از عزای عزت تا شادپیمایی عروسک ها در شهر

حق نشر عکس Rafieh Mazdaei
Image caption جشن عروسک ها در تهران

هفته ای که مرگ عزت الله انتظامی آغازش بود،و مردمانی اشکریز ریخته بودند به بدرقه مرد بزرگ هنرنمایش. گاو مشدحسن که مرگش بزرگ آقا را هم واداشت تا آواز سر دهد و یک دشستانی غمگین برای رفیقش بخواند. اما هفته با جشن خیابانی شادپیمایی عروسکی پایان گرفت که تهران را فتح کرد. شادپیمایانی که دور شدند از وحشت جنگ، گرانی، بیکاری و رکود. مرد و زن سرود ملی جشنواره عروسکی را سر دادند "آسمون عروسک‌ها آبی آبیه".

بگو عروسک از صلح و دوستی

سومین جشنواره بین المللی عروسکی، با عروسک های بزرگی که به قول بچه ای یکیشان داشت برای هستی فنی زاده گریه می کرد که سال پیش عروسک بازان را تنها گذاشت و رفت. مرضیه برومند دبیر جشنواره عروسکی، جشن را با شعارهایی در احترام به طبیعت،صلح و دوستی برای جهانیان آغاز کرد و " کودکان مراقب محیط زیست‌اند"، "پیام عروسک‌ها، صلح و دوستی برای دنیا/ دست در دست هم برای فردای بهتر"،" بگو عروسک از باغ و گلشن/ با من بگو تو از صبح روشن، عروسک‌ها از هر رنگ و نژادی می‌خوانند با هم سرود شادی"،" قهر و دروغ و زشتی و کینه/ از هیچ عروسکی کسی نمی‌بینه"،" طبیعت پاک حق کودکان است".

جشن شادی عروسک‌ها در مجموعه فرهنگی گردشگری عباس‌آباد برگزار شد و برنامه ای که پیش بینی شده بود از چهارشنبه ساعت ۱۷ تا ۲۱ برپا باشد اما نمایش‌های فضای باز تا ساعت ۲۴هم بودند و جا به جا شادپیمایی، با اجرای عروسکی با ترانه دنبال شد و قرار شد شبهایی که نسیم آرامی هم وعده پاییز می دهد برپا باشد هفتم شهریور.

و این تنها تهران نبود که جشن عروسکی و قصه گویی از سری برنامه های بهار ترمه و ترنج، در محل زندان اسکندر یزد برگزار شد. عکس ها نشان داد که از این قلعه زندان نام در شب عید قربان شادمانی به دلها ماند تا نیمه شب.

حق نشر عکس yazdsa
Image caption جشن عروسکی در زندان اسکندر یزد

اتفاقاتی می افتد

دو هفته بعد از پیشنهاد همایون شجریان برای برگزاری کنسرتی خیابانی در تهران، با این هدف که مردم گرفتار در تامین معیشت، به رایگان به صدای محبوب خود گوش سپارند. نوای او در شهر پیچید و شهرام ناظری هم به استقبال رفت و دیگرانی هم. و طرفه این که خانه موسیقی هم آمادگی خود را برای تدارک کار اعلام کرد و شهرداری هم به میان آمد و دولتمردان نیز. اما گویی کسی به مصلحت ندید و آب ها به آرامی از آسیاب افتاد، نه خبری و نه اثری.

روزنامه ها می پرسند وقتی همه موافقند چرا کنسرت برگزار نمی شود. اما روح‌الله بابایی نماینده مجلس و از اعضای فراکسیون ولایی در گفت‌وگو با ایسنا گفته: در شرایط کنونی برگزاری کنسرت‌های خیابانی و اعلام آمادگی خوانندگان برای برگزاری این کنسرت‌ها صلاح نیست. شاید نیت خوانندگان در این خصوص پاک باشد ولی مطمئنا یک عده از برگزاری چنین کنسرت‌هایی سوء استفاده خواهند کرد. در صورت برگزاری چنین کنسرت‌هایی ممکن است اتفاقاتی رخ دهد که شاید نتوانیم آنها را سامان دهیم. من موافق برگزاری این‌‌گونه کنسرت‌ها نیستم.

حق نشر عکس Tival
Image caption نمایش بی تابستان

بی تابستان، دیوارکوب مدرسه دخترانه

نمایش بی تابستان با کارگردانی احمدرضا کوهستانی و بازی لی لی رشیدی، مونا احمدی و سعید چنگیزیان، به عنوان موفق ترین نمایش هفته در سالن سمندریان بود.

ماه گذشته، در حاشیه حضور این نمایش جشنواره اونیون فرانسه، کوئنتین مارن، خبرنگار مجله معتبر اینفرنو که پیش‌تر با اولیویر پی مدیر جشنواره گفت‌و‌گو کرده ‌بود، به سراغ هنرمند امیررضا کوهستانی رفت تا با او پیرامون اثر تازه اش؛ «بی‌تابستان» گفت‌وگو کند. داستان این نمایش از مدرسه‌ای دخترانه است که ناظم آن قصد دارد شعارها و دیوارنوشته‌های قدیمی حیاط مدرسه را تغییر بدهد و نقاشی‌های دیگری را جایگزین آن کند. برای این کار از همسر خود کمک می‌گیرد....

این مصاحبه را امیردیلمانی برای صفحه هنر روزنامه ایران ترجمه کرده است. در بخشی از آن خبرنگار می پرسد: شعارهایی که روی دیوارهای مدرسه می‌بینیم، مربوط به چه دوره‌ای هستند؟ پیش یا پس از انقلاب؟ و محصول کدام جنبش اند؟

پاسخ امیررضا کوهستانی این است:در دهه شصت و هفتاد، هنر دیوارنگاری در روسیه متولد شد. در ایران هم، این هنر پیش از انقلاب اسلامی مورد توجه قرار گرفت و پس از انقلاب نیز به حیات خود ادامه داد. دلیل این استقبال ماهیت چپ‌گرایانه دیوارنگاری و از طرف دیگر نگاه محتوا ‌محور صاحبنظران و اعتقاد آنها به رسالت اجتماعی هنر بود. با این حال پس از انقلاب این هنر سیاسی‌تر شد. در طول انقلاب، احساسات انقلابی بین نسل جوانی که در مبارزات فعالیت داشتند گسترش پیدا کرد. این نسل با مدارس نیز در ارتباط بودند؛ برخی دانش‌آموز بودند، برخی معلم، برخی هم مدیر. احساسات انقلابی این نسل باعث شد تا روی دیوار‌های مدرسه، دیوارنگاره‌هایی با ایده‌های سیاسی بخصوص خلق کنند. رویکرد این دیوارنگاره‌ها حمایت از انقلاب اسلامی بود، ولی پس از گذشت مدت زمان کوتاهی، با آغاز جنگ میان ایران و عراق، رویکرد این دیوارنگاره‌ها حماسی‌تر شد. پس از جنگ هم در چرخشی دیگر، از ماهیت انقلابی آنها کاسته شد و بیش‌تر رنگ‌و‌بوی سرمایه‌دارانه به خود گرفتند. این فرآیند تغییر و تحول در تمامی دیوارنگاره‌های مدارس ایران مشهود است.

کارگردان نمایش بی تابستان افزوده: درهمه ایده‌های انقلابی که با اهداف تغییرات بزرگ خلق شده ‌بودند، به شعارهای پند‌گونه با ماهیتی اخلاقی و در نهایت نیز به نوشته‌هایی عمل‌گرا که بازتابی از دروس مدرسه بودند تبدیل شدند. در سال‌های اخیر هم مدارس غیرانتفاعی جای مدارس دولتی را گرفتند. بدین ترتیب شاهد نفوذ برخی جملات انگلیسی و حتی شخصیت‌های دیزنی به دیوارنگاره‌های مدارس بودیم که خبر از تلاش مدارس برای جذب خانواده‌های مدرن‌تر می‌دهد. به عقیده من با بررسی این دیوارنگاره‌ها می‌توانیم به روایتی از زندگی سیاسی- اجتماعی در ایران برسیم.

وحید رهجو در اشاره به نمایش بی تابستان، که بعد از موفقیتش در چند فستیوال بین المللی مانند برلین، تورین و سرانجام اوینیون، اینک در تهران بر صحنه رفته، نوشته: آیا بخش عمده اهمیت امیررضا کوهستانی در تئاتر ایران به اعتبار جهانی او محدود می‌شود؟ پاسخ این سؤال دست کم برای من منفی است. اهمیت امیررضا کوهستانی را باید در پیشنهاد تازه‌ای که برای تئاتر ایران ارائه داده جست‌و‌جو کرد. کارگردانی که سکون و سکوت را به پویاترین و دراماتیک‌ترین بخش نمایش‌هایش تبدیل کرده است. او که از همان ابتدا از صحنه خالی نترسیده و جسورانه و با بی‌اعتنایی به مفهوم رایج طراحی صحنه، خلق فضا را بر خلق مکان ترجیح داده است. حتی در اجرایی از متن کلاسیکی مانند ایوانف.

به نظر این منقد در روزنامه ایران: از تماشای آثار کوهستانی می‌توان به این گزاره رسید که تئاتر، برخلاف آنچه در باور اکثریت است، برای او هنر نگفتن و نشان ندادن است. در واقع مهم‌ترین بخش‌های نمایش‌های کوهستانی نه در روی صحنه که در ذهن تماشاگر اجرا می‌شود. اجرایی ذهنی که در روزهای مختلف و برای افراد مختلف می‌تواند متفاوت باشد.شاید شادابی و پویایی نمایش‌های کوهستانی را در این نکته باید جست‌وجو کرد.

حق نشر عکس Etemad

کنسرت یورش با سنتور عاصی

اما در شهر خبری هست. کنسرت سیامک آقایی سنتورنواز جستجوگر با عنوان «یورش» که پیش از این قطعه فریادش را شهر شنیده بود و همراهیش را با کیهان کلهر در یاد نگاه داشته است، و هم قطعه بی کلام فریادش را، خبر رسید که بعد ۹ سال کاری با کلام به روی صحنه می برد و کنسرتی با گروه گوشه

نیوشا مزیدآبادی نوشته: سیامک آقایی در زمانه‌ای که هنرمند بیش از گذشته دلخوش به کسب مخاطب چند هزار نفری و مخموری مردم است، می‌خواهد ساز کوک کند تا در کنسرتی تازه‌ آینه رخدادهای جامعه باشد.

به نوشته وی: کنسرت «یورش» با ساز همیشه عاصی این نوازنده سنتور، مردم را دعوت به گریز از کرختی و درماندگی می‌کند تا نسبت به شرایط حاکم بر اجتماع خود بی‌اعتنا نباشند. سیامک آقایی نه پیامبرگونه بلکه به مثابه یک موسیقیدان معترض واکنش نشان می‌دهد چنان که با اجرای «ز بعد ما» ویرانی ناشی از زلزله بم و زرند را فریاد کرد و در سال ٨٨ با «یاد باد» راوی غم فقدان پرویز مشکاتیان و وقایع آن روزها شد.

از سیامک آقایی می پرسد: اوضاع اجتماعی و اقتصادی امروز مردم ایران آنچنان مساعد نیست کما اینکه خود شما هم در نشست خبری کنسرت به این موضوع اشاره کردید. در شرایطی که سبد فرهنگی خانواده از کمترین اهمیت برخوردار است، چه لزومی به برگزاری کنسرت می‌بینید؟

پاسخ موسقیدان ما چنین است: این اولین واکنشی است که در مواجهه با «شرایط» امروز (همین انفعالی که همه دچار آن شده‌اند) می‌توان نشان داد. ببینید، در این چند سال اخیر آثاری که در قالب کنسرت یا آلبوم اجرا و منتشر شده‌اند به‌ندرت رویکرد نقد اجتماعی داشته‌اند چنانکه اگر امروز آنها را مرور کنیم. این در حالی است که شرایط حاکم به گونه‌ای است که مردم ما روزی نیست که درگیر این ناملایمات‌ها نباشند و روزی نیست که راجع به شرایط معترض نباشند. ما همواره امیدوار بوده‌ایم، برمبنای همین امید در سطح چند میلیونی رأی دادیم و با توجیهات سیاسی ضعیفی که داشتیم، سعی کردیم باور کنیم که اثرگذاریم اما در نهایت مشخص شد آنچه این جمعیت میلیونی می‌خواهد در پایین‌ترین سطح اهمیت قرار دارد. این موقعیت شرایطی را ایجاد کرده که من نام آن را «شرایط انگیزه‌کُش» گذاشته‌ام.

به گفته سیامک آقایی در صفحه فرهنگ و هنر اعتماد: این ماجرا بیش از آنکه بر بستر اجتماعی و اقتصادی تاثیرگذار باشد، با عمق بسیار زیادی روی فرهنگ جامعه تاثیر گذاشته است. در نتیجه همان روال کم‌مایه و کم‌بنیه‌ موسیقی که در سال‌های پس از جنگ رواج داشته هم ممکن است از بین برود. به این وضعیت شرایط بد اقتصادی مردم را هم اضافه کنید که تهیه کالاهای فرهنگی (اعم از سی‌دی، بلیت‌کنسرت، کتاب و...) را تحت تاثیر قرار داده است. همین حالا هم اگر تهران با شهرهای اطرافش ١٧ میلیون نفر جمعیت داشته باشد یک کنسرت موسیقی که مثلا در طول ٥ شب در تالار وحدت برگزار می‌شود تنها ٣ هزار نفر از این جمعیت ١٧ میلیونی را در برمی‌گیرد؛ رقمی که بعید می‌دانم تا چند سال دیگر اصلا موجودیتی داشته باشد.

قصه فرش ایرانی در ونیز

حسن استاجی عضو هیات علمی دانشگاه حکیم سبزواری در گزارشی در روزنامه شرق و نگاهی به دوسالانه معماری ونیز از ماجرایی خبر می دهد. یک فرش ایرانی در مرکز یک غرفه آرام ‌گرفته بود و بازدیدکنندگان دورش جمع شده بودند. فقط یک مشکل بود، اینجا غرفه ایران نیست؛ در کمال تعجب اینجا غرفه عربستان ‌سعودی است.

در توضیح این بخش از غرفه نوشته‌ شده است: «معماری و شهرسازی کیفیت زندگی در شهرها را تبیین می‌کنند. فضا، چه عمومی و چه خصوصی، می‌تواند مردم را در کنار هم نگه دارد. این فضا فرصتی برای عضوشدن در یک گروه را فراهم می‌کند و فضایی برای شنیدن اجتماعات شهرهای سعودی ایجاد می‌کند و درعین‌حال یک فضای خصوصی نیز ایجاد می‌کند». عربستان ‌سعودی از پتانسیل دوسالانه ونیز حداکثر استفاده را کرده است تا سیاست‌های جدید حکومت سعودی را با نرم‌ترین شکل ممکن به دیگران معرفی کند. کلمات جدیدی که در قالب هنر به دیگران القا می‌شود؛ زندگی باکیفیت، گفت‌وگو، تعاملات اجتماعی، فضای باز سیاسی و... .

نویسنده در نهایت نوشته: نمی‌دانم باید از بودن فرش ایرانی در دوسالانه معماری ونیز خوشحال باشم یا ناراحت. یک‌لحظه با خودم گفتم غرفه ایران با موضوع فضای باز می‌توانست همین یک فرش ایرانی باشد؛ پهن‌شده در گوشه‌ای از نمایشگاه، با این تفاوت که بالای آن نوشته‌شده باشد: ایران.

بهترین خشک‌کننده جهان

مهم اینست که آرزو درزی در ایران یعنی روزنامه دولت، نوشته است: اگر شما الان دارید این مطلب رو می‌خونید، یعنی زنده‌اید و این هم یعنی همه حوادث طبیعی و غیرطبیعی رو تا به اینجای کار به سلامت گذروندین. مفتخریم اعلام کنیم پس از جنگل‌خواری و کوه‌خواری و ساحل‌خواری، شاهد برگ زرین دیگری در مدیریت منابع طبیعی کشورمون هستیم.

برگ زرین از دید طنزنویس این است که: با همت شبانه روزی مسئولان و مدیریت عمیق اونها در برداشت آب از دریاچه نمک قم، این دریاچه هم تقریباً خشک شده و این یعنی دوران جدیدی در بلایای طبیعی و حوادث زیست‌محیطی قراره آغاز بشه. اگر از گرمای تابستان و آلودگی هوای زمستان و زلزله و آتش‌سوزی و طوفان جون سالم به در بردید، حالا نوبت اینه که طوفان نمکی رو تجربه کنید. این طوفان قراره تهران و قم رو دربنورده و به هوایی که تنفس می‌کنید به مقدار کافی نمک اضافه کنه. البته نگران نباشید نمکش نمک دریاست و کاملاً اورگانیکه.

طنزنویس روزنامه ایران افزوده: جدا از همه اینا، بعد از خشک شدن دریاچه ارومیه، این اتفاق نشون داد که ما اراده‌مون تو این زمینه خیلی قویه. با همین فرمون پیش بریم می‌تونیم بزودی زود دریای خزر و خلیج‌فارس رو هم خشک کنیم و لقب «بهترین خشک‌کننده جهان» رو- که الحق هم شایسته‌اش هستیم- به دست بیاریم.

کارتون هفته

هفته ای که با عیدقربان پایان گرفت و عملا سه روز آخرش تعطیل بود، در عین حال وقتی ذبح و قربان به رخ ها کشید، دل حیواندوستان عالم را هم به درد آورد. این همه بی جان را حاجیان امروز و دیروز که میلیون ها میشوند قربان می کنند.

کارتونیست ها هم دست به کار شدند. احسان گنجی این کارتون را کشیده از بره منتظر تیغ.