سیل و کتاب در فرهنگ و هنر هفته

هنوز سیل‌زدگان آق‌قلا و پلدختر، خانه را نشسته‌اند، هنوز گل‌ولای از اتاق‌ها و فرش‌هایشان نسترده اند، هنوز وعده هایی که داده شد به دست سیلزدگان نرسیده است اما چندان که غم نان و آب بگذرد، صدها بسته کتاب که هموطنان فرستاده اند باز می شود. فصل سیل دارد می گذرد و فصل کتاب شده. همه به این امید که نمایشگاه کتاب که دیگر بین المللی نیست، رونقی به بازار کتاب بدهد. جشنواره فیلم فجر که رونق چندانی ندید. حالا در خبرست که سیل به روستاهای شرقی آق قلا برگشته.

حق نشر عکس Irna

گروه های تازه ای دارند به منطقه های دور می رسند، جوانانی با دوربین هایی آماده، مستند می سازند مانند گروه خش که ده ها فیلم از جاهایی ساخته که پیش از این تنها دوربین نصرالله کسراییان به آنجا سرک کشیده بود. در فیلم های گروه خش، روستاییان بی لکنت فریاد می زنند، سهم خود می طلبند و مطالبه دارند. به روستاهای کوچک کوهستانی که کنار رودی می زیند که تا پاره سال لب تشنه باران و موج رود بودند، و امسال ناگهانی دیدند که پل در خروش رود غرق شد و راه خانه قوم و خویش ها را بریده، و در کنار رود بود که رو به هلی کوپتر ها فریاد برداشتند که به داد عروس مشدحسن برسید که دارد می‌زاید. و به آنسو راهی نیست. دوربین دید که دونفر مددکار رسیدند.

دوربین هایی که اینک از سیل سوژه می سازند دیگر از صحنه های وحشتناک خبر نمی دهد، مانند کامیونی که می غلطید و مسافران نوروزی که گیر افتاده بودندند در میان سیل، یا خانه هایی که در برابر چشم ها، از پایه ویران شدند، به زانو نشستند. اینک جوان خوزستانی در میان رود از خروش افتاده نی انبان می نوازد. و آن طرف تر جوانان از شادمانی آن که در برابر سیل سد ساختند و خانه و خانمان را نجات دادند به وجد آمده و میان آب، و گل و لای به رقص برخاسته اند، پای کوبان.

بزودی در آفتاب تابستان عکس ها و قاب های دیوار خشک می شوند، گرچه نقشی از این سیل بنیان کن امسال در خاطرها می ماند.

حق نشر عکس Eskan news

موزه ای به روی آب

تازه مردم خوزستان، اژدهای غران سیل را دیده بودند که یک روزنامه نگار فرهنگی، مریم اطیابی فریاد برداشت: "موزه تاریخ خوزستان چه می شود. نکند نامش شود موزه ای بر آب".

به گزارش اسکان_نیوز، در بین اخبار متعدد سیل‌های بهار امسال، عکس‌هایی رسید که از خطری جدی بیخ گوش آثار تاریخی و موزه‌ای خوزستان خبر می‌دهد. احداث موزه منطقه‌ای خوزستان در دل یک جزیزه در اطراف رودخانه کارون!

موزه منطقه‌ای خوزستان با مساحت زیربنای حدود یازده هزار مترمربع در سه‌طبقه در پارک جزیره‌ی اهواز در دست احداث است اما در سیل اخیر این جزیره اسیر سیل شده و این پرسش را پیش رو می‌گذارد که وظیفه نگهداری گنجینه‌های تاریخی منطقه ای که گهواره تمدن دیرینه سال بوده است با کیست؟

فریاد فرهنگی مردمان چند روز بعد جواب گرفت، وقتی که اعلام شد چون هنوز ساختمان موزه به پایان نرسیده بود، گنجینه تاریخی آن در محل جزیره نیست، بلکه در جای محفوظ نگهداری می شود.

حق نشر عکس M.B.Photo

سخن از موزه خوزستان رفت، از اقدام به موقع و ابتکاری گروه مشق تاریخ هم باید گفت که همزمان با سیل فروردین نشست آب و تمدن را با نگاه به آثار تمدن عیلام در خوزستان و لرستان در موزه ملی ایران برپا داشت.

این تور و نشست سی نفر را جلب می کرد و از پیش اعلام گشت که عواید آن برای کمک به سیل‌زدگان می ماند. سخنرانی این تور و نشست با کامیار عبدی باستان شناس و عیلام پژوه بود که در حوزه های کرمانشاه، خوزستان، ایلام و لرستان مطالعات و کاووش ها کرده است.

موزه ملی و گروه مشق تاریخ با همکاری استاد عبدی قرارست تجربه متفاوتی در بازدید از آثار تمدن عیلام(در خوزستان) به راه اندازند.

سیل رفته است اما کارشناسان و جمعیت های مردمی هوادار محیط زیست، به درست دریافته اند که موقع کارست. تا مردم از هیبت سیل دور نشده اند گفتنی ها را باید گفت. چنان که حنیف رضا گلزار کارشناس آب و خاک خطاب به مسوولان وزارت نیرو نوشت: "تصور نکنید سیل و باران، بی تدبیری ها را هم همراه با خاک میهن و زندگی هم میهنان خواهد شست و برد و همه چیز به زودی خاطره خواهد شد".

این عضو هیات مدیره جمعیت دیده بان طبیعت گلایه کرد از: "ادعای بی اساس ورود ۹۰ میلیارد متر مکعب آب ناشی از سیل به آبخوان های فرونشسته کشور، مرتفع شدن مشکل خشکسالی و بی آبی کشور تنها با یک هفته بارندگی، ورود به دوران ترسالی، برطرف شدن مشکل شوری آب سد گتوند و در آخرین مورد تلاش برای توجیه مالی و اقتصادی سیل های اخیر بدون در نظر گرفتن انبوه خسارات وارده بر طبیعت و زیرساخت های کشور کمترین انتظار جامعه سیل زده آن است که متخصص نماهایی که گتوندها را خلق کردند و اکنون سودای سدسازی را بواسطه ترسالی خیالی در سر می پرورانند. آیا با این نظرات مخدوش و سر سری، می توان به اظهارات و توجیهات وزارت نیرو، مبنی بر ضرورت تداوم سدسازی ها اعتبار بخشید".

حق نشر عکس Book Fair

نمایشگاه کتاب

نمایشگاه کتاب درآخرای هفته در مراسمی مانند هر ساله آغاز به کار کرد. به قول مائده مرتضوی، در سازندگی: "قصه‌ی مکان برگزاری نمایشگاه کتاب تهران هیچ‌وقت پایان مشخصی ندارد و کم‌کم دارد تبدیل به فیلمی اکسپرسیونیستی با پایان باز می‌شود. فیلمی که هر لحظه اتفاق تازه‌ای در آن می‌افتد و نقطه‌ی عطف فیلم‌نامه در آن تغییر می‌کند. نقطه‌ی عطف بعدی این فیلم کمابیش فرهنگی، شعار برپایی نمایشگاه است که باید ربط مستقیم به کتاب و کتاب‌خوانی داشته باشد و مشوقی باشد برای حضور پرشور ملت همیشه در صحنه".

نقطه‌ی عطف بعدی فیلم‌، واگذاری غرفه‌ها به ناشران است. مشاهده شده که یک تلفن یا نامه یا پیامکی، متراژ را تا حد قابل توجهی افزایش می‌دهد، پس اگر ناشری نوپا هستید و کمتر از انگشتان دست کتاب زیرچاپ دارید، برای نمایشگاه سال بعد کمترین نگرانی به خود راه ندهید چون بندگان خدا بسیار کریم‌اند.

سکانس پایانی فیلم برگزاری نمایشگاه کتاب را هم می‌توان با لانگ‌شات‌هایی از آذین‌بندی تیروتخته‌های غرفه‌داران نمایشگاه و نصب پوستر اهل قلم هر نشر و نصب تابلو و لوگوی ناشران تصور کرد و نمایی باز از کتاب‌ها که مرتب و منظم در قفسه‌ها چیده شده‌اند و منتظرند تا اندک اندک جمع مستان برسند.

نمایشگاه کتاب روزنامه ها را واداشته تا صفحات مخصوص کتاب برپا دارند. کتاب و مطبوعات، هر دو به توجه مردم محتاج اند و از این نظر در بدترین موقعیت ها به سر می برند. نمایشگاهی که به نظر یک روزنامه نگار از "بین المللی"اش فقط چین باقی ماند و البته کشورهای عربی. چین امسال بیش از هر کشوری نمایشگاه تهران را جدی گرفت.

در صفحه ویژه نمایشگاه کتاب روزنامه آرمان، اولین روز مصاحبه ای با لیلی گلستان درج بود. در بخشی از آن:

"اگر بخواهید اولین روزی را که تصمیم گرفتید ترجمه کنید، تصویر کنید، چگونه آن روز را تصویر و روایت می‌کنید؟

نشستم پشت میز. با یک دست گهواره مانی را تکان می‌دادم و با دست دیگر «زندگی جنگ و دیگر هیچ» را ترجمه می‌کردم. خیلی خوب این صحنه را به یاد دارم.

شده در دوران حیات مترجمی‌تان به نویسنده یا کتابی حس خوبی پیدا کرده باشید و بگویید کاش نویسنده این کتاب من بودم؟

حس خوب و تحسین برای یک نویسنده زیاد داشته‌ام‌ اما حسرت به‌جای کسی‌بودن را هیچ‌وقت نداشته‌ام.

نگاه‌تان به سیاست و جامعه چقدر فرق‌کرده با دورانی که جوان‌تر بودید؟ تصویرتان از این سیاست در جهان امروز چگونه است؟

همیشه از همان جوانی به‌شدت عدالتخواه بوده‌ام و از خشونت متنفر. جهان امروز بویی از عدالت نبرده و به‌شدت خشن است. پس تصویر خوبی از جهان امروز ندارم.

نویسنده‌ای هست در ایران و جهان که این روزها شما را شیفته‌ نثر و زبان و اثرش کرده باشد؟

فقط نه این روزها بلکه تمام روزهای عمرم! محمود دولت‌آبادی و احمد شاملو از ایران، جولین بارنز و روبرتو بولانیو و سوزان سونتاگ هم از نویسنده‌های غیرایرانی.

خودتان را مترجمی متعهد می‌دانید؟

متعهد هستم که درست ترجمه کنم."

همان روزنامه در دومین شماره خود فرزانه طاهری را در صدر مطالب خود نشاند و در مصاحبه اش با او از زبان این مترجم پرکار و موفق نوشت: "ریموند کارور مرا هم مثل خیلی‌های دیگر به این توهم انداخت که شاید بتوانم بنویسم. اما ریزه‌کاری‌هایی که وقت ترجمه آدم متوجه‌شان می‌شود، از آنجا که مترجم دقیق‌ترین خواننده است، سبب شد عطایش را به لقایش ببخشم. زمانی رسید، دهه‌ها پیش، که یک‌بار برای همیشه در زندگی فهمیدم که داستان‌نویس نخواهم شد. اصلا با وجود اینکه بیست‌ویک سال با یک نویسنده زندگی کردم هم هنوز نمی‌توانم بفهمم با این هراسِ نشستن روبه‌روی صفحه سفید چطور دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند، این هولناکیِ خلق از هیچ".

حق نشر عکس Irna

جشنواره جهانی فیلم

در ۳۷ سالی که جشنواره جهانی فیلم فجر، جانشین جشنواره بین المللی فیلم تهران شده، فراز و فرودهایی داشته است، چنان که در هفت سال از عمر دولت اصلاحات این جشنواره چهره بین المللی خود را پررنگ تر کرد، اما در پانزده سال گذشته "بین المللی" عنوانی بی مسماست، و مانند نمایشگاه بین المللی کتاب تهران که اگر وجود پرتعداد چینی ها نبود هر دو این مناسبت ها عنوانشان بی معنا می شد. در سی و هفتمین جشنواره جهانی فیلم فجر، بخش هایی مانند سینمای سعادت، جلوه گاه شرق و جام جهان نما، نمایش فیلم‌های کلاسیک مرمت شده، مستند زیر ذره‌بین، شاخه‌های زیتون (پنجره‌ای به دنیای اسلام)، مروری بر آثار سینمای چین و آلمان، نمایش فیلم‌­های کمدی معاصر وجود داشت که برخی اولین بارشان بود.

شاید به همین دلیل حضور پل ژوزف شریدر فیلم نامه نویس و کارگردان آمریکایی جلوه ای داشت.

"شریدر" آثاری مانند راننده تاکسی، گاو خشمگین و آخرین وسوسه مسیح در کارنامه کارگردانی دارد. و با نوشتن فیلمنامه راننده تاکسی ساخته اسکورسیزی، مشهور شده است.

در شب پایان جشنواره اول هیئت داوران معاونت قرآن و عترت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تندیس تجلی اراده ملی را به دلیل "پرداخت به ماجرای واقعی تکفیری که با برداشتی غلط و ناصحیح از قرآن کریم به دنبال تبلیغ و ترویج قرائت متفاوت از دین مبین اسلام هست" به نرگس آبیار کارگردان و محمدحسین قاسمی تهیه کننده فیلم سینمایی شبی که ماه کامل داد. این فیلم داستانی است واقعی از دختری جوان که به دلیل دلدادگی به برادر عبدالملک ریگی، وارد زندگی این گروه خشن شد و حوادثی که بر وی گذشت.

هیات داوران به خاطر "داستانی سرشار از مضامین دینی و قرآن و مصداق تلاش و ظلم‌ستیزی جهت بیان داستانی روان و جذاب برای مخاطبین کودک و نوجوان" تندیس مجله تجلی اراده ملی را هم به محسن عنایتی کارگردان انیمیشن بنیامین داد.

هیات داوران حقوق شهروندی وزارت ارشاد سه اثر را شایسته دریافت تندیس تجلی اراده ملی می داند. کامران مجیدی تهیه کننده و پدرام پورامیری و حسین امیری دوماری برای فیلم جاندار. علیرضا قاسم خان و آرش لاهوتی برای روزهای نارنجی و محسن تنابنده کارگردان فیلم سینمایی قسم.

میلاد صدرعاملی برای جسارت در پرداختن به یک سوژه ورزشی و نیم نگاهی به افتخار آفرینی های ورزش زنان برای فیلم سونامی جایزه دریافت کرد و جایزه بعدی به بهرام توکلی کارگردان فیلم غلامرضا تختی رسید و سومین جایزه به سعید روستایی برای فیلم متری شیش و نیم به خاطر تلاش محسوس و غیرکلیشه ای برای ترسیم چرخه کامل آسیب های ناشی از خرید و فروش و مصرف مواد مخدر در جامعه. دیگر جایزه هیات داوران به مهدی جعفری کارگردان ۲۳ نفر داده شد که فیلمی است درباره فداکاری جوانان در جریان جنگ هشت ساله با عراق.

تندیس هیات داوران انجمن فرهنگی آموزشی ویرایش و درست نویسی تندیس تجلی اراده ملی هم از منظر به کارگیری درست زبان و ادبیات فارسی در سینما به نیما جاویدی کارگردان سرخپوست اهدا شد.

حق نشر عکس Y.Dehghanpoor

گالری پروژه‌های آران

یحیی دهقانپور در گالری پروژه های آران مجموعه ای از عکس های خود را با عنوان بهاریه به نمایش گذاشته که حاصل دیده های عکاس در گذشت و گذار در مناطق تفریحی کوهپایه های تهران: "امامزاده داوود، درکه، دربند و فرحزاد و برخی نقاط دیگرست.این مجموعه در سالهای آغازین دهه شصت شکل گرفته که این تقارن زمانی خود نمایانگر وجه دیگری از وضعیت عکاسی در ایران، در سالهای اوج جنگ و در میانه تغییرات بنیادین اجتماعی است".

در بروشور نمایشگاه آمده که این مجموعه نتیجه گزارشگری و ثبت بی واسطه سلائق و عادتهای مردم است، که یادآور زمانی ساده تر و خوش تر نیز هست، زمانی که زندگی به پیچیدگی و سردرگمی که امروزه شاهد آن هستیم، نبود. زمانی پیش از تراکم و ازدحام و انفجار جمعیت، که خود نکته در خور تاملی دیگر در این مجموعه است که در عین این که تصاویر رد حضور جمعیت را به دوش می کشند ولی اثری از همان جماعت در تصاویر دیده نمی شود.

نقاشی هایی است اغلب کودکانه از کالاها و خدمات، در کنار نیاز ساده برای تزیین دیوارها، بسیاری از این دیوارها را پر کرده بودند و در غیاب نشانه های شهری اغلب مسیر راه را هم نشان میدادند. بازیگوشی و بذله گوئی بخشی مهم از روش و رویگرد هنری یحیی دهقانپور است که در این مجموعه کاملا مشهود است.

در پایان متنی که در بروشور نمایشگاه عکس های یحیی دهانپور آمده، تاکید شده: "در یکی از دشوارترین برهه های تاریخ معاصر ایران، این نمایشگاه دعوتی است صادقانه به سادگی، امید و وعده بهار".

حق نشر عکس Vahid online / حمیدرضا نیکومرام

شادمانی اصفهان

اصفهان از معدود شهرهای در مسیر باران توفانی نوروز بود که خسارت چندانی ندید و سهل است چندان که آب در رگ و پی زاینده رود چرخید، اول سالخوردگان و بعد از آن جوانان از زن و مرد به شادمانی در روی پل ها و اطراف رود زاینده و رگ حیات شهر پرداختند.

یک اصفهانی صاحب قلم نوشت: "اصفهان را شهری خوانده اند که جوانی است که پیرانه سر عنوان زیباترین شهر ایران را به خود داده است. یکی از مراکز اصلی موسیقی و شعر ایران و اصلی ترین منزلگاه تمدن شیعی. از میان شهرهایی که در دوره های مختلف پایتخت ایران بوده اند همچون همدان، قزوین، تبریز، شیراز، اردبیل و تهران هیچ یک مشخصه لازم پایتخت شدن (از جمله قرار داشتن کنار رودخانه ) را نداشته اند، به همین منظور در دوران صفویه در منابع اروپایی، اصفهان را "پاریس شرق" خوانده اند.

در حالی که شادمانی به اصفهان پایتخت پیشین ایران برگشته و شب ها می توان مردمانی را دید که زیر پایه های پل به آواز مشغولند، عیدشان، بعد از چند نوروز خشک عید شده است. روان شدن آب در زاینده رود همه جای شهر را رنگی از شادی زده. حتی در چارباغ می توان دید که بخش هایی از نمایش های روحوضی سنتی بازسازی شده. جای دیگر جوانان موسیقیدان به هنرمندی مشغولند و گاه ترنم آنان به حرکات موزونی هم ختم می شود.

یک خانم جوان اصفهانی از جمله نوشته: "ترانه هایی امسال شنیدیم که فقط پدرم به یاد می آورد. هرگز نشنیده بودیم که اصفهانی های گذشته چنین شاد و شنگول بوده اند".

موضوعات مرتبط