BBC HomepageBBC NewsBBC SportBBC World Service

 يادبود 
وداع
با
هوشنگ وزيری



جلال آل احمد
و نثر برونگرای
فارسی
 سينما 
بحرانی
نه چندان تازه
در سينمای ايران

 روز هفتم


روز هفتم

اخوان، شاعر حماسه و شکست
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>


اخوان، شاعر حماسه و شکست











:خبرهای روز


نظری به باغ خاطره ها

بازيابی يک پيکره مهم باستانی در عراق

نامزدهای 'جوايز موسيقی آمريکا' اعلام شدند

شستشوی داود آغاز شد

داريوسک و رئاليسمی ديگر

جشنواره بين المللی بانوان در تهران

سال 2006 سال بزرگداشت تمدن آريايی

اهدای 'اسکار' سينمای ايران

بيک ايمانوردی درگذشت

1939: سال طلايی سينمای هاليوود

'سيمای شهر تهران' در پاريس

فيلم بعدی پولانسکی: اليور توييست

لنی ريفنشتال، فيلمساز آلمانی درگذشت

نشست مشترک فرهيختگان ايرانی و تاجيک

نگاهی به معماری بيست و پنج سال اخير ايران

 
صفحه نخست > فرهنگ و هنر 

گرينويچ 21:02 - 07/09/2002

زندانی و زندانبان هر دو قربانی

دختران نوجوان به اتهام جرايم اجتماعی راهی زندان شده اند
دختران نوجوان به اتهام جرايم اجتماعی راهی زندان شده اند

   بخشی از صدای فيلم و گفتگو با منيژه حکمت، کارگردان فيلم

سينا سعدی

فيلم زندان زنان به کارگردانی منيژه حکمت، مدتی است که بر پرده سينماهای تهران است. اين فيلم که از بازی خوب رويا تيموريان (زندانبان) رويا نونهالی ( زندانی) و پگاه آهنگرانی بهره می برد، با استقبال تماشاگران ايرانی مواجه شده است.

زندانی و زندانبان هر دو قربانی اند، يا هر دو زندانی اند. زندانی اگر سرانجام رها می شود، هر چند سپيد موی، اين زندانبان است که بر جای می ماند. دوربين که در اين سو در داخل زندان ايستاده، بيش از آنکه بر بسته شدن در، پشت سر زندانی پا به آزادی گذارده تأکيد کند، بر بسته شدن در بر روی زندانبان مکث می کند.

خانم منيژه حکمت سر آن دارد که با زندان زنان گزارش گونه ای از يک دوره هفده ساله - 64 تا 80 - از بند زنان زندان قصر در سه مقطع گوناگون به تماشا گذارد؛ سالهای 64 ، 70 و 80، از روزهايی که بيشترين شمار زندانيان قصر را زنان ميانسال تشکيل می دادند با تک و توکی زندانی سياسی، تا روزهايی که سراسر بند لبريز از دختران نوجوانی است که به اتهام جرايم اجتماعی راهی زندان شده اند.

اما گزارش خانم حکمت، گزارش مبهم و نارسايی است که تماشاگر را در ابهام های فراوان فرومی برد. تنها خاطراتی را، جسته گريخته، برای آنها که سالها يا روزهايی در زندان زيسته اند و در جمهوری اسلامی شمارشان اندک نيست زنده می کند؛ خاطراتی سياه و تلخ.


فيلم زندان زنان با استقبال تماشاگران روبرو بوده است
فيلم با نمايی از راهروی بند زنان زندان قصر که همه چيز در آن به هم ريخته است آغاز می شود و هيچ مشخص نيست که اين به هم ريختگی از ضعف مديريت زندان است يا نمايش اعتراض آميز زنان زندانی برای رسيدن به خواست هايشان.

برای پايان دادن به اين بی سر و سامانی و به هم ريختگی، «خواهر يوسفی» رييس تازه بند ( رويا تيموريان که در نقش خود خوب ظاهر می شود) از راه می رسد. او جانشين حاجی آقاست و با اختيارات تام آمده است.

خواهر يوسفی زنان بند را به هوا خوری می ريزد تا در زير برف و بوران بلرزند و توبه کنند و بدينسان افسار زندانيان را به دست می گيرد. سال 64 است. ايران درگير جنگی است که از پنج سال پيشتر آغاز شده. صدای آژير نشان دهنده اعلام وضعيت قرمز است، بمباران هوايی است، يک زن زندانی دختری به دنيا می آورد و بعدتر دخترک که به راه می افتد حکم اعدام درباره مادر اجرا می شود.

ميترا زن جوانی است که به جرم قتل به حبس ابد محکوم شده است ( رويا نونهالی که در نقش خود خوش می درخشد).

او تا سال سوم مامايی تحصيل کرده و زنان بند « شازده» صدايش می زنند. خواهر يوسفی با او بر سر مراعات حجاب اسلامی در داخل بند سر شاخ می شود و می دهد سرش را از ته می تراشند. اين شروع بد، سرآغاز آشنايی اين دو زن است.

در ميان زندانيان دختر نوجوانی به نام پگاه ( پگاه آهنگرانی اين نقش را بازی می کند) ديده می شود که دانسته نيست از کجا آمده و به کجا می رود. در مکالمه ای که با خواهر يوسفی دارد، رييس بند از او می پرسد « از کارهايی که کردی پشيمان نيستی؟» و دختر پاسخ می دهد که « نمی دانم ».

قرار است جشنی در زندان برپا شود. پگاه هم می خواهد در آن شرکت کند تا اجازه مرخصی به او بدهند. ويولونسل اش را از خانه برايش می آورند و او در شب جشن، آهنگ معروف « امشب در سر شوری دارم » را می نوازد؛ آهنگی که اوايل انقلاب هواداران برخی گروههای سياسی، بيشتر آن را زمزمه می کردند.

در اينجا تماشاگر و البته بيشتر تماشاگر سياسی و به زندان رفته، پی می برد که دخترک بايد زندانی سياسی باشد. سرانجام به دختر مرخصی نمی دهند و خواهر يوسفی می گويد که ديگر اين موضوع منتفی است چون برنامه ديگری قرار است برايش پياده کنند. يک روز از بلند گوی بند نامش را صدا می زنند و پگاه با چادر و چشم بند، ساکی در دست بند را ترک می کند. او را برای اعدام می برند.

فيلم ادامه دارد... هفت سال می گذرد. به سال 70 می رسيم. ميترا هنوز در زندان است. خواهر يوسفی همچنان بر بند فرمان می راند. وضع زندان پاکيزه تر به نظر می رسد. مناسبات زندانی و زندانبان، ميترا و خواهر يوسفی، اگر چه همچنان به خشونت آميخته است، اما در زير اين لايه اندک عاطفه ای هم احساس می شود. مادر ميترا مرده است و ميترا که نتوانسته در مراسم خاکسپاری و ترحيم او حضور يابد، حالا از خواهر يوسفی می خواهد که اجازه دهد در مراسم چهلم مادرش شرکت کند اما رييس بند کاری برايش نمی کند.


در فيلم زندان زنان، زندانی و زندانبان هر دو قربانی اند، يا هر دو زندانی اند. زندانی اگر سرانجام رها می شود، هر چند سپيد موی، اين زندانبان است که بر جای می ماند. دوربين که در اين سو در داخل زندان ايستاده، بيش از آنکه بر بسته شدن در، پشت سر زندانی پا به آزادی گذارده تأکيد کند، بر بسته شدن در بر روی زندانبان مکث می کند
سروصداهايی در بند برپا می شود و مچ بعضی ها را می گيرند. باز تماشاگر در ابهام رها می شود. زندانيان، سحر، دختر نوجوان هم بندشان را که اين بار هم پگاه آهنگرانی نقش او را بازی می کند، غرقه در خون می يابند. خودکشی يا قتل؟ چه مناسباتی ميان دختر نوجوان و زن مسن زندانی جريان داشته که اين گونه بند را به آشوب کشيده است؟ تماشاگر بايد به حدس و گمان بسنده کند.

با خودکشی دختر، ده سال ديگر زمان جلو می رود و به سال 80 می رسيم. در اين دوره جوانان بيشترين جمعيت زندان را تشکيل می دهند. پگاه آهنگرانی در نقش سوم خود ظاهر می شود؛ نوجوانی شرور و سرکش به نام سپيده. سپيده همان کسی است که هفده سال پيش در شبی که آژير خطر برای حمله هوايی عراق به گوش می رسيد، در زندان به دنيا آمده است.

بادپای زندگی خواهر يوسفی از 50 سالگی عبور کرده و ديگر چون گذشته نمی تواند با قاطعيت خشونت بورزد. مناسبات نزديک تری هم ميان او و ميترا پديد آمده. ميترا مشمول عفو می شود اما کسی را ندارد که سندی به وثيقه بگذارد تا آزاد شود. خواهر يوسفی از او می پرسد خوشحال نيستی؟ و جواب می شنود که آن سوی ديوارهای زندان کسی منتظر او نيست.

سپيده که در ميترا سيمای مادرش را می جويد، از زندان آزاد می شود و تلفنی به ميترا خبر می دهد که می خواهد به دوبی برود. ميترا از او می خواهد که تا او آزاد نشده به جايی نرود.

خواهر يوسفی سند خانه خودش را به وثيقه می گذارد تا ميترا آزاد شود و سپيده را از افتادن به منجلابی که در انتظار اوست نجات دهد. خواهر يوسفی بارانی اش را هم که از سالها پيش حفظ کرده به ميترا می بخشد. ميترا که اکنون ديگر موهايش می رود که سراسر سپيد شود، در آستانه آزادی ايستاده است. در بزرگ آهنی زندان قصر به خيابان پرازدحام باز می شود. خواهر يوسفی پشت به دوربين بی هيچ حرکتی، شايد از روزن کوچک در با حسرت يا با نگرانی به خيابان و به آزادی می نگرد...

اگر چه مقوله زندان در ايران همه گير است، اما آنچه خانم حکمت بر پرده می آورد، تکه پاره های به هم دوخته ای بيش نيست که به ضرب حدس و گمان و با اندکی آسان گيری شايد نيمچه رضايتی به دست دهد.

به نظر می رسد فيلم تکه پاره شده و سانسور بيش از اندازه بسياری مباحث آن را به معما بدل کرده است. باوجود اين کارگردان در نشان دادن يک نکته موفق است؛ هرچه زمان می گذرد اولا تعداد زندانيان بيشتر می شود، ثانيا جمعيت زندان به نحو تاثرآوری جوان و جوان تر می گردد.
 
    صفحه نخست
    ايران
    منطقه
    اقتصاد و بازرگانی
  دانش و فن
    فرهنگ و هنر
    سخنگاه
    آموزش انگليسی

  بشنويد
    برنامه های راديو
    شيوه شنيدن
  تازه ترين خبرها
  بامدادی
  نيمروزی
  آسيای ميانه
  شامگاهی
  مجله روز
  شب هفتم
  روز هفتم
 
  اطلاعات بيشتر
  درباره ما
  تماس با ما
 
 
 
سايتهای ديگر بی بی سی
 
بخش فارسی راديو بی بی سی
  persian@bbc.co.uk

اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر

بالا ^^ Copyright BBC
  صفحه نخست | خبرهای منطقه | اقتصاد و بازرگانی
 دانش و فن | فرهنگ و هنر |  سخنگاه |  آموزش انگليسی
 برنامه های راديو | شيوه شنيدن | درباره ما | تماس با ما