نیویورک سیاه، نیویورک برشته؛ نگاهی به کارنامه تاد هینز

واندرستراک یا شگفت‌زده حق نشر عکس Amazon Studios
Image caption واندرستراک یا شگفت‌زده

واندرستراک یا شگفت‌زده، داستان سماجت دو کودک ناشنواست، که با نیم قرن فاصله و در دو دنیای متفاوت، برای پیدا کردن والدینشان به نیویورک سفر می‌کنند؛ اولی دخترکی است ناشنوا که برای پیدا کردن مادر بازیگرش یواشکی از خانه جیم می‌شود و قدم به نیویورک شلوغ و سیاه و سفید دهه بیست می‌گذارد. دومی پسرکی است که طی حادثه‌ای و بر اثر رعد و برق شنوایی‌اش را از دست می‌دهد و برای پیدا کردن ردی از پدر نادیده‌اش راهی نیویورک دهه هفتاد می‌شود.

فیلم اقتباسی است از رمانی به همین نام، نوشته برایان سلزنیک. نویسنده‌ای که احتمالا او را با فیلم هوگوی اسکورسیزی می‌شناسید؛ فیلمی که باز اقتباسی بود از یکی دیگر از رمانهای سلزنیک. چنین فیلمی، برای تاد هینز کارگردان، تجربه غریبی است: کارگردانی که همیشه به استفاده از شیوه‌های روایی آزمایشی و تجربی در فیلم‌هایش مشهور است و در دهه نود از پیشگامان سینمای همجنسگرایان بود و هرگز از وارونه کردن رسوم رایج فیلمسازی ابایی نداشت.

حق نشر عکس Amazon Studios
Image caption تاد هینز برای روایت نیمه قدیمی داستان - که در نیویورک دهه بیست رخ می‌دهد - از قاب‌های سیاه و سفید استفاده می‌کند و از هر فرصتی برای ادای دین به سینمای صامت استفاده می‌کند.

نیویورک سیاه، نیویورک برشته

شگفت زده، فیلم دو تکه‌ای است و این دو تکه بودن حتی به قاب‌های فیلم هم راه پیدا کرده: تاد هینز نیویورک دهه بیست را با قاب‌هایی سیاه و سفید و نیویورک دهه هفتاد را با رنگ‌هایی آفتاب سوخته و برشته به تصویر می‌کشد. او اصرار دارد ما نیویورک را درست از چشم این دو کودک ناشنوا تجربه کنیم و آنقدر به این ایده متعهد است که در خیلی از سکانس‌ها صدای محیط را عملا حذف می‌کند و تا دقیقه‌ها قید استفاده از هر دیالوگی را می‌زند.

درخشانترین لحظه فیلم هم در یکی از همین صحنه‌ها نصیبتان می‌شود. وقتی در خیابان‌های نیویورک یک نفر، بدون آنکه از ناشنوا بودن دخترک قهرمان فیلم خبر داشته باشد، به او آدرس می‌دهد و می‌رود. لبخند محوی روی صورت دخترک نقش می‌بندد؛ تازه می‌فهمی این اولین باری است که یک نفر بالاخره به او به چشم یک انسان نگاه کرده است.

درباره کن ۷۰ بیشتر بخوانید:

حق نشر عکس Amazon Studios
Image caption تاد هینز حتی یک سری از شیرین‌ترین سکانس‌های فیلم را با زیاده روی و تکرار مکررات به تجربه‌ای کسالت بار و چسبناک تبدیل می‌کند.

قدم زدن در خیابانهای نیویورک

قدم زدن در خیابان‌های نیویورک، آن هم در دو تا از تماشایی‌ترین دهه‌های عمر کوتاهش از چشم دو بچه ناشنوا، و نامه‌ای عاشقانه به سینمای صامت از جمله یک ادای دین بانمک به نوسفراتوی مورنائو... همه چیز روی کاغذ فوق‌العاده به نظر می‌رسد، نه؟ روی کاغذ شاید، ولی نه روی پرده.

تاد هینز آنقدر شجاع هست که از خیر صدای صحنه بگذرد ولی آنقدر خلاق نیست و قاب‌هایش آنقدر جذاب و جسور نیستند که با اعتماد به نفس، جای خالی صدا را پرکنند. او اینجا نمونه کامل کارگردانی است که در لذات و لحظات مورد علاقه‌اش زیاده‌روی می‌کند. مدت‌ها در خیابان‌های شهر مورد علاقه‌اش پرسه می‌زند و از ما انتظار دارد با او در شیدایی‌اش برای نیویورک شریک شویم؛ این همه توقع و انتظار بدون اینکه به وظیفه اصلی‌اش به عنوان یک کارگردان عمل کند: اینکه قصه و کاراکترهایش را به مقصد برساند.

بی‌توجهی تاد هینز به قصه‌گویی بصری در انتهای فیلم به اوج می‌رسد؛ وقتی که پرده‌برداری از راز اصلی قصه را - معمایی که تمام فیلم مثل هویج جلوی چشم تماشاچی تکان داده - با صدای ضبط یک راوی انجام می‌دهد؛ یکی از رادیویی‌ترین اختتامیه‌های کن امسال. همین است که به قول پیتر برادشاو، منتقد گاردین، با این همه پتانسیل، در نهایت فیلم چیزی نیست جز نسخه با کلاس‌تر ولی کسالت بارتری از مجموعه کمدی "شبی در موزه".

کارنامه تاد هینز:

کارول (Carol)

Image caption تاد هینز همین دو سال پیش فیلم کارول را با بازی کیت بلانشت و رونی مارا ساخت؛ داستان عشق ممنوع دو زن که نامزد شش اسکار شد و جایزه بهترین بازیگر زن را در کن برای رونی مارا به ارمغان آورد. کارول اقتباسی است از رمانی نوشته پاتریشیا های-اسمیت؛ جنایی‌نویس نابغه‌ای که بیشتر او را با کاراکتر آقای ریپلی می‌شناسیم. نکته جالبش اینجاست که تا سال‌ها نمی‌دانستیم این رمان نوشته اوست: به خاطر تابو بودن داستان عشق دو زن به یکدیگر های-اسمیت رمان را با اسم مستعار منتشر کرده‌بود.

من آنجا نیستم (I am not there)

Image caption تاد هینز که عادتی به پیروی از رسوم رایج فیلمسازی ندارد، سر ساخت این فیلم از خودش پرسید چه کسی گفته یک بازیگر باید نقش اصلی را بازی کند! همین شد که در این فیلم، شش بازیگر، دسته جمعی نقش قهرمان فیلم، باب دیلن را بازی می‌کنند. آن هم چه شش نفری! از هیث لجر و کریستین بیل گرفته تا ریچارد گیر و حتی کیت بلانشت!

زهر (Poison)

Image caption قبل از همه این‌ها، ولی زهر فیلمی بود که در ابتدای دهه ۹۰ نام تاد هینز را بر سر زبان‌ها انداخت؛ فیلمی ترسناک و علمی تخیلی و برنده کلی جایزه از جمله جایزه هیات داوران ساندنس و جایزه تدی جشنواره فیلم برلین.

موضوعات مرتبط