'غلام'؛ راننده تاکسی ایرانی در لندن

Image caption شهاب حسینی در نقش غلام راننده تاکسی ای است در لندن که برای یک آژانس کار می کند. او آرام به نظر می رسد و بعدتر می فهمیم که در نوجوانی به جبهه رفته و حالا شاید به همین دلیل از خشونت می گریزد

"راننده تاکسی" ساخته مارتین اسکورسیزی( با فیلمنامه پل شریدر) برای همگان فیلمی آشنا است با دستمایه ای که حالا یکی از داستان های کلاسیک سینماست: یک راننده تاکسی که علیه فساد اطرافش می شورد و یک تنه در مقابل آن می ایستد.

این بار داستانی شبیه به همین را در فیلم تازه ای می بینیم به نام "غلام" ساخته میترا تبریزیان که در لندن ساخته شده و این روزها اکران محدودی در بریتانیا دارد. راننده تاکسی ای که علیه اطرافش می شورد، کسی نیست جز شهاب حسینی، بازیگری که جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره کن را برای بازی در فیلم "فروشنده" ساخته اصغر فرهادی در کارنامه دارد.

کارگردان فیلم در جلسه پرسش و پاسخ در سینمای "ریجنت استریت" در لندن گفت که همه به او گفته اند که به سراغ شهاب حسینی نرود و "امکان ندارد که او بازی در یک فیلم کم بودجه این چنینی در لندن را قبول کند"، اما او در ایران به دیدار این بازیگر شناخته شده - که در حال کارگردانی فیلمش بوده- رفته و او به دلیل موضوع و فیلمنامه قبول کرده که در فیلم بازی کند.

زمانی که درباره عکس العمل و نظر این بازیگر درباره فیلم پرسیده شد، تبریزیان اشاره کرد که شهاب حسینی هنوز فیلم را ندیده چون مایل نیست که لینک اینترنتی فیلم برای او فرستاده شود و منتظر است تا به شکل دیگری فیلم را به تماشا کند.

یکی از حضار در این جلسه گفت تصویری که از لندن در فیلم ترسیم شده به نظر می رسد امکان نمایش فیلم را در ایران مهیا کند و کارگردان فیلم احتمال نمایش فیلم در ایران را رد نکرد. فیلم از جهت موضوع و نوع پوشش بازیگران، به نظر می رسد که بتواند از سد ممیزی در ایران بگذرد و اکران شود.

بیشتر بخوانید:

تبریزیان درباره شکل گیری ایده و کار با همکار فیلمنامه نویس اش توضیح داد و درباره پایان فیلم اشاره کرد که آن را باز می داند و تماشاگران ایرانی و انگلیسی دو برداشت کاملاً متفاوت از آن دارند.

شهاب حسینی در نقش غلام راننده تاکسی ای است در لندن که برای یک آژانس کار می کند. او آرام به نظر می رسد و بعدتر می فهمیم که در نوجوانی به جبهه رفته و حالا شاید به همین دلیل از خشونت می گریزد و آن روزها را "روزهای رفته" می نامد، اما به نظر می رسد سایه آن روزها هنوز با اوست و رفته رفته با باندهای خشنی( یک گروه ایرانی و یک گروه انگلیسی) درگیر می شود که سرانجام تلخی را رقم می زند.

Image caption در بسیاری از صحنه ها اتفاق خاصی نمی افتد، به ویژه در صحنه های گفت و گوی غلام با تعمیرکار (با بازی بهروز به نژاد که پیش از انفلاب در فیلم هایی چون آدمک، برهنه تا ظهر با سرعت و فریاد زیرآب نقش آفرینی کرده بود) که در آنها به مباحثی درباره مفهوم زندگی اشاره می شود

میترا تبریزیان که به عنوان عکاس ساکن لندن قعالیت دارد، حالا به یک تجربه سینمایی دست زده است. فیلمساز برای روایت اش داستانی مینی مال را انتخاب کرده و سعی ندارد به حواشی بپردازد، از این جهت معنا و دلیل وجودی برخی از صحنه های فیلم به طور کامل برای تماشاگر روشن نمی شود. . فیلم پازل هایی را می چیند که در نهایت خود را ملزم به کنار هم قرار دادن آنها نمی داند و شاید فیلمساز به دلایلی ترجیح می دهد که زبان رمز و راز گونه ای داشته باشد.

بخش عمده ای از داستان حول و حوش دو ایرانی شکل می گیرد که غلام را در یک چلوکبابی می بینند و یکی از آنها خاطراتی از او در جبهه جنگ را به خاطر می آورد. این دو ایرانی که به تعقیب او می پردازند، به غلام پیشنهادی می دهند که تا انتهای فیلم مشخص نیست که چه نوع پیشنهادی است؛ در عوض با مجموعه صحنه هایی روبرو هستیم که سوالات تماشاگر را درباره این دو شخصیت و نوع فعالیت آنها بیشتر می کند. به یک معنی این دو نفر با ظاهری مذهبی و سابقه فرماندهی جنگ برای یکی از آنها و حالا تلاش شان برای مخفی شدن از دست پلیس که دلیل اش کاملاً نامشخص است، به مهمترین سوال تماشاگر تبدیل می شود که فیلم جواب مشخصی به آن نمی دهد .

در بسیاری از صحنه ها اتفاق خاصی نمی افتد، به ویژه در صحنه های گفت و گوی غلام با تعمیرکار (با بازی بهروز به نژاد که پیش از انفلاب در فیلم هایی چون آدمک، برهنه تا ظهر با سرعت و فریاد زیرآب نقش آفرینی کرده بود) که در آنها به مباحثی درباره مفهوم زندگی اشاره می شود. در صحنه های داخل تاکسی هم گاه اتفاقی رخ نمی دهد، از جمله مردی انگلیسی با سیگاری در دست که سوار تاکسی می شود و خود را عاشق مولوی معرفی می کند که تنها ارجاعی به پیشنیه فرهنگ ایرانی شخصیت و معرفی آن به تماشاگر غربی است.

از سوی دیگر حواشی قصه به حال و هوای لندن بازمی گردد. خشونت میان باندهای نوجوانان که امروز به مساله ای حاد در لندن بدل شده، در فیلم انعکاس دارد. غلام با زن سالخورده سیاه پوستی که در خیابان می بیند دوستی می کند و بعد تر می فهمیم که پسر این زن قربانی باندهای خشن نوجوانان و جوانان در لندن شده و همین موضوع سرنوشت غلام را هم رقم می زند.