هفته فرهنگ و هنر؛ تخم مرغ رنگی و شهرخاموش کلهر

هفته مانده در گلوی سال، کمی مانده به بهار، در عالم فرهنگ زمانی است که به نوشته حسن نمکدوست، روزنامه‌نگار با کاغذ سر مطبوعات را می‌برند، شماره‌های ویژه روزنامه‌ها و مجلات کم کمک روی میز روزنامه فروش‌ها می‌نشینند تا بلکه مسافران نوروزی پیش از سفر همتی کنند به خرید. کتاب تازه محمود دولت‌آبادی آمده اما چشم او همچنان دنبال کلنل است که از ده سال قبل در توقیف انفرادی است.

در همین حال است که جوانان تازه از ره رسیده دارند قصه و شعر را چراغان می‌کنند، اگر سانسور بگذارد. کتاب‌های کوچک ترس خورده‌شان چندان که چاپ و منتشر می‌شود، انگار خانه‌های کوچکی را روشنی می‌دهد. هنر نمایش، حالا که خانم پری صابری، بهرام بیضایی و علی رفیعی از دروازه هشتاد سالگی گذشته‌اند، به احترامشان برخاسته است. نسل چهارم - بعد از عبدالحسین نوشین- کارهای غریب می‌کنند. در شهری که دود هم از غم گرانی از آن گریخته، برخی آخر هفته‌ها، در سی چهل نقطه چراغ تئاترها روشن است.

حق نشر عکس Masoud Fardi Anvar Tasnim
Image caption تخم‌مرغ‌های رنگی

شهرهای در آستانه بهار، برای حفظ آبرو در مقابل مسافران نوروزی هم شده، جشنواره تخم‌مرغ رنگی برپا کردند، در قزوین، بابل، تبریز و تهران. شهرداری‌ها، با مجسمه‌سازان و نقاشان جلسه گذاشتند. اولین نمایشگاه گروهی "انسان در خاک می روید" در تبریز برپا شده است.

حق نشر عکس KeyhanKalhor.net
Image caption کیهان کلهر "شهر خاموش" را در سطح جهانی اجرا کرد

شهر خاموش کلهر

همین روزهای سال بود، جمعه‌ای، که صدام حسین به برادر خوانده خود دستور حمله شیمیایی به حلبچه داد، سال‌ها می‌گذرد. انگار وجدان بشر دارد از یاد می‌برد ماجرای قتل عام فجیع حلبچه را، فاجعه دارد در میان غم‌های تازه جهانیان، گم می‌شود. اما این کیهان کلهر است که کمانچه‌اش در بغل، دور دنیا را با "شهرخاموش" خود به فغان آورد. نوشته و گفته‌اند از تلخ‌ترین قطعات موسیقی است و جهانی‌ترین قطعه موسیقی که از یک موسیقدان ایرانی به گوش جهانیان رسیده است.

کیوان کلهر، در پنج سال گذشته "شهرخاموش" را همراه با مشهورترین نوازندگان جهانی، همچون صلیبی بردوش گرفته و در جهان گردیده است.

هفت دقیقه اول شهر خاموش با سکون زهی‌ها و فضاسازی مبهم کمانچه تصویر می‌شود. خاموشی فقط در حلبچه نیست بلکه همان روزها تهران هم توسط بمب‌های صدام بمباران شد، بیش از نیمی از مردم گریختند، در حلبچه گازهای شیمیایی شهر را خاموش کرد و در این سو ۱۳۵ موشک سهم تهران شد و یکی به خانه2ای در میدان حر افتاد، و پدر و مادر و برادر کیوان کلهر جوان را برد.

موسقیدانی نوشته بخش نخست "شهر خاموش"، مرگ و گریز را در گوشه‌های شهر، با تمپو و تکرار می‌سازد . و فرودی کوبنده که قطعیت بمب را به خاطر می‌آورد. گازهایی که از جنگ جهانی اول در هیچ جنگی انتخاب نشده بود.

در همین جاست که نوای دشتی کردی به عزاداری می‌پردازد که خاطره جمعی است. با این همه در پایان موسیقی تعلیق، به پایان می‌رسد. نوری از ظلمت به در می‌آید چرا که مصادف است با روزی که صدام از سوراخ بیرون کشیده می‌شود و مجازات هزاران کودک و مردم غیرنظامی را پس می‌دهد که به خاک افتادند.

"شهرخاموش" یک موسیقی کلاسیک بین‌المللی‌ست که در دل آن موسیقی خاورمیانه، سنتی ایرانی، کردی و محلی خراسانی نیز شنیده می‌شود.

۵ سانس تازه کنسرت شهر خاموش استاد کیهان کلهر به همراه کوارتت مینیاتور، هفته آخر فروردین در تالار وحدت تهران را به طور زنده با کار غریب و عظیم کیهان کلهر همنفس می‌کند.

حق نشر عکس chamedanmag
Image caption کافه گل رضاییه

میراث شب‌پیمایی‌ها

خبررسیده است که کافه نادری سرانجام از کنج تنهایی به درآمد و کافه "گل رضاییه" هم به آن پیوست و ثبت ملی شد. بدین گونه پذیرفته شد که پاتوق شب‌پیمایی چند نسل روشنفکران ایران از هدایت و آل احمد و چوبک تا خسروگلسرخی و سپانلو و بیژن الهی…نباید در ظاهرش تغییر کند و نوستالژی از ذهن مردم تهران پاک شود.

کافه گل‌رضاییه یکی از مشهورترین کافه‌های نوستالژیک‌ چهار نسل است که در سال ۱۳۱۰ به‌وسیله یک مغازه‌دارارمنی به نام "گارگنا آوانسیان" در نزدیکی خیابان قوام‌السلطنه افتتاح شد. مدتی پیش صاحبان امروزی این کافه با برهم زدن وضع ورودی این کافه، شکل تاریخی آن را از بین برده و نمایی چوبی را جایگزین کردند. به این ترتیب، دل برخی از دلدادگان گذشته تهران سوخت.

پس از ثبت ملی این محل در پناه قانون قرار خواهد گرفت و هرگونه تغییر و تخریب در آن غیرمجاز خواهد بود.

حق نشر عکس iranonline
Image caption سه کتابی که قاضی دادگاه، متهم خود را موظف ببه خواندن کرد

مجازات توهین به رهبری

بعد از رای قاضی خوش ذوق قم که موظف می‌کرد دانشجویی را به خواندن چندباره کتاب خاطرات احمد زیدآبادی، قاضی دادگاه انقلاب در کتاب‌های "دشمن‌شناسی" که شناخت دشمن‌ها و حیله‌هایشان در چهار فصل است بر اساس گفته‌های رهبر جمهوری اسلامی چه دید که علاوه بر زندان برای ابوالفضل قدیانی فعال سیاسی، به اتهام توهین به رهبری، مطالعه و رونویسی این کتاب را برید. و علاوه بر آن کتاب "داستان سیستان" را که روایتی است از رضا میرخانی درباره سفر پانزده روزه رهبر ایران در سال ۸۱ به سیستان و بلوچستان. کتابی که به نوشته روزنامه ایران "نویسنده متوجه حواشی بوده و اخبار رسمی دیدارهای رهبر انقلاب را به رسانه‌های دیگر واگذار کرده است: از پلو مرغ‌های سفر، از دقت‌های تیم محافظت، از شور و شوق مردم، از آدم‌هایی که سعی می‌کردند به هر دیداری برسند و خودشان را توی هر دسته و گروهی که دیدار دارند، جا بکنند و حتی از چانه زدن فرزندان رهبر معظم انقلاب در هنگام خرید!"

کتاب سومی که در حکم دادگاه انقلاب آمده حکایت زمستان است که به نوشته همان روزنامه "روایتی متفاوت از دوران دفاع مقدس است. روایت مقاومت‌ها و مظلومیت‌های اسرای ایرانی در زندان‌های بعثی‌ها و منافقین که از زبان آزاده سرفراز عباس حسین‌مردی و با قلم شیرین و شیوای سعید عاکف بیان شده است."

عباس حسین‌مردی در خلال خاطرات "حکایت زمستان" از ارتباط معنوی اسرا با اهل‌بیت و نجات از مرگ حتمی در زیر شکنجه‌های طاقت‌فرسای بعثی‌ها، با توسل به آن مقدسان سخن می‌گوید و رمز و راز موفقیت‏های آن‌ها را در همین‏جا جستجو می‌کند.

حق نشر عکس M.B.Photo
Image caption جوانرودی‌ها در دایره مدرسه

جوانرود رنگارنگ

مدرسه دختران پروین اعتصامی در جوانرود کرمانشاه، هم تمرین جدی مقابله با خسارات زلزله کرده و هم ساعات مرتب ورزش دارد و موفقیت‌هایی در سطح استان به دست آورده، هم ساختمانی تازه دارد. محوطه باز مدرسه با دیواری نقاشی شده دلباز است. از همه جالب‌تر این که وبگاهی دارد که در آن از مدرسه می‌نویسد و شاگردان و معلمانش.

پارسال سیزده به در، جوانرودی‌ها به ویژه روستای سفیدبرگ که بیست کیلومتری جوانرود است با انتشار فیلم‌هایی در شبکه مجازی بسیار دیده شد. رقص زیبای دختران و پسران هم دیدنی بود.

اما امسال به نظر می‌رسد عید رنگین‌تری در انتظارجوانرودی‌هاست.

حق نشر عکس Reza Javidi/ tiwall
Image caption "هفتمین جان سگ" نمایشی از جامعه بحران‌زده

هفتمین جان سگ

تماشاخانه "سپند" دو ماه آخر زمستان را با نمایش "هفتمین جان سگ" با کارگردانی مهدی کوشکی گذراند که حالا دیگر نامی آشنا در نمایش است و انگ وی بر کارهایش خورده است، و دارد تماشاگران مخصوص به خود پیدا می‌کند. بازیگران نمایش هم ترلان پروانه، بهنام شرفی و مهدی کوشکی هستند. نویسنده و کارگردان در تعریف قصه نوشته: یک انتقام شخصی.

هادی بخشان اما حکایت نمایش را چنین باز گفته: ماشین قرمز رنگ گیر کرده در گل، نمادی از جامعه بحرانی به بن بست رسیده و سه سخصیت داستان که نمادی از توده مردم این جامعه هستند. دو مرد نیرنگ باز و فرصت طلب و در ظاهر دوست به همراه دختری با چهره معصوم ولی ذاتی پلید. پس از کش و قوس‌های فراوان و تلاش هر سه شخصیت برای غلبه بر دیگری و حفظ موقعیت خود، این همه هستند که ضرر کردند و این جامعه است که به نابودی سوق داده شد.

به نظر این منقد: سه بازیگر داستان نشان از مردم فرودست و عام دارند که بازیچه آن دیگری (شخصی ثروتمند و قدرتمند پشت خط تلفن) یعنی نماد زر و زور می‌شوند. همین به زیبایی و سادگی وضعیت امروزی جامعه ایران را نشان می‌دهد. بداهه‌ها و لودگی‌ها نیز فرهنگ کنونی را به نمایش می‌گذارد که در جامعه‌ای که به سوی دره سقوط می‌کند، مردمی هنوز در پی جک ساختن و مسخره کردن هستند.

حق نشر عکس Ehsan Gangi
Image caption کارتونی از احسان گنجی