BBC HomepageBBC NewsBBC SportBBC World Service

 يادبود 
وداع
با
هوشنگ وزيری



جلال آل احمد
و نثر برونگرای
فارسی
 سينما 
بحرانی
نه چندان تازه
در سينمای ايران

 روز هفتم


روز هفتم

اخوان، شاعر حماسه و شکست
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>


اخوان، شاعر حماسه و شکست











:خبرهای روز


نظری به باغ خاطره ها

بازيابی يک پيکره مهم باستانی در عراق

نامزدهای 'جوايز موسيقی آمريکا' اعلام شدند

شستشوی داود آغاز شد

داريوسک و رئاليسمی ديگر

جشنواره بين المللی بانوان در تهران

سال 2006 سال بزرگداشت تمدن آريايی

اهدای 'اسکار' سينمای ايران

بيک ايمانوردی درگذشت

1939: سال طلايی سينمای هاليوود

'سيمای شهر تهران' در پاريس

فيلم بعدی پولانسکی: اليور توييست

لنی ريفنشتال، فيلمساز آلمانی درگذشت

نشست مشترک فرهيختگان ايرانی و تاجيک

نگاهی به معماری بيست و پنج سال اخير ايران

 
صفحه نخست > فرهنگ و هنر 

گرينويچ 16:43 - 27/08/2002

نگين؛ باز هم حکايت دختران فراری

تابلوی تبليغاتی فيلم نگين
تابلوی تبليغاتی فيلم نگين

ليلی ابوالحسنی

نگين، هشتمين ساخته بلند اصغر هاشمی، با نگاهی به موضوع دختران فراری بر پرده سينماهای تهران است.

در فيلم نگين ندا (مهناز افشار) طراح يک شرکت کامپيوتری است، کارش را به خوبی انجام می دهد و قرار است با رييس همين شرکت ازدواج کند.

ندا علاوه بر موقعيت اجتماعی مناسب، از وضعيت مالی خوبی هم برخوردار است، زندگی مرفهی دارد و تنها زندگی می کند.

فيلم با جشن تولدی که رامين، رييس شرکت، و بقيه همکاران به شکل سورپريز برای ندا ترتيب داده اند، شروع می شود اما يک تلفن مشکوک همه لذت جشن را برای ندا از بين می برد. شخصی از طرف آذر، دوست صميمی ندا در زندان (که گلچهره سجاديه نقش او را بازی می کند) تلفن می زند و از قول او می گويد که دخترش نگين قرار است به دوبی سفر کند و البته مشخص است که برای چه.

آذر ملتمسانه از ندا می خواهد که مانع از رفتن نگين به دوبی شود و ندا به ناچار قول می دهد.

از اينجای فيلم، ماجرا تلاش برای يافتن نگين است. تمام توجه ندا از زندگی شخصی خود و رامين که قرار است هفته آينده همراه با خانواده به خواستگاريش بيايد، به نگين معطوف می شود. خودش هم زندانی بوده اما تقريبا تا اواسط فيلم مشخص نمی شود چرا. در زندان به ديدن آذر می رود.

در اواسط فيلم متوجه می شويم که ندا به دليل اعتياد به زندان افتاده بوده و در زندان آذر از او در مقابل زندانی های ديگر حمايت می کرده و به همين دليل روابط انسانی ميان آن دو به وجود آمده و هنوز هم ادامه دارد.


"چرا مثل بقيه خانواده ها سرپوش نمی گذاری روی فرارش؟ انگار نه انگار که دختری داشتن؟.... حالا چی عوض شده که می خواين برش گردونين؟ تو، باباش، جامعه؟ چرا عرصه را اينقدر بهشون تنگ می کنين که راهی براشون نمونه جز فرار؟"
بخشی از ديالوگ فيلم
ندا بعد به خانه ای می رود که نگين در آن زندگی می کرده و به جستجوی سرنخ ها می پردازد. او يکی از هم مدرسه ای های خلاف نگين را که حالا از مدرسه اخراج شده، پيدا می کند و از طريق او به نتايجی می رسد.

اما در همين گير و دار آذر هم به روشی که سخت تصنعی می نما يد، از زندان فرار می کند و در اين جستجو به ندا ملحق می شود. حالا چرا آذر با فرار از زندان و رويارويی با قانون سعی دارد با يک بی قانونی مقابله کند؟ ظاهرا کارگردان قصد داشته عواطف و احساسات مادرانه آذر را انگيزه اين کار معرفی کند. آذر در اين راه تا آنجا پيش می رود که يک اسلحه هم با خود حمل می کند، صحنه هايی که اسلحه می کشد نيز تصنعی به نظر می رسد.

آذر به اتهام قاچاق مواد مخدر به حبس ابد محکوم است و شوهرش هم در زندان اعدام شده است. همين نکته علت فرار نگين از خانه است؛ تحقير دوستان و ......

در خلال اين جستجوهاست که ندا و آذر به طلا سياه (مهرانه مهين ترابی) می رسند که ظاهرا دخترهای فراری را به زنی تحويل می دهد که آن زن مقدمات سفر آنها را به شيخ نشين های حاشيه خليج فارس و تحويل آنها را به قاچاقچی های عرب فراهم می آورد.

در طول فيلم، دو رشته گفتگو جالب توجه است اگرچه همين گفتگوها نيز شعارگونه به نظر می رسد: صحبت های افسر آگاهی در باره دختران فراری و صحبت های همين طلا سياه.

افسر آگاهی در بخشی از فيلم به اين واقعيت تلخ اشاره می کند که خانواده ها از ترس آبروی خود، بر فرار دخترانشان از خانه سرپوش می گذارند و موضوع را گزارش نمی کنند.

مهرانه مهين ترابی که بر خلاف ساير بازيگران فيلم، بازی خوبی نيز دارد، به مادر نگين می گويد:" چرا مثل بقيه خانواده ها سرپوش نمی گذاری روی فرارش؟ انگار نه انگار که دختری داشتن؟...."

"حالا چی عوض شده که می خواين برش گردونين؟ تو، باباش، جامعه؟ چرا عرصه را اينقدر بهشون تنگ می کنين که راهی براشون نمونه جز فرار؟"

در هر حال ندا و آذر از طريق همين طلاسياه خانه ای را پيدا می کنند که زنی نشسته بر ويلچر، دختران فراری را به قاچاقچيان عرب می فروشد.

او می گويد اين دخترها را مدت زيادی نگه نمی دارد و همان شب قرار است نگين همراه با چند دختر ديگر عازم يکی از شيخ نشين های حاشيه خليج فارس شود.

داستان از اينجا حسابی پليسی می شود و آذر و ندا با رفتن به فرودگاه سعی دارند مانع از پرواز نگين شوند. در نهايت آذر از ميان يک عده دختر نقاب زده به ظاهر عرب نگين را صدا می زند و نگين برمی گردد، مرد عرب همراه آنها مانع می شود و آذر به سوی اين مرد تيراندازی می کند.

خود آذر با دخالت پليس هدف تيراندازی قرار می گيرد و قبل از آنکه تمام کند، می گويد که "بوی نگين را شنيده بود."

در نگين بازی ها در مواردی ضعيف به نظر می رسد اما موضوع آنقدر جدی و مهم است که فيلم تاثير خود را بر جا می گذارد.

معضل دختران فراری همچنان در ايران باقی است و به نظر می رسد که هر از گاهی، فيلمسازی بايد به موضوع فرار دختران از خانه بپردازد و تلنگری به خانواده های اينگونه دختران بزند. موضوع چنان حاد است که اغلب حتی شنيده می شود:" فلان دختر بعد از برگشت از دوبی خانه، موبايل و ماشين حسابی خريده و حالا زندگی خوبی دارد."

اين معضل وحشتناک اجتماعی، فيلم ها و فيلم ها را می طلبد و هنوز بايد بر روی آن کار کرد.

 
    صفحه نخست
    ايران
    منطقه
    اقتصاد و بازرگانی
  دانش و فن
    فرهنگ و هنر
    سخنگاه
    آموزش انگليسی

  بشنويد
    برنامه های راديو
    شيوه شنيدن
  تازه ترين خبرها
  بامدادی
  نيمروزی
  آسيای ميانه
  شامگاهی
  مجله روز
  شب هفتم
  روز هفتم
 
  اطلاعات بيشتر
  درباره ما
  تماس با ما
 
 
 
سايتهای ديگر بی بی سی
 
بخش فارسی راديو بی بی سی
  persian@bbc.co.uk

اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر

بالا ^^ Copyright BBC
  صفحه نخست | خبرهای منطقه | اقتصاد و بازرگانی
 دانش و فن | فرهنگ و هنر |  سخنگاه |  آموزش انگليسی
 برنامه های راديو | شيوه شنيدن | درباره ما | تماس با ما