هاشم گدا، شاه صحنه هنر تاجیکستان

هاشم گدا

هنرمندی است بس محتشم و مرکب، به حدی که چیزی در باره‌اش نوشتن کاری است نه آسان. همین قدر می‌توان گفت که خداوند او را فقط برای صحنه آفرید.

به اندیشه من، کسی در صحنه هنر مثل او فدایی و جان‌نثار، سرسپرده و صادق و زحمت کش نبوده است و نخواهد بود. برای هاشم گدا عزیزتر و مهم تر از کار هنری، چیز دیگری وجود ندارد. پدر و مادر، زن و فرزند، یار و پیوند برای او تنها صحنه هنر و نقشهایش بوده‌اند.

این روزها بیشتر به ورزش عقل و اندیشه و افکار می‌پردازد، اما از حال جسم و تنش هم هرگز فارغ نیست. او پیوسته تلقین میکند که "آدم باید کم گپ زند!" و این حکمت را در کتابهایش بیان کرده، ولی خودش گاه فراموش می کند.

نسل دوم تئاتر تاجیک

Image caption هاشم گدا در نقش سهراب در فیلم "رستم و سهراب" بر اساس داستان شاهنامه فردوسی

دوره اول رشد تکامل تئاتر حرفه ای تاجیک (۱۹۴۰ تا ۱۹۶۰) اگر به بزرگانی چون اصلی برهاناف، محمدجان قاسماف، تحفه فاضلوا، صافیه طویبایوا... ربط داشت، پس مرحله جدید (بعد از ۱۹۶۰) آن از فعالیت هنری نسل نو، فارغ التحصیلان دانشکده دولتی تئاتری لوناچارسکی مسکو، شاگردان هنرپیشگان معروف تئاتر شوروی بوریس ببیکوف و اولگا پیژوا منشأ گرفته است.

گروه مذکور با نامهای تابناکی چون محمودجان واحداف، حبیبالله عبدالرزاقف، مریم عیسییوا، فاطمه غلاموا، توره خان احمدخانف، ناصر حسنوف و دیگران در صحنه تاجیک انقلابی به پا کردند. انقلاب اندیشه و افکار، انقلاب احساس و درد... بی‌شک، در این جاده یکی از پیشگامان توانای صحنه تئاتر تاجیک استاد هاشم گدایف بود..

سالهای دانشجویی، هاشم گدا را در صحنه، در نقشهای سهراب، فردیناند، ابراهیمبیک، دیوانه، خلستیاکوف و غیره میدیدیم و آرزو میکردیم که پهلوی او باشیم. به امر تقدیر سال ۱۹۷۸ من با توصیه وزارت فرهنگ در تئاتر لاهوتی استخدام شدم و افتخار و شادی ام را حد و کناری نبود که با استادان شهرتمند چون او همکار میشوم.

اگر قبلاً مانند تماشاگرها، سهراب را از تالار میدیدم، اکنون روی صحنه پهلوی او بودم. وقتی که هاشم گدا با رنج و عذاب و حسیات و درد گران نقش سهراب را اجرا میکرد، من در نقشهای "مرده بردار شماره ۴"، "سرباز ۱۸"، "سپاهی ۲۳"، "نیزه بردار ۱۷" از نزدیک جذبه و حشمت هنر والای او را مشاهده میکردم.

هنگامی که او با ما 'لشکریانش' "ای بخردان رَدان دلیر!.." - گویان مراجعه میکرد، تمام وجود ما را حس شجاعت و دلاوری فرا میگرفت و خود را سربازان حقیقی لشکر سهراب احساس میکردیم. هاشم گدا با نیرو و حرارت ندای فردوسی بزرگوار را از قعر عصرها به گوش دل ما و همزمانان ما میرساند. قهرمان فردوسی با تمام شکوه و عظمت، عزم و اراده آهنین زنده میشد و مردانگی و فتوت، عدالت و حقیقت، وطندوستی و صداقت، صلح و وحدت را تلقین می‌کرد.

گاهی که به صف ما 'لشکریانش' نزدیک شده، و مونولوگ (تک سخن) مشهور خود را ارائه میکرد، حرارت و شعله استعداد او را حس میکردم. تمام وجودش به سهراب یل میگشت مبدل:

همیزور گُردی به جای آورید،

جهان را ز مردی به پای آورید...

بکوشید، تا رنجها کم کنید،

دل غمگنان شاد و بیغم کنید...

که گیتی نماند و نماند به کس،

بیآزاری و داد جویید و بس...

همه سر به سر دست نیکی برید،

جهان جهان را به بد نسپرید.

'بازی دیشب چگونه بود؟'

تاریخ تئاتر جهان چنین هنرپیشه ای را که نسبت به خود این اندازه بیرحم و سختگیر باشد، کم دیده است. به خُردترین جزئیات آرایش قهرمان، لباس و ابزار صحنه توجه می کرد. هنگام تمرین از خود بی خود و دچار تشنج روحی میشد.

هر نقش او عصیانی بوده علیه ناجوریهای جهان هستی... عصیان و جنون روی صحنه در رفتار شخصی او تأثیر عمیقی گذاشته است. عده ای او را "دیوانه" میپندارند. بله، او دیوانه هنر و پیشه خود است. برای رسیدن به اوج و کمال استعداد هنری باید جنون داشت، باید دیوانه وار از خود گذشت. این است اسرار موفقیت هاشم گدا.

سهراب، فردیناند، خلِستیاکوف، هملت، دیوانه، ادیپوس... و هاشم. اینها همه در یک صحنه با راز و نیاز، اندیشه و فلسفه و روزگار و تقدیر پُرتضاد به هم آمدهاند... بسیاری می گویند ادیپوس بلندترین قلّه استعداد هنری هاشم گدا است. ولی خود او هیچ یک از نقشهایش را بر دیگری ترجیح نمی دهد.

بعد از انجام نمایش، او گاهی ساعتها در "پردازخانه" خود را به خود میآورد. روز دیگر ما جوانان را به گوشه ای فرا می خواند و میپرسید: "بگویید که بازی من دیشب چگونه بود؟! چه ایرادی دارید؟"

از هر ایراد و پیشنهاد برای تکمیل نقش خود بهره می‌برد و عنصری به آن میافزود. ما جوانان هم از او ذره ذره چیزهایی یاد میگرفتیم.

بتدریج شمار نقشهای من در صحنه بیشتر شد، و در نهایت در نمایش "عصیان عروسان" (در تهیه هاشم گدا) به اجرای نقش پسر خُردی - "تُخته" موفق شدم. همان طور که شوخیهای استاد هاشم گدا به من پسند است، او نیز هزلهای مرا میپسندد و تحمل میکند... در جریان تهیه کمدی "عصیان عروسانِ" 'دیوانگیهای' استاد با همه 'کلیاتش' بررسی شد.

'ادیپوس، نهارمان بده!'

یکی از مراحل پرماجرای فعالیت هنری با استاد هاشم گدا زمان تهیه "شاه ادیپوسِ" سوفوکل در تئاتر بود. کار تا حدی پرمشقت و سنگین بود که گاهی "ادیپوس، جوابمان ده! (بذار بریم!)"، "هاشم، نجاتمان ده!"، "ادیپوس ناهارمان بده!" - گویان به فغان میآمدیم. و بار دیگر ثابت شد که نتیجه این همه زحمت موفقت آمیز خواهد بود.

زمانِ بس دشوار و پُرتضاد همکاری من با استاد هاشم گدا سال ۲۰۰۸ هنگام تهیه نمایش "رودکی" به مناسبت ۱۱۵۰ سالگی آدمالشعرا بود. پیشنهاد نقش رودکی به من که قریب ۱۰ سال از صحنه تئاتر دور بودم، برایم غیرچشمداشت بود، ولی تصمیم استاد قطعی بود.

حکمت "جبر استاد به از مهر پدر" را پیشه کردم و پذیرفتم. در نخست نمایش "رودکی" رئیس جمهوری تاجیکستان هم حضور یافت. هر کس هر اندیشه‌ای داشت. کم نبودند کسانی که نسبت به نمایشنامه نظر نیک داشتند. زحمت میانشکن ما را قدر کردند... برای من اندیشه و تأثّرات مهمانان جشنواره بینالمللی تئاترهای حرفه ای "نوروز-۲۰۱۱"، هنرمندان از قزاقستان و قرقیزستان، ایران و افغانستان خیلی مهم بود.

هاشم گدا که پیوسته از کج روی‌های روزگار شکایت میکند، که حق با اوست. هنر و اعجاز او از مشکلات آسیبی نمییابد. البته جای افسوس است که محیط و فضای جامعه تاجیکستان هنوز آنگونه که می باید، تئاتری نشده است. به تئاتر آمدن، به تئاتر علاقه داشتن در جامعه ما هنوز به سنتی رایج تبدیل نشده است... این است درد و حسرت هاشم گدا.

هاشم گدا با استعداد و مهارتی که دارد، برای صحنه‌های یونان و ایتالیا، بریتانیا و فرانسه، روسیه و آلمان و سینمای هالیوود سازگار است. ولی باید افتخار کنیم که او از ماست!.. باید به قدرش برسیم و به هنرش ارج گذاریم. او شاه صحنه تئاتر و سینمای تاجیک است!

موضوعات مرتبط