میشل ولبک؛ پیامبر ناامید 'جلیقه زردها'

پاریس حق نشر عکس AFP
Image caption اگر رمان قبلی ولبک کالبدشکافی جامعه فرانسه به طور خاص و جوامع کشورهای غربی به طور عام، و نقد انفعال این جوامع در برابر اوج‌گیری ایدئولوژی‌های مذهبی در جهان بود، رمان جدید ولبک بررسی این جوامع از طریق نقد سیاست‌های افسارگسیخته اقتصادی است

"حوالی ساعت یازده صبح، من در مسیر شهر پون لوک [در استان نرماندی فرانسه] به راه افتادم. هنوز دو کیلومتر به ورودی شهر باقی مانده بود که تراکتورها در وسط جاده پارک کرده بودند. تعدادشان زیاد بود و تا مرکز شهر می‌رسید، چندصد تراکتور. کشاورزان کنار تراکتورشان آبجو می‌خوردند، انگار به گردش آمده بودند."

این جملات تازه‌ترین رمان میشل ولبک که چند ماه پیش از اعتراضات "جلیقه‌زردها"ی فرانسه نوشته اما همزمان با این اعتراضات منتشر شده، بار دیگر تیزبینی این نویسنده مطرح فرانسوی را در مشاهده تحولات جامعه کشورش به رخ خواننده می‌کشد، به طوری که این روزها خیلی‌ها در فرانسه بار دیگر از "پیش‌بینی‌های پیامبرگونه" میشل ولبک سخن می‌گویند.

با این حال او همواره توصیف "پیامبر" را که درباره‌اش به کار می‌رود تمسخر کرده و درباره این جنبه از آثارش گفته آنچه برایش مهم است "پیشگویی آینده" نیست، بلکه "نفس نوشتن" است.

پدیده میشل ولبک

از میشل ولبک به عنوان جنجال‌برانگیزترین نویسنده فرانسوی نام می‌برند که انتشار هر رمانش واقعه ادبی بزرگی در فرانسه و حتی در اروپا به شمار می‌رود، اما به یقین می‌توان گفت که او فرانسوی‌ترین و در عین حال جهانی‌ترین نویسنده زنده فرانسه است.

ولبک فقط نویسنده نیست، بلکه مقاله‌نویس، شاعر، ترانه‌سرا، خواننده، فیلمنامه‌نویس، کارگردان، بازیگر و عکاس هم است. منتقدان او را هم از لحاظ فرم و هم از لحاظ مضمون آثارش، جزو "غیرقابل طبقه‌بندی"ها می‌دانند.

هر چند که گاهی او را چپگرا یا حتی به خاطر برخی اظهارنظرهایش طرفدار راست افراطی می‌خوانند، اما حقیقتا از نظر سیاسی هم نمی‌توان مرزی برای این نویسنده کشید.

عمده شهرت ولبک به ویژه در خارج از وطنش، مدیون رمان‌های اوست که با این آخری، تعدادشان به هفت رسیده است.

اولین رمان ولبک در سال ۱۹۹۴ منتشر شد و یکی از رمان‌هایش در سال ۲۰۱۰ نیز جایزه گنکور گرفت.

اما شاید جنجالی‌ترین رمان ولبک، رمان "تسلیم" باشد که درباره اوج‌گیری اسلام در فرانسه است و سال ۲۰۱۵ دقیقا در روز حمله تروریستی به نشریه شارلی ابدو منتشر شد.

حالا پس از چهار سال، تازه‌ترین رمان ولبک با شمارگان ۴۰۰ هزار نسخه، بازار کتاب فرانسه را تسخیر و توجه‌ رسانه‌ها را به خود جلب کرده است.

علاوه بر این که این رمان همزمان به زبان‌های دیگر اروپایی ترجمه و در شمارگان ده‌ها هزار نسخه‌ای در دیگر کشورها مثل آلمان و اسپانیا نیز به چاپ رسیده، قرار است به زودی بر اساس این رمان یک فیلم سینمایی ساخته شود.

"سروتونین"؛ در جست‌وجوی خوشبختی گم‌شده

ولبک تقریبا در همه آثارش جنبه‌های تلخ و تاریک انسان و همچنین سیاه‌چاله‌های جهان معاصر را به نمایش می‌گذارد. با این حال، رمان تازه ولبک، بدون شک "غم‌انگیزترین" رمان این نویسنده است.

این غم‌انگیزی از همان عنوان رمان پیداست که در واقع گویای یک خوشبختی از دست رفته است: "سروتونین".

فلوران-کلود لابروست، یک مرد چهل و شش ساله، شخصیت اصلی رمان "سروتونین" است که در واقع یک ضدقهرمان است.

از همان جملات آغازین کتاب خواننده درمی‌یابد که راوی (شخصیت اصلی) به آخر خط رسیده و افسرده است: "این یک قرص کوچک سفید، بیضی‌شکل و قابل نصف شدن است. حوالی ساعت پنج صبح، یا گاهی شش، بیدار می‌شوم و نیاز به آن به بیشترین حد رسیده. این دردناک‌ترین لحظه زندگی روزانه من است [...] چند دقیقه بعد، بعد از دو یا سه سیگار، یک قرص (Captorix) همراه با یک چهارم لیوان آب معدنی می‌خورم."

فلوران-کلود لابروست که از اسم کوچک خودش هم خوشش نمی‌آید، در همه عشق‌های زندگی خود شکست خورده و فقط به لطف یک نوع قرص جدید، ساخته شده از سروتونین، به زندگی خود ادامه می‌دهد.

بیشتر بخوانید:

در توضیح واژه سروتونین آمده که نام یکی از انتقال‌دهنده‌های عصبی است، که مردم عادی به آن "هورمون جاری‌کننده احساس خوشبختی" می‌گویند، اما خود ولبک در همان آغاز کتاب، درباره سروتونین و به کارگیری آن در نسل جدید قرص‌های ضدافسردگی به نام "Captorix" توضیح می‌دهد:

"این قرص از خود تأثیر شگفت‌انگیزی نشان داد و به بیماران حس آرامش تازه و آداب اصلی یک زندگی عادی در جامعه‌ای پیشرفته را بخشید، بدون آنکه برخلاف نسل‌های پیشین قرص‌های ضدافسردگی، تمایل به خودکشی یا نقص عضو را تقویت کند."

سپس راوی ادامه می‌دهد: "رایج‌ترین عوارض جانبی این قرص، تهوع، از بین رفتن میل جنسی و ناتوانی بود. من هیچ‌گاه تهوع نداشتم."

هرچند که سرتونین برای جاری کردن احساس خوشبختی است، اما راوی در جایی از رمان وقتی به تنهایی خود پناه می‌برد، می‌گوید: "آیا قادر بودم که در این تنهایی خوشبخت باشم؟ به آن فکر نمی‌کردم، آیا قادر بودم که در کل خوشبخت باشم؟ این از آن سوالاتی است که فکر می‌کنم بهتر است از طرح آن خودداری کنیم."

حق نشر عکس AFP
Image caption راوی رمان تازه میشل ولبک، شباهت زیادی به خود این نویسنده دارد؛ از عادات روزانه راوی گرفته تا دوست‌دخترش که اهل شرق آسیا (ژاپن) است و بیست سال از او کوچکتر است. (ولبک به تازگی با زنی اهل شانگهای ازدواج کرده که او نیز بیست سال از ولبک کوچکتر است.)

شباهت راوی با نویسنده

راوی رمان تازه میشل ولبک، شباهت زیادی به خود این نویسنده دارد؛ از عادات روزانه راوی گرفته تا دوست‌دخترش که اهل شرق آسیا (ژاپن) است و بیست سال از او کوچکتر است. (ولبک به تازگی با زنی اهل شانگهای ازدواج کرده که او نیز بیست سال از ولبک کوچکتر است.)

مثلا اعتیاد عجیب راوی به سیگار که موجب شده هر وقت به هتل می‌رود، دستگاه حساس به دود در اتاقش را غیرفعال کند: "من هنوز جسمی دارم که این جسم نیازهایی دارد، و سخت‌ترین کار در این گریز من، یافتن هتلی در پاریس است که سیگاری‌ها را بپذیرد."

اما مهم‌ترین وجه تشابه راوی و نویسنده که مضمون اصلی رمان هم بر اساس آن شکل گرفته، تحصیلات و تجربه کار در حوزه کشاورزی است.

ولبک در سال ۱۹۷۸ مدرک مهندسی کشاورزی گرفته و مدتی نیز در وزارت کشاورزی فرانسه کار کرده است. فلوران-کلود لابروست هم دقیقا مثل میشل ولبک مهندس کشاورزی است و تجربه کار در وزارت کشاورزی را دارد.

به نظر می‌رسد ولبک با این تشابه عمدی، می‌خواهد بگوید که این رمان در واقع داستان زندگی او نیز است و شاید آن را باید یک "خودزندگی‌نامه تخیلی" در نظر گرفت.

نقد "اقتصاد نئولیبرال"

اگر رمان قبلی ولبک کالبدشکافی جامعه فرانسه به طور خاص و جوامع کشورهای غربی به طور عام، و نقد انفعال این جوامع در برابر اوج‌گیری ایدئولوژی‌های مذهبی در جهان بود، رمان جدید ولبک بررسی این جوامع از طریق نقد سیاست‌های افسارگسیخته اقتصادی است.

ولبک برای این نقد، بستر کشاورزی را انتخاب کرده و با رفتن به شهرهای کوچک فرانسه و آن چیزی که "فرانسه روستایی" خوانده می‌شود، شرایط لایه‌های زیرین و معمولا پنهان جامعه را نمایان کرده است.

در واقع، ولبک با زبانی تمسخرآمیز به سیاست‌های نئولیبرال جاری در اروپا که نماد آن "اتحادیه اروپا" است، حمله می‌کند: "تعداد کشاورزان در فرانسه در پنجاه سال اخیر به شدت کاهش یافته است. اما این هنوز کافی نیست! باید باز هم این تعداد تقسیم بر دو یا سه شود تا به استاندارد اروپایی برسد نظیر هلند یا دانمارک."

یا :"به نظرم بعید است که وضعیت دامداران بهبود پیدا کند. من شایعاتی را شنیده‌ام که بر اساس آن در بروکسل [مقر اتحادیه اروپا] زمزمه حذف سهمیه‌بندی لبنبات شروع شده است، سیاستی که هزاران دامدار در فرانسه را بدبخت می‌کند و آنان را به مرز ورشکستگی می‌رساند..."

یا: "از زمانی که توافق تجارت آزاد با کشورهای آمریکای لاتین به امضا برسد، قطعا تولیدکنندگان زردآلو در شهر روسیلون [جنوب فرانسه] دیگر بختی نخواهند داشت."

میشل ولبک در دیگر آثار قبلی خود هم با ایجاد یک اروپای واحد مخالفت کرده بود و آن را در جهت فروکاستن فرهنگ اروپایی می‌دانست.

او در این رمان تازه خود نیز به غیر از مسائل اقتصادی، دیگر مظاهر اروپای واحد را به سخره می‌گیرد.

مثلا در جایی از رمان، راوی وقتی زندگی دانشجویی خود در خوابگاه را روایت می‌کند به طرح تبادل دانشجو میان کشورهای اتحادیه اروپا که به نام "اراسموس" نامگذاری شده، اشاره می‌کند. او با زبان کنایه می‌گوید که این طرح که "تبادل سکس" میان دانشجویان اروپایی را تسهیل کرده، آن زمان هنوز وجود نداشت!

یا نمونه دیگر این اروپاستیزی خود را در نقد سیاست واحد اتحادیه اروپا در زمینه قواعد راهنمایی و رانندگی نشان می‌دهد. در حالی که در ماه‌های اخیر برای رسیدن به استاندارهای اتحادیه اروپا، کاهش سرعت مجاز در برخی از جاده‌های فرانسه کاهش یافته، راوی شدیدا از این سیاست بیزار است و آن را "پوچ" توصیف می‌کند.

ولبک برای روایت داستان رمان "سروتونین" از افعال گذشته استفاده کرده، گویی می‌خواهد داستان روزگار کنونی را در تاریخ به ثبت برساند: "داستان در اسپانیا آغاز می‌شود [...] ابتدای تابستان بود، حدود اواسط ژوئیه و در اواخر دهه ۲۰۱۰. به نظرم می‌آید که امانوئل مکرون رئیس جمهور فرانسه بود..."

او علاوه بر کشاورزان و دامداران، نظری نیز به اقشار نسبتا فقیر جامعه دارد که احتمالا بخش مهمی از خوانندگان این رمان هستند. مثلا آنجا که داخل یک سوئیت لوکس در برجی کنار برج ایفل را با جزئیات توصیف می‌کند و پرانتز باز می‌کند و می‌گوید که این جزئیات را برای خوانندگان "طبقات پائین" جامعه می‌نویسد که احتمالا چنین ساختمان‌هایی را ندیده‌اند.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption داستان رمان جدید ولبک، روایت خطی - مثل آنچه در آثار عامه‌پسند وجود دارد - ندارد. این رمان ملغمه‌ای است از رمان عاشقانه، رمان سیاسی، رمان اجتماعی و روزنامه‌نگارانه، رمان پلیسی و در نهایت رمان پورنوگرافیک.

در ستایش سکس و عشق

داستان رمان جدید ولبک، روایت خطی - مثل آنچه در آثار عامه‌پسند وجود دارد - ندارد. این رمان ملغمه‌ای است از رمان عاشقانه، رمان سیاسی، رمان اجتماعی و روزنامه‌نگارانه، رمان پلیسی و در نهایت رمان پورنوگرافیک.

راوی خود درباره توصیفات پورنوگرافیکی می‌گوید: "شاید از من انتقاد شود که به سکس اهمیت زیادی می‌دهم اما من این طور فکر نمی‌کنم. هرچند انکار نمی‌کنم که ممکن است طی گذران عادی زندگی، دیگر شادی‌ها کم کم جای سکس را بگیرند. اما سکس تنها لحظه‌ای است که ما در آن شخصا و مستقیما از طریق اعضایمان متعهد می‌شویم. از راه سکس است که راهی برای پیوند عاشقانه ایجاد می‌شود. هیچ چیز بدون سکس اتفاق نمی‌افتد و باقی چیزها به لطافت از آن جاری می‌شود."

همچنین رمان تازه میشل ولبک، در ستایش عشق است. آن هم در زمانه‌ای که به قول راوی "جهان، ماشینی برای ویران کردن عشق" است.

وقتی صحبت از عشق می‌شود، وجه شاعرانگی ولبک نیز پررنگ‌تر می‌شود: "جهان خارج سخت بود. بی‌رحم در برابر ضعیفان. تقریبا به هیچ یک از وعده‌های خود عمل نکرد. اما عشق تنها چیزی بود که با آن شاید همچنان می‌شد ایمان داشت."

در واقع، ستایش عشق در رمان سروتونین، با جست‌وجوی عشق‌های گذشته صورت می‌گیرد: "چرا نیاز داشتم که کامی را دوباره ببینم؟ چرا نیاز به دوباره دیدن کلر را احساس می‌کردم؟ و حتی سومی که نامش در این لحظه یادم نیست."

او این حالت خود را شبیه کسی می‌داند که در حال احتضار، مراسمی برای آخرین دیدار با کسانی تدارک می‌بیند که نقش مهمی در زندگی‌اش بازی کرده‌اند: یک "انسان غربی در میانسالگی، مصون از نیاز به چند سال دیگر، بدون نزدیکان، بدون دوست، از طرح‌ها و ایده‌های شخصی تهی، ناامید از زندگی حرفه‌ای گذشته خود، که در زمینه احساسی تجربه‌های عاشقانه متعددی داشته اما بر همه آنها نقطه مشترک پایان زده، و دلیلی برای زندگی نمی‌بیند، همانطور که دلیلی برای مردن."

همانطور که راوی بارها تکرار می‌کند از مرگ خوشش نمی‌آید و اساسا به همین دلیل است که قرص ضدافسردگی می‌خورد و توصیف ظاهر آن را بار دیگر در پایان رمان تکرار می‌کند: "یک قرص کوچک سفید، بیضی‌شکل و قابل نصف شدن."