فرهنگ و هنر در هفته سوم سیل، 'میان گریه می‌رقصم'

حق نشر عکس اعتماد آنلاین

فروردین رو به پایان دارد، اما هنوز سیل نعره زن می‌تازد. خیال‌های باطل را طعمه طنزنویسان می‌کند، خرافات را دور می‌ریزد، آن‌ها را که تا همین قبل از عید، کتاب "اوراد باران ساز" را چاپ کرده بودند، واداشته تا جلو دوربین، تربت کربلا به آب اهواز بسپارند تا مگر باران از باریدن دست بشوید. گفته بودند دیگر نه دریاچه ارومیه به آب می‌رسد و نه زاینده رود، فلات ایران خالی از جمعیت می‌شود و بایر، در همین هفته ناگزیر پذیرفتند که محیط زیست را نمی‌توان وسیله رقابت سیاسی کرد.

در سومین هفته از باران‌های سیل آسا، مردم به نوشته یک روزنامه، تازه "ملت" شدند و دامن همت به کمر زدند، با سدها آشتی کردند و به نوشته یک شاعر به یاد هنر پیشینیان افتادند که صدها سال پیش هم آب بندان شوشتر ساختند و هم در دزفول پل را بالاتر ساختند چرا که می دانستند سیل بلند خواهد آمد، نه مانند پل تازه ساز امروز، که به نخستین نعره سیل به خاک افتاد. در لرستان پل ده ساله شکست و آب بند صد و چندساله کنارش محکم ایستاد.

در همین گردش لیل و نهار، فرهنگ مردمی فلات هزار نقش، جلوه‌ای از وجودش را آشکار کرد. سالخوردگان به سخن در آمدند و آشکار شد که هم مردم خراسان ترانه‌های محلی در نفرین خشم رود دارند، هم مردم سیستان و بلوچستان، چه رسد به گیلک‌ها و مازنی‌ها که همه لالایی‌هایشان در طلب باران نیست.

و چنین بود که در سومین هفته سال و سیل، روزنامه‌ها به جای صحنه‌های دردناک سیل خروشانی که زندگی می‌برد، پر شدند از تصویر و شرح مردمی که به یاری هم برخاستند، میان گریه رقصیدند، شبکه‌های اجتماعی پر بودند از فیلم و شرح خانم دکتر جوانی که با سیم نقاله خود را همچو قهرمانان از بالاسر رود خروشان به آنسو رساند، تا به داد زن بیماری در سیل مانده برسد. و چنین شد که مردم عرب خوزستان حضور حشد الشعبی را هم نخواستند، غیرتشان نگذاشت بخواهند. سیلی چنان خروشان که در دریای اخبار، تروریست خوانده شدن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی توسط دولت ترامپ را هم به کناری انداخت و مجال خودنمایی نداد.

عزت به سد برگشت

ورق خوردن ناگهانی دفتر، از خشکسالی به سیل‌زدگی مهیب کم سابقه، اول به سرها انداخت که علم ابردزد و باران ساز دست به کاری زده است، بعد که دریافتند چنین نیست، به یاد سدسازان پیشین افتادند و از این طریق، هاشمی رفسنجانی و تصویر جوانیش زینت صفحه اول روزنامه سازندگی شد تا خدماتش را در ساختن سد و تاکیدها بر آبخیزداری، به یادها آورد. شاعران طنزگو که قصیده‌ها در لعن و طعن بانیان سدها ساخته بودند، رفتند تا کی قطعاتی در رثای سد و آب بند بسازند. چنان که تصاویر زیبایی از آب‌های جمع شده پشت سدها، به فیلم اخبار شبکه‌های سیمای جمهوری اسلامی برگشت.

حق نشر عکس سازندگی

باغ بی نجابت

نگرانی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی از نوازش ایام و به خطر افتادن جان و مال و کشت مردمی طبیعت دوست، در بیان شعری چنین نشسته است. یا آن که روزنامه‌ها در دومین هفته بهار دلتنگ از سیل و ویرانگری‌هایش از زبان شاعر بزرگ نوشتند.

ای شاخۀ شکوفۀ بادام!

خوب آمدی -

سلام

لبخند می‌زنی؟

اما

این باغِ بی‌نجابت

با این شبِ ملول...

زنهار ازین نسیمَکِ آرام!

وین گاه‌گه نوازشِ ایام!

بیهوده خنده می‌زنی افسوس!

بفشار در رکابِ خموشی

پای درنگ را

باور مکن که ابر...

باور مکن که باد...

باور مکن که خندۀ خورشیدِ بامداد

من می‌شناسم این همه نیرنگ و رنگ را…

کتابهای سیلزده

حق نشر عکس Ibna
Image caption کتابفروشی آب گرفته

خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در استان گلستان، روزهای اول سیل اول کس بود که خبر داد بر اثر بارندگی‌های شدید شهرهای گنبدکاووس، آق‌قلا، گمیشان و روستاهای حاشیه آن‌ها که در مسیر رودخانه‌های قره‌سو و گرگان رود قرار داشتند، خسارات زیادی دیدند؛ در این میان خسارات فراوانی هم به برخی کتاب‌فروشی‌ها، کتابخانه‌ها، چاپخانه‌ها و دکه‌های مطبوعاتی گنبدکاووس و آق قلا و اطراف وارد شده.

فرهاد قاضی مدیر کتاب‌فروشی قابوس در گنبد که قدمتی بیش از نیم قرن دارد، به خبرنگار ایبنا گفت: این کتاب‌فروشی دو روز غرق در آب بود و خسارت فراوان به آن وارد آمده است، گرچه تعطیلش طول نکشید.

مدیر کتاب‌فروشی صحنه یکی از حادثه‌دیدگان سیل آق‌قلا در توضیح وضعیت به‌وجود آمده در روزهای آغازین سال نو به ایبنا گفت: آق‌قلا چندین کتاب‌فروشی دارد که متاسفانه همگی متحمل خسارت‌هایی شده‌اند.

اما فرهنگ را سیل نبرد، چنان که کتابفروشی تازه ای به نام اسم، با حضور ادیبان و نویسندگان نامی در تهران افتتاح می شد، مدیر این انتشاراتی، در همان مراسم اعلام داشت کل فروش روز اول را به سیل‌زدگان اختصاص می‌دهد.

یکی از کتاب خوانان از پلدختر در شبکه های اجتماعی عکسی از آب افتادن در کتابخانه شهر گذاشت و از مردم ساکن و گذرا خواست تا با خریدن کتاب‌های هر چند آبزده به یاری کتابفروشی بروند که چنین می نماید همین پیام اثر کرد.

در این میان ادعا شد که وزارت ارشاد هم وارد میدان شده و خسارت کتابفروشان سیل‌زده را جبران خواهد کرد.

صدمه به کتابفروشی ها در زمان دلگزاتر از دیگر اصناف است که خبرها همه حکایت دارد که صنعت نشر - مطبوعات و کتاب - از اثر شرایط ناگوار اقتصادی در خطر بزرگ است. به نوشته سایت تابناک در سال ۹۷، تورم و کمبود و گرانی کاغذ، باعث شد که چاپ کتاب و نشریه به صورت "دستچین شده" صورت گیرد.

مدیر انتشارات افراز به نوشته این سایت گفته بود: ادامه وضعیت فعلی می‌تواند تولیدات فرهنگی و هنری را به بخش خصوصی متکی کند؛ «سرمایه‌گذاران خصوصی حتی اگر با تکیه بر سرمایه‌های سالم وارد این عرصه شده باشند، در پی سوددهی محصولات‌شان هستند و این سوددهی لزوماً به منزله خلق آثار فرهنگ و هنری فاخر نیست. بدین سان دور از انتظار نیست که محصولات فرهنگی بازاری و عمدتاً یک بار مصرف نظیر کمدی‌های ضعیف یا کتب سلبریتی‌ها، سهم بیشتری از بازار را به خود اختصاص دهند.»

بنا به این گزارش بودجه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سال ۹۸ نزدیک ۹هزار میلیارد تومان است. دو هزار میلیارد و ۳۲۰ میلیون تومان این بودجه برای حمایت از نشر، کتاب و مطبوعات اختصاص یافته. یعنی ناشر هست اما ویترین کافی برای عرضهٔ کتاب‌ها وجود ندارد. صدور یک باره صدها مجوز‌ و اضافه شدن هزاران ناشر‌ از اواخر دهه هشتاد و اوایل سال نود در سال های پایانی دولت احمدی نژاد شروع شد و در بعضی حوزه‌ها تولید انبوه شد.

فرهنگ سیلزده

در همان زمان که سیل موضوع اصلی گرفتاری دولت بود و لحظه به لحظه با ورود نیروهای ارتش و سپاه و همکاریشان با هلال احمر، مردم به شوق آمدند و حاصل، عملیاتی وسیع تر و حساب شده تر شد، فرهنگ و هنر، صدمه ای از سیل ندید. کنسرت هایی که مقرر شده بود از جمله کنسرت شهر خاموش، حادثه مهم هنری سال ادامه یافت تا سرانجام در تالار وحدت آخرین اجراها برگزار شد. نمایش ها در تهران ادامه یافت و تعطیلی نپذیرفت گرچه همه سالن ها را پر نکرد اما به نظر می رسد همچون سینما که از اثر مسافران نوروزی فروش های بیشتر را تجربه کرد، فروش نمایش ها هم افزونی گرفت.

از جمله مثال‌ها نمایش اکوان دیو است که عباس عبدالله زاده نویسنده و طراحی و کارگردانی آن را به عهده گرفت و در تماشاخانه ایرانشهر و سالن سمندریان یک ماه اجرا داشت و دارد.

حق نشر عکس Tiwall

منصور رحیمی درباره این نمایش در دیوار تیوال نوشت: شاید سالها زمان میخواهد به چنین زیبایی به شاهنامه فردوسی پرداخته شود .چطور میشود با چنین ظرافتی یک اثر حماسی را به زبان طنز بدون هیچگونه لودگی به صحنه آورد.

به نوشته این علاقه مند تئاتر: داستان عاشقانه بیژن و منیژه که شاید خیلی از زیبایی آن خبر نداشته باشیم چنان روان در این نمایش بازگفته شده که اشک را بر چشم جاری میکند. در عین حال نمایش به خوبی به زبان طنز خود را بیان میکند و درد جامعه امروزی را بیانگر است.

خلاصه قصه اکوان دیو چنین است که در یک شب سرد زمستانی، حکیم ابوالقاسم فردوسی تصمیم می‌گیرد منظومه عاشقانه بیژن و منیژه رو بنویسد، اما اتفاقی می افتد و شاعر با چالش‌های زیادی روبرو می شود.

پارسا یزدی هم نظر داده که داستانی اصیل و کهن به شیوه‌ای زیبا تصویر شده. این قدرت تئاتر است که متن های سنگین را به این شیوه مدرن و جذاب تصویر می‌کند. شعرهای کهن و داستانهای قدیمی را که شاید خیلی‌ها حتی یک بار هم آن ها را نخوانده باشیم و فهمیدنش برایمان سخت باشد اما در این نمایش فاخر به خوبی نشسته و لذت تمام بردیم.

بازیگران نمایش: سروش طاهری، مانلی حسین پور، احمد داودی، فرشاد مجرب، مصطفی زندی، بهراد محمدی، یاسمن جعفری، عاطفه غضنفری، احسان سخی، شقایق مهاجر، فاطمه گوشه، پویا فراهانی، پانته آ احمدخان، آیلار شجری، آیناز شجری، احسان خان محمدی، شهاب بهرامی، مریم خادمی و مبینا فرهت بودند و آهنگساز امیرحسام زبردشت.

حق نشر عکس Tiwall
Image caption نمایش به فرمان من

اما در گوشه ای دیگر از تهران، خانه هنرمندان سالن عزت الله انتظامی نمایشی از جنس دیگر بر صحنه نشست. به فرمان من، گرچه در زمانی دور فاصله بین دو جنگ جهانی در سربازخانه نزدیک تهران جریان دارد اما از دردی از دردهای بشری سخن می گوید که به آن زمان مختصر نمی شود.

در شروع بروشور نمایش به "فرمان من" سروده ای از حسن آذری نقل شده از سپیده دمی که بوی لیمو می دهد.

نوشته: در جوخه های اعدام پس از فرمان آتش، سربازی زودتر ماشه می چکاند سربازی آخر از همه و سربازانی میان این دو به مکث ! به اختلاف میان شلیک ها ما همه سربازیم ...

این نمایش دراماتیک نوشته مجید امامی است و حسن اسدی آن را کارگردانی کرده است. بازیگران: جمال فوادیان، علی خونساری، میلاد تفرشی، سعید اسکندی، محسن میر هاشمی، علی اصغر ایزی، آرام سلیمانی.

تکرار

حق نشر عکس Ghazale Hedayat
Image caption تکرار

در گالری امکان، در تهران نمایشگاهی برپا شد از عکس های غزاله هدایت. عکس هایی چنان متفاوت که در لحظه، عجب نیست اگر تصور کنی به خطا آمده ای، تصور این که عکسی از جنس طبیعت بیجان یا از دنیای خروشان و لحظه های عجیب در قاب های بزرگ در انتطارت باشد، خیلی زود جا به حسی غریب می دهد. چیزی در عکس های غزاله هدایت هست که وادارت می کند به دقت بیشتر و خیره شدن به درون این کمرنگ های پرحس. عکس هایی که بیش از یک نگاه می طلبد.

غزاله هدایت در یادداشتی زمینه بروشور نوشته:این کارها هم بازگشتی ا‌ست به ده سال پیش، هم کلنجاری‌ اسست میان چشم و دست و کاغذ. از میانه‌ی کار، دوباره لمس کردن و دیدن، رشتن و وارشتن، پیش رفتن و پس رفتن برایم معنایی تازه پیدا کرد. و این‌ها شاید که از تکرار بیایند.

گفتن در عین نگفتن

حق نشر عکس سازندگی
Image caption جواد مجابی

همین هفته جواد مجابی نویسنده و منتقد باتجربه در روزنامه سازندگی یکی از لحظه های ناب نویسندگی را آسان و روان بازگفت:

از اینکه نمی‌توانستم راحت بخوابم تا فردا شعری و داستانکی به فراغت بنویسم، عصبانی بودم. در تخت‌خواب نشستم، سعی کردم فکرم را به بدترین اوضاعی که این اواخر تحمل کرده بودم مشغول کنم تا در مقایسه با آن، سردرد گورش را گم کند که نکرد. عاقبت گفتم بروم کامپیوترم را روشن کنم و با نوشتن هرچه باشد سرگرم شوم و با تقلایی بیشتر، درد را پس برانم.

شب‌ها چیزی نمی‌نویسم چون از صبح آن‌قدر نوشته‌ام که حوالی عصر چیزی برای گفتن نمی‌ماند، اگر هم مانده باشد حواله‌اش می‌دهم به فردا صبح. بلند شدم گیج‌گیج‌خوران به کتابخانه رفتم، مونیتور را روشن کردم. شروع کردم بی‌هدف سطرهایی را نوشتن. در آن ساعت دیر و کلافگی درد، کی به فکر معنا و مضمون است؟ یک ساعتی نوشتم و تثبیتش کردم و سردردم تا حدی برطرف شده بود. گرفتم خوابیدم. فردا صبح که صفحه را باز کردم با حیرت دیدم آن خیالات پریشان و عجایبی که بی‌اختیار نوشته بودم با ویراستاری مکرر، می‌تواند فصل اول رمان تازه‌ای باشد. بعدها وقتی ادامه دادمش و تمام شد کتاب «گفتن در عین نگفتن» نام گرفت. این اولین آبستنی ناخواسته بود که ذهن عملا آن را دردسر می‌شمرد و با سردرد آغازید.

هر اثر هنری نوعی دردسر است، بیشتر برای آفریننده‌اش و گاهی جهت مخاطبان و غالبا در حق داوری‌شدگانش. به گمان من رمان یا هر اثر هنری مثل فیلم و موسیقی در ذهن، دور از آگاهی ما زاده و پرورده می‌شود و وقتی در نیاگاه عظیم و مرموز مغز، ساختار نهایی گرفت به حوزۀ خودآگاه علامت می‌دهد و تازه شخص به صرافت آفریدن آن (پیش آفریده) می‌افتد.