لئونارد لویسون، چمنی که تا قیامت گل او به بار بادا

Image caption لئونارد لویسون که سال‌ها زبان فارسی، شعر و فلسفه فیلسوفان شرقی را آموخته و تدریس می‌کرد، خود به تندیسی از تفکر آن‌ها تبدیل شده بود.

این مصرع شعری است که لئونارد لویسون، استاد رشته ادبیات و تصوف دانشگاه اگزتر انگلستان بر صفحه اول کتاب‌اش برای هدیه نوشته است. این استاد شیفته شعر فارسی و تصوف و عرفان که چند روز پیش بطور ناگهانی درگذشت، نه تنها طی چند دهه، فلسفه و تفکر و شعر صوفیانه را بخوبی آموخته و فارسی را روان صحبت می کرد، بلکه در طول این روند که او را از نیویورک به شیراز و از شیراز به لندن کوچ داده بود، خود به شخصیتی منحصر به فرد تبدیل شده بود.

اولین برخورد من با لئونارد لویسون، سال ۲۰۱۰، در زمان رونمایی از اولین شماره سالنامه مولوی، کار مشترک او و چند دانشگاهی دیگر صورت گرفت. در آن جلسه او یک استاد دانشگاه جدی و سخت گیر، اما مهربان و خوش صحبت بود.

برخورد دوم اما روی دیگری از این دانشور را عیان کرد، که به خاطره‌ای فراموش نشدنی تبدیل شده است. روزی که او را در خانه‌اش، که یک کلیسای قدیمی بازسازی شده در دهکده‌ای نزدیک لندن بود ملاقات کردم. عمارت آن خانه به یک ساختمان مسکونی کمتر شبیه اما مثل یک موزه جذاب بود. طبقه اول خانه که باید قبلا تالار عبادت بوده باشد، و حالا نقش اتاق نشیمن، مهمانخانه و آشپزخانه را داشت مثل نمایشگاه فرهنگ و هنر ایران بود، از فرش و صنایع دستی و ظرف و ظروف گرفته تا ریحان و مرزه و ترخان ایرانی که در باغچه خانه کاشته شده و ترشی و زیتون پرورده ایرانی و‌نان تازه پخته که آشپزخانه را معطر کرده بود. محیط آن خانه چنان جذاب بود که آدم از دیدن‌اش سیر نمی شد. از پله که بالا می رفتی، یک فضای باز ایوان مانند، پر از مجلات و صفحه های موسیقی قدیمی ایرانی و یادداشت‌ها و پوشه‌هایی که در اطراف یک میز کامپیوتر پراکنده بودند، می دیدی. این بخش مربوط به "پروژه موسیقی گلها" بود که جین لویسون، همسر لئونارد از سال ۲۰۰۵ جمع آوری آن را آغاز کرده بود. دیوار اتاق‌های طبقه دوم پوشیده از کتاب‌های شاعران و نویسندگان ایرانی بود که نام بسیاری از آن‌ها را کمتر شنیده بودم.

زبان این خانه هم، حداقل در حضور ما، فارسی بود که هر دو صاحبخانه با لهجه‌ای شیرین و روان صحبت می‌کردند. آنها که هر دو متولد نیویورک بودند در نوجوانی با خواندن یک شعر مولوی به انگلیسی، شیفته آن شده و تصمیم گرفته بودند فارسی بیاموزند تا بتوانند آن اشعار را به زبان اصلی بخوانند.

برای این هدف این زوج از آنسوی اقیانوس‌ها به اقیانوس فرهنگ ایرانی پناه برده و در دانشگاه شیراز ادبیات فارسی خوانده بودند ولی بعد از انقلاب ۱۳۵۷، ایران را ترک کرده و امروز برای خودشان یک ایران کوچک با همه خصایص فرهنگی‌اش در این دهکده انگلیسی ساخته‌ بودند.لئونارد، با نگاهی فیلسوفانه و چند جانبه گاهاً یک بیت شعر چاشنی حرف‌هایش می کرد. جین که فارسی را روان‌تر و محاوره‌ای صحبت می‌کرد گاه با ضرب المثلی سخنش را شیرین‌تر می‌کرد.

در خانه هم تا بحث کار و‌ پژوهش و فرهنگ و ادب بود، لئونارد و جین لویسون جدیت یک پژوهشگر را از خود نشان می دادند. اما وقتی نوبت به نوشیدن چای و خوردن غذا می‌رسید، با دو‌ مهمان‌نواز شرقی تمام عیار روبرو می‌شدی که تعارف و تمجیدشان هم مثل شرقی‌ها تکرار می‌شد تا از سفره رنگین شان که انواع خوراک‌ها و شیرینی‌ها را در خود جا داده بود، بچشی یا دهانت را شیرین کنی. اوج هیجان و ناباوریم از این دیدار در لحظه خداحافظی بود؛ وقتی لئونارد لویسون که او را تا آن لحظه چون استاد دانشگاه و سخنران محافل علمی می شناختم، دم در خانه جلویم خم شد و کفشهایم را جلوی پایم جفت کرد، رسمی که گفته می شود رسم عیاران و پهلوانان و درویشان و صوفیان است.

لئونارد لویسون که سال‌ها زبان فارسی، شعر و فلسفه فیلسوفان شرقی را آموخته و تدریس می‌کرد، خود به تندیسی از تفکر آن‌ها تبدیل شده بود. او که تحصیل را در رشته مجسمه‌سازی شروع کرده اما رها کرده بود، خود را "جاهلی می‌خواند که سعی می کند معرفت کسب کند"، و زمانی دیگر گفته بود اولین شعر مولانا که بر او اثر گذاشت و او را شیفته کرد با این مطلع بوده: "هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست، ما به فلک می رویم عزم تماشا که راست".

میراث غنی علمی و ادبی لئونارد لویسون در عرصه پژوهش تصوف، فلسفه آن و شعر صوفیانه اگر چه قسما ناتمام ماند، ولی جاودان باقی خواهد ماند. اما جای آنچه برای آنان که او را می شناختند، خالی خواهد بود، عشق به انسان، عشق به ایران و فرهنگ آن و صفای دل است که او طی چند دهه "سلوک" و با "ریاضت عارفانه " به آن رسیده بود.

افسوس لئونارد لویسون از این بود که باید نزدیک به چهل سال پیش سرزمین و فرهنگی را که برای رسیدن به آن هزاران کیلومتر پیموده و در آن رحل اقامت افکنده بود، ترک می کرد. با این وجود او با جسم و روح و روانش بر درخت کهن فرهنگ ایران آشیانه‌ای جاودان ساخته است که بدون جسم او هم باقی خواهد ماند.

بیشتربخوانید:

لئونارد لویسون، پژوهشگر 'باصفای' ادبیات فارسی درگذشت

موضوعات مرتبط