BBC HomepageBBC NewsBBC SportBBC World Service

 يادبود 
وداع
با
هوشنگ وزيری



جلال آل احمد
و نثر برونگرای
فارسی
 سينما 
بحرانی
نه چندان تازه
در سينمای ايران

 روز هفتم


روز هفتم

اخوان، شاعر حماسه و شکست
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>


اخوان، شاعر حماسه و شکست











:خبرهای روز


نظری به باغ خاطره ها

بازيابی يک پيکره مهم باستانی در عراق

نامزدهای 'جوايز موسيقی آمريکا' اعلام شدند

شستشوی داود آغاز شد

داريوسک و رئاليسمی ديگر

جشنواره بين المللی بانوان در تهران

سال 2006 سال بزرگداشت تمدن آريايی

اهدای 'اسکار' سينمای ايران

بيک ايمانوردی درگذشت

1939: سال طلايی سينمای هاليوود

'سيمای شهر تهران' در پاريس

فيلم بعدی پولانسکی: اليور توييست

لنی ريفنشتال، فيلمساز آلمانی درگذشت

نشست مشترک فرهيختگان ايرانی و تاجيک

نگاهی به معماری بيست و پنج سال اخير ايران

 
صفحه نخست > فرهنگ و هنر 

گرينويچ 15:14 - 19/07/2002

يادی شتابناک از احمد شاملو



سينا سعدی

دوم مرداد سالگرد خاموشی پرآوازه ترين شاعر معاصر احمد شاملوست. شاملو در آذرماه 1304 خورشيدی در خيابان صفی عليشاه تهران زاده شد و در مرداد ماه 1379 در امام زاده طاهر کرج به خاک رفت. اين يادداشت يادی شتابناک است به وجه شاعرانه شاعر و اينکه چگونه شعر می گفت.



بادی شتابناک گذر کرد
بر خفتگان خاک
......................
شعر هميشه نمی آيد. خانه ما در سرزمينی است که ابرها فقط گهگاه می بارند. اين است که تا ابرها پيدای شان می شود بی درنگ سطل و تشت و هر چيز ديگر را که دم دست است برای گرد آوردن باران در فضای آزاد می گذاريم.

احمد شاملو که دو سال پيش در همين اوان درگذشت، چنانکه از همين سخنش پيداست « شاعر بالفطره » بوده است. البته اين اصطلاحی است که او در باره نصرت رحمانی به کار می برد ولی گويا درباره خود او صادق تر است.

ع. پاشايی که روزگاری دراز رفيق گرمابه و گلستان شاعر بود، در کتاب زندگی و شعر احمد شاملو می گويد شاملو بيشتر شعرهايش را در خواب می سرود و سپس برای مصداق سخن خود اين حکايت را می آورد:

« صبح بود. شايد حدود پنج، داشتم کار می کردم. شاملو هم بود. خواب بود. پا شد نشست. رفتم ببينم چيزی می خواهد. کاغذ و قلم خواست. چيزی نوشت به من داد و خوابيد. چند ساعت بعد بيدار شد. پرسيدم خوابی ديده بوديد؟ گفت نمی دونم. چطور مگه؟ گفتم پاشديد اين شعر را نوشتيد داديد به من، خوابيديد.

شعر را از من گرفت. نگاهی به آن انداخت. گفت چيزهايی يادم مياد. به نظرم از صدای بارون روی شيروانی بيدار شده بودم. گفتم من بيدار بودم، اصلا بارون نيومده. از اين گذشته نديده ام دور و بر ما خونه يی شيروونی داشته باشه.
- حتی چند قطره؟
- حتی چند قطره
- اسمش چيه؟
- نمی دونم. خودت اسمی روش بنويس. شعر را به طرفم گرفت.
نپذيرفتم. دوباره نگاهی به آن انداخت بالاش نوشت: صبح.
آن روز دوم ارديبهشت 58 بود».

خود شاعر هم در گفتگويی با « هنر و انديشه » در سال 43 می گويد که قريب به اتفاق شعرهايی را که وزن و قافيه ندارند در خواب گفته. به اين معنی که از خواب بيدار شده و نوشته و دوباره خوابيده است. گاه نيز تاکيد کرده است که فقط برخی شعرهايش را در خواب گفته و پس از بيدار شدن نوشته است.

درباره شعر در آستانه که ابتدا در مجله « آدينه » چاپ شد گفته است که خواب می ديده در جمع دوستان نشسته بوده و حکايت می کرده که درونمايه شعری را به دويست شکل سروده است و همچنانکه برای آنان شعر ها را می خوانده از خواب برخاسته و سه شعر آخر را که هنوز در يادش مانده بوده يادداشت کرده است. آنگاه توضيح می دهد که دو شعر حقيقتاً يک مضمون دارند.

درباره باغ آينه حکايت می کند که از خواب بيدار شده، همسرش چراغ را روشن کرده و او نوشته، بعد دوباره خوابيده است.

اما به غير ازخواب، دست کم يک مورد هست که شعر ظاهرا در بيداری دامنگير شاعر شده اما آن نوع بيداری که همان حالت خواب را تداعی می کند. درباره يکی از شبانه ها شب، تار/ شب، بيدار می گويد که لب دريا با گروهی از همگنان مشغول بازی ورق بوده. ناگهان وسط بازی بلند شده رفته کناری نشسته، شعر را نوشته و سپس به بازی باز گشته است.

اين حکايت ها بيشتر نشانه آن است که وقتی شعر در می زده او هيچ چاره ای جز پذيرفتن آن نداشته است. چنانکه خود توضيح می دهد که پيش از آمدن شعر گاه روزها به حالت افسردگی دچار می شده و اين حالت تا زمان تولد شعر ادامه می يافته است.

اما اين همه داستان نيست. آشکار است که بيشتر شعرهای شاملو در بيداری و هشياری کامل سروده شده است. شعرهای معروفی که در مرگ فروغ، آل احمد، رضايی، مرتضی کيوان و ديگران سروده، همه از نوع شعرهايی است که نا بخود گفته نشده بلکه برعکس شعور و آگاهی بر آنها به کمال حکمروا بوده است.

به عنوان نمونه شعری که برای وارطان گفته، وارطان سخن نگفت نه حاصل درگيری های درونی بلکه حاصل برخورد اجتماعی شاعر با واقعيات تلخ بيرونی و اجتماعی اوست.

شاملو پس از 28 مرداد وقتی در زندان بود با وارطان سالاخانيان آشنا شد. وارطان در آن زمان يک شکنجه جهنمی را تحمل کرده بود. چندی بعد يکی ديگر از اعضای حزب توده که دستگير شد از او نام برد. وارطان بار ديگر زير شکنجه رفت ولی لب از لب نگشود تا جانش از جسمش پرواز کرد. شاملو که هم بند وارطان بود شعر وارطان سخن نگفت را سرود که ابتدا برای گذر کردن از سد سانسور، نازلی جای وارطان نشست و به قول شاعر « شعر را به تمام وارطان ها تعميم داد».
 
    صفحه نخست
    ايران
    منطقه
    اقتصاد و بازرگانی
  دانش و فن
    فرهنگ و هنر
    سخنگاه
    آموزش انگليسی

  بشنويد
    برنامه های راديو
    شيوه شنيدن
  تازه ترين خبرها
  بامدادی
  نيمروزی
  آسيای ميانه
  شامگاهی
  مجله روز
  شب هفتم
  روز هفتم
 
  اطلاعات بيشتر
  درباره ما
  تماس با ما
 
 
 
سايتهای ديگر بی بی سی
 
بخش فارسی راديو بی بی سی
  persian@bbc.co.uk

اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر

بالا ^^ Copyright BBC
  صفحه نخست | خبرهای منطقه | اقتصاد و بازرگانی
 دانش و فن | فرهنگ و هنر |  سخنگاه |  آموزش انگليسی
 برنامه های راديو | شيوه شنيدن | درباره ما | تماس با ما