تاکسی‌هایی با شعر نیمایی، در شهری که بوی بد دارد

هفته اول سال میلادی را بیشتر شهرها با باران و سینماهای پررونق گذراندند و اعتصاب و اعتراض و استعفا و درگیری سیاست پیشه‌گان و طعنه گروه‌های سیاسی به یکدیگر. و مردم همچنان دور از سیاست. بوی بدی که در پایتخت پیچید و تا آخرهفته هم کسی علت آن را درنیافت، سوژه تازه ای به دست مردم با شتاب دنبال اتوبوس و آویزان در مترو داد، طنزپردازان هم بیکار نماندند.

در پایتخت بود که نگهبان ورودی دانشگاه، پرآوازه‌ترین استاد را چون کارت شناسایی همراه نداشت به کلاس درس راه نداد اما راننده تاکسی با شعری از نیمایوشیج به استقبال مسافران رفت. پرفروش‌ترین فیلم‌های اکران سینماها یکی درام اجتماعی سیاه، دیگری سیاسی و کمدی بود.

حق نشر عکس Sazandegi
Image caption نگهبان ورودی دانشگاه، چون شفیعی کدکنی کارت شناسایی همراه نداشت به کلاس درس راه نداد

استادی که کارت یادش رفت

پشت در دانشگاه تهران ماندن محمدرضا شفیعی ‏کدکنی به خاطرِ همراه نداشتن کارت شناسایی، به نوشته مهدی یزدانی خرم، نویسنده و منتقد، به طنز می‏ماند. اما خبر این طنز تا صفحه اول روزنامه‌های سیاسی سراسری کشور رفت. و درهفته‌ای که گذشت بسیار کسان از زاویه لزوم حفظ احترام نخبگان از آن نوشتند.

یزدانی خرم در سازندگی نوشت: "هرچند این اتفاق یک حادثه است و می‏تواند برای هر کسی پیش بیاید اما واکنش‏های جدی برآمده است از همین گسستی که شکل گرفته نه صرفن اینکه یک نگهبان استاد مشهورِ ادبیات کلاسیک فارسی را نشناخته پس فاجعه‌ای رقم خورده است... بدنه‌‏ی جامعه در حالِ فراموش ‏کردن و گذر از نخبه‌‌های خود است. این روندی‏ست که شتاب گرفته و پشتِ در ماندنِ شفیعی ‏کدکنی تن‏ها استعاره‌ای روشن است از این اتفاق که هر روز بیشتر از پیش رخ می‏دهد."

همزمان با گسترش این خبر بود که از زبان آیت‌الله عبدلله جوادی آملی نقل شد: در حوزه ما با دلالی روبرویم نه تولید… از ۵۰ هزار طلبه امروز سه تا که تولیدکننده علم باشند، نداریم!

طنزنویسی با یا بی‌ارتباط با موضوع نوشت: بعد از اتحاد حوزه و دانشگاه، گویا همه با موفقیت شبیه هم شده‌اند.

حق نشر عکس Marmooz.film
Image caption فیلم مارموز ساخته کمال تبریزی

مارموز، روحانی یا...؟

فضای سیاسی مقتدر و پرزور کشور از فروش فیلم تازه کمال تبریزی به تعجب دچار شده است. علی مطهری نایب رییس مجلس با حضور دیگر نمایندگان مجلس و خانواده‌هایشان به تماشای "مارموز" رفت و به خبرنگاران گفت که فیلم مارموز، انتقاد از برخی روش‌های گذشته بود و اضافه کرد بعضی صحنه‌های فیلم جذاب بود و اینکه چنین فیلم‌هایی در جامعه ایجاد نشاط می‌کند مثبت است

اما روزنامه‌های اصولگرا همگی یک صدا به پرفروش‌ترین فیلم ماه شدیدا حمله کردند. موضوع فیلم کمدی و مفرح مارموزبه نوشته روزنامه جوان چنین است: فیلم فعال سیاسی به ظاهر ارزشی‌ایی را روایت می‌کند که به دنبال نمایندگی مجلس است و از حزبی به حزب دیگر سرگردان. اعضای حزب آبی که همه کاندیداهای اصلی‌شان رد صلاحیت شده‌اند، سعی می‌کنند قدرت‌الله صمدی را که به‌عنوان قهرمان ملی شناخته می‌شود، به‌عنوان کاندیدای حزب خود معرفی کنند. قدرت‌الله صمدی(نام شخصیت اصلی فیلم) در این مسیر مدام رنگ عوض می‌کند و با شوخی‌های حول شخصیت او، فیلم جلو می‌رود.

به نظراین روزنامه اصولگرا این دقیقا نگاهی است که جریان دوم خرداد به حسن روحانی دارد؛ در واقع کمال تبریزی در این فیلم به رییس‌جمهور فعلی می‌تازد و او را زیر تیغ نقد می‌برد. اما آیا این فراری رو به جلو نیست؟

به نوشته این روزنامه گرچه به نظر می‌رسد قدرت‌الله صمدی، بیش و پیش از همه به بعضی رفقای سیاسی آقای تبریزی شبیه‌ است که اتفاقا چندی پیش در اکران خصوصی این فیلم حضور داشتند؛ افرادی مثل مصطفی تاج‌زاده که تغییرات از افراط به تفریط اعتقادی و سیاسی‌‌شان زبانزد خاص و عام است.

کمال تبریزی خود در مصاحبه‌ای با روزنامه سازندگی گفته ناکارآمدی الان واقعیتی است که در ذهن مردم ما در حال شکل‌گیری است. فرض کنید همین الان زمان انتخابات مجلس یا ریاست‌جمهوری باشد. فکر می‌کنید اگر همین الان شروع کنید به اینکه مردم را برای دو، سه ماه دیگر برای آمدن به پای صندوق‌های رأی ترغیب کنید، چند درصد پای صندوق‌های رأی خواهند آمد؟ مردم احساس کرده‌اند که دولتمردان سر آنها کلاه گذاشته‌اند و بیشتر مقاوم شده‌اند و فکر می‌کنند که این بار اشتباه نخواهند کرد.

سایت اصولگرای مشرق در انتقاد از گفته‌های کارگردان مارموز نوشته دلیل و مدرک آقای تبریزی مبنی بر وجود ناکارآمدی گسترده در ایران را نمی‌دانیم اما ایشان حکما خوب می‌داند که مقولاتی که در ذهن افکار عمومی شکل می‌گیرد، ساخته و پرداخته مراجع اجتماعی، محافل سیاسی، سلبریتی‌ها و اصحاب رسانه‌هاست.

برخی از منتقدین فیلم تبریزی را مدلی از آثارمسعود ده‌نمکی (در ساختار، مضمون، شخصیت‌پردازی و دیالوگ‌نویسی) دانستند.

در همین زمان احمد مسجدجامعی فرهنگی مرد اصلاح طلب در اینستاگرام خود نوشت: به کسانی ‌که به فعالیت‌های حزبی و سیاسی علاقه‌مند هستند پیشنهاد می‌کنم این فیلم را ببینند. ... کمال تبریزی به خوبی و به گونه‌ای بسیارزیرکانه حرف‌های خودش را به دو‌ جناح مطرح سیاسی در عرصه‌ سیاست ایران‌ می‌زند. در مجموع همیشه معتقد بودم اگر‌گفتار اصلاح طلبان و عمل اصولگرایان را می‌شد در هم آمیخت، شرایط کلی کشور در همه حوزه‌ها بهتر بود.

حق نشر عکس Saan.mag
Image caption فصلنامه سان

خوش باشی احمدرضا در سان

فصلنامه تازه‌ای درتهران منتشر شده با نام "سان"، ادبی و با ادب و خوشرنگ و خوش طمع، شماره اول خود را به "شب" اختصاص داده است. این فصلنامه چند تا از خوش باشی‌های شبانه احمدرضا احمدی، شاعر معاصر را نقل کرده است.

آقای احمدی گفته است: شب‌های تاجگذاری پهلوی دوم در تهران بود. همه خیابان‌های تهران را چراغان کرده بودند. من در بیمارستان مهر تهران بستری بودم. پایم در گچ بود. یک شب خواب از سرم پریده بود، زنگ زدم پرستار آمد. گفتم امشب همه تهران چراغانی است. روی پای من که در گچ است دو سه لامپ الوان روشن بیاویزید. پرستار با حیرت نگاهم کرد. رفت پزشک شب بیمارستان را به اتاقم آورد. پزشک به من یک آمپول زد تا فردا ده صبح خواب بودم. آن پزشک، شب‌هایی که کشیک بود، به دیدارم می‌آمد. با من رفیق شده بود. در هر دیدار می‌گفت: رییس بیمارستان مخالفت کرد روی گچ پایت چراغ های الوان بگذاریم. دکتر شب کار کمونیست بود.

سردبیر این فصلنامه که اعضایش، هیات تحریریه پیشین مجله داستان هستند، در باره رویکرد آن نوشته: سان قرارست خانه امن داستان باشد، ترسی از چاپ کردن داستان های بلند یا متفاوت با جریان غالب ادبی نداریم، ترسی از گمنامی نویسنده هم نداریم. سان به هیچ چیز جز ادبیات بدهکار نیست.

حق نشر عکس Elnaz Amirkhani
Image caption نمایش "پس از برخورد جسم سخت"، به نویسندگی و کارگردانی سجاد داغستانی.

پس ازبرخورد جسم سخت

نمایش "پس از برخورد جسم سخت" بیش از هر چه یادآور مرگ یک روزنامه‌نگار عکاس زهرا کاظمی در زندان اوین است، درزمانی که سعید مرتضوی به بازجویی وی مشغول بود. اما اینک عنوان نمایشی است کمدی- سیاسی و اجتماعی که بازگوی مقاطع مختلف تاریخ ایران است. این نمایش یک روز در هفته در خانه نمایش مهرگان به صحنه رفت. پیش از این مدت‌ها در سالن باران بود.

نمایش "پس از برخورد جسم سخت به سر" به کارگردانی و نویسندگی سجاد داغستانی با بازی هادی احمدی، علیرضا حسن‌پور، صحرا اسدالهی، اودین روشن، بهنام شریفی، منصور تمیزی‌فر، حسین فرجی، روایتی از ذهن سه دیوانه است که مقاطع مختلف تاریخی ایران معاصر را از دهه ۳۰ تا ۴۰، ۶۰ تا ۷۰ و ۸۰ تا ۹۰ شامل می‌شود. یعنی در مواجهه گفتار دیوانه‌ها، تماشاگر دچار جنونی می‌شود که او را مجبور می‌کند برای فهمیدن دیالوگ و جملات که گاه هم ربطی به هم ندارند، تلاش کند. در این اثر موسیقی، پرفورمنس، نقاشی و اکت‌های مرتبط با مضمون نهایی نمایش، توسط چهار دیوانه دیگر انجام می‌شود که تماشاگر را به سمت اندیشیدن سوق می‌دهد.

حق نشر عکس sahandiranmehr
Image caption شعری از نیما در تاکسی

خس و گل در توفان و تندباد

عکسی که داخل اتومییلی را نشان می دهد و در ذیل آن نوشته شده:

خس به صدسال توفان ننالد

گل ز یک تندباد است بیمار

بیتی است از نیما یوشیج، بنیانگذار شعرنو فارسی یادگار جوانیش که تسلط وی را به شعر فارسی نشان می‌دهد، در عین حال متعلق به دورانی است که چندان سنت‌شکن نشده و قالب‌های سنت شعر متقدم را نگهبان بود.

از عکسی که سهند ایرانمهر گرفته و در سالروز درگذشت نیمایوشیج در کانال تلگرام خود منتشر کرده چنین پیداست که راننده خوش ذوق تاکسی تهرانی این شعر را همچون شعاری در مقابل دید مسافران نهاده است.

چنین راننده‌ای هر روز در شهری درگذرست که از یک هفته پیش گرفتار بوی بدی است که برخی آن را همانند بوی کافور خوانده‌اند و برخی از آن بوی گاز شنیده‌اند اما معلوم نیست که منبع آن کجاست. به قصه‌های کافکا می‌ماند، به یک فیلم تخیلی ترسناک شبیه است که گویی دیوهایی در زیر شهر بزرگ نفس می‌کشند، و هزاران نفر را در مغاک‌های زیر زمین به زنجیر کشیده‌اند. فضای بویناک اردوگاه‌های مرگ، حاکم بر شهری که شهر چنارها بود و چشمه‌ها و قنات‌ها، باغ‌های میوه و شانه به سرهای رنگ به رنگ. که اگر بویی هم در شهر می پیچید از پیچ های امین الدوله بود یا از رازقی‌ها پیاپیچ نارنجستان.

کارتون هفته:هنر فقیر

حق نشر عکس Drambakhsh
Image caption طرحی از کامبیز درمبخش

موضوعات مرتبط