BBC HomepageBBC NewsBBC SportBBC World Service

 يادبود 
وداع
با
هوشنگ وزيری



جلال آل احمد
و نثر برونگرای
فارسی
 سينما 
بحرانی
نه چندان تازه
در سينمای ايران

 روز هفتم


روز هفتم

اخوان، شاعر حماسه و شکست
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>


اخوان، شاعر حماسه و شکست











:خبرهای روز


نظری به باغ خاطره ها

بازيابی يک پيکره مهم باستانی در عراق

نامزدهای 'جوايز موسيقی آمريکا' اعلام شدند

شستشوی داود آغاز شد

داريوسک و رئاليسمی ديگر

جشنواره بين المللی بانوان در تهران

سال 2006 سال بزرگداشت تمدن آريايی

اهدای 'اسکار' سينمای ايران

بيک ايمانوردی درگذشت

1939: سال طلايی سينمای هاليوود

'سيمای شهر تهران' در پاريس

فيلم بعدی پولانسکی: اليور توييست

لنی ريفنشتال، فيلمساز آلمانی درگذشت

نشست مشترک فرهيختگان ايرانی و تاجيک

نگاهی به معماری بيست و پنج سال اخير ايران

 
صفحه نخست > فرهنگ و هنر 

گرينويچ 15:02 - 10/11/2002

ترس های اردشير رستمی

آقای رستمی، اغلب کار طراحی خود را در دو سه حرکت به پايان می برد
آقای رستمی، اغلب کار طراحی خود را در دو سه حرکت به پايان می برد

سينا سعدی

«اردشير رستمی» در مطبوعات ايران امضای آشنايی است. سالهاست که طرح های او اينجا و آنجا، در صفحات اين روزنامه و آن مجله، مخاطب را به فکر می اندازد؛ فکر روشنی دارد و قلمش راحت بر کاغذ روان می شود. گاه طرح هايش به اندازه ای ساده بر کاغذ جريان يافته که آدم فکر می کند وقتی قلم را بر کاغذ گذاشته ديگر بر نداشته تا کار تمام شده است. اغلب در دوسه حرکت، طرح به پايان می رسد و همه آنچه را که بايد در مقاله ای مفصل گفت در چشم به هم زدنی بيان می کند.

اين استعداد شگرف او در کار مطبوعات است؛ در کارهای نمايشگاهی اش طبعا کار به همين راحتی نمی گذرد، مقداری پيچ و خم پيدا می کند، ولی رويهمرفته جنس کار همان است که در طرح های مطبوعاتی اش می بينيم. روانی قلم و روشنی فکر خصوصيتی است که در اين دسته از کارها نيز حفظ می شود.


يکی از کارهای اردشيررستمی، برای ديدن ساير آثار وی اينجا را کليک کنيد
نمايشگاهش در گالری اثر، از طرح هايی تشکيل شده است که زن و سنگ عناصر اصلی آن را می سازند. وقتی وارد می شويد طرح بزرگی بر ديوار رو به رو نظرتان را جلب می کند که موضوع آن سنگسار است. زنی با پيراهن رنگی در بارانی از سنگها که بر او باريده، زانو زده است.

موضوع بيشتر طرح های ديگر او نيز در اين نمايشگاه زن است و سنگ. اما سنگهايی که هميشه چون قلوه سنگ مهلک و حتی نامهربان نيستند، بلکه در مقابل آن مجسمه های عطوفت و مهربانی که زن باشند، چون صخره مهربان شده اند و گاه پناهگاه؛ مثل آن طرحی که زن موهای خود را به سر سنگ بسته است تا حال که نمی تواند گيسوان خود را در باد تکان دهد، روی سر سنگ به دست نسيم سپرده باشد. يا در طرح ديگری چنان به سنگ تکيه داده است که انگار در پناه سنگ آرامش يافته است.

موی زن يا در واقع گيسوان نيز سوژه طرح های اوست. در يک طرح منحصر به فرد، شلال گيسوان زن، در کمرگاه به شمشيری بدل شده است. اين شمشيری عليه خود اوست يا کسانی که با موهای او دشمنی می ورزند؟ هر چه هست پشت سر هر يک از طرح ها، داستانی نهفته است که مخاطبی که ما باشيم شايد مثل و مانند آن را تجربه کرده باشيم اما اين قلم اوست که تجربه هايش را شکل بخشيده و به صورتی در آورده است که می تواند ما را به فکر بيندازد. تجربه هايی که همه از دور و بر او، از کوچه و خيابان محل زندگی او برگرفته شده اند.

وقتی وارد نمايشگاه می شويد طرح بزرگی بر ديوار رو به رو نظرتان را جلب می کند که موضوع آن سنگسار است. زنی با پيراهن رنگی در بارانی از سنگها که بر او باريده، زانو زده است.
همينطور که نمايشگاه ادامه می يابد به طرح های ديگری می رسد که گاه لطيف تر و گاه خشن ترند، اما حتی وقتی از حکايت زن و سنگ خارج می شوند، به نوعی ارتباط خود را با موضوع حفظ می کنند. چنين است که کارهای او در اين نمايشگاه کليت پيدا می کند و جنبه عام تری به خود می گيرد. به اين معنی که از موضوع زن و سنگ به موضوع عمده تری بدل می شود که می توان از آن به «خشونت و لطافت» تعبير کرد.

در اين مورد می توان برای مثال از طرحی ياد کرد که در گوشه ای از نمايشگاه پس از پايان يافتن طرح های مربوط به سنگ، در کنار کارهای ديگری که در ظاهر از جنس ديگری هستند آويخته شده است و موضوع آن بارانی است که بر پروانه ها فرو می بارد. در لطافت طبع باران و پروانه خلافی نيست، اما گمان نمی کنم هيچ يک از ما به اين فکر افتاده باشيم که باران به آن لطافت وقتی بر پروانه ها ببارد، از سنگی که در سنگسار بر زنان فرود می آيد، مرگبارتر است. بی دليل نيست که پروانه ها در هوای بارانی بيرون نمی آيند!

به هنگام خروج از نمايشگاه، کاغذی بر ديوار به چشم می خورد که روی آن نوشته شده: يک شب که دير به خانه رسيدم شهلا گفت اردشير شبها دير به خانه نيا، من از حياط می ترسم. به حياط رفتم جز سنگ و سيمان چيزی نبود! فکر کردم چرا از سنگ و سيمان می ترسند؟

موی زن يا در واقع گيسوان نيز سوژه طرح های اوست. در يک طرح منحصر به فرد، شلال گيسوان زن، در کمرگاه به شمشيری بدل شده است. اين شمشيری عليه خود اوست يا کسانی که با موهای او دشمنی می ورزند؟
وقتی از در خارج می شوم با خود فکر می کنم اين نوشته بيش از آنکه نشان دهنده ترس شهلا از سنگ و سيمان باشد، بيانگر ترس هايی است که با جان اردشير درآميخته است.

اردشير رستمی جوان اهل مطالعه ای است و بيشتر از آنکه بيافريند می خواند. هر گاه در سالهای اخير با او برخورد کرده ام از کتابها و شعرهايی که به تازگی خوانده، سخن به ميان آورده است.

اين بار که در نمايشگاه با او هم سخن می شوم، در اثنای صحبت از يک شعر چينی سخن به ميان می آورد که با موضوع نمايشگاه او بی ارتباط نيست: بچه ها شوخی شوخی به قورباغه ها سنگ می زدند و قورباغه ها جدی جدی می مردند!
 
    صفحه نخست
    ايران
    منطقه
    اقتصاد و بازرگانی
  دانش و فن
    فرهنگ و هنر
    سخنگاه
    آموزش انگليسی

  بشنويد
    برنامه های راديو
    شيوه شنيدن
  تازه ترين خبرها
  بامدادی
  نيمروزی
  آسيای ميانه
  شامگاهی
  مجله روز
  شب هفتم
  روز هفتم
 
  اطلاعات بيشتر
  درباره ما
  تماس با ما
 
 
 
سايتهای ديگر بی بی سی
 
بخش فارسی راديو بی بی سی
  persian@bbc.co.uk

اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر

بالا ^^ Copyright BBC
  صفحه نخست | خبرهای منطقه | اقتصاد و بازرگانی
 دانش و فن | فرهنگ و هنر |  سخنگاه |  آموزش انگليسی
 برنامه های راديو | شيوه شنيدن | درباره ما | تماس با ما