اژدهای سیل در هنر و فرهنگ

آرامش در شمال/ عکس عباس حیدری حق نشر عکس irna

در هفته آخر فروردین، اژدهای کف بردهان، سرانجام خود را به آستان خلیج فارس رساند. مردمانی از استان های گلستان، خراسان، سیستان و بلوچستان، کرمان و یزد، شیراز و لرستان، تازه در میان گل و لای دنبال اثاث خانه و لوازم برقی و خودروهای خود می گشتند تا دوباره دور هم جمع شوند، خبر می‌رسید که مردم و امدادگران دارند کلاس‌های مدارس را برپا می‌دارند. هنوز گزارشگران و عکاسان و فیلمبرداران از مناطق مصیبت دیده، به تهران بازنگشته بودند که خبر رسیده خوزستان و تهران هم باید در انتظار باشند که سیل دارد به ماه اردیبهشت هم سرک می‌کشد.

اژدهای کف بر دهان، بعد از سه هفته به خوزستان رسید تا کارون گل آلود خروشان را به خلیج فارس رساند، هم در این زمان رودهای خروشان گلستان و مازندران و خراسان شمالی، تن به بهار دادند و آب روشن و آبی جاری شد. جهان زیبا شد و موسم گل چیدن و تفرج و همصدایی با مرغان مهاجر عاشق که از زمین و زمان می‌جوشیدند. مردمان کنار دریاچه امید باخته ارومیه چادر زدند و مرغان هوایی و آبی بر بالای برکه‌های خط شمالی ایران زمین رسیدند، میهمانان نوروزی رفته بودند اما میزبانان زندگی باخته را شادی بخشیدند.

حق نشر عکس Sazandegi

نام شجریان، یاد هوگو

هنرمندان سینما و تیاتر، و اهل موسیقی تازه داشتند آماده می‌شدند که فاجعه اولین ماه سال ۹۸ را در خاطره هنر و فرهنگ ثبت کنند که حادثه‌ای یاد محمدرضا شجریان، سیاووش آواز ایران را بر سر زبان‌ها انداخت.

در حالی که مدت هاست که مردمان شهرهای کوچک و کور کوچه باغهای خود را به شجریان و بنان و دلکش نام نهاده‌اند، خبر رسید که شورای شهرتهران هم سرانجام تصمیم به دادن نام شجریان، فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی و دیگرانی از اهل شعر و ادب به کوچه و خیابان‌های پایتخت گرفته است. و تندروها در مقام حمله به شورای شهر تهران و اعضای اصلاح طلبش، زبان به ناسزا علیه سلطان آواز ایران گشودند.

شاعری خوش ذوق نوشت سیاووش به «ری را» شباهت برده است، وقتی که نیمایوشج گفت:

ری را… ری را…

دارد هوای آن که بخواند

در این شب سیا

او نیست با خودش،

او رفته با صدایش اما

خواندن نمی‌تواند

فردای روزی که آتش به جان کلیسای نوتردام افتاد، در حالی که رسانه‌های جهان پر بود از عکس و تفصیلات و فیلم‌ها و پخش‌های زنده این مصیبت، گزارشگری ایرانی در روزنگارهایش نوشت: "آنان چنان نویسنده ملی‌شان ویکتور هوگو را بزرگ می‌دارند که شهرت و اهمیت نوتردام را از گوژپشت آفریده هوگو فرض می‌کنند. مردم فرانسه چندان که ایستادند تا بر فروافتادن تاج این بانوی پاریسی اشک بریزند، هوگو و کازیمودو و هم اسمرالدا را زنده می‌داشتند. بزرگداشت شجریان نصیب میلیون‌ها نفری است که در همین روزها، همزمان با بدگویی تندروان، ترانه‌ها و آوازهای ماندگار او را فقط از اینترنت شنیدند.

فیلمی کارکنان زحمت کش وزارت ارتباطات را نشان می‌داد که با زحمت و تحمل خطر می‌کوشیدند تا فیبرهای نوری را از رود خروشانی عبور دهند و به روستاهای آن سو در لرستان برساند تا دسترسی روستاهای اطراف به اینترنت قطع نشود.

به نوشته روزنامه کیهان اعضای شورای شهرتهران، به جای کارهای مهمی که دارند مشغول "اسم - شهر بازی" هستند و به عوض رسیدن به کار مردم به عمل غیرلازم تغییر نام معابر پرداخته‌اند. خشم این روزنامه تندرو بیشتر از حضور محمدرضا شجریان در مصوبه شورای شهر تهران بود، اما افکارعمومی در شبکه‌های اجتماعی و در فرصت‌های مختلف نشان دادند در هر شهر و روستایی که محل‌هایی با نام نام‌آوران هنر و فرهنگ ایجاد شده، مردم از آن استقبال کرده‌اند.

شاعری با اشاره به غیبت نام چهره‌های مشهور برجسته شعر و قصه نویسی خطاب به احمد شاملو شاعر معترض و هوشنگ گلشیری نویسنده قصه‌های درد نوشت: "زنده‌یادان چه خوب که نامتان در کار نبود. نام‌تان چندان تیز و برنده است که نمی‌توان با آن کلاه کاغذی ساخت و بر سر کودکان نهاد".

یکی از شاگردان دکتر رضا براهنی هم با اشاره به بیماری این شاعر و قصه نویس نوشت: "استاد چه خوب که دیگر ما را به یاد نمی‌آورید، چه خوب که دیگر هیچ یک از ما را نمی‌شناسید. چه خوب که قرار نیست با نام‌تان بازی کنند. نام شما را با احترام در دلمان نگاه می‌داریم برای روزی که خود یادمانی بسازیم و نیاز به هیچ مصوبه‌ای نباشد".

حق نشر عکس khabaronline

حسرت باران در یاد احمدی

احمدرضا احمدی شاعر، نیز از جمله آنان است که در حسرت باران نوشت و گمانی از چنین سیل و ترسالی نداشت در آن روز که در حرمان دوست بیمارش مسعود کیمیایی، از نباریدن‌ها گلایه کرد.

سان، ماهنامه تازه در دومین شماره خود بخشی برای زندگی نگاری‌ها دارد. و احمدرضا احمدی شاعر، در آن جا شرح روزی را نوشته که برای عیادت از مسعود کیمیایی فیلمساز به بیمارستان رفته است:

"آن کسی را که اکنون در ملافه‌های بیمارستان جم تهران در خواب و بیداری است، از گذشته از حافظه‌ام بیرون می‌آورم. او را که در همه جوانی با هم تا سپیده‌ی صبح در خیابان‌های تهران، در گرما، در برف و باران، در سکوت پرسه زدیم، در جست‌وجوی آینده‌ای مجهول و مبهم. او از همان جوانی با هوش پهناورش حوادث روزگار را حدس می‌زد، هیجان‌زده که می‌شد با لکنت حرف می‌زد و رابط من با موسیقی و سینمای غرب بود.

اکنون باید باور کنم در ملافه‌های بیمارستان در خواب و بیداری است. گاهی چشم باز می‌کند و نگاهم می‌کند. مگر او نبود که در بیست‌ و دو سالگی با فیلم قیصر به سینمای مرده و مردود این دیار جان بخشید. هراس داشتم مرگ در ملافه‌های سفید بیمارستان جم مخفی باشد. اما روزهای دیگر دیدم مسعود کیمیایی در همه عمر با حرمان‌ها در بستر بوده. این ستیزه‌های مدام از او آلیاژی نایاب ساخته. او همیشه شریک هنجارها و ناهنجاری‌های عمر من بوده.

از بیمارستان به خیابان آمدم. در آرزوی باران بودم اما باران چون همیشه در این دیار غایب بود. نمی‌خواستم باور کنم آن جوان لاغر و سرکش که همیشه با روز و شب در ستیز بود اکنون میان ملافه‌های اندوه‌زای بیمارستان اسیر است. اما می‌دانستم مسعود اسارت نمی‌پذیرد و ما دوباره همه حوادث شوم زندگی را به سخره می‌گیریم. چنان که ما دوتن در همه‌ی عمر با جهان در ستیز بوده‌ایم".

هیات تحریریه و مسوولان ماهنامه سان، همان گروه هستند که در تغییرات مجلات همشهری، از ماهنامه داستان جدا شدند. سان، اولین دست پخت آنان بود تا در نوروز آرش صادق بیکی سردبیر پیشین داستان همشهری مجوز انتشار ناداستان گرفت.

حق نشر عکس M.B.Photo

بیماری احیاگر ایرانشهر

سیدجواد طباطبایی استاد دانشگاه و کارشناس فلسفه سیاسی و به زبانی صاحب نام‌ترین و پرکارترین نظریه‌پرداز در زمینه‌های سیاسی و فلسفه سیاسی، که بیش از هر استاد دانشگاهی در سی ساله گذشته نوشته و منتشر کرده، پیروانی صاحب قدم داشته و در عین حال کسانی از روشنفکران چپ و مذهبی هم وی را یکسره انکار می‌کنند.

کم نیستند کسانی مانند محمد قوچانی روزنامه نگار، که معتقدند جواد طباطبایی کسی است که دوست و دشمن از اصلاح‌طلب و اصول‌گرا و انحلال‌طلب و تجزیه‌طلب همگی او را به سبب زبان سرخ و بی‌مجامله‌اش، انکار می‌کنند و به سبب آنکه تنها روشنفکر معاصر ایران است که موضوع کارش "ایران" است، او را فاشیست می‌خوانند.

قوچانی در شماره نوروزی روزنامه سازندگی به مخالفان طباطبایی تاخت و نوشت: "فراتر از یک نسل دانش‌آموختگان علوم سیاسی بر گردن 'علم سیاست جدید ' به خصوص در فهم ماکیاولی در ایران حق دارد. به جز آن، در دهه‌ی اخیر دکتر طباطبایی خلاف عادت روشنفکران مستفرنگ ما، نسل جدید را متوجه تجربه مشروطه و مفهوم فلسفی ایرانشهر ساخته تا جایی که بی‌تردید می‌توان او را 'احیاگر ایرانشهر ' و 'نظریه‌پرداز نومشروطه‌خواهی ' خواند".

مبتدای این مقاله سردبیر روزنامه سازندگی این است که: "این متفکر و نویسنده‌ی ستیهنده ماه‌هاست در بیرون از خانه خویش اسیر بیمارستان‌های غریبه است تا جایی که توان تمرکز بر روی دو پروژه بزرگ و ناتمام تاریخ اندیشه سیاسی ایران و تاریخ اندیشه سیاسی جهان را از دست داده است. دریغا او باید در ینگه دنیا در صف بیمارستان‌ها باشد و در میهن خویش بدون یک دفترچه‌ی بیمه از درمان محروم".

دکتر طباطبایی، متولد سال ۱۳۲۴ در تبریز است و تا به دانشگاه تهران وارد شود در همان شهر درس خواند و بعد از دانشگاه به فرانسه رفت و در سوربن دیپلم مطالعات عالی فلسفه سیاسی گرفت و پس از گرفتن دکترای دولتی در رشته فلسفه سیاسی در سال ۶۳ به ایران بازگشت و استاد دانشگاه تهران و معاون پژوهشی دانشکده حقوق همان دانشگاه شد، اما بعدها از دانشگاه تهران اخراج شد در همان حال با مدال‌ها و نشان‌های علمی از کشور فرانسه و دانشگاه کمبریج انگلستان.

تراژدی آنجاست که قوچانی نوشته است: "فیلسوف ما -خود خواسته- تنهاست. نه فرقه‌ای دارد و نه حلقه‌ای تا جایی که پس از سال‌ها که از اخراجش از دانشگاه می‌گذرد و دهها شاگردش به قدرت رسیده‌اند، هیچ‌کس پیگیر پرونده شغلی‌ او نیست تا به زخم درمانش بزند و دست کم در ایران درمان شود. که اگر این درمان در میهن میسر بود و او می‌توانست در آرامش هر دو پروژه‌ی پژوهشی خود را پیش می‌برد جوابی فراسوی این جریان‌ها برای حل معضله‌ی فلسفی ایران به دست می‌آمد که تحول او از زوال ایران تا احیای ایرانشهر را توضیح می‌داد و هرگز این قضاوت‌های ناروا صورت نمی‌گرفت".

حق نشر عکس Tiwall

قتلهای زنجیره ای

در تماشاخانه ایرانشهر سالن سمندریان نمایشی بر صحنه بود با عنوان "غلامرضا لبخندی" که موضوع آن مربوط می شود به ۲۲ سال پیش است و کسی که برای مدت‌ها وحشت در دل زنان جوان شهرها انداخته بود.

نمایشی که به نوشته محمدرضا ایمانیان: "با سوژه‌ای واقعی و جسورانه که در فضای هنری کمتر بدان پرداخته شده. با نگاهی دراماتیک همراه است و به هیچ عنوان سعی نمی‌شود مخاطب را عمدا وارد فضای احساسی و اشک کند".

غلامرضا لبخندی، نمایشی از زندگی قاتل زنان است که به روایت‌های برخی از زنان مقتول و خویشاوندان‌شان از این فجایع می‌پردازد. غلامرضا خوشرو، از معروفترین قاتلان زنجیره‌ای ایران بود که به اتهام ۹ فقره قتل در تابستان سال ۷۶ اعدام شد. قتل‌ها همراه با سرقت و تجاوز جنسی بوده و قربانیان بعد از کشته شدن، سوزانده شده‌اند. خفاش شب، در روند دادرسی پرونده، جنایاتش را گردن نگرفت و همواره از شخصی به نام حمید رسولی، به عنوان عامل اصلی قتل‌ها نام برد. این اسم در حد فاصل تخیل یا وجدان معذب غلامرضا خوشرو، و مسائل و حواشی سیاسی امنیتی در هاله‌ا‌ی از ابهام باقی ماند.

مژده مهر بعد از تماشای نمایش غلامرضا لبخندی نوشته: "نفسم در سینه حبس شده بود، واقعیتی را داشتم میدیدم، که در بچگی فقط اسم او را شنیده بودم و از او می‌ترسیدم، ولی دیشب با او آشنا شدم. و تا الان نتوانستم به او فکر نکنم. از برابر چشمم کنار نمیرود، می‌دانم که حالا حالاها درگیرش خواهم بود".

نویسنده و کارگردان نمایش غلامرضا لبخندی، کهبد تاراج است و بازیگران(به ترتیب ورود) عبارتند از: "تینو صالحی، بهروز پناهنده، الهام شعبانی، غزاله جزایری، لبخند بدیعی، رضا بهرامی، حمید ملاحسینی، سمیه برجی، نجلا نظریان و مسعود انتظاری".

حق نشر عکس نمایش حمام زنانه آغا باجی السلطنه

نمایش حمام زنانه آغا باجی

نمایش حمام آغاباجی السلطنه، نوشته روح‌الله نوری که به جز وی بقیه گروه، خانم‌های جوانی هستند که کارگردان زهرا یوسفی است و بازیگرانش: "حوریه میرمحمدی، فاطمه پاشایی، فاطمه مزرئی، فتانه شمس‌آبادی، شقایق زمانی، نیایش رضایی، غزال شفیعی، نازنین شهسواری، مریم رضایی، نازیلا رخشانی و مریم صادقی".

موسیقی نمایش کار محمد نقابی است، نوازنده کمانچه، کیانا کیهانی. نوازنده دف و تمبک کار سحر محمدی است.

قصه نمایش زندگی و روزگار یک زن به نام آغاباجی‌ست با ۳ دخترش. او قبلا زن آقاخان بوده و به دلیل ناملایمتی‌های آقاخان از او جدا می‌شود و با اسم ناشناس حمامی دایر می‌کند. آقاخان بعد از چندین سال به دلیل اینکه شپش به تنش می‌افتد مجبور می‌شود سراغ حمامی آغاباجی را بگیرد تا رفع شپش کند که به دست دختر آغاباجی به قتل می‌رسد.

مشخصه نمایش که صحنه اجرای آن یک حمام زنانه به سبک قدیم است، آنجاست که تماشاچی مرد ندارد و فقط بانوان در آن بازی می‌کنند و تماشاچی‌ها همه بانوان هستند. به این ترتیب بعد از اتوبوس و مترو، پلاژ، استخر، مسابقات فوتبال و جشن های عروسی که در آن مردان و زنان جدا از هم خواهند بود، از این پس تیاتر مخصوص خانم‌ها نیز وجود خواهد داشت.

بنا به اعلام، نه تنها مردان حق ندارند به تماشای نمایش بروند بلکه "بانوان محترم" هم باید موبایل و هرگونه دوربین را پیش از ورود به سالن، به امانت بسپرند.

حق نشر عکس Shirin Galerryi

نمایشگاه کد و ارقام

گالری شیرین در روزهای نوروز، نمایش تابلوهای فرح سلطانی را آغاز کرد که از جمله اتفاق‌های شیرین در زمینه هنرهای تجسمی بود.

هنرمند در بروشور نمایشگاه نوشته: "امروز در محاصره‌ی اعداد، ارقام و کدهای بسیاریم و به نظر می‌رسد‌ که قدرت انتخابِ بی-‌شمار داریم. بی‌-اختیار در مقابل بی‌-نهایت امکان و ایده قرار گرفته‌ایم که نه هر روز، بلکه هر لحظه، در حال دستکاری ذهن ما هستند. آگاه و ناآگاه‌ ابعاد جهان زندگی ما را، در جزئیات و عواطف‌مان دگرگون می‌کند".

در ادامه این نظر نوشته شده: "انگار ظرف‌هایی شده‌ایم که مظروف‌ها شکل‌مان می‌دهند و ما که دیگر متر و معیار خودمان هم نیستیم، با تلاشی بیهوده، سخن از ارزش‌های‌مان می‌گوییم، غافل از این که چیزهایی در دنیا هست که قابل اندازه‌گیری نیستند".