'خوب شد شاملو رفت و این روزهای نکبت را ندید'

هفته سرد اواخر پاییز، آسمان آبی را از خیلی شهرها گرفت، اما برف نیامد تا خاطره زمستان‌هایی را زنده کند که دست‌ها از جیب و بغل درنمی‌آمد. دست‌ها چنان بالا رفت که دانشجویان تهرانی، کارگران هفت تپه را دیدند و کارگران فولادسازبا میهمانداران معترض هواپیماها، هم‌صدا شدند که برای حقوق خود جمع آمده بودند.

هفته‌ای که رقص از"حرکات موزون" جدا شد و آنسامبل، حرکات فولکلوریک نام گرفت. هفته‌ای که بابک احمدی در زادروز شاملو گفت خوب شد و رفت و این روزهای نکبت را ندید. هفته‌ای که روز دانشجو داشت اما شعار مرگ بر...نه . طراحی، جامه تهی کرد، روزنامه نگاری از پنجره کوچک کیوسکی در گرگان به تماشای روزنامه‌هایی نشست که کسی برای خریدشان نمی‌آمد.

حق نشر عکس Shahrvand
Image caption فروزان آصف نخعی، روزنامه‌نگار در دکه روزنامه‎فروشی مشغول به کار است

دکهنشینی یک روزنامه‌نگار خسته

بهناز مقدسی در شهروند نوشت؛ خبر کوتاه بود و البته رسانه‌ای نشد و با چند لایک و کامنت در بین حجم عظیم شایعات و شاخ‌های اینستاگرام گم شد، اما پیامش این بود: "فروزان آصف نخعی، پیشکسوت نام‌آشنای روزنامه‌نگاری، این روزها در یک کیوسک روزنامه‌فروشی نزدیک میدان ترمینال گرگان، مشغول کار است!"

خبر درست بود؛ موج تعطیلی روزنامه‌ها و بیکاری خبرنگاران دوباره گریبان یکی از قدیمی‌های حوزه رسانه را گرفت و مجبورش کرد تا به جای نوشتن در روزنامه‌ها حالا صبح به صبح آنها را جلوی دکه‌اش روی هم بچیند و در کنارش به راننده‌های اتوبوس و تاکسی و رهگذران روزنامه باطله و سیگار بفروشد.

فروزان آصف نخعی در مصاحبه می‌گوید: "وقتی در دولت احمدی‌نژاد فشار به خبرنگارها زیاد شد و عرصه سیاست به گونه‌ای به حوزه رسانه ورود پیدا کرد که دیگر امکان شفاف‌سازی و کار در روزنامه‌ها به شکل سابق وجود نداشت. فضا به گونه‌ای شده بود که بعضی از روزنامه‌ها حساسیت داشتند که نام برخی از روزنامه‌نگاران قدیمی مثل من جزو لیست نیروهای تحریریه‌شان باشد! این فشارها امکان کار را برای ما فراهم نمی‌کرد و در عین حال هم خیلی از روزنامه‌ها در آن دوران یا توقیف شدند یا خودشان به دلیل نداشتن امکانات یا مسائل سیاسی خودشان را بستند. با این حال من مدتی در روزنامه سرمایه کار کردم اما در ‌سال ٨٩ روزنامه بسته شد. بعد از آن مسئول سایت آفتاب‌نیوز بودم اما بعد از مدتی این سایت هم به دلیل مشکلات مالی نتوانست به کارش ادامه دهد."

و در نهایت این که : "با توجه به شرایط و چشم‌انداز بدی که برای مطبوعات به‌خصوص روزنامه‌های کاغذی متصور هستم، تصمیم گرفتم تا بدون هیچ ادعایی به شهر خودم برگردم و به کار دیگری مشغول شوم."

حق نشر عکس sazandegi
Image caption طرح بزرگمهر حسین پور

یک هنرمند رفت

احمدرضا دالوند شاگرد مرتضی ممیز بود و شاگرد هانیبال الخاص. یکی استاد گرافیک و یکی هم استاد متفاوت نقاشی خاص. از هر دو نشانه‌هایی در دالوند مهربان مانده بود. جوانی را به خوشدلی و کار بی‌توقع در نشریاتی مانند آدینه، صنعت حمل و نقل، بهکام، جامعه و بسیاری از روزنامه‌های توقیفی گذراند.

با رفتن توکا نیستانی به سربازی به جای او به آدینه رفت و ماند. دوران سخت روشنفکران بود و آدینه ارگان روشنفکران، و دالوند همچون استادانش، خیلی درگیر مسایل سیاسی نمی‌شد و هر چه می‌خواست را در نقاشی می‌کشید.

دو هفته پیش خبر رسید. چاقی، کم طاقتی قلب و بیماری قند، او را از پا انداخته بود. وقتی کار به قطع پا کشید دوستان همصدا شدند و حال احمد شاملو را به یادش آوردند که این را به شوخی گرفت. و بعد از قطع پا کمتر درد کشید و آزار دید. اما دالوند مقدر نبود، این دوران را هم تحمل کند و رفت.

دوستان و همکارانش وهنرمندان با تشییعی که شایسته او بود بدرقه‌اش کردند. سختی و تلخی زندگی سال‌های پایانی زندگی این هنرمند مطبوعات، می‌توان گفت نشانه‌ای است که در این سال‌ها بر اهل فرهنگ رفته است و می‌رود.

زادروز شاعر مردم

زادروز شاملو رسید. اگر مانده بود الان ۹۳ سالش بود اما وقتی رفت ۷۵ سال داشت و یک پا نداشت. پرآوازه‌ترین شاعر معاصر. روزنامه صفحات ادبی را به نام وی آذین کردند. مجلاتی مانند اندیشه پویا صفحات بیشتری را به یاد کسی اختصاص دادند که نزدیک ۶۰ سال هر شعله‌ای در کشورش بلند شد، در شعرش تجلی یافت و هر گلوله‌ای که برجان انسان بی‌گناهی نشست، فغان سر داد.

در مراسمی که در تهران به یاد او برپا شد آیدا که نام و خاطره‌اش با شعر شاملو جاودانه شد در ردیفی میان جمعیت نشست و مردمی که مانند همیشه و هر سال به یاد شاعرشان آمده بودند از زبان بابک احمدی شنیدند که گفت: "خوب شد شاملو رفت. خوب شد که رفت و هفت هشت سال حکومت احمدی‌نژاد را ندید. بعدش را هم ندید. دزدی‌ها را ندید. گرسنگی‌های پایین‌های جامعه را ندید. ندید جوان‌هایی دنبال مومیایی رضاشاه افتادند. خوب شد رفت و این روزهای نکبت‌بار را ندید."

برای چهارمین دوره، جایزه احمد شاملو را امسال هیات دبیران به علیرضا آبیز، آنا رضایی، آرمین یوسفی و شهریار بزرگمهر دادند.

اما کیهان هم به شیوه خود یادی از شاعر پریا کرد و نوشت: "شاملو خود معترف است که در نوجوانی برای نازی‌ها جاسوسی می‌کرده است. این فرد به عنوان یک کمونیست، عضو حزب توده می‌شود و بعدها به [عضویت] کانون نویسندگان تحت هدایت ساواک در می‌آید. وی که سابقه سرقت ادبی داشت در سایه حمایت فرح دیبا بود و از دفتر وی و چندین مؤسسه حقوق کلان می‌گرفت."

حق نشر عکس Andishe Pooya
Image caption سندی از دفتر نخست‌وزیری دوران پادشاهی

همین سخن، به گونه‌ای دیگر، در کنار عکسی از یک سند برکشیده از دفتر نخست وزیری دوران پادشاهی آمد. سند حکایت از آن دارد که امیرشیلاتی سفیر در پاریس برای نخست وزیر نوشته که شاملو برای معالجه آمده و در بیمارستانی بستری است و هویدا که خود از بسیاری از روشنفکران روشنفکرتر بود به سفیر دستور داده که هم مخارجی معالجه را بدهند و هم دسته گلی از جانب وی به بیمارستان بفرستند.

رضا مختاری اصفهانی "سند شناس و پژوهشگر تاریخ" از همین سند - و فقط همین سند- نتیجه گرفته که در آن زمان "می‌شد برحکومت نبود اما با نقد منصفانه با حکومت هم نبود" (که برداشت نادرستی نیست). اما نتیجه‌گیری نهایی "منش و روش شاملو در دوره‌هایی حکایت از چنین امری داشت" از دیده‌ها و دانسته‌های دوستان و شاگردان و همراهان شاملو درست نیست. از شهادت کسانی که شاهد بودند او چگونه دامن بر می کشید از دستگاه حکومتی، چنین ادعایی دورست.

حق نشر عکس M.Bphoto
Image caption کلاه‌گیس بر سر بازیگران

کلاه گیس برای بازیگران تئاتر

در سال‌های نخست انقلاب، بنا به شنیده‌ها، براساس ارجاع آیت‌الله خمینی، آقای منتظری که قائم مقام رهبری خوانده می‌شد درباره موی خانم‌ها در فیلم‌های سینمایی گفته بود: در کشورهای عربی از کلاه گیس استفاده می‌کنند که راهی است.

این نظر جز در مورد یک نمایش در سال‌های ۶۰ هرگز به اجرا درنیامد و آن نمایش هم عاقبت خوشی نیافت و از آن پس کسی از مدیران دولتی هرگز جرات نکرد تا مجوزی برای استفاده از موی مصنوعی در نمایش‌ها و یا در فیلم‌های سینمایی صادر کند.

موضوع کلاه گیس یا موی مصنوعی و استفاده از آن در نمایش‌ها، در هفته‌ای که گذشت توسط آیت‌الله سبحانی مطرح شد. این استاد حوزه علمیه قم در دیدار با اعضای یک انجمن فرهنگی ناشران آموزشی گفته بود: "مطلع شدیم در تهران تئاتری برگزار شده که دختران با کلاه گیس در آن بازی می‌کنند، این حرکت در جمهوری اسلامی چه‌معنایی دارد که به معاون وزیر ارشاد تذکر دادیم تا هرچه سریع‌تر به این مسئله رسیدگی کند."

حق نشر عکس mandanatalebi
Image caption گروه گونای

آنسامبل فولکوریک، نه رقص محلی

سعیده احسانی در مقدمه مصاحبه‌ای که برای ضمیمه ایران عصرانجام داده نوشته : می‌چرخند؛ تند می‌چرخند؛ یک، دو، سه، چهار و فقط خودشان می‌دانند که چقدرچرخیدند و هر چقدر که دورهای‌شان تند می‌شود، صدای دست و سوت‌ها بیشتر می‌شود. شور و هیجان سالن را پر کرده؛ تماشای رقص سماع دخترها و راحت بودن خانم‌ها برای آزادانه دست زدن و شادی کردن انرژی خوبی است که در طبقات مختلف تالار وحدت جاری می‌شود. یک عصر دلپذیر پاییزی با گروه "گونای" به سرپرستی ماندانا طالبی در تالار وحدت رقم خورد؛ گروهی زنانه که اجراهایش فقط مربوط به حرکات سنتی و آیینی است. خواننده ندارند و لباس‌ها و آهنگ‌هایشان بومی مناطق کردستان، آذربایجان، گیلان و مازندران است. "گونای" نماینده خوبی است تا در پایتخت و در جمعی زنانه، شادی آیین‌هایی که اقوام ایرانی میراث دار آن هستند را احساس و لمس کرد.

پیش از این نیز یک بار کنسرت گونای در تالار وحدت و فقط با حضور خانم ها برنامه داشت.

حق نشر عکس Tival
Image caption نمایش از کجا آمده‌ایم

از کجا آمده‌ایم

یک نمایش از نوعی دیگر به نوشته مهدی چاکری و کارگردانی محمد عاقبتی که قبلا از او "ماهی سیاه کوچولو" به صحنه رفت و مورد استقبال زیاد بزرگ‌ها و بچه‌ها قرارگرفت، هفته پیش هم شوری به بازار نمایش داد. بازیگران و بازی‌دهندگان عروسک‌ها محمد هادی عطایی و الکا هدایت که با همراهی صدا و تصویر لیلی رشیدی و خسرو پسیانی شکل گرفت.

موضوع چیست: چرا من به دنیا آمدم؟ من از کجا آمده ام؟ بچه‌ها چطوری درست می‌شوند؟ بچه‌ها چطوری می‌روند در شکم مادرهایشان و ... را باید جزو اولین پرسش‌های کودکان در خصوص حقایق زندگی و در عین حال اولین دغدغه فکری خیلی از والدینی بدانیم، که توان ارائه پاسخی مناسب برای آن را ندارند.

نمایش که کارگردان از آن به عنوان بخش اول دو گانه تولد و مرگ یاد می کند، داستان در خصوص کودکی است که متوجه تولد فرزند دوم خانواده می شود و از پدر و مادر سوال می کند که او چطور وارد شکم مادر شده؟ پدر و مادر به دلیل مشغله زیاد پاسخگوی او نمی‌شوند و پدر بزرگ از روی شرم می‌گوید بچه‌ها را لک لک‌ها می‌آورند. پسرک که از صحبت پدربزرگ قانع نمی‌شود برای یافتن حقیقت به سراغ لک لک‌ها می‌رود و ...

سحر لیلی ئیون درباره نمایش نوشته: "موضوع مهمی در تربیت جنسی کودک رو برای کار انتخاب کرده بودند و با همه سختی‌ها و ممیزی‌ها همین که به اجرا رسیدند، دست مریزاد داشت."

حق نشر عکس Time
Image caption عکسی از نیوشا توکلیان

نزدیک مسجد سلیمان

بار اول نیست که عکسی از نیوشا توکلیان عکاس خوش‌فکر در مجله تایم چاپ می‌شود. چند تایی از عکس‌هایش در سال‌های گذشته پشت جلد این مجله معتبر آمریکایی بوده است اما در این هفته عکسی از او از روستایی نزدیک مسجد سلیمان جزو صد عکس برتر تایم در سال ۲۰۱۸ شد.

موضوعات مرتبط