این هفته در تهران، جام جهانی در جدال با توران میرهادی

هفته ای که گذشت هفته فوتبال و مسابقات جام جهانی بود، هفته افشای ویلاهای محل سکونت مدیران و هفته یاد از توران میرهادی، خادم فرهنگ و آموزش ایران. سیاست کمرنگ بود و شادمانیهای کمیاب، خیابانها را تصرف کردند.

حق نشر عکس ISNA

توران خانوم و مهربانیش

در هفته‌ای که گذشت، فیلم مستند توران خانم به کارگردانی رخشان بنی اعتماد و مجتبی میرطهماسب، پخش شد و در همان حال که زمان و زمین در سیطره جام جهانی فوتبال بود نام به یادماندنی توران میرهادی، درخشید و حریف شد. سازندگان این فیلم ابتکاری زدند و اول بار فیلم را از طریق نمایش اینترنتی به خانه‌های مردم رساندند. تجربه‌ای تازه برای دور زدن اکران سینماها و رسیدن به مردم علاقه مند در همه دنیا.

واکنش باور نکردنی بود. با وجود این که روز اعلام شده مصادف با مسابقات مهم جام جهانی فوتبال بود اما استقبال آنقدر بود که فروش اینترنتی دو روز تمدید شد.

حق نشر عکس Etelaat
Image caption توران میرهادی در میان گروه سازندگان فیلم توران خانم. عکس از اطلاعات

خانم بنی اعتماد در مصاحبه‌ای با روزنامه اعتماد گفت: "حجم استقبالی که در این ۲۴ ساعت اکران اینترنتی فیلم در داخل کشور و خارج از کشور شد عجیب بود. به این فکر کردیم که تمدید کنیم؛ افراد زیادی پیشنهاد دادند که در منزل خودشان یا مکان‌های عمومی مثل مراکز فرهنگی، کتابخانه و کتابفروشی‌ها، مدارس و کافه‌ها، فیلم را اکران کنند. نتیجه خیلی رضایت بخش است."

شب‌های فوتبالی که تبدیل شد به تذکار نام توران میرهادی، نزدیک بود به نخستین سال درگذشت این استاد برجسته‌ تعلیم و تربیت کودکان ایران.

توران میرهادی خالق نگرشی نو به آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت کودکان بود که پس از بازگشت به ایران به یاد و به نام برادر از دست‌رفته‌اش، کودکستان، دبستان و راهنمایی غیردولتی "فرهاد" (۱۳۵۹-۱۳۳۴) را بنیاد نهاد. بنیان‌گذاری دو نهاد ماندگار "شورای کتاب کودک" و "فرهنگ‌نامه کودکان و نوجوانان" از دیگر کارهای ارزشمند اوست.

یک پزشک ایرانی مقیم آمریکا در فیسبوک خود نوشت: "نشسته بودیم به تماشای فیلم توران خانم. مادرم زار زار می گریست، به خصوص در صحنه های آخر. و دخترم هم با مادربزرگ همسو شده بود و مبهوت بود. من چند سانتی متر قدم بلندتر شده بود از احسان هموطنی با چنین زنی. چرا قهرمانان خود را نمی شناسیم."

نمایش دردی بزرگ

عکس خانوادگی، روایت زندگی زنی تنهاست که با مشکلات بسیار مواجه می‌شود، یک حکایت دیگر از ستمی که بر زنان شهرنشین می‌رود. نویسنده نمایش محمود استادمحمد است که نیست تا حاصل کار خود را به تماشا بنشنید. کارگردان و طراح رضا بهرامی است که موفق به صحنه بردن نمایشی شده است که بر زمین مانده بود. و همت پرستو گلستانی که چندبار شد که این نمایش را بازی کرد و به صحنه نرفت.

نمایش عکس خانوادگی از ۲۰ خرداد در سالن سنگلج به صحنه رفت و پرستو گلستانی، مهران امام بخش و امیر عدل پرور بازیگران آن هستند.

همزمان با آغاز نمایش، چالشی با عنوان #نمایش_عکس_خانوادگی برگزار شده است که از دوستداران تئاتر دعوت می‌کند یک عکس خانوادگی بگیرند و با این هشتگ در صفحه اینستاگرام خود بگذارند.

تا کنون صدها عکس خانوادگی گرفته شده و این خود می‌تواند موجد یک خلق هنری دیگر شود به یاد محمود استاد محمد بازیگر نقش خر در شهرقصه، و تلاش گروهی که بعد سال‌ها نمایشنامه او را به صحنه بردند و بازبینان را به تسامح فراخواندند.

صدای محمود استاد محمد در نمایش جادوانه شهرقصه هنوز به یادهاست:

آره... داشتیم چى میگفتیم؟ بنویس:

ما رو دیوونه و رسوا کردى... حالیته؟

ما رو آواره ى صحرا کردى... حالیته؟

آخه ماهم واسه خودمون معقول آدمى بودیم

دستِ کم هرچى که بود، آدم بى غمى بودیم... حالیته؟

سر و سامون داشتیم

کس و کارى داشتیم ى دیگه...یادش بخیر!

مرگ پیشکسوت

Image caption حسن صدر حاج سید جوادی

حسن صدر حاج سید جوادی، روزنامه‌نگار پیشکسوت و استاد دانشگاه در این هفته درگذشت.

کوچک ترین پسر سیدعلی صدرالمعالی از روحانیون به نام بعد مشروطه، از یک خانواده همه عالم که در جا در جای قزوین، شیراز و تبریز و مشهد مقبره‌هایشان به نوعی متبرک است و حتی در مصر و هند نیز. از فرزندان صدرالمعالی، احمد صدرحاج سید جوادی (وزیر کشور و دادگستری و کشور در دولت مهندس بازرگان) و علی اصغر حاج سیدجوادی (روزنامه نگار، متفکر، فعال سیاسی) نیز در نیم قرن گذشته از چهره های سیاسی و مطبوعاتی بودند. اما حسن حاج سیدجوادی بعد از سیاست‌ورزی دوران دانشجویی همزمان با نهضت ملی کردن نفت، دیگر به سیاست بی میل شد. اما هوادار مصدق ماند.

او خود در مصاحبه با لیلا ابراهیمیان در سال ۹۲ درباره این بخش از زندگی خود گفت "ما به دنبال اعتقادی رفتیم که در قلب خود از دیروز تا امروز و فردا پروراندیم، فقط همین. روز ۲۸ مرداد اوج یاس و دلتنگی ما بود. گویی زندگی به بن‌بست رسیده بود اما یاسی زود گذر."

آخرین یادگاری که از آن بخش از زندگی این روزنامه نگار دریادها مانده مقاله‌ای است که در روز ۲۸ مرداد سال ۳۲ منتشر کرد با عنوان "شاه هنگامی که از ایران فرار کرد تابوت سلطنت را هم با خود برد".

برای تحقق این پیش بینی، ربع قرن لازم بود. بهمن ۵۷ وقتی با رفتن شاه و وقوع انقلاب، سلطنت هم رخت بربست، این استاد دانشگاه و نویسنده در مدرسه رفاه دیده شد. اولین زندانیان سیاسی انقلاب، در همسایگی محل استقرار رهبر انقلاب، حیران و نگران بودند. هویدا و سپهبد مهدی رحیمی با سردبیر پیشین روزنامه اطلاعات خوش و بشی کردند و وقت مصاحبه مطبوعاتی نخست وزیر پیشین خطاب به حسن حاج سیدجوادی گفت شما خودتان و برادرتان شاهدان خوبی هستید.

در بین روزنامه نگاران حاضر شایع شده بود که حسن صدر حاج سیدجوادی، در آن ساعت های التهاب و انقلاب، برای وساطت و آزادی هویدا به مدرسه رفاه رفته بود. در زمان صدارت هویدا او امتیاز مدرسه عالی مدیریت شمیران را گرفت.

او در ربع قرن بعد از ۲۸ مرداد اهل تحقیق و تدریس بود و در هیات استاد دانشگاه ماند، مدت طولانی مسوول آرشیو موسسه اطلاعات بود، مدتی سردبیر مجله جوانان اطلاعات.

ر. اعتمادی روزنامه نگار باسابقه در سوگ او در روزنامه ایران نوشت او برخلاف دیگر اعضای خانواده‌اش فردی سیاسی نبود و بیشتر دغدغه مسائل فرهنگی، تربیتی و آموزشی را داشت و در همه دوران کار و زندگی‌اش، از سال‌های قبل و بعد از انقلاب بر این مشی حرکت کرد.

همین نویسنده که سالها همکار و دوست دکتر حسن حاج سیدجوادی، و جانشینش در سردبیری مجله جوانان بوده است گفته است که در تمام این دوران همکاری، "جز خوش‌رویی و سعه صدر از او ندیدم."

او چهل سال آخر عمر را صرف تدریس و نوشتن کتاب‌هایی کرد که مشهورترین آن "کشتی به خشکی راندن" بود.

خواب و خیال خاندان پتگر

نمایش خواب و خیال، نمایشگاهی از آثار خاندان پتگر است که در گالری سلام تهران برگزار شده است. این نمایشگاه آثار چهار پتگرست که صدها شاگرد در طول هشتاد سال داشتند که به آنان طرح و نقش و مجسمه سازی آموختند. نود اثر از علی اصغر، جعفر، نامی و نیما پتگر در نمایشگاه دیده می‌شود و سی سند از آنان.

علی اصغر و جعفر اکبری، دو برادر سال ۱۳۱۳ از تبریز به تهران آمدند، جعفر در مدرسه صنایع جدید تبریز از میرمصور ارژنگی پاره‌ای از اصول نقاشی را آموخته بود اما در آن زمان هر دو در هیات فقیرانه با لهجه آذری، به امیدی خود را رسانده بودند، که بتوانند نقاشان بزرگی شوند. در مدرسه صنایع جدید تهران شاگردان کمال الملک، طراحی و نقاشی را مطابق همان الگوی استادان، و محدود در واقعگرایی در نهایت یاد می دادند. عکاسی به ایران رسیده بود و در هر خیابان یک عکاسی بود اما هنوز نقاشی خود را محدود به مسابقه با عکس می دیدند.

اصغر و جعفر اکبری سه سال بعد با تمام کردن دوره مدرسه صنایع جدید دانستند که دیگر چیزی برای آموختن به آن ها نیست. همشاگردی های پولدارشان قصد سفر به خارجه و تبدیل شدن به نقاش حرفه ای داشتند اما این دو برابر برای گذران زندگی، جز تعلیم چاره ای ندیدند. اما در حالی که جنگ جهانی داشت نزدیک می شد، مشتری و خریدار چندان نبود. دو برادر نام فامیل را به پتگر تغییر دادند و این تغییر در جذب خانواده های بزرگ برای فرستادن کودکان آن ها به کلاس های آنان موثر بود. در آن جا تابلوهایی به دیوار بود به امضای الف پتگر و ج . پتگر که از همین طریق به خانه های طبقه جدید شهری راه می گشود.

موفقیت در این کار آنان را به تاسیس اولین آموزشگاه خصوصی نقاشی در خیابان نادری کشاند. پاتوق روشنفکران زمان از صادق هدایت و صادق چوبک و آل احمد. اما اصغر تمایلی به مجسمه سازی داشت که آن را نزد ابوالحسن صدیقی آموخته بود و در زمان جنگ مدتی را نیز در آلمان به تحصیل آن همت گماشته بود او دربازگشت با ایراندخت ستوده ازدواج کرد که همین در سرنوشتش و حتی در فرم و شکل تابلوهایش اثر گذاشت. ایراندخت اهل هنر و خود نیز نقاش بود.

همین تمایل اصغر را بعد بازگشت به ایران با اجاره مغازه ای در خیابان منوچهری رساند که مرکز یا پاتوق هنرمندان زمان بود و در سمساری هایش گاهی تابلویی خرید و فروش می شد که برای قیمت گذاری و تعیین اصالتش به پتگرها نیاز بود. او و ایراندخت دو فرزند یافتند نامی و نیما که هر یک از جایی و در فرمی کار خانوادگی را ادامه داده و استادان برجسته ای شدند که بسیاری از نقاشان معروف نسل بعد، زیر دست آنان تربیت شدند.

اینک نه برادران پتگر هستند و نه نامی.

نامی در سال ۷۶ از تهران گریخت و به نوشهر رفت و در همان جا تدریس تاریخ هنر در دانشگاه رویان را به عهده گرفت و ده سالی بعد در آتلیه و هنگام تحصیل از دنیا رفت. کنار بوم و قلمی در دست.

نیما پتگر دورانی هنر معاصر در ایتالیا آموخت و دنبال کرد و چون با مرگ مادر به تهران برگشت گرفتار افسردگی شد و دیگر جز فرم های مه آلود و پرتره های مایوس از وی دیده نشد و سال ۹۴ درگذشت و با درگذشت او نقش خانواده ای به پایان رسید که نامی جهانی و جهان شمول نیافتند و گاه تاریخ نویس های بی یاد و نامی از آنان تاریخ این هشتاد سال را نوشته اند، اما واقع این است که هزاران تابلو که برادران اکبر و نیما و نامی پتگر در خانه های قدیمی از خود به یادگار گذاشتند و صدها تنی که نقاشی را در آتلیه آنان آموختند گواهند که آنان آموزگاران خوبی بودند و بسیاری درس های اولیه را از آنان گرفتند تا بعدها در مدارس عالی اروپایی تکامل بخشند و نام بزرگ شوند.

تصویر همیشگی پتگر ها با روپوش رنگ رنگی و قلمی در دست در مغازه منوچهر یا حتی در آموزشگاه خیابان نادری، تصویر مانوس مردمان ساده ای است که هنر را با زندگی توام داشتند و جاه طلبی هایش در حدی بود که دیگر کسانی که با دست می آفرینند.

Image caption کاری از اصغر پتگر . گالری سلام

گردآوری نمایشگاه خواب و خیال آثار خاندان پتگر به همت احمدرضا نوری در گالری سلام ممکن شده و حسی نوستالژیک در صدها تن از شاگران پتگرها پدید آورده است.

گل به خودی!

شهرام شهیدی در ستون طنز شهروند نوشته: اگر شما فکر می‌کنید ما این‌قدر مرعوب جام‌جهانی فوتبال شده‌ایم که مطلب امروزمان را دربست به آن اختصاص بدهیم در اشتباه هستید و از این خبرها نیست. اصلا ما دنبال نوشتن مطلب در مورد فوتبال نیستیم چون موفقیت‌های اخیر فوتبال که نوعی ساختارشکنی در خودش دارد، زیاد به مذاق مقامات خوش نمی‌آید. راست هم می‌گویند.

ما قبلا در ورزش‌هایی مثل تکواندو، کشتی، وزنه‌برداری، ووشو و کاراته موفق عمل می‌کردیم. بعدها فوتسال و والیبال هم به آنها اضافه شد که مثل باقی ورزش‌هایی که عرض کردم ورزش انفرادی نبودند اما نقطه اشتراکشان با آنها این بود که در محیط باز انجام نمی‌شدند. اما از وقتی فوتبال ساحلی و خود فوتبال توانستند موفقیت‌هایی کسب کنند، جو آرام حوزه سیاست به هم ریخت و طوفان به پا شد. چرا؟ چون پس از این واقعه سیاستمداران و مقامات ما نمی‌توانستند ژست بگیرند و یک کَتی بایستند و بگویند: "ببینید فقط در محل‌های بسته شما امکان موفقیت دارید" و "ما با شبیه‌سازی شرایط فضای بسته می‌خواهیم کاری کنیم که شما هم امکان داشته باشید موفق شوید."

اما الان به مردم اثبات شده در فضای باز هم می‌شود موفق بود و رسیدن به این برداشت حتما تقصیر ورزش‌هایی مثل فوتبال ساحلی و فوتبال است. برای همین نوشتن درمورد فوتبال زیاد مناسب نیست. این البته از دید مقامات است. ما هم برای خودمان دلایلی داریم که توجیه کنیم چرا نباید از فوتبال بنویسیم. اگر از فوتبال بنویسیم باید در ستایش گل به خودی بنویسیم و آن وقت مقامات جو زده ایران فکر می‌کنند گل به خودی زدن برای خوشحال کردن مردم ایران روش بدی هم نیست.

پلخمون

این هفته، همزمان با بازشدن مراکزی عمومی در مشهد برای تماشای پخش مسابقات جام جهانی، این شهر جنجالی که آن را به طنز ام القرای راست افراطی نام نهاده اند، صاحب یک طنزنامه هم شد "پلخمون" که به مشهدی به معنای هم تیرکمان بچگی است که بچه های شیطان با آن سنگ می پراندند و گنجشک شکار می کردند.

طرح روی جلد از بزرگمهر حسین پور است و بر پیشانیش نوشته اند: اگر دیدی که ناحق گشته افزون/ بزن تو حرف حق را با پلخمون. جمعی از طنزنویسان و کارتونیست های مشهور - کم کار و کاردار و بی کار - در شماره نخست پلخمون به داد مشهدی ها رسیده اند.