هفته هنر و فرهنگ، در انتظار میرغضب در مغازه خودکشی

هفته‌ای که بحران های اقتصادی و سیاسی از التهاب افتاد، اما شادباش‌های روزخبرنگار، از اینترنت رایگان و هدایای نقدی گذشت و سوژه طنزنویسان شد. تقارن دستگیری نوشین جعفری عکاس خبرنگار، محکوم شدن مسعود کاظمی به چهارسال و نیم زندان، همزمان با در حبس ماندن مرضیه امیری و کیومرث مرزبان، جشن ها را تراژیک کرد.

کیهان کلهردر یک موقعیت جهانی برگزیده، افتخاری دیگر آفرید. کرمانی‌ها مجموعه آثار هوشنگ مرادی کرمانی و قرآن‌های خطی شاه نعمت الله‌ولی را به کمیته ملی حافظه جهانی سپردند.

نمایشنامه‌های چندلایه و کتاب‌های ترجمه پرکنایه و تمثیل، بازار خوبی داشتند. روح ساموئل بکت و مارسل دوشان در فضای هنری زنده شد. در خبر است که شش کتاب که به اسم رییس جمهوری ترامپ ترجمه و زیرزمینی چاپ شده، تاکنون ده ها هزار فروخته است. کمی بیشتر از سایر کتاب های راهنمای میلیونر شدن.

حق نشر عکس Sara Saghafi

در انتظار گودو یا میرغضب

چیزی نمانده به پایان نمایش "به دنبال میرغضب" در تماشاخانه سنگلج، نمایشی که دو ماه است تماشاگرانی را به خیابان بهشت می کشاند و در حال گفتگو و تحلیل و جدل از آن بیرون می آیند نویسنده و کارگردان این اثر موفق در اولین اجرای خود حسین کیانی است که نامی آشنا برای اهل نمایش است. و بازیگرانش علی سلیمانی، سیروس همتی، مجید رحمتی، وحید نفر، سهیل ملکی.

درباره این نمایش در این دو ماه بسیاری نوشته اند. و تقریبا آن را اقتباسی از در انتظار گودو شاهکار ساموئل بکت دانسته اند.

فاطمه فلاح در هنرآن لاین نوشت: "نمایش چشم به راه میرغضب را می‌توان در انتظار گودوی ایرانی نامید. حسین کیانی، کارگردان و نویسنده‌ نمایش با ترکیب مضحکه، سیاه‌بازی، روحوضی با نمایش 'در انتظار گودو ' به عنوان نمونه‌ای‌ترین نمایشنامه‌ ابزورد، خواسته وضعیت سیاسی_اجتماعی ایران را به تصویر بکشد".

به نوشته او: "در این نمایش ذبیح یک سلطنت‌طلب است و رضی مشروطه‌خواه؛ اما هر دو در زندان سلطنتی محمدعلی شاه قاجار محبوس اند و در انتظار حکم اعدام. ذبیح و سیروس همان ولادیمیر و استراگون هستند. استنطاق‌چی دنبال این است که از سیاه جرمی ناکرده را اعتراف بگیرد تا بلکه به موقعیتی بالاتر برسد. او همان پوزو یا ارباب است و سیاه همان لاکی در انتظار گودود و . نوکرِ میرغضب قابل‌مقایسه با همان کودک و پیکی است که از گودو خبر می‌آورد."

شیوا سیفی، یکی از تماشاگران نمایش در دیوار تیوال نوشت: "نمایشی که میشود با دیدنش خندید، میشود گریه کرد، و حتی فکررررررررر کرد و ... به جرات میتوانم گفت یکی از بهترین نمایش هایی بود که تا حالا دیدم. همه چیز عالی بود. انقدر پر حرف و پر نکته "

نویسنده یادآوری کرده که در پایان: "میرغضب می‌میرد و رضی و ذبیح که حالا به این نتیجه رسیده‌اند که اعدام باعث افتخار و در واقع مایه‌ شهرت و نام است، منتظر می‌مانند تا میرغضب بعدی برسد. ذبیح از گرسنگی و رضی از شدت فشار روده به خودش می‌پیچد و این دو به دنبال راه چاره برای رفع نیازهایشان می‌گردند. گویی یک مدل نازل، مبتذل و مضحکِ انتظار در تمام جامعه وجود دارد و مردم فقط به فکر برآوردن خواسته‌های غریزی‌شان، مانند به دست آوردن یک تکه نان و اجابت مزاج".

محمدرضا الوند در نقدی در پایگاه خبری تئاتر نوشت: "کیانی در این نمایش به جای دو انسان عاطل و هویت از دست داده نظیر 'ولادیمیر ' و 'استراگون '؛ دو مبارزنمای مشروطه‌چی دوران قاجار را به مسلخ کشیده که منتظر آمدن جلاد و بریدن سرهاشان، زمان می‌گذرانند. این دو در نوشته بکت، جفتی نظیر خود دارند. 'پوتزو ' و 'لاکی ' که دو رهگذر عجیب و رمزآمیزند و"

نویسنده تاکید کرده: "در این نقیضه شوخ ایرانی، 'توله استنطاق‌چیِ ' تازه‌کار و به عبارتی جویای کار و منصب دولتی و 'سیاه ' سرخ‌پوش و مضحک نمایش‌های سیاه‌بازی ایرانی است که البته از ظهور تا افولش همواره محکوم و مورد غضب سلاطین و پادشاهان ایرانی بوده است".

منتقدی با نام میثم بعد از تماشای نمایش نوشته: "ابتدا جهانِ معناییِ دو سیاست ورز بر مخاطب تحمیل می‌شود. همان جدل‌های روزانهِ جهان سیاست ایران که با گذشت ۱۱۰ سال، در کلیتش هنوز تغییری نکرده است. سرانجام سیاهچه که توسط مستنطقِ آتی شکنجه شده، در یک نطق طوفانی‌ مردم را 'مردگان ' می‌نامد می نامد. نطقی عجیب، استعاری و صریح. کسی که مرده دیگر نمی‌میرد. شهر پر از جنازه‌هایی است که از روی هم رد می‌شوند، حامله می‌شوند و جنازه به دنیا می‌آورند."

حق نشر عکس Parto joghataeei

شوخی با مرگ

کوتاه مدتی بعد انتشار ترجمه کتاب مغازه خودکشی ژان تولی نویسنده فرانسوی توسط احسان کرم ویسی، خبر رسید که متن آن را هوتن شکیبا خوانده و منتشر شده، این زمانی بود که همایون ارشادی خواندن آن کتاب را به هواداران خود پیشنهاد کرده بود و گروهی از جوانان هنرمند آن را روخوانی کردند. بعد سخن از این بود که نمایش با کارگردانی دیگری اجرا می شود، تا این که بالاخره از تیرماه در نمایشخانه شهرزاد و سالن صنوبر روی پرده رفت و تا این هفته دیده می شد. استقبال از این نمایش در روزهای نخست با همه شهرت و اعتبار کتاب چندان نبود، اما در گذر ایام گویی کشف شد.

متن نمایش را با اقتباس از کتاب ژان تولی، باقر سروش نوشته و به کارگردانی علیرضا مهران و بازیگری نوشین تبریزی، وحید آقاپور، سوسن مقصودلو، سامان میرحسینی، اتابک نادری، فرهاد رشیدی، سحر مختارزادگان، یاشار نادری.

خلاصه داستان چنین است: "مغازه خودکشی زندگی خانواده‌ای افسرده را روایت می‌کند که در شهری خالی از امید، مغازه فروش ادوات خودکشی دارند که همه‌جور خنزرپنزری در آن یافت می‌شود. از انواع سم تا طناب‌های دار، از انواع سلاح‌های مناسب برای انتحار تا ویروس‌های کشنده. یک فروشگاه منحصربه‌فرد در زمان و مکانی نامعلوم".

مانلی بعد تماشای نمایش نوشت: "همه چی از آنجا اغاز شد که زندگی امیدش را تمام کرد نمایش حول داستانی میگردد که فروشنده مغازه ای وخانوادش با فروش وسایل خودکشی لاکچری سعی در زیبا تر کردن مردن افراد دارند . انتقال زشتی و حکایت تلخ خودکشی در قالب طنز، عین حال اجتماعی و از همه مهمتر پر از امید، در کنار همه این تلخی، جذابیتی دو چندان به نمایش داده است. بازیگران با اینکه تحرک زیادی نداشتند، توانستند یک ساعت و نیم مخاطب را بر سر جا میخکوب کنند".

عصمت کریمی 'مغازه خودکشی ' یکی از درخشان‌ترین آثار فانتزی سیاهی خوانده که در دو دهه گذشته در جهان نوشته شده و افزوده: "از خوندن کتابش لذت برده بودم و برای دیدن این تئاتر شتافتم. البته مثل همه اقتباس ها، نمایش از کتاب عقب تر بود".

به نظر این نویسنده: "نمایش می خواهد بگوید زندگی با وجود همه مشکلاتی که دارد، می‌تواند همچنان زیبا باشد. در واقع این خود ما هستیم که انتخاب می‌کنیم چه چیزی را ببینیم. می‌توانیم در حال تماشای اخبار منفی باشیم ولی ظاهر زیبای گوینده خبر را ببینیم".

طاهره سیفی هم در تماشای نمایش به این جا رسیده که: هدف این بود که به درک این نکته برسیم که تنها دوست داشتن است که آدمی ر نجات میدهد میان این همه عجز و سرخوردگی، کار حرفه ای این گروه دقیقا میزند وسط خال و تماشاگر را به هدف میرساند

حق نشر عکس Isna

نقل مکان تابلو سهراب

امسال نیز مانند ده سال گذشته که حراج هنرکلاسیک و مدرن تهران برگزار شده، با اعلام ارقامی که تابلوها و مجسمه‌های هنرمندان مشهور خریده و فروخته شده‌اند، برخی رسانه‌ها و کاربران شبکه مجازی به فغان آمده و معمولا با اشاره به شرایط خاص اقتصادی در کشور، این حراج‌ها را عملی سودجویانه و تظاهر آمیز تجسم کرده‌اند.

سال پیش یکی از مقامات پیشین فرهنگی در مقاله ای پرسیده بود که در آپارتمان‌های میلیاردی این برج های سر به فلک کشیده دامنه البرز، در خانه این کسان که اتومبیل های میلیاردی می رانند مگر قرار بود چه بر دیوار باشد. چرا خود را فریب می دهیم.

اما در مقابل مخالفت ها گاه نیز خبری می رسد که رو به جانب دیگر دارد. دو ماه قبل که آخرین حراج هنری تهران برگزارش شد اعلام گردید تابلویی از نقاشی های سهراب سپهری به قیمت ۲ میلیارد تومان فروش رفت. در حالی که رکورد فروش تابلوهای سپهری، در نهمین حراج تهران (تیر۹۷) شکل گرفت با ۵.۱ میلیارد تومان. امسال تابلو شاعر با کمتر از نصف قیمت پیشین به فروش رفت.

اما نکته مهم تر را شبکه آفتاب افشا کرد و نوشت: "این تابلوی جدید متعلق به دکتر محمد‌علی موحد بود که عواید فروشش به مؤسسه صفای امید در شهر تبریز، برای ساخت مدرسه و کتابخانه عمومی و اهدای بورس تحصیلی به شاگردان ممتاز اهدا شد".

موحد عرفان پژوه، حقوق دان، تاریخ شناس و مترجمی است که با ۹۵ سال سن همچنان به فعالیت های علمی مشغول است و بیش از سی اثر به یادماندنی وی میراث نسل ها خواهد بود.

او با هدیه کردن تابلوی خود، یک بار دیگر عشق و دلبستگی خود را به زادگاهش تبریز، به یادها آورد.

حق نشر عکس Sputnik Iran

شوخی یا جدی؟

شهر و بازار هنر آرام بود تا یک خبرگزاری اصولگرا خبر داد که چه نشسته اید یک کاسه توالت را در یک نمایشگاه هنری در خانه هنرمندان به پنجاه میلیون تومان می فروشند. با این اشاره، برخی هنرشناسان به فغان آمدند و از مارسل دوشان هنرمند مشهور فرانسوی یاد کردند.

محسن الوان ساز نوشت: "حدود صد سال پیش مارسل دوشان عضو انجمن هنرمندان مستقل آمریکا بود، مشتی آدم پرمدعای نفهم که مانند‌ روزگار کنونی ما مافیایی تشکیل داده بودند و خود گویی و خود خندی، فقط آثار خودشان را در بوق و کرنا می‌کردند. دوشان برای تمسخر و زیر سوال بردن ادعاهای ایشان کاسه توالتی را با امضای مستعار و با نام چشمه می‌فرستد تا تحت عنوان یک اثر هنری در نمایشگاهی شرکت دهد. اعضای انجمن به اتفاق آرا این اثر را رد کردند و دوشان هم آن انجمن را ترک کرد".

بنا به تحلیل نویسنده خبرگراری مهر: "بعدها آندره برتون شرح مبسوطی در ستایش این اثر می نویسد و دادائیست‌ها به دلیل فعالیتهای هنری خود و نگاه جدید به مقوله فلسفه هنر آن را مورد توجه قرار می‌دهند و چشمه دوشان می شود تاثیرگذارترین اثر هنری تمام دوران‌ها. پشت این کاسه توالت دریایی از تفکر نهفته است. حتی نام اثر نیز یک کتاب معنی به دوش می‌کشد. اما هنر در عصر کنونی ما مرده است، هیچ هنرمند و منتقد جدی وجود ندارد. از این روست که پس از صدسال هنوز باید آنچه جهان دیده را باز تماشا کنیم".

در میان کسانی که عکس و خبر را می خواندند کمتری احتمال دادند که کار محمدرضا رحیمی را بتوان به عنوان "یک عنصر فرهنگی" قالب کرد. اما چند تنی در نهایت با تاکید بر گستردگی دنیای هنر، یک پدیده هنری معترض خواندند. برخی شان در تحلیل خود از آن چه بر سر جنازه رضاشاه آمده بود یاد کردند. و اثر را حامل پیامی درباره آن دانستند. یکی از کاربران که با نام مستعار یک روشنفکر به موضوع پرداخته بود اثری را همسو با تبلیغات همیشگی جمهوری اسلامی علیه شاهان دانستند.

خبرگزاری فارس پرسیده بود: "آیا هنر دیگری به جز عکس چسبانده شده شاه قاجار در سنگ توالت، چیز دیگری به چشم میخورد؟ این کاربران چسباندن عکس شاه قاجار را با هر دلیلی اشتباه می‌خوانند و بر این باورند سزاوار نیست عکس یک مرده را در سنگ توالت چسباند".

روز خبرنگار

حق نشر عکس Kambiz