سم شپرد؛ ویرانی 'رویای آمریکایی'

حق نشر عکس Getty Images
Image caption سم شپرد که روز دوشنبه بر اثر بیماری سیستم عصبی در هفتاد و سه سالگی درگذشت، یکی از راویان آمریکای معاصر بود که بسیار ستایش شد تا آنجا که دوهفته نامه معروف "نیویورک" او را "بزرگ ترین نمایشنامه نویس نسل خود" خواند

سم شپرد که روز دوشنبه بر اثر بیماری سیستم عصبی در هفتاد و سه سالگی درگذشت، یکی از راویان آمریکای معاصر بود که بسیار ستایش شد تا آنجا که دوهفته نامه معروف "نیویورک" او را "بزرگ ترین نمایشنامه نویس نسل خود" خواند.

او که سیمای جذابی داشت، علاوه بر نمایشنامه نویسی، به طور حرفه ای به بازیگری هم پرداخت و جدای از آن، فیلمنامه نوشت، داستان کوتاه منتشر کرد و خاطراتش را هم به چاپ رساند. در غالب آنها هم استعداد داشت و تحسین شد و بیش از پنج دهه فعالیت مداوم را در کارنامه اش رقم زد.

بیشتر بخوانید:

سم شپرد هنرپیشه و نمایش‌نامه نویس آمریکایی درگذشت

از ژول و ژیم تروفو تا شب آنتونیونی؛ ژان مورو بر پرده سینما

جان هرد بازیگر فیلم 'تنها درخانه' درگذشت

نمایشنامه های شپرد ویژگی های خاص خود را در شخصیت پردازی و فضاسازی به رخ می کشند؛ طنزی که در متن آنها جاری است و فضایی که گاه دلسپردگی نویسنده را به فضای سوررئال هم به نمایش می گذارد، شخصیت های در ظاهر ناشناس (بدون پیشزمینه) را به فضای اجتماعی اطرافشان پیوند می زند و تصویر تاریکی می شوند از زندگی معاصر آمریکایی و مفهوم ستایش شده "خانواده". همان طور که آمریکای معاصر را- در دو شکل کاملاً متفاوت- می توان در آثار جروم دیوید سالینجر و چارلز بوکوفسکی جست و جو کرد و آنها را راویان یاس پس از جنگ دوم جهانی نام نهاد، شپرد به شکل دیگرتر- و متاخرتری- در نمایشنامه هایش راوی همان یاسی است که به بنیان "رویای آمریکایی" یعنی خانواده می رسد.

"بچه مدفون" که اول بار در سال ۱۹۷۸ ارائه شد و سال بعد جایزه پولیتزر را برایش به ارمغان آورد (و در واقع او را به عنوان نمایشنامه نویس مطرح کرد)، خوشبختی خانوادگی را به سخره می گیرد. در اولین صحنه شاهد یک بگومگوی خانوادگی هستیم که مشکلات گذشته را پیش می کشد و داج، شخصیت اصلی را یک الکلی معرفی می کند. در پرده دوم هویت و ارزش روابط خانوادگی به زیر سوال می رود و شخصیت ها یکدیگر را به خاطر نمی آورند و در پرده سوم مساله زمین و مالکیت پیش کشیده می شود و داج، کشاورز حدوداً هفتاد ساله بالاخره می میرد. هر بخش به شکلی مفاهیم از پیش تثبیت شده را به زیر سوال می برد و "رویای آمریکایی" را به زیر می کشد؛ آن هم به شدیدترین لحن ممکن، از جمله رابطه نامشروع خانوادگی.

"بچه مدفون" در واقع قسمت دوم سه گانه ای- معروف به سه گانه "خانواده"- بود که شپرد زمانی که برای "مجیک تیاتر"( یکی از مراکز مهم تئاتری در سانفراسیسکو) به عنوان نمایشنامه نویس ثابت کار می کرد نوشت؛ سه گانه ای که از آن معمولاً به عنوان بهترین آثار شپرد نام می برند.

Image caption شپرد اما فیلمنامه نویس یکی از به یادماندنی ترین فیلم های تاریخ سینما هم هست: "پاریس تگزاس" (۱۹۸۴) ساخته ویم وندرس. شپرد که فیلمنامه این فیلم را با همراهی ال. ام. کیت کارسون نوشته، داستان مرد تنهایی را روایت می کند که در جست و جوی همسر ناپدید شده اش است. مضمون خانواده و پدر الکلی، پاریس تگزاس را به نمایشنامه های شپرد پیوند می زند

در قسمت اول این سه گانه، "نفرین طبقه گرسنه" که اول بار در سال ۱۹۷۷ در لندن اجرا شد، باز به طنز "خانواده خوشبختی" را روایت می کند که در آن پدر دائم الخمر است، مادر از کار به تنگ آمده، دختر، نوجوانی شورشی است و پسر ایده آلیست. کنار هم قرار دادن آنها، تمام تصورات بیرونی درباره خانواده خوشبخت را به هم می ریزد.

در بخش سوم این سه گانه،" غرب حقیقی"، هم دو برادر پس از پنج سال همدیگر را می بینند و در نتیجه انواع و اقسام مشکلات خانوادگی سربرمی آورند، در حالی که یکی از آنها فیلمنامه نویس هالیوود است و سعی دارد بر یک فیلمنامه تمرکز کند، و برادرش مرتب سوال می کند و هر دو بالاخره اعتراف می کنند که به یکدیگر حسادت می کنند. در صحنه آخر مادر آنها وارد می شود و بیش از پیش با مضمون بربادرفته "رویای آمریکایی" روبرو هستیم.

همین شکل نگاه را در غالب نمایشنامه های شپرد می توان دنبال کرد؛ از جمله "دیوانه عشق"(۱۹۸۳) که در آن ادی و می که عاشق و معشوق بوده اند، پس از سال ها در هتلی کوچک در بیابان با هم ملاقات می کنند و شخصیت "پیرمرد" وارد ماجرا می شود که ظاهراً زندگی دوگانه ای دارد و در دو زمان و مکان مختلف پدر هر دوی آنهاست.

شخصیت پدر در آثار شپرد غالباً شبیه یکدیگر است؛ پدری تنها و دائم الخمر که از همه بریده و نمی تواند با کسی رابطه داشته باشد اما سعی دارد همه چیز را رو به راه کند. این شخصیت تکرار شونده در آثار شپرد را برگرفته از پدر حقیقی او می دانند؛ پدری دائم الخمر که مشکلات زیادی را برای شپرد در کودکی و نوجوانی به وجود آورد.

شپرد به شکلی در فضای تئاتر تجربی رشد کرد، اما ساختار و نشانه های نمایشنامه های کلاسیک را همیشه با خود نگه داشت. عاشق بکت بود اما شعر و موسیقی را به وجه جداناپذیری از نمایش بدل می کرد. همین طور عشق به سینما را در غالب نوشته هایش می توان یافت؛ عشقی که با بازی در فیلم ترنس مالیک، "روزهای بهشت"، متبلور شد و تا آخرین روزهای عمرش با او ماند.

بازی در نقش یکی از خلبان های آزمایشی در فیلم "کارهای درست" در سال ۱۹۸۳ او را نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد نقش مکمل کرد و در سال ۱۹۸۵، زمانی که رابرت آلتمن، نمایشنامه شناخته شده او به نام "دیوانه عشق" را به فیلم بدل کرد، خود شپرد نقش اصلی را به عهده گرفت؛ رو در روی کیم بیسینگر، موطلایی شورشی که در قالب های هالیوودی خانواده نمی گنجید.

شپرد اما فیلمنامه نویس یکی از به یادماندنی ترین فیلم های تاریخ سینما هم هست: "پاریس تگزاس" (۱۹۸۴) ساخته ویم وندرس. شپرد که فیلمنامه این فیلم را با همراهی ال. ام. کیت کارسون نوشته، داستان مرد تنهایی را روایت می کند که در جست و جوی همسر ناپدید شده اش است. مضمون خانواده و پدر الکلی، پاریس تگزاس را به نمایشنامه های شپرد پیوند می زند.

آثار مختلف سم شپرد، از سه گانه خانواده او تا "خدای جهنم" (از آخرین نوشته های او که در واکنش به وقایع یازده سپتامبر درباره یک خانواده "خوشبخت" آمریکایی نوشته شده) به زبان فارسی برگردانده شده اند.