BBC HomepageBBC NewsBBC SportBBC World Service

 يادبود 
وداع
با
هوشنگ وزيری



جلال آل احمد
و نثر برونگرای
فارسی
 سينما 
بحرانی
نه چندان تازه
در سينمای ايران

 روز هفتم


روز هفتم

اخوان، شاعر حماسه و شکست
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>


اخوان، شاعر حماسه و شکست











:خبرهای روز


نظری به باغ خاطره ها

بازيابی يک پيکره مهم باستانی در عراق

نامزدهای 'جوايز موسيقی آمريکا' اعلام شدند

شستشوی داود آغاز شد

داريوسک و رئاليسمی ديگر

جشنواره بين المللی بانوان در تهران

سال 2006 سال بزرگداشت تمدن آريايی

اهدای 'اسکار' سينمای ايران

بيک ايمانوردی درگذشت

1939: سال طلايی سينمای هاليوود

'سيمای شهر تهران' در پاريس

فيلم بعدی پولانسکی: اليور توييست

لنی ريفنشتال، فيلمساز آلمانی درگذشت

نشست مشترک فرهيختگان ايرانی و تاجيک

نگاهی به معماری بيست و پنج سال اخير ايران

 
صفحه نخست > فرهنگ و هنر 

گرينويچ 13:02 - 28/09/2002

ده، تقابل اجتماعی و شخصی زن امروز ايران

مانيا اکبری در نقش مانيا در فيلم ده
مانيا اکبری در نقش مانيا در فيلم ده

ليلی ابوالحسنی

فيلم ده (عدد 10) ساخته عباس کيارستمی در لندن به نمايش درآمد.

تازه ترين ساخته کيارستمی، داستان خاصی ندارد. مانيا، شخصيت اصلی فيلم (مانيا اکبری) در ماشين خود رانندگی می کند و در ده مورد آدم های مختلف را سوار ماشينش می کند.

کل فيلم صحبت های مانيا و آدم هايی است که کنارش نشسته اند. فيلم به ده سکانس تقسيم شده: در چهار سکانس (اول، آخر، و دو بخش در وسط فيلم)، تماشاگر گفتگوی مانيا با پسرش امين (امين ماهر) هستيم، يک سکانس به صحبت های او با خواهرش مربوط می شود، يک سکانس با پيرزنی زاهد که می خواهد به امامزاده برود می گذرد، سکانسی ديگر به زنی خيابانی مربوط است، دو سکانس با دختر جوانی می گذرد که عاشق است و به امامزاده می رود تا دعا کند مردی که دوستش دارد حاضر به ازدواج با او شود و بالاخره يک بخش فيلم هم به گفتگوی مانيا با دختری اختصاص يافته که مرد مورد علاقه اش او را ترک کرده و حالا فکر می کند که دنيا برايش تمام شده است.

فيلم ده تماما با دوربين ويدئويی فيلمبرداری شده و فصلی تازه در کار فيلمسازی گشوده است. ده تصويری است از تقابل ها و تضادهای شخصی و اجتماعی که زن در ايران امروز با آنها روبروست.

برخلاف فيلم های قبلی عباس کيارستمی، موضوع فيلم ده، زن ايرانی و مسائل عاطفی اوست. بازيگران همگی زن هستند به جز پسر بچه ای که به نظر می رسد نمايندگی مرد ايرانی را دارد.

اين بار، محل داستان، مناطق بکر روستايی نيست بلکه در شهر است و در يک بافت مدرن. اما بازيگران همچنان غير حرفه ای هستند.

  • مانيا زنی جوان است که به کار عکاسی و نقاشی مشغول است، از شوهر اولش جدا شده و ازدواج مجدد کرده است. زنی نيست که در خانه بنشيند، غذای خوشمزه بپزد و هر چه شوهر می گويد همان کار را انجام دهد. همين هم علت ناکامی ازدواج اولش است.


    امين، پسر مانيا
    فيلم با ورود امين، پسر مانيا، به ماشين و با جمله تحکم آميز مادر که "شيشه را بده پايين الان خنک می شی" شروع می شود.

    از همان ابتدا تقابل مادر و پسر چهره می کند. پسر با مادر که هست، عصبی است. فرياد می زند. مادر را متهم می کند که فقط به فکر خودش بوده و به همين دليل هم از پدر او طلاق گرفته است. می گويد که از مرتضی، شوهر مادر، خوشش نمی آيد و از او لجش می گيرد. می گويد که اين آدم برای او يک غريبه است و مادر اصرار دارد که مرتضی برای او فقط يک شوهر نيست بلکه دوست است.

    زن در زندگی زناشويی برای خود حق تساوی قائل است، حق دوستی قائل است، حقی که در ازدواج اول از آن محروم بوده است.

    پسر مادر را متهم می کند که برای طلاق، در دادگاه دروغ گفته و مادر تقصير را به گردن قوانينی می اندازد که زن را مجبور می کند در دادگاه به دروغ بگويد شوهرش معتاد است يا او را کتک می زند تا بتواند طلاق بگيرد.

    هر دو همديگر را متهم می کنند که از خودراضی هستند. امين می گويد تو فقط به فکر خودت هستی و مادر می گويد که "تو هم مثل بابات می خواهی من فقط برای تو باشم."

    موضوع فيلم ده، زن ايرانی و مسائل عاطفی پيش روی اوست. فيلم تصويری است از تقابل ها و تضادهای شخصی و اجتماعی که زن در ايران امروز با آنها روبروست
    مانيا امين را متهم می کند که تلاش دارد او را وادار به احساس گناه کند، تلاشی که چندان هم ناموفق به نظر نمی رسد.

  • در بخش بعدی فيلم شاهد گفتگوی مانيا با خواهرش هستيم. اين بخش با مکث بی اندازه و طولانی دوربين روی صورت خواهر مانيا شروع می شود. دو خواهر با هم درد دل می کنند. خواهر سعی دارد مانيا را متقاعد کند که دست از سر پسرک بردارد و بگذارد برود با پدرش زندگی کند اما مانيا وابسته تر از اين حرفها است.

  • در سکانس بعدی، مانيا پيرزنی را سوار می کند که به نظر می رسد از همه تعلقات دنيوی دست کشيده و برايش فقط زيارت کردن و امامزاده رفتن مهم است. در ظاهر اختلاف زيادی بين افکار اين پيرزن و مانيا می بينيم. به نظر نمی رسد مانيا اهل زيارت و اين حرف ها باشد اما بعد در جای ديگری از فيلم می بينيم که می رود امامزاده دعا می تواند که بتواند با رفتن پسر کنار بيايد.

  • مسافر بعدی مانيا، يک زن خيابانی است که شب هنگام سوار ماشين می شود، زنی که نه تنها از وضعيتی که دارد احساس ناراحتی نمی کند بلکه زن های شوهر دار را بدبخت و احمق می بيند. تنها تاسفش از حماقتی است که قبلا داشته، زمانی که به يک آدم خاص علاقمند بوده . می گويد: "اين فقط ما نيستيم که معامله می کنيم، شما زن های شوهر دار هم بده بستون داريد. زندگی معامله است."

    صحبت های اين زن بيش از اندازه رک و صريح است. می گويد "شماها ساده هستيد، شناختی از شوهرتان نداريد، شماها بدبختيد." حتی تا آنجا پيش می رود که می گويد:"شماها بدبخت هستيد چون به يک مرد وابستگی داريد اما ما هيچ وابستگی به يک مرد خاص نداريم، بنابراين اگر آنها ما را ول کنند اتفاقی نمی افتد اما شما......."

  • در سکانس بعدی مانيا دختری را سوار می کند که می خواهد با پسر مورد علاقه اش ازدواج کند اما به نظر می رسد پسر چندان رغبتی به اين کار ندارد. دخترک به امامزاده می رود که دعا کند. قبلا به دعا اعتقاد نداشته و فکر می کرده کسانی که دعا می کنند می خواهند به زور چيزی را از خداوند بگيرند، اما حالا موضوع جدی است. در سکانس ماقبل آخر هم همين دختر در راه امامزاده سوار ماشين می شود. پسر را از دست داده و سعی دارد با قضيه کنار بيايد. سرش را هم از ته تراشيده، آزاد شده؟؟!!


    دختری که پسر مورد علاقه اش حاضر به ازدواج با او نيست

  • در بخش بعد، دوباره امين مسافر مانيا است. مانيا پسر را از پدرش تحويل می گيرد و بايد از او اجازه بگيرد که شب پسرک را پيش خودش نگاه دارد. پدر اجازه می دهد اما با اکراه.

  • بعد، زن ديگری سوار ماشين می شود که مرد مورد علاقه اش او را رها کرده. اينجا مانيا حرف های دل خود را در قالب نصيحت به زن مطرح می کند:"... به آدمی که اينقدر راحت تونسته تو را ول کنه، وابسته ای. ما زنها بدبختيم. ما زنها خودمون خودمون رو دوست نداريم.همه چی که نمی تونه در يک آدم خلاصه بشه، در اين هستی به اين بزرگی، چرا آدم بايد به يک نفر وابسته باشد، به خدا اين عشق نيست، کذب است. ما زنها بدبختيم، آويزونيم. ما به دنيا آمديم که به دست بياوريم و از دست بدهيم. نبايد که خودمون را برای مردها پرورش بدهيم."

    اما آيا خودش قادر است آنطور که حرف می زند باشد، آيا خودش می تواند به راحتی دست از وابستگی هايش بردارد؟

  • در سکانس بعدی باز هم تماشاگر گفتگوی مانيا و پسرش هستيم. مانيا با عمه امين حرف زده و قبول کرده که او با پدرش باشد. تسليم شده. به امين حق داده، به پدر امين حق داده و پسر هم راضی به نظر می رسد. صحبت از زن گرفتن پدر امين می شود. پسر که تا اين حد از ازدواج مادر دلگير است، به پدرش حق می دهد که زن بگيرد.

    به مادر می گويد:" تو چون دوست داشتی فقط برای خودت باشی، ازدواج کردی و بنابراين از دل من رفتی."

    اما همين پسر می پذيرد که پدرش زن بگيرد و تازه می گويد:" اون زن هر چی باشه از تو بهتره..... چون همش از خونه بيرون نيست، در خونه مسووليت قائل است و آدم مجبور نيست شام ديشب رو بخوره، تو نمی دونی مادر کيه، تو نمی فهمی."

    لحن پسر با مادر همواره بسيار تند است، از او حساب می خواهد، انگار که اين مادر است که بايد برای بچه توضيح دهد کجا بوده و چه کار کرده.

  • پايان فيلم هم مانند آغاز آن، سوار شدن امين به ماشين را نشان می دهد. مانيا پسرش را از شوهر سابقش تحويل می گيرد و قرار می گذارد که شب پسرک را به پدر تحويل بدهد.
  •  
        صفحه نخست
        ايران
        منطقه
        اقتصاد و بازرگانی
      دانش و فن
        فرهنگ و هنر
        سخنگاه
        آموزش انگليسی

      بشنويد
        برنامه های راديو
        شيوه شنيدن
      تازه ترين خبرها
      بامدادی
      نيمروزی
      آسيای ميانه
      شامگاهی
      مجله روز
      شب هفتم
      روز هفتم
     
      اطلاعات بيشتر
      درباره ما
      تماس با ما
     
     
     
    سايتهای ديگر بی بی سی
     
    بخش فارسی راديو بی بی سی
      persian@bbc.co.uk

    اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر

    بالا ^^ Copyright BBC
      صفحه نخست | خبرهای منطقه | اقتصاد و بازرگانی
     دانش و فن | فرهنگ و هنر |  سخنگاه |  آموزش انگليسی
     برنامه های راديو | شيوه شنيدن | درباره ما | تماس با ما