تا وقتی آسمانخراش‌های شهر در آینه عقب ماشین گم نشوند

رودخانه باد حق نشر عکس The Weinstein Company

جایی در فیلم "رودخانه باد"ساخته تیلور شریدان هست که یکی از شخصیت‌های فیلم رو به دیگری می‌گوید: "جز برف و سکوت هیچ چیز دیگری برای مردم این منطقه باقی نمونده!" این شاید بهترین توصیف آدم‌های دنیای تیلور شریدان باشد: فیلمسازی که خودش در مزرعه‌ای فقیر در تگزاس به دنیا آمد: در خانه تیلور حتی از ضبط صوت خبری نبود و او برای شنیدن موسیقی ساعتها توی ماشین پدرش می‌نشست.

در فیلم، جرمی رنر نقش یک ردیاب و شکارچی را در منطقه‌ای سرخپوست‌نشین بازی می‌کند. او روزها را به تعقیب و شکار حیوانات وحشی می‌گذراند که زندگی را برای ساکنان عمدتا سرخپوست منطقه از همین هم که هست سخت‌تر کرده‌اند. قصه وقتی بالا می‌گیرد که او، در تعقیب یک شیر ماده و دو فرزندش، تصادفا جنازه یخزده دختر یکی از رفقایش را پیدا می‌کند. فیلم که در ارتفاعات وایومینگ و وسط بورانی بیرحم رخ می‌دهد، قانعتان می‌کند که برای ساخت یک دوئل وسترن، احتیاجی به آفتاب و شن ندارید.

حق نشر عکس The Weinstein Company
Image caption این سومین همکاری جرمی رنر و الیزابت السن است؛ هر دو نفر در دنیای مارول نقش ابرقهرمانها را بازی می‌کنند. اینجا و در سرمای وایومینگ ولی خبری از نیروهای ماوراالطبیعه نیست. اینجا، به قول کاراکتر رنر در فیلم، سرزمین گوسفندهاست.

قصه‌گوی کوله به پشت‌های نامریی

یک جایی در همین فیلم رودخانه باد، الیزابت السن در نقش مامور اف‌بی‌آی رو می‌کند به جرمی رنر و از او می‌پرسد به نظرش مقتول چقدر قبل از مرگش در برف دویده؟ رنر، نگاهی می‌اندازد به رد خون روی برف و زیر لب، انگار که از خودش می‌پرسد، می‌گوید: "نمی‌دونم… چطور اراده یک آدم به زنده موندن را اندازه می‌گیری؟" این دیالوگ را می توانید در هر سه فیلمی که تا الان نوشته بگذارید و نتیجه توی ذوق نمی‌زند.

این فیلم آخری به گفته خود او سومین قسمت از سه‌گانه "مرزهای آمریکایی" اوست؛ قصه آدمهایی است که در مرزهایی دوردست و در لبه نابودی قدم بر می‌دارند؛ درست وسط قابهایی خالی و پهناور؛ از سیکاریو (Sicario) قصه قربانیان خاموش جنگ مواد مخدر در مرز مکزیک بگیر تا "حتی اگر از آسمان سنگ ببارد" (Hell or High Water) تراژدی کارگران سفیدپوست در غرب میانه آمریکا تا اینجا در "رودخانه باد" که راوی قصه ناگفته سرزمین مطرود سرخپوست هاست.

آدمهای شهرنشین حوصله شریدان را سر می‌برند؛ تا وقتی آسمانخراش‌های شهر در آینه عقب ماشینش گم نشوند، تا وقتی دوربینش نرسد به صحرایی پهناور یا سلسله کوهی مدفون شده زیر برف، قلمش روی کاغذ به حرکت در نمی‌آید.

درباره کن ۷۰ بیشتر بخوانید:

حق نشر عکس The Weinstein Company
Image caption الیزابت السن خیلی خوب از پس نقشش بر می‌آید و بعد از تماشای فیلم به این نتیجه می‌رسید که به نفع همه ماست اگر او را از فیلمهای مارول بیرون بیاندازند.

تا الان کجا بودی، پسر؟!

تیلور شریدان، دو دهه از عمرش را با بازی در سریالهای تلویزیونی درجه دو تلف کرد. یکدفعه در چهل سالگی اولین فیلمنامه‌اش، سیکاریو را به سرانجام رساند. از آن موقع تا حالا اطرافیانش از هم می‌پرسند این ادم این همه سال معطل چه بود؟

سیکاریو، با کارگردانی زیرکانه دنیس ویلنوو و بازی امیلی بلانت، تماشاچی را به گوشه تاریک و پنهان و غیررسمی جنگ مواد مخدر در مرز مکزیک می‌برد؛ جایی که آدمها هر چقدر هم در طول روز چک می‌کردند باز یادشان نمی‌آمد طرف آدم خوب‌ها ایستاده‌اند یا آدم بدها. فیلمنامه دومش نشان داد موفقیت اولی تصادفی نبوده. شریدان این بار، برهوت بیابان سونورا در شمال مکزیک را با منظره شهرهای نیمه متروک غرب میانه آمریکا عوض کرده‌بود. علاقه‌اش ولی به دفن کردن مرز خوب و بد زیر گرد و غبار اینجا هم به چشم می‌خورد؛ داستان دو برادر در غرب میانه آمریکا، که برای پس گرفتن آینده خانواده‌شان از بانک‌ها، دست به دزدی می‌زنند. "حتی اگر از آسمان سنگ ببارد" نامزدی بهترین فیلمنامه اوریجینال را از مراسم اسکار و گلدن گلوب و بفتا برایش به ارمغان آورد.

حق نشر عکس The Weinstein Company
Image caption علاقه شخصی تیلور شریدان به سرخپوستان رها شده و مطرود منطقه کار دستش می‌دهد و جاهایی فیلم را به بیانیه‌ای سیاسی تبدیل می‌کند.

دکتر تیلور و آقای شریدان

رودخانه باد، مخصوصا به عنوان اولین تجربه کارگردانی یک نفر فیلم قابل توجهی است؛ مخصوصا یک صحنه رویارویی و دوئل مکزیکی که تماشایش را به هیچ وجه نباید از دست داد.

پای فیلم ولی جایی می‌لغزد که زور شریدان فیلمنامه‌نویس به زور شریدان کارگردان می‌چربد: افراط او در نوشتن دیالوگهای فیلسوف‌مآبانه برای تک تک کاراکترها به باورپذیری فیلم ضربه می‌زند و وضع وقتی بدتر می‌شود که او اصرار دارد بدون تهیه مقدمات داستانی، اعتراضات سیاسی و نقدهای اجتماعی را از دهان کاراکترهایش فریاد بزند؛ مشکلی که در "حتی اگر از آسمان سنگ ببارد" هم گاه و بیگاه سرک می‌کشید.

با این حال شک نکنید! این فیلم دیدن دارد.

او کارگردانی است که به قول دیوید الریچ، منتقد سینما، همان طوری قصه تعریف می‌کند که یک عقاب شکار می‌کند؛ آهسته و آرام دور یک ایده، یک درد درمان‌ناپذیر، پرواز می‌کند و به تدریج حلقه محاصره را تنگ‌تر می‌کند... تا آخر فیلم، وقتی که ما و شما، با هم می‌رسیم به قلب قصه… درست بالای سر یک جنازه یخزده.

کارنامه تیلور شریدان:

سیکاریو (Sicario)

Image caption سیکاریو، که می‌شود "آدم کش"، اولین فیلمنامه‌ای بود که شریدان بعد از چهل سال پرسه زدن در مشاغل دیگر بالاخره روی پرده رساند. فیلم داستان امیلی بلانت است؛ یک مامور اف‌بی‌آی که به خیال خودش برای دستگیری رئیس یک کارتل مواد مخدر به مکزیک نفوذ می‌کند. به زودی منتظر دنباله فیلم به اسم سولدادو باشید.

حتی اگر از آسمان سنگ ببارد (Hell or High Water)

Image caption دومین فیلمنامه شریدان او را تا نامزدی اسکار بهترین فیلمنامه اوریجینال پیش‌برد. داستان دو برادر که برای پس‌گرفتن آینده خانواده‌شان از بانک دست به اسلحه می‌برند.

موضوعات مرتبط