BBC HomepageBBC NewsBBC SportBBC World Service

 يادبود 
وداع
با
هوشنگ وزيری



جلال آل احمد
و نثر برونگرای
فارسی
 سينما 
بحرانی
نه چندان تازه
در سينمای ايران

 روز هفتم


روز هفتم

اخوان، شاعر حماسه و شکست
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>


اخوان، شاعر حماسه و شکست











:خبرهای روز


نظری به باغ خاطره ها

بازيابی يک پيکره مهم باستانی در عراق

نامزدهای 'جوايز موسيقی آمريکا' اعلام شدند

شستشوی داود آغاز شد

داريوسک و رئاليسمی ديگر

جشنواره بين المللی بانوان در تهران

سال 2006 سال بزرگداشت تمدن آريايی

اهدای 'اسکار' سينمای ايران

بيک ايمانوردی درگذشت

1939: سال طلايی سينمای هاليوود

'سيمای شهر تهران' در پاريس

فيلم بعدی پولانسکی: اليور توييست

لنی ريفنشتال، فيلمساز آلمانی درگذشت

نشست مشترک فرهيختگان ايرانی و تاجيک

نگاهی به معماری بيست و پنج سال اخير ايران

 
صفحه نخست > فرهنگ و هنر 

گرينويچ 15:02 - 18/10/2001

گلی ترقی: داستان های من شرح احوال درونی ام هستند



اوايل دهه 1370 هجری شمسی بود كه خوانندگان فارسی زبان با خواندن «خاطره های پراكنده» ، نام گلی ترقی را دوباره به ياد آوردند.

او پيش تر، داستان ها و رمان «خواب زمستانی» را منتشر كرده بود كه در سال های پر هياهوی انقلاب از ياد رفته بود.

«خاطره های پراكنده» بيش از آنكه قصه و داستان باشد، مجموعه قصه واره ها و خاطره هايی بود از دوران كودكی و جوانی كه با نثری شيرين و جاندار از روزگار رفته حكايت می كرد.

هر كس با خواندن آن خاطره ها، خانه های مادر بزرگ و پدر بزرگ، دبستان، دبيرستان و شهر را دوباره به ياد می آورد و روزگاران لطيف گذشته را بار ديگر در ذهن تجربه می كرد.

آن كتاب، شيرينی های فراموش شده دوران كودكی را قلقلك می داد و زنده می كرد.

چند سال بعد، انتشار «جايی ديگر» نشان داد كه نويسنده، بی آنكه از شيوه و روال خود خارج شده باشد، از خاطرات به داستان و داستان نويسی نقبی جانانه زده است.

در اين اثر، زبان قوی تر و مباحث و موضوعات تازه تر و البته عميق تر شده بود.

خواننده به هنگام خواندن اين داستان ها چنان در مباحث اجتماعی سال های نزديك غرق می شد كه زبان نيرومند- والبته تا حدی شاعرانه شده - را از ياد می برد و اموری را به تجربه می نشست كه بر او و ديگران گذشته است، شرح حالی محشر از خود می يافت كه گلی ترقی حكايت می كرد.


نوشتن رمانی در چند جلد از عهده فكر و توانايی جسمی من خارج است. نثر من فشرده و شاعرانه است به همين دليل قصه كوتاه، فرم ايده آل من است
گلی ترقی
بيهوده نيست كه نويسنده، در همين مصاحبه ای كه خواهيد خواند، گفته است :« داستان های من برای من شرح احوال درونی ام هستند». شرح حال درونی ای كه حين خواندن كتاب، با زندگی خواننده درهم می رود و با آن پيچ و تاب می خورد .

ترقی نويسنده ای بی سر وصدا، كم سخن و متواضع است كه ديده نشده درباره ی خود و كارهايش حرفی بزند و تن به مصاحبه بدهد با وجود اين، «همشهری ماه» در ششمين شماره خود در ماه شهريور توانسته با او به گفتگو بنشيند. گفتگوئی كه خوانندگان را در شناخت و درك داستان های او ياری می کند. خلاصه اين مصاحبه را كه كار محسن آزرم و مريم افشنگ است در اينجا می آوريم :

س: شما در اين سال ها، تعداد محدودی قصه چاپ كرده ايد. آيا همين قدر كم كاريد يا بعضی از قصه ها را كنار گذاشتيد و آنها را چاپ نكرديد؟

ج: بايد اعتراف كنم كه من نويسنده ای وسواسی و كم كار هستم. سخت گير و مردد هستم. مدام در كارم شك می كنم . نگاه به نويسنده های بزرگ دنيا می اندازم و می بينم كه در مقايسه با آنها، بسيار محدود و كوچکم.

نمی توانم سرخودم كلاه بگذارم. از طرفی هم نمی توانم دست از نوشتن بكشم. دست و پا می زنم بهتر بنويسم. پدر خودم را در می آورم خط می زنم، از سر می نويسم، صد بار مطلبی را كه نوشته ام، عوض می كنم. دنبال كلمه های دلخواه می گردم.

از وراجی وحشت دارم. جمله ها را كوتاه می كنم. می ترسم خواننده حوصله اش سر برود. چون اين بلا مدام به سر خودم می آيد. بيست صفحه از كتابی را می خوانم و می بينم كه ديگر نمی توانم ادامه بدهم.


خلاصه آنكه نويسندگی برای من كاری فوق العاده دشوار است. رمانی دارم به نام «عادت های غريب آقای الف در غربت» . بيست و دو سال از زمان شروع آن می گذرد تمامش كرده ام اما همچنان نا تمام است. پر از حفره است. لاغر و كم خون است. هنوز قابل چاپ نيست .

بايد بيشتر با آقای الف معاشرت كنم . در فصل اول، آقای الف 52 سال دارد. امروز كه بيست سال گذشته، پيرمردی 70 ساله شده. بايد عجله كنم و گرنه مجبور می شوم مراسم تشييع جنازه اش را هم بنويسم .

نوشتن رمانی در چند جلد از عهده فكر و توانايی جسمی من خارج است. نثر من فشرده و شاعرانه است به همين دليل قصه كوتاه، فرم ايده آل من است.

س: ولی هر از گاهی رمان هم می نويسيد؟


ج: تنها رمانی كه نوشته ام «خواب زمستانی» است. آن هم فرم خاصی دارد. ده داستان مستقل به هم پيوسته است.

شش ماه است كه در تهران مشغول نوشتن كاری جديد هستم. سی و چهار صفحه بيشتر ننوشته ام. دنبال كلمه های دلخواهم می گردم و تا آنها را پيدا نكنم راضی نمی شوم. در نتيجه قلم را كنار می گذارم و كتاب می خوانم. فرنگی، فارسی، قديم، جديد، كتاب های علمی، زمين شناسی، نجوم.

زبان فارسی مثل دريايی بزرگ پيش پايم خوابيده و دلم می خواهد تا دورترين امواج آن شنا كنم
در به در دنبال كلمه های مطلوب می گردم. كلمه هايی كه بشود ازشان استفاده كرد. زبان برايم مهمترين عنصر است. اما زبان خاموش و متواضع بدون ادا و تظاهر. دشمن نثر زنگوله منگوله ای هستم. نثری پر از زرق برق يا پيچ و خم. هياهو برسر هيچ. خواننده چه گناهی كرده؟

ديوان شمس كتاب محبوب من است. پر از كلمه های مدرن است. تركيب واژه های جديد يا عاميانه با كلمات سنگين شاعرانه در اين كتاب فوق العاده است. دو دنيا را در هم ادغام می كند. تنها ترسم از اين است كه مبادا زبانم نا آگاه زيادی شاعرانه شود.

س: اجازه بدهيد مثل قصه های خودتان فلاش بكی بزنم به سال های 43-44 و اولين داستانتان «ميعاد» كه در انديشه و هنر چاپ شد. ميعاد چندمين داستانی بود كه نوشتيد و چاپ شد؟

ج: اولين داستانی كه چاپ كردم به زبان انگليسی در مجله دانشگاهی بود . به ايران كه آمدم قصد و هدفم نوشتن و چاپ كردن قصه هايم بود چه طوری؟ هيچ كس را نمی شناختم از نزديك شدن به زبان فارسی وحشت داشتم همين ترس ولرز باعث شد كه ساده بنويسم و زيادی اظهار فضل نكنم و اين ساده نويسی سبك داستان هايم شد.

از طريق شوهرم هژير داريوش پايم به محافل ادبی آن دوره باز شد. در منزل ابراهيم گلستان با فروغ فرخ زاد آشنا شدم. فروغ از زن های روشنفكر متظاهر بدش می آمد. رحم نداشت. من گوشه گير وساكت بودم. با من دوست شد. وقتی بهش نزديك شدم شروع به حرف زدن كردم يعنی قصه گوئی و فروغ سخت تشويقم كرد كه قصه های شفاهی ام را روی كاغذ بياورم.

تشويق او برايم مهم بود. بهش اعتقاد داشتم. زنی بود كه هوش و نگاه شاعرانه اش به دنيا سخت به دلم می نشست.

«ميعاد» را نوشتم. فروغ لطف زيادی به من و قصه هايم داشت. با مجله " انديشه و هنر" همكاری می كرد. به همت او اين قصه چاپ شد و من به خيال خودم نويسنده شدم.

س: در سال 47-48 اولين كتابتان را منتشر كرديد؟

ج: بله كم كم شروع به نوشتن كردم. همچنان محتاط. موش موشك آسه برو آسه بيا و ادامه دادم. امروز جسارتم بيشتر شده. در آن زمان مثل كسی بودم كه شنا بلد نيست با لاستيك به دور بازو و كمر چلپ چلوپ می كردم. دست و پا می زدم كه سرم را بيرون از آب نگه دارم. امروز شيرجه می روم و كله معلق می زنم.

زبان فارسی مثل دريايی بزرگ پيش پايم خوابيده و دلم می خواهد تا دورترين امواج آن شنا كنم.



 
    صفحه نخست
    ايران
    منطقه
    اقتصاد و بازرگانی
  دانش و فن
    فرهنگ و هنر
    سخنگاه
    آموزش انگليسی

  بشنويد
    برنامه های راديو
    شيوه شنيدن
  تازه ترين خبرها
  بامدادی
  نيمروزی
  آسيای ميانه
  شامگاهی
  مجله روز
  شب هفتم
  روز هفتم
 
  اطلاعات بيشتر
  درباره ما
  تماس با ما
 
 
 
سايتهای ديگر بی بی سی
 
بخش فارسی راديو بی بی سی
  persian@bbc.co.uk

اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر

بالا ^^ Copyright BBC
  صفحه نخست | خبرهای منطقه | اقتصاد و بازرگانی
 دانش و فن | فرهنگ و هنر |  سخنگاه |  آموزش انگليسی
 برنامه های راديو | شيوه شنيدن | درباره ما | تماس با ما