته باشد. سودابه با بازی درخشان و کارگردانی حساب شده خود، بیننده را هم به اندیشیدن وا داشته بود.

Image caption بودن یا نبودن، به کارگردانی منوچهر نامور آزاد

"بودن یا نبودن" را منوچهر نامور آزاد نوشته و کارگردانی کرده بود. نظافتچی ای که آرزو داشت بازیگر شود و در خلوت خود نقش های اول مشهورترین نمایشنامه نویسان جهان، شکسپیر، چخوف، مایاکوفسکی و...را به اجرا در آورد.

مرضیه علیوردی بازیگر تئاتر نیز در حاشیه لباس قهرمانان را به بازیگر می داد و گاه زنگی را به صدا در می آورد و بر طبلی می کوبید و هو می می کشید.

فصل مشترک این نقش ها جارو و لباس نظافتچی بود که به محض اجرای نقش دوباره لباس نظافتچی را بر تن می کرد تا فاصله ای میان نقش هاایجاد کرده باشد. نامور آزاد قصد داشت مهارت خود را در بازی های شناخته شده کلاسیک به اثبات برساند.

عده ای بازی او را می ستودند که در این مورد نامور آزاد به هدف خود رسیده بود. عده ای هم اصلا پیوند این دو مقوله را با هم متوجه نمی شدند و می گفتند مثل این که می خواسته امتحان درس هنرپیشگی بدهد.

ادای دین به آخوند زاده

شنبه شب در آخرین بخش برنامه سرانجام موفق شدیم پس از یک سال انتظار وزیر خان لنکران بهرخ بابایی را ببینیم که قرار بود پارسال در فستیوال به اجرا در بیاید ولی به دلایلی ممکن نشد.

بابایی به سراغ میرزا فتحعلی آخوند زاده از مشروطه خواهان قدیم رفته بود. آخوند زاده زیر تاثیر نثرهای نمایشنامه نویسان بزرگ چون مولیر و شکسپیر این قطعه را نوشته بود.بر خلاف دیگر نمایشنامه ها که در اغلب موارد به دلیل نبود امکانات مالی از تعداد بازیگران می کاهند، بابایی با دست و دلبازی تمام به اندازه کافی از بازیگران بهره برده بود. این هم از فواید مدیر فستیوال بودن است.

رضا کاوه تار نواز توانا همراه با علی کامرانی، بهمن فیلسوف، سیما فیض، پژمان پروازی، سعید نفیسی، ستاره سهیلی، ساحل بدرود، سپیده بختیاری و سیما سید در صحنه ای که به سبک دوران قاجار تزئین شده بود رقص کنان با موسیقی قاجاری وارد صحنه شدند.

Image caption من نفرت نمی ورزم به کارگردانی علیرضا کوشک جلالی

نمایش کمدی که پرده از روی استبداد خودکامگان بر می کشید و با خنده و شوخی آن چه را که باید بر ملا کند به خوبی بیان می کرد.

بابایی که قصد داشت احساس دینی را که به آخوند زاده داشته ایم ادا کند با مهارت از عهده این کار برآمد. همه سادگی ها و حرف های عوام پسندانه مربوط به آن دوران در پیوند با یکدیگر حلقه زنجیر مستحکمی را ساخته بودند که از قطع و وصل های ساختگی و تصنعی کاملا به دور بود.

یک نمایشنامه خوانی دیگر هم در یکشنبه اجرا شد که در برنامه پیش بینی نشده بود. عنوان نمایش "عشق" بود. ابراهیم مکی، پنجاه سال قبل آن را نوشت و شاپور سلیمی و بهرخ بابائی این وظیفه خطیر را با شتاب بسیار بر عهده گرفتند. اجرایی که گرچه با شتاب بود ولی دلنشین بود.

من نفرت نمی ورزم را این بار با اجرای یک بازیگر آلمانی (میشائیل مورگن اشترن) و با کارگردانی درخشان علیرضا کوشک جلالی که تا کنون ده ها اجرا داشته در جشنواره به روی صحنه رفت.

متنی که با مهارت تمام نگاشته شده و سرگذشت عزالدین ابوالعیش پزشک فلسطینی را که زن و دو کودک یک برادرزاده خود را در بمباران اسرائیلی ها از دست داده به تصویر می کشد. عزالدین ولی با همه این حرف ها نفرتی از اسرائیلی ها بر دل ندارد.

آخرین برنامه جشنواره "چمدان می می" در واقع روزگار ما غربت نشینان را به تصویر کشیده بود. چمدانی در دست از این کشور به آن کشور تا سرانجام سرزمینی را با همه دشواری ها برای اقامت انتخاب کنیم به شرط آن که اجازه اقامت هم به ما داده شود.

آنا بیات با تسلط بر چند زبان خارجی این نمایش را سه زبانه (انگلیسی و اسپانیولی و فارسی) به اجرا درآورد.آنا که پدرش نیز از اهالی تئاتر بوده و به صورت حرفه ای کار می کرده از کودکی به صحنه تئاتر روی آورده و همچنان عاشقانه این حرفه را در خارج از کشور نیز دنبال کرده است.

پایان بخش برنامه های جشنواره سخنان کوتاه بهرخ بابایی بود. او از امکانات اندک جشنواره گفت که مانند دیگر هنرمندان در غربت با دشواری های بسیار روبرو هستند.

موضوعات مرتبط