هفته همدلی در کلاسهای درس، قدم زدن با انیمیشن

ایران

اول هفته، پیش از آن که واشنگتن از تحریم های تازه علیه ایران خبر دهد و مقامات ایرانی پاسخ گویند، یک حادثه نامنتظر، همه خبرهای مهم ایران و جهان را زیر تاثیر گرفت. هزاران عکس از تماشای مسابقه فینال باشگاه های آسیا در مدارس کشور، انگار صدها هزار پرنده ای بودند که از هر گوشه کشور برخاستند. کسی گمان نداشت که این عکس ها که دختران و پسران دانش آموز را نشسته در مدارس کپری و روستایی و هم کلاس های مجهز مدارس غیرانتفاعی شمال تهران نشان می داد، چنین شوری برانگیزد. یک بار دیگر تلفن های همراه و شبکه های اجتماعی هنر آفریدند. جنجال منع حضور زنان در استادیوم های ورزشی، در مقابل تصاویر دختر و پسرها در هم چپیده و چشم دوخته به صفحه تلفن همراه به تماشای فوتبال، بی اعتبار شد و هم خبر جهانگیر تحریم ترامپ علیه ایران برای چند روز از نفس افتاد.

حق نشر عکس Aidin pooriman

کنسرت در ورزشگاه

با به پرواز آمدن تصاویری از دانش آموزان مشغول تماشای فوتبال در مدارس، نگاه ها به استادیوم آزادی دوخته شد که مسابقه رفت فینال باشگاه های آسیا، اول این هفته در آن جا برگزار می شود. نگرانی از این که مساله حضور زنان در ورزشگاه که پافشاری در منع آنان، خطر تعلیق فوتبال ایران از مسابقات منطقه ای و جهانی را در پی می آورد بالا گرفته است. خبر می رسد که وزارت ورزش هم با مشغول کار و بازسازی و بهسازی استادیومی است که از چهل سال پیش بزرگ ترین استادیوم آسیاست. در این میان پیدا شدن یک مجموعه توالت پشت دیوار جایگاه ویژه خبر خوبی برای بهسازان بود و خبر دوم اجرای یک گروه موسیقی.

بر اساس خبرها، اجرای کنسرت در استادیوم آزادی که آرزوی بسیاری از گروه های موسیقی بود اینک به همت کنفدراسیون فوتبال آسیا ممکن می شود و گروه موسیقی «لیان» به سرپرستی محسن شریفیان برای مهمانان ویژه AFC در قسمت CAP استادیوم آزادی برگزار می‌کند.

گروه بوشهری «لیان» که توسط کنفدراسیون آسیا برای این اجرا انتخاب شده، پیش از این نیز در جام جهانی آلمان و المپیک پکن هم به اجرای برنامه پرداخته است. این گروه همین هفته همزمان با هفته فرهنگی ایران و کره در تالار اندیشه روی صحنه می‌رود.

سرود ملی دیگری باید

چند هفته ای است که کتاب مرزپرگهر توسط هومن ظریف منتشر شده، همانکه پیش از این فیلمی هم به همین نام درباره دکتر حسین گل گلاب سازنده شعر سرود ای مرز پرگهر ساخته است. در همین زمان نوشته اند که علیرضا قزوه، رییس بخشی از حوزه هنری به نام مرکز آفرینش های ادبی پیشنهاد داده که سرود ملی جدیدی برای جمهوری اسلامی ساخته شود.

محسن بوالحسنی خبرنگار روزنامه ایران از شاعر پرسیده چه عیب و مشکلی دارد سرود ملی حاضر؟ قزوه توضیح داده: چند نکته اما درباره سرود ملی حتماً باید لحاظ شود که در این سرود به آن توجه نشده. سرودهای ملی باید ورد زبان شوند و حتی بچه‌ها هم سریع آن را حفظ کنند چه برسد به جوان‌ها و اقشار سنی دیگر. از طرفی دیگر جای حماسه در این شعر و آهنگ آنچنان به چشم نمی‌آید آن هم در کشوری که مهد حماسه است. این سرود ملی سخت است و به لحاظ شعری و آهنگی جاهایی با گنگی و ابهام و حتی رخوت رو‌به‌روست. مثلاً «فر بهمنی» یعنی چه. برخی کلمات خوب ننشسته‌اند یا زمانی که از شهیدان حرف زده‌ می‌شود آدم احساس می‌کند موسیقی دارد به خواب می‌رود. یا کشور ما کشور امام رضاست و شما در این سرود اسمی از این امام نمی‌شنوید.

ایراد دیگر رییس مرکز آفرینش های ادبی این است که: در سرودملی باید صدای قومیت‌ها و اقلیت‌های دینی هم شنیده شود و آنها هم در این اجماع حضور داشته باشند. هر کسی یک کلمه بنویسد و این کلمات دست به دست ‌هم بدهند تا شعری شاداب، حماسی، انقلابی و آیینه دار تمام ظرفیت‌های قومی و اقلیتی کشور ایران باشد از زرتشتی‌ها و ارمنی‌ها و کردها و عرب‌ها و همه و همه... حتی سرودش را هم می‌توانند چهره‌های مطرحی مثل آقای ناظری و شجریان و... با هم و به‌صورت گروهی بخوانند یا هر کسی سطری و...

در مقدمه گزارش روزنامه ایران آمده: رضا شاه که قصد سفر به ترکیه داشت متوجه شد که سرودی که در این مناسبت رسمی و بین‌المللی نواخته و اجرا شود وجود ندارد؛ بنابراین، پیش از سفر یک مجموعه سه‌گانه تهیه و شاه عازم دیدار با آتاتورک شد. سرود ملی پس از انقلاب بر اساس شعری از ابوالقاسم حالت با مطلع «شد جمهوری اسلامی به پا» و موسیقی محمد بیگلری‌پور ساخته شد اما سال ۱۳۷۱ به‌دلیل برخی شباهت‌های این سرود، به سرود شاهنشاهی و وجود برخی نکات دیگر، سرودی دیگر جایگزین این سرود شد که همچنان نیز سرود ملی است. «سر زد از افق» را ساعد باقری نوشت و آهنگ آن را حسن ریاحی ساخت.

حق نشر عکس سینماپرس

زن سرخ پوش در تجسم تازه

فیلم سینمایی ترومای سرخ به کارگردانی و نویسندگی اسماعیل میهن دوست با حضور تعدادکثیری از اهالی سینما، شعر و ادبیات به نمایش درآمد. موضوع فیلم برداشتی است از زندگی یاقوت، زن سرخ پوش میدان فردوسی. کارگردان در جمع اهالی ادب و فرهنگ توضیح داد که فیلم روایتی است از یک روز زندگی یک زن در دل کلان شهر تهران. قطعاتی از نوشته های رومن رولان، مارگوت بیگل و اشعار شاعران و ترانه سرایان معاصر از جمله احمد شاملو، نیما یوشیج، سیمین بهبهانی، محمد علی سپانلو، شهریار قنبری، جمشید ارجمند و... در طول فیلم نقل شده و بخش هایی از روابط شخصیت زن فیلم با همسر و آدم های اطرافش را تکمیل می کند.

بازیگران فیلم پریوش نظریه، آتش تقی پور و جمعی از چهره های جدید سینما هستند و با شرکت افتخاری مهتاب کرامتی، رضا کیانیان، ویشکا آسایش و باران کوثری

آلناز راسخ در تحسین فیلم نوشته: اسماعیل میهن دوست مخاطب را در یک سفر حجمی در خط زمان با خود همراه می کند. این سفر از یک خاطره جمعی در شهر تهران می گوید که تا همیشه تاریخ حضورش کنار تندیس میدان فردوسی حس خواهد شد. یاقوتی که ذره ذره چون آبی راه خود را در مسیر داستانی باز می یابد تا به کشف رازی منجر شود. و این راز برملا شدن جایگاه مسلخ گونه عشقی است که زن از آن بی خبر بوده و با تمام صداقت و سادگی انسان گونه اش هر سال به میعادگاه آن می رود.

به نوشته این منقد در سایت سینما سینما: قهرمان زن دست بیننده را می گیرد و از لایه های مختلف این شهر تو در تو عبور می دهد و در هر نقطه ای از این شهر پرده ای از جلوی چشمان بر می دارد. با وجود تیرگی ها رخدادها را با شعر و موسیقی به خورد تماشاگر می دهد تا مبادا ترک بردارد خاطر روشن او! سرانجام در امامزاده ای که هرچه هست آنجاست. تمام رازها آنجا برملا می شود. نذر عاشقی به خاک خفته و فانوس نیمه ای که کسی نمی داند زین پس روشنایی اش را کسی هست که زنده نگاه دارد؟ و یاقوت و چشمانی که باز کسی به شنیدنشان ننشست، حرف هایی که مجالی برای بازگویی نیافت و بغضی که تا همیشه در چشمان یاقوت جای گرفت.

کافه نادری

سیما سعیدی در سایت آیکافی نوشته: از کافه‌های دوران رفته دیگر چیزی نمانده، چنان نیستند که انگار هیچ‌گاه نبوده‌اند، این‌که مانده، شده یک نماد. نمادی دچار خود‌مانده‌گی و سعی نمی‌کند به یک بازنمایی واقعی از گذشته‌اش دست بزند. خواسته یا ناخواسته نمی‌کوشد که این اعتباری را که به ارث برده، قاتق کند برای سال‌های پیش رو. انگار تعمدی در کار است تا همه‌چیز نابود شود. تعمد شاید کلمه مناسبی نباشد، سهل‌انگاری هم مناسب نیست. شاید تعریف ما از ویرانی و نابودی تغییر کرده‌است. در فرهنگ ما حتی ضرب‌المثلی هست که نابودی را مقدمه آبادانی می‌داند.

نویسنده در شرح نوستالژی کافه نادری نوشته: آشنایی‌زدایی از شهر در دستور کار بوروکرات‌ها بوده است انگار. آینده‌نگری و ایجاد زیرساخت ضروری نبوده و نیست. در محیط‌زیست در محیط تجارت و کسب و در فضای سیاسی نوعی از باری‌به‌هرجهتی وجود دارد، امید به خدا که خوب بشود. در شهرها توسعه مقدم برهرچیزی بوده است. توسعه افقی و عمودی شهرها و به‌خصوص پایتخت، از شهری مثل تهران چیزی هشل‌هف ساخته، بخش مثلا مدرن در لابلای بخش قدیمی که هویت شهری مثل تهران را ساخته، نفوذ کرده و جوری رنگارنگی بی‌تناسب ساخته است.

این‌که کافه‌ نادری مدیریت نمی‌شود و رها شده، بسیار روشن است. این میزان از بی‌میلی و از سر سیری بودن، ترسناک است.

شهر تهران به‌عنوان پایتخت نیازمند داشتن نشانه‌هایی جز موزه‌ها و کاخ‌هاست. تاریخ خود را نباید تنها در گذشته دورش بازنمایی کند. شکوه گذشته را دایم قرقره کردن در زمانه‌ای که دیگر عکس یادگاری گرفتن با گذشته امری پیش‌پاافتاده است. مثل همان جمله که مدت‌ها می‌شنیدیم که ما از نوادگان قاجاریم. حالا دیگر اهمیتی ندارد شما چه شجره‌ای دارید. کافه نادری تنها مشتی نمونه خروار است از میل ما به فراموشی. نشانه‌ای از احتضار شاید نباشد اما گویا حوصله زندگی هم ندارد.

قدم زدن با انیمیشن در تهران

روز سه شنبه پیش با همکاری انجمن آسیفای ایران و جامعه‌ی نیومدیا اتفاقی یگانه در تهران افتاد گروهِ انیمیشن تجربه آثار انیمیشن طراحان و کارگردانان ایرانی را به سطح شهر و بین مخاطبان بالقوه‌‌ی این قالب هنری ببرد.

برنامه این بود: در پروژه‌ی «قدم زدن با انیمیشن در تهران»، با ایجاد شبکه‌ای از نشانی‌ها در سطح شهر در دو منطقه‌ی کریمخان و چهار راه ولیعصر، آثار انیمیشن کوتاه به صورت متناوب به طور هم‌زمان به نمایش در خواهند آمد و مخاطبان از طریق نقشه، این مکان‌های متنوع را از مغازه‌های گلفروشی، دفتر فنی و کتاب‌فروشی گرفته تا گالری و سایر فضاهای فرهنگی پیدا کرده و به جستجوی آثار به نمایش در آمده در آنها می‌پردازند.

حاضران در این برنامه یک روزه با اسکن کردن نقش بالا برای دیدن انیمیش ها آماده می شدند

طیف متنوع مکان‌ها و تنوع آنها، برای دیده شدن انیمیشن در لایه‌های مختلف محله به بازشناسی و آشنایی دوباره در گفتگو با حِرَف مختلف منجر شد.

در توضیح برگزار کنندگان نوشته شده است: قدم زدن با انیمیشن در تهران تلاشی است برای دیدار هنرمندان با بییندگانی نو، فرای محدوده‌ی آشنایان و علاقه‌مندان، تجربه‌ا‌ی شهری در حوزه‌ی هنر عمومی و مشارکتی که امیدوار است در پروسه بیاموزد، سوال پیش بکشد و چه بسی بیاموزاند.

به شرکت کنندگان توصیه شده بود: بهترین ساعت بازدید ساعت ۴ تا ۸ عصر است، چرا که اکثر فضا‌ها در این ساعت‌ها باز هستند باز هم اگر به جایی رسیدید که ازدحامی برای دیدن کار شکل گرفته بود به دو سه جای دیگر سر بزنید تا خلوت‌تر شود. به صاحب مغازه‌ها و کارکنان سلام کنید و به یاد داشته باشید، در بسیاری از موارد اینجا محلی برای کسب است و آنها برای یک تجربه غیر معمول داوطلب شده‌اند که برایشان تازگی دارد، احترام و نحوی رفتار مای بیننده، متضمن ادامه‌ی چنین تعامل‌هایی می‌تواند باشد. برای عکس گرفتن، اجازه بگیرید، شما در محیط کار افرادی هستید که دائما سوژه‌ی عکاسی و ویدیو نبوده‌اند.

با نام سینماهای لاله زار

در حالی که برخی از سینماهایی که چهل سال پیش در جریان انقلاب سوزانده شد، در برخی شهرستان ها دیگر باز نشده و تغییر کاربری داده اند و برخی به همان شکل نیم ساخته در پشت دیوارهای پوشاننده مانده اند و جایش در آمار سینماهای کشور خالی است، گاه خبر از برپا شدن سینماهایی می رسد که چند برابر سالن های قدیمی تهران گنجایش دارند و به تجهیزات تازه ای مجهزند.

چنان که در خبر است چهار سال بعد از افتتاح پردیس سینمایی کورش سالن اصلی آن در دست تعمیر است. این سینما ۱۲ سالن نمایش فیلم و دو سالن ویژه تئاتر دارد که هر یک از آن‌ها به نام سینماهای قدیمی لاله‌زار نامگذاری شده‌اند.

گذاشتن نام سینماهای قدیمی تهران که هر کدام خاطره هایی در ذهن نسل ها دارند، بر روی سالن های پردیس کورش، از جمله نشانه های نوستالژیکی است که گذشته های خوش را به یاد سینماروهای قدیم می آورد با فیلم هایی که تازگی تماشایشان برای نسل جدید ممکن شده است.

طنز هفته: سر وته