وقتی بونگ 'انگل' را به جشنواره کن آورد

حق نشر عکس Getty Images
Image caption بونگ جون هو ولی از پس هر سکانس یک بازی جدید و یک شگفتی تازه برایتان رو می کند. انگار گوشه ای ایستاده و زل زده به شمای تماشاچی و نمی گذارد حتی یک لحظه چشمتان را از این پرده لعنتی بردارید.

بونگ جون-هو عجله دارد. ایستاده ام دم در محل مصاحبه و منتظرم برسد. حتی از دور هم خیلی راحت می شود او را بین همراهانش پیدا کردَ‌. از بس که قدش بلند است و از بس که عجله دارد. نمی دود ولی موقع راه رفتن سرش را می اندازد جلو و انگار که به جلو خم شده باشد: تند و تیز و غیرقابل پیش بینی. درست مثل فیلم هایش.

از ظاهرش نمی توانی حدس بزنی یکی از پرسر و صداترین فیلمسازهای جشنواره کن امسال است؛ با فیلمی که همه را شگفت زده کرده و به صدر جدول منتقدها راه پیدا کرده. به قیافه اش نمی آید که رکوردهای فروش را در سینمای کشورش جا به جا کرده باشد. یک کت و شلوار خاکستری ساده پوشیده و کیف چرمی و چروک خورده قدیمی ای را به دست راستش گرفته: معلوم نیست چند فیلمنامه و ایده جدید را توی این کیف با خودش این طرف و آن طرف می برد.

این عجله و اصرار به رفتن به سکانس بعدی را شب اکران فیلمش در کن هم از خودش نشان داد: رسم است که بعد از اکران رسمی در سالن بزرگ لومیر، تماشاچی ها دقایق طولانی فیلم را تشویق کنند (رکورد تشویق بعضی از فیلم ها به ۱۵ دقیقه هم می رسد و از بازی های کودکانه کن است که فیلمسازها سر تشویق طولانی تر با هم رقابت کنند). بونگ جون هو ولی حوصله ایستادن و تشویق شدن نداشت. دقیقه چهارم شروع کرد ضرب گرفتن و ریتم تشویق را عوض کرد و بعد باز حوصله اش سر رفت. میکروفون را گرفت و گفت که دیر شده و همه بهتر است بروند بخوابند و این طوری - برای اولین بار - خودش تشویق فیلم خودش را قطع کرد.

فیلم جدیدش، انگل، تا اینجای کار از شگفتی های جشنواره بوده و نه فقط به خاطر نقدهای مثبت: شب اکرانش، در سالن، دوجای فیلم منتقدها و خبرنگارها شروع کردن به کف زدن و سوت کشیدن. اتفاقی که لااقل امسال نیفتاده بود. (در کن تماشاچی معمولا از دست زدن وسط فیلم خودداری می کنند و تشویق را می گذارند برای بعد از تیتراژ). بعد از تماشای فیلم با منتقد دیگری که در سالن دیگری همزمان فیلم را دیده بود صحبت کردم و هر دو تعجب کردیم از اینکه دقیقا در همان دو سکانس تماشاچی های سالن دیگر هم شروع کرده بودند به دست زدن. دو سکانس - با تدوینی حساب شده و موسیقی بی نظیر - به رهبری بونگ جون هو - که درست مثل یک رهبر ارکستر، ضربان قلب تماشاچی هایش را کنترل می کند.

***

انگل، داستان دو خانواده چهارنفره است. یکی ثروتمند که در خانه ای زیبا و چند طبقه زندگی می کند و دیگری فقیر که در زیرزمینی در سئول زندگی می کند. قیمت نجومی خانه و کرایه های بالا باعث شده خانواده های فقیر زیادی در این شهر در زیرزمین یا طبقه‌هایی که نیم‌شان زیر زمین است زندگی کنند. قصه از آنجا شروع می شود که پسرک خانواده فقیر و زیرک به عنوان معلم خصوصی وارد خانه خانواده ثروتمند شروع می شود و روایت خنده دار و ترسناک و نبوغ آمیز بونگ جون هو از نبرد طبقاتی آغاز می شود.

قصه فیلم را لو نمی دهم - و نمی گویم در آن دو سکانسی که منتقدهای سنگین وزن را به سوت زدن و کف زدن واداشت، چه اتفاقی می افتد. فقط همین که فیلم را که ببینید، خواهید خندید و از ترس جیغ خواهید کشید و مشت هایتان را گره خواهید زد و آخر سر، وقتی بونگ جو هو کارت آخرش را رو کرد و چانه تان به زمین خورد، عصبانی از سالن می زنید بیرون. و ۹۹ درصدتان - که از یک درصد دیگر فقیرترید - به این فکر می کنید که بعید است حالا حالا ها از این زیرزمین رهایی پیدا کنید. که زندگی در طبقه همکف رویایی دروغین است که بالایی ها به خوردتان می دهند تا صدایتان را خفه کنند.

***

حق نشر عکس Getty Images
Image caption لایه اجتماعی سیاسی تند و تیز فیلم خیلی ها را غافلگیر کرد. برای من ولی آنچه فیلم را از بقیه فیلم های امسال متمایز کرد، ریتم بی نقص فیلم بود که نمی گذاشت حتی یک لحظه روایت فیلم را رها کنی. برخلاف فیلم تارانتینو - که دو ساعت قبل از انگل تماشایش کردم - از فیلم بونگ جون هو، حتی یک سکانس هم نمی شود حذف کرد. ساختار روایی فیلم مثل یک بازی جنگ است: حتی حذف یک سکانس می تواند به فروپاشی تمام ساختار روایی فیلم منجر شود.

لایه اجتماعی سیاسی تند و تیز فیلم خیلی ها را غافلگیر کرد. برای من ولی آنچه فیلم را از بقیه فیلم های امسال متمایز کرد، ریتم بی نقص فیلم بود که نمی گذاشت حتی یک لحظه روایت فیلم را رها کنی. برخلاف فیلم تارانتینو - که دو ساعت قبل از انگل تماشایش کردم - از فیلم بونگ جون هو، حتی یک سکانس هم نمی شود حذف کرد. ساختار روایی فیلم مثل یک بازی جنگ است: حتی حذف یک سکانس می تواند به فروپاشی تمام ساختار روایی فیلم منجر شود.

بونگ جون هو ولی از پس هر سکانس یک بازی جدید و یک شگفتی تازه برایتان رو می کند. انگار گوشه ای ایستاده و زل زده به شمای تماشاچی و نمی گذارد حتی یک لحظه چشمتان را از این پرده لعنتی بردارید.

در مصاحبه به همین اشاره می کنم و ازش می پرسم چطور اینقدر نگران از دست دادن تماشاچی است و چرا اصرار دارد چنین تم تلخی را در دل چنین فیلم مفرحی جاسازی کند. از جوابش جا می خورم. می گوید: سلیقه شخصی و شخصیت من جوری است که حوصله ندارم تمام مدت جدی باشم. ترجیح می دهم بخندانمتان و بعد تیغ کوچکی را در جیب پشت شلوارم قایم کنم و درست وقتی می خندیدی با تیغ گلویت را بزنم.

جمله اش که تمام می شود با لبخندی شیطنت آمیز نگاهم می کند و برای یک لحظه کوتاه سخت می شود فهمید مرز شوخی و جدی کجاست. و خب، این مشکل عمده منتقدهایی است که فیلم های او را نقد می کنند:

فیلم هایش همیشه از دور شبیه فیلم های ژانر اند: The Host از دور شبیه یک فیلم هیولایی است و خاطرات قتل از دور شبیه یک فیلم جنایی. مادر از دور شبیه یک ملودرام اجتماعی است و اسنوپیرسر از دور شبیه یک فیلم علمی تخیلی آخرالزمانی.

پای هرکدام از فیلم ها که می نشینی ولی خیلی زود می فهمی با یک فیلم ژانر طرف نیستی. با یک فیلم بونگ جون هو طرفی. در کنفرانس خبری جشنواره کن، بونگ جون هو از این حرف می زد که چطور با ژانر رابطه عشق و نفرت دارد. از یک طرف عاشق فیلم ژانر است. و از طرف دیگر می خواهد ژانرها را نابود کند. نتیجه اش می شود فیلمی شگفت انگیز مثل انگل: که همانقدر که کمدی است ترسناک است و همانقدر که نقدی تند و تیز بر بی عدالتی های جامعه کره جنوبی، فیلمی در ستایش کلاهبردارهای بزرگ تاریخ سینما.

بیشتر بخوانید:

این رابطه عجیب و غریب بین بونگ جون هو و ژانر به سالهای آغازین کارگردانی اش برمی گردد. وقتی او و رفیق قدیمی اش پارک چان ووک (از دیگر فیلمسازهای بزرگ کره جنوبی و از جایزه برده های جشنواره کن)‌ ستون های ساختمانی را علم می کردند که امروز با نام موج نوی کره می شناسیم.

دو فیلم اول پارک چان ووک و فیلم اول بونگ جون هو به طرز مفتضحی در گیشه شکست خوردند. "سگ های واق واقو گاز نمی گیرند" بونگ جون هو چنان در گیشه شکست خورد که مطمئن نبود هرگز بتواند فیلم دیگری بسازد. بونگ و پارک هر دو درسهای متفاوتی از این شکست گرفتند و در نتیجه به دو سبک سینمایی متفاوت رسیدند.

راه حل بونگ، راه حل "۸۰ درصد" بود:‌بونگ به این نتیجه رسید که بهترین راه حل این است - که مثل کاراکترهای فیلم انگل - تماشاچی های فیلمش را گول بزند. به آنها وعده بدهد که فیلمی معمولی و تجاری در انتظارشان است و آنها را سوار اتوبوس روایت فیلم بکند و تا ۸۰ درصد راه طبق قواعد ژانر رفتار کند و بعد آخر سر، فرمان اتوبوس را بچرخاند و همه را بکشاند به پرتگاهی که انتظارش را ندارند. همین است که فیلم مادر همه را شوکه می کند و پایان خاطرات یک قتل دمار از روزگار روح و وجدانتان در می آورد.

بونگ جون هو به این ترتیب می تواند حسابی به کارنامه پربارش افتخار کند: کارنامه ای که هروز بیشتر از پبش به کارنامه فیلمسازهایی مثل سامويل فولر و پکین پا شبیه می شود: آدم هایی که در فاصله و شکاف های بین قواعد ژانر فیلم می ساختند. فیلمسازهایی که دو دهه پیش - بونگ و پارک با هم فیلم هایشان را تماشا می کرند و افسوس می خورند که چرا دیگر کسی مثل آنها فیلم نمی سازد.

موضوعات مرتبط