'بودا از شرم فرو ریخت' در آپارات

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.
'بودا از شرم فرو ریخت' در آپارات

این هفته در آپارات فیلم 'بودا از شرم فرو ریخت' ساخته حنا مخملباف به نمایش در‌می‌آید.

درباره فیلم

بازی‌های کودکانه پر از لطافت‌ و زیبایی‌اند اما در یک جامعه جنگ‌زده این‌گونه نیست. اینجا کودکان خشونت را بازی می‌کنند. خشونتی که در جنگ هست تنها به کشت‌و‌کشتار خلاصه نمی‌شود. این خشونت خودش را به فرهنگ، زندگی و حتی به بازی‌های کودکانه نیز تحمیل می‌کند. افغانستان سرزمینی خشونت‌زده است که کودکان‌اش و به‌خصوص زنان‌اش طعم این خشونت را بسیار چشیده‌اند. فیلم 'بودا از شرم فرو ریخت' ساخته حنا مخملباف، تلاشی برای تصویر کردن این وضعیت و هشداری نسبت به عواقب جنگ و خشونت است.

ویژگی فیلم

'بودا از شرم فرو ریخت' فیلمی پر از تصاویر و آدم‌های بِکر و هشداری درباره اثر خشونت بر کودکان است. فیلم ساختار و لحن شاعرانه دارد و به رغم خشونت ذاتی درون فیلم، با فیلمی لطیف روبرو هستیم. 'بودا از شرم فرو ریخت' اولین فیلم سینمایی حنا مخملباف است که در سال ۲۰۰۶ و در ۱۸ سالگی آن را در بامیان و مناطق اطراف آن در افغانستان ساخت و برنده جوایز بین‌المللی از جمله جایزه خرس کریستال برلین ۲۰۰۸ و جایزه صلح برلین ۲۰۰۸ و جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره فیلم سن‌سباستین ۲۰۰۷ و جایزه تلویزیون اسپانیا ۲۰۰۷ و جایزه یونیسف از جشنواره رم ۲۰۰۷ و جایزه نو‌آوری از نووسینما مونترال در سال ۲۰۰۷ شد.

حق نشر عکس Makhmalbaf Film House
Image caption نمایی از فیلم 'بودا از شرم فرو ریخت'

خلاصه فیلم

در زیر مجسمه بودا که توسط طالبان فرو ریخته است، هزاران خانواده هنوز در غارها زندگی می‌کنند. یک روز بختی دخترک ۶ ساله افغان در برخورد با پسرک هم سن‌و‌سال همسایه که جلوی منزل آن‌ها الفبا می‌خواند، مصمم می‌شود تا به مدرسه برود و خواندن بیاموزد. در مسیر مدرسه او مورد تهدید پسرانی واقع می‌شود که آن‌چه را در جامعه خشونت‌بار خود دیده‌اند، به بازی خود آورده‌اند. پسران می‌خواهند بختی را سنگسار کنند و یا هم‌چون بودا تخریب کنند و یا چون آمریکایی‌ها او را در غارهای تو‌در‌تو به رگبار ببندند. آیا بختی می تواند برای آموختن الفبای زبان مادری خود از این موانع رد شود؟

شناسنامه فیلم

نام فیلم: بودا از شرم فرو‌ریخت

کارگردان: حنا مخملباف

بازیگران: نیک بخت نوروز، عبدالعلی حسین علی

عباس علی جمعه، نجیلا محمد علی، جمیله حمزه، راضیه حسین علی ، زینب سید حسین

فیلمنامه: مرضیه مشکینی

فیلم بردار: استاد علی

صدابردار: فرید پیرایش

صحنه: اکبر مشکینی

مدیر تولید: فخرالدین ایام

عکاس: مهرداد ذوالنور

تدوین: مستانه مهاجر

صداگذاری و میکس: حسین مهدوی

موسیقی: شهید طالب او

لابراتوار: آری فلکس، آلمان

تهیه کننده: خانه فیلم مخملباف، وایلد بانچ

پخش بین المللی: وایلد بانچ (فرانسه)

۳۵ میلیمتری، ۸۴ دقیقه، رنگی، ۲۰۰۷

Image caption نمایی از فیلم 'بودا از شرم فرو ریخت'

درباره کارگردان

حنا مخملباف متولد ۱۲ شهریور سال ۱۳۶۷ در تهران است. او در هفت سالگی در فیلم 'نون و گلدون' ساخته پدرش محسن مخملباف بازی کرد. اولین فیلم کوتاه داستانی‌اش را در ۸ سالگی با یک دوربین هندی کم به نام ' روزی که خاله ام مریض بود' ساخت که در جشنواره لوکارنوی سال ۱۳۷۶ وقتی که وی ۹ ساله بود، مورد استقبال بین المللی واقع شد. حنا در ۱۴ سالگی فیلم مستند بلندی را به نام 'لذت دیوانگی' در افغانستان ساخت که در جشنواره ونیز به نمایش در آمد و برنده ۳ جایزه بین المللی شد. از جمله فیلم های او می‌توان به 'روزهای سبز'، 'سمیرا و هنرپیشه های غیر حرفه ای'، 'لذت دیوانگی' و 'روزی که خاله ام مریض بود' اشاره کرد. از حنا مخملباف کتاب شعری به نام 'یک لحظه ویزا' در سال ۱۳۸۲ منتشر شده است. حنا در فیلم‌های سینمایی خانه فیلم مخملباف به عنوان عکاس و منشی‌صحنه، دستیار‌کارگردان و تدوین‌گر همکاری کرده است. او از ۸ سالگی تا ۱۶ سالگی در مدرسه فیلم مخملباف سینما آموخته است.

Image caption حنا مخملباف کارگردان

نگاه کارگردان

افغانستان سرزمین عجیبی است. در یک دوره ۲۵ ساله، چندین حکومت را تجربه کرده است: روس‌های کمونیست، القاعده و طالبان افراطی مسلمان، غربی‌های مسیحی یا لائیک. این‌ها هر کدام برای نجات افغانستان از دست دیگری ابتدا به آن حمله و آن را ویران کرده‌اند. ویرانی‌های امروز افغانستان به خانه‌ها و شهرها بسنده نمی‌شود. اکنون کودکان این سرزمین در بازی‌های خود با اسلحه‌های چوبی هم دیگر را به رگبار می‌بندند و با دخترکان سنگسار بازی می‌کنند و زیر پای هم به شوخی مین می‌گذارند. کودکانی که در کودکی چون بزرگان جنگ بازی می‌کنند، در بزرگی خود چگونه با یکدیگر و با آینده بشریت بازی خواهند کرد؟ بیهوده نیست که پدرم وقتی از افغانستان برگشت، به من که هنوز کودک بودم گفت: همه چیز دروغ است، کسی بودا را تخریب نکرد، بودا خودش از شرم فرو ریخت.

گفتگوی آپارات

گفتگوی آپارات با حنا مخملباف کارگردان فیلم' بودا از شرم فرو ریخت' را اینجا تماشا کنید.

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.
گفتگوی آپارات

درباره فیلم هفته گذشته "نهنگی در تنگ" ساخته ناصر قهرمانی

حسین منزوی در قیاس با شاعران به نام این سال‌های ایران از جمله شاعران کمتر شناخته‌شده‌ای‌ است که غزل‌های خوب زیادی را برای ادبیات فارسی به یادگار گذاشت. فضای غزل‌های او دامنه گسترده‌ای از شعرهای حماسی و اجتماعی گرفته تا شعرهای عاشقانه و اروتیک دارد. او گرچه در پیش از انقلاب به عنوان شاعری جوان و برنده جایزه فروغ گل کرد، اما بعد از انقلاب بود که بیشتر شناخته شد. در سال‌های آخر زندگی‌اش آقای منزوی خلق و خویی خاص و شمایلی در هیبت نهنگی گرفتار در تنگ داشت و شانزدهم اریبهشت سال هزار و سیصد و هشتاد وسه درگذشت. ناصر قهرمانی در فیلم "نهنگی در تنگ" به فراز و فرود زندگی حسین منزوی نگاهی انداخته است.

حق نشر عکس unknown
Image caption نمایی از فیلم "نهنگی در تنگ"

نظرات بینندگان درباره فیلم هفته گذشته

بریه سلیمی

من فکر می‌کنم حضور بازیگر زن در فیلم، سوق‌دهنده و ضروری است.

و اما علل آن:

اول - به نظر من خانم شقایق فراهانی در فیلم، نمادی از خود آقای منزوی است. در بخش‌هایی از فیلم که شعر آقای منزوی در حال پخش است، نگاه شخصیت زن فیلم، گاهی با اشک، گاهی با خیره شدن، گاه با اندوه، خستگی و رنج و تنهایی و حسرت و در نهایت عشقی که نیست و بی تاب بودنش است. همراه است و این امر می‌تواند حال و هوای شاعر را به ما نشان دهد، شاعری که شعرش را می شنویم و احوالاتش را در چهره زن فیلم می‌بینیم.

دوم - از طرفی دیگر حضور این زن می‌تواند نشان‌دهنده نیاز به عشق باشد که شاعر(آقای منزوی) در جستجویش بود، بی‌تاب حضورش بود و نیافت و اگر هم یافت،چند صباحی بیش تجربه‌اش نکرد. گویا حسرت داشتنش همواره با او بوده است و تا پایان عمر نیز،رهایش نکرده است و این بار تمام این داستان برای یک زن،وجود دارد. همان تنهایی، همان حسرت و همان نبود عشق که برای شاعر فیلم، سال‌ها وجود داشت،اینک برای ما در قالب یک زن نشان داده می شود. هم‌ذات‌پنداری‌ای که یک زن در قالب همان نوع تفکر و اندیشه، با شاعر می‌کند و این به آن معنی است که این درد و این تنهایی عمیق،در تمام عصرها و زمانه‌ها، گویا تکرار می‌شود.

سوم - خانه‌ای که زن در فیلم وارد آن می‌شود در واقع شکل خانه ندارد. خانه‌ای که به خصوص برای یک شاعر باید وجود داشته باشد، خانه‌ای است که رنگ و بوی شاعرانه‌گی داشته باشد. چیدمان یک خانه از نوع لطیف و شاعرانه،خانه‌ای است که رنگ داشته باشد،گرم باشد،نوای موسیقی در آن موج بزند، عودی روشن باشد، گلی باشد و صمیمیت و حضور گرمابخش یک عشق در آن احساس شود اما خانه‌ای که زن در آن وارد می شود، در نمای اول پر از کتاب است، آشپزخانه‌ای خالی، یخچالی خالی‌تر و سکوت دردآور فضایش می‌تواند نشان‌دهنده خالی بودن خلوت و حریم خصوصی شاعر از عشق باشد.

کتاب‌ها می‌توانند، نشانه‌ای از اندیشه والای شاعر باشند و نشان تفکر و کوشش مداوم شاعر برای هر چه عمیق‌تر کردن نگاهش و همین‌طور نماد دور بودن از روزمرگی‌ها، عجین شدن با دنیایی متفاوت از دنیای زمانه‌اش.

تاریکی فضای خانه به خصوص در زمان نوشیدن چای و شنیدن اشعار شاعر، نمادی از خلوت و تنهایی عمیق شاعر است.

خانه از طرفی دیگر به نظر می‌رسد که نمادی از درون شاعر است. نمادی از فضای ذهنی شاعر، نمادی از خلوت و تنهایی شاعر، ذهنی سرشار از اندیشه، تفکر، عشق، تنهایی، درد، بی‌کسی و غریب بودن با تمام کسانی که خارج از این فضای ذهنی او هستند.

چهارم - شخصیت زن فیلم، دقیقا شخصیت شاعر مرد فیلم است، به عبارتی همان دغدغه‌ها در شخصیت زن نیز وجود دارد. گویا این دو نفر در تنهایی عمیق خویش دست و پا می‌زنند و در حسرت عشق اهورایی و دست نایافتنی خویش، آواره‌ترین هستند در عصر و زمانه خویش.

گویا ما احوالات شاعر درگذشته را در زن فیلم نیز می‌بینیم. نمادی از زن‌ها و مردهایی که در جستجوی عشق با تنهایی خویش سر می‌کنند و روزمرگی آدم‌های اطرفشان، هیچ وقت آن‌ها را آرام نمی کند و نمی‌توانند با روزمرگی دیگران سر کنند.

به نظر می‌رسد که زن با شنیدن اشعار شاعر درگذشته، چنان ارتباطی برقرار می‌کند و چنان به وجد می‌آید که لاجرم اشک می‌ریزد و با خود می‌گوید که او حرف‌های مرا می‌زند، ناگفته‌های تمام سال‌های بودنم را.

دردهای مشترکی که سال‌ها پیش از شاعری به جا مانده است و اینک زنی آن را با تمام وجودش لمس می‌کند و حسرت نبودن آن شاعری را دارد که مانند او می‌اندیشید و می‌توانست همان عشق گمشده‌اش باشد.

پنجم - و در نهایت چنین تفکری، پس از سال‌ها توسط دانشجویی،(آن هم از جنس زن که روزگاری شاعر در جستجویش بود و او را نمی‌یافت) مورد بررسی قرار می‌گیرد و گویا زن گمشده‌ای را پیدا کرده است و خوشحال است که چنین اندیشه‌ای و چنین نگاهی به زندگی چونان نگاه خودش وجود داشته، آن هم به این اندازه وسیع و قدرتمند و این می تواند نشان‌دهنده ادامه تفکر و نگاه شاعر باشد که به لحاظ غنی بودنش. هیچ‌وقت از بین نخواهد رفت،و هیچ قدرتی آن را محو نخواهد کرد و این نگاه به زندگی،با شور و حرارتی دوچندان، توسط افراد و اندیشه‌هایی از همان جنس ادامه پیدا خواهد کرد و جاودانه می‌شود.

تنهایی خود خواسته آدم‌ها،آن‌ها را به اوج می‌رساند و همراه با آرامش و آسودگی خیال می‌باشد (و البته این تنهایی خودخواسته دو علت دارد: یکی این که جامعه و شرایط زمانه تو را مجبور می‌کند که به این تنهایی تن بدهی و دیگر این که نوع نگاه تو به زندگی و عمیق‌تر شدنت در معنای خویش و زندگی تو را به این مرحله از تفکر می‌رساند که تنهایی را برگزینی) و در این میان برخی از آدم‌ها با حضورشان تو را تنها می‌کنند.

انسان‌هایی مانند آقای منزوی در جامعه کم نیستند. افرادی که آن قدر به لحاظ درونی، عمیق هستند و آن‌قدر از روزمرگی‌ها دوری می‌کنند که نمی‌توانند با دیگران سر کنند. انسان‌هایی که شبیه خودشان هستند. خود را هم‌رنگ جماعت نمی‌کنند. اصراری به شبیه دیگران شدن ندارند، در واقع برایشان دردناک است چنین تفکری، مایه حقارت است برایشان. در جستجوی آن یاری هستند که او را همان طور که هستند بپذیرد نه این که تغییری در او ایجاد کند، نه این که او را بر اساس ارزش‌های زمانه بسازد، نه این که حصاری برایش فراهم کند، نه این که خلوت او را از او برباید که اگر چنین باشد، دیگر او او نخواهد بود، می‌شود شبیه تمام آدم های دور و بر خودش و این چنین است که یافت نمی‌شود آن گمشده شیرین.

در روزگاری که ارزش‌ها،فاصله زیادی از انسانیت پیدا کرده‌اند و آدمیان از خویش دوری می‌کنند،از خود واقعی‌شان خجالت می‌کشند و سعی می‌کنند با تفکر دیگران زندگی کنند. برای امثال آقای منزوی زندگی دردناک می‌شود در سایه چنین کوته‌فکری‌هایی پس روز به روز تنهاتر می‌شوند. سخنانشان شنونده‌ای ندارد، دایره دوستانشان تنگ‌تر می‌شود، از جامعه دورتر می‌شوند، چرا که نه جامعه آن‌ها را می‌فهمد،نه این نوع تفکر می‌تواند با جامعه، در یک مسیر ادامه دهد.

پس نتیجه می شود تنهایی عمیق چنین اندیشه پرباری و حسرت‌های مداوم و درد و رنج همیشگی.

و جای تاسف است که چنین اندیشه‌هایی انسانی و عمیق، مهجورتر از همیشه در تمام طول تاریخ، مهجور و منزوی می‌مانند. اندیشه‌هایی که اگر ارزش آن‌ها دانسته شود و به آن بها بدهیم، انسانیت رفته آدم‌های این روزگار را می‌توان دیگربار به او بازگرداند.

حضور آقای منزوی و نگاه متفاوتشان به زندگی، نشان دهنده وجود انسان‌هایی است که زندگی را سرشار از رنگ و موسیقی می کنند. همان چیزی که نیاز همیشگی بشر جدامانده از خویش است.

چه خوب است که این گونه بیندیشیم:

خواهی نشوی همرنگ،رسوای جماعت شو.

زمان پخش برنامه آپارات :

جمعه ساعت ۲۱:۰۰ ایران

شنبه ساعت ۱۱:۰۰ ایران

یکشنبه ساعت ۲۴:۰۰ ایران

سه‌شنبه ساعت ۱۵:۳۰ ایران

چهارشنبه ساعت ۲۴:۰۰ ایران

پنج‌شنبه ساعت ۲۲:۳۰ اروپای مرکزی

آرشیو برنامه های آپارات

برای دسترسی به صفحات برنامه‌های گذشته آپارات روی اینجاکلیک کنید.

آرشیو صفحه‌های آپارات

مشاهده برنامه از طریق وب‌سایت بی‌بی‌سی فارسی

این فیلم در ساعات اعلام شده در جدول فوق از طریق کلیک بر روی اینجا، لینک پخش زنده تلویزیون وب‌سایت بی‌بی‌سی فارسی

و یا اینجا، لینک پخش زنده تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی در کانال بی‌بی‌سی فارسی در یو‌تیوب نیز قابل مشاهده است.

آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات: aparat@bbc.co.uk

آدرس فیس بوک برنامه آپارات: https://www.facebook.com/aparatonbbc

می توانید از طریق پنجره زیر هم با ما تماس بگیرید:

Your contact details
Disclaimer