BBC HomepageBBC NewsBBC SportBBC World Service

 يادبود 
وداع
با
هوشنگ وزيری



جلال آل احمد
و نثر برونگرای
فارسی
 سينما 
بحرانی
نه چندان تازه
در سينمای ايران

 روز هفتم


روز هفتم

اخوان، شاعر حماسه و شکست
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>


اخوان، شاعر حماسه و شکست











:خبرهای روز


نظری به باغ خاطره ها

بازيابی يک پيکره مهم باستانی در عراق

نامزدهای 'جوايز موسيقی آمريکا' اعلام شدند

شستشوی داود آغاز شد

داريوسک و رئاليسمی ديگر

جشنواره بين المللی بانوان در تهران

سال 2006 سال بزرگداشت تمدن آريايی

اهدای 'اسکار' سينمای ايران

بيک ايمانوردی درگذشت

1939: سال طلايی سينمای هاليوود

'سيمای شهر تهران' در پاريس

فيلم بعدی پولانسکی: اليور توييست

لنی ريفنشتال، فيلمساز آلمانی درگذشت

نشست مشترک فرهيختگان ايرانی و تاجيک

نگاهی به معماری بيست و پنج سال اخير ايران

 
صفحه نخست > فرهنگ و هنر 

گرينويچ 16:10 - 01/03/2003

آبادان بار ديگر رونق می گيرد

نمايی از شهر آبادان پيش از جنگ ايران و عراق
نمايی از شهر آبادان پيش از جنگ ايران و عراق

صفدر تقی زاده

هفته گذشته از چهارم تا هشتم اسفند ماه در بخشی از شهر آبادان جنب و جوش و شور و حالی برپا بود. ما را هم برای شرکت در اين جشن و جشنواره دعوت کرده بودند. ديدار زادگاه هميشه شيرين و لذت بخش است هر چند آميخته با حيرت و حسرت و اندوه باشد.

همچون سال گذشته امسال هم جشنواره فيلم های اجتماعی در شهر آبادان برگزار می شد. سه چهار سالی است که در پايان جشنواره سينمايی دهه فجر، چند جشنواره موضوعی در چند شهر کشور برگزار می شود تا زندگی کم رونق شهرهای مختلف، مختصر رونقی بگيرد.

در چهار محال و بختياری، جشنواره فيلم زن و سينما، در رشت جشنواره سينمايی اميد، در يزد جشنواره فيلم های دينی، در اروميه جشنواره سينمای خانوادگی و در آبادان جشنواره فيلم های اجتماعی. اصطلاح فيلم های اجتماعی البته معنای گسترده ای دارد و ظاهراً بايد ويژه فيلم هايی باشد که به نوعی معضلات زندگی انسان امروز را بررسی می کند و راهی برای حل آنها می کاود.


فيلم های کوتاه کارگردانان جوان خوزستان بطور کلی فيلم های خوبی هستند ، با درون مايه هايی تند و معترضانه و صحنه های خشن. فرياد اعتراض را تقريباً در همه آنها می شنوی
شهر آبادان طی اين چند سال گذشته و بخصوص طی هشت سال جنگ تحميلی با عراق، روزگار سخت و آشفته ای را پشت سر گذاشته است و شايد اين جشنواره بتواند روح زجر کشيده جوانها و بويژه جوانهای علاقه مند به سينما را تا حدودی تسکين دهد. مردم خرمشهر و آبادان از مصائب جنگ لطمه های شديدی خورده اند که به اين سادگی ها التيام پذير نيست.

حضور شخصيت های سينمايی و کارگردان ها و فيلمبردارها و بازيگران سرشناس کشور از جمله ناصر تقوايی و داريوش مهرجويی و کيانوش عياری و عليرضا داوود نژاد و تهمينه ميلانی و سعيد پور صميمی و رضا کيانيان و نيکی کريمی و مهتاب کرامتی و نويسندگان و منتقدان کشور در يک شهر دور افتاده برای جوانها مغتنم و شادی بخش است.

در مراسم افتتاحيه جشنواره پس از سخنان استاندار و مدير کل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان، ناصر تقوايی سخنانی در باره فيلم های کوتاه کارگردان های جوان خوزستان بيان می کند و می گويد امسال برای تشويق جوانهای خوزستان جايزه فيلم های کوتاه را در نظر گرفته اند.


آبادان را عراقی ها نتوانستند اشغال کنند و تا حدودی سالم تر باقی مانده است، هر چند در اينجا هم ساختمان های ويران و جای گلوله های توپ و تفنگ بر بسياری از خانه ها و ساختمان ها ديده می شود
نجف دريابندری نويسنده و مترجم سرشناس که خود آبادانی است هم به روی صحنه می آيد و درباره سينمای آبادان و بخصوص ساختمان سينمای تاج که حالا اسمش سينمای نفت شده است مطالبی بيان می کند و از جمله می گويد که او در هيچ جای دنيا از جمله لندن و پاريس و نيويورک چنين سينمايی نديده است، سينمايی که پيش از جنگ جهانی اول ساخته شده و امروز هم همچنان پابرجا و استوار است. ساختمانی زيبا که در ميان زمينی باز و گسترده تک و تنها روييده است و چهار طرف آن خالی است. استقبال حضار از سخنان تقوايی و دريابندری شورانگيز است.

رويداد جذاب ديگر در شب افتتاحيه، حضور گروه موسيقی مرواريد "ليان" ( نام قديمی بوشهر) است که آهنگ های بندری دلنشينی اجرا می کنند. محسن شريفيان سرپرست گروه، خود بيشتر آهنگ ها را ساخته يا به شکلی تازه تنظيم کرده است. يکی از اين آهنگ های ابتکاری، بر اساس يک قصه عاميانه جنوبی ساخته شده است؛ آهنگی به نام "چغول" که نام پرنده ای بومی است. در اين قصه، چغول به سراغ پدر و مادرش می رود و به آنها می گويد که زن می خواهد.

"چغول می گه مو زن می خوام دختر پنبه زن می خوام"

اما پدر چغول با اين وصلت مخالف است و عروس هم ناز می کند و خانه و زندگی و طلا و جواهر می خواهد و به هر حال پدر به دليل مشکلات زندگی و معضلات ازدواج اجازه چنين کاری را نمی دهد. محسن شريفيان هنگام معرفی اين قصه و آهنگ، به شوخی می گويد که يکی از وظايف سينمای اجتماعی لابد جستجوی راهی برای رفع مشکلات اين پرندگان است.


نجف دريابندری در حال سخنرانی در مراسم افتتاحيه جشنواره
برنامه روز بعد ديدار از خرمشهر و موزه جنگ و مسجد جامع و پايگاه مرزی بين ايران و عراق در شلمچه است. ديداری تکان دهنده از مصائب جنگ. راهنمای ما جزييات صحنه های جنگ و رشادت سربازان را با بيانی موثر شرح می دهد و با صداقت و گاهی با لحن معترضانه، طوری که انگار ما از مسئولان و کارگزاران کشوريم از وضع خرمشهر و حال و روز مردم آن انتقاد می کند و می گويد تا زمانی که رود کارون لايروبی نشود، وضع به همين منوال خواهد بود و اميدی به بهبود و آبادانی نمی رود و معترض می شود که چرا بايد عراق با آنهمه نابسامانی ها، رودخانه هايش را لايروبی کرده باشد و ما همچنان شاهد کشتی های به گل نشسته باشيم.

شلمچه زمين پهناوری است که قبلا نخلستان دايری بوده و امروزه زمين سوخته ای است با تک و توک نخل های بی سر و تنها يک جاده طولانی که اطراف آن کاميون ها و تانک های از کار افتاده به چشم می خورد. ما اين جاده را تا مرز عراق با اتوبوس می پيماييم. اطراف محوطه را سيم خاردار کشيده اند که کسی بی اجازه وارد آن نشود چون انباشته از انواع مين و خمپاره و نارنجک عمل نکرده است. راهنمای ما می گويد که يکی از دلايل پاک نکردن اين زمين ها از مين و خمپاره و نارنجک اين است که عراقی ها نتوانند دوباره از اين راه به خاک ما نفوذ کنند. از موزه خرمشهر و مسجد جامع هم ديدار می کنيم و به عمق فاجعه جنگ بيشتر پی می بريم.

تفاوت خرمشهر و آبادان در زمينه ويرانه های جنگ در اين است که خرمشهر، دو بار مورد هجوم توپ و تانک و راکت و موشک و خمپاره قرار گرفته است؛ يک بار توسط عراقی ها که شهر را اشغال کردند و بار ديگر به دست خود سربازان ايرانی که شهر را از اشغال آنها در آوردند و آزادش کردند. در نتيجه خرمشهر بکلی با خاک يکسان شده است. راهنمای ما می گفت که همين يکی دو هفته پيش در خرمشهر، خانواده ای می خواستند زمين جلو خانه شان را بيل بزنند، مينی منفجر می شود و يک تن از آنان را لت و پار می کند.


از چند محلی که در نوجوانی محل تفريح ما بوده و تصويرشان همچنان در ذهن ما حک شده حالا اثری نيست. از ميدان الفی و آن کتابفروشی بين المللی و ساختمان ميلک بار کنارش و از محله صبی ها و از جر ثقيل غول پيکر "کيوان" در بار انداز مقابل پالايشگاه و از رفت و آمد کشتی ها خط و خبری نيست. از چند جای ديگر مثل باشگاه آبادان و سينمای شيرين هم به صورت های ديگری استفاده می شود
ولی آبادان را عراقی ها نتوانستند اشغال کنند و تا حدودی سالم تر باقی مانده است، هر چند در اينجا هم ساختمان های ويران و جای گلوله های توپ و تفنگ بر بسياری از خانه ها و ساختمان ها ديده می شود.

آبادان را دروازه ورود سينما به ايران دانسته اند. اين شهر از لحاظ سينما پيشينه ای غنی دارد. ساختمان سينمای نفت هنوز ساختمانی عظيم و منحصر به فرد است.

شهر آبادان را در اين سفر بسيار کوچک ديديم انگار که آب رفته است. ميدان ها و خيابان هايی که در خيال خود آنها را ميدان ها و خيابان های بزرگ و دلبازی می پنداشتم حالا کوچک و محقر به نظر می آيند. غروب روزی به اتفاق دوستانی که در همين شهر به دنيا آمده اند به مرکز شهر می رويم و به عادت ايام جوانی در خيابان ها پرسه می زنيم و پاکوره و سمبوسه می خوريم. در اين خيابان جنب و جوش فراوانی است و شهر دارد اندک اندک رو می آيد و نفس می کشد و رونق می گيرد.

روز بعد در فرصتی کوتاه دوباره در شهر گردشی می کنيم، از چند محلی که در نوجوانی محل تفريح ما بوده و تصويرشان همچنان در ذهن ما حک شده حالا اثری نيست. از ميدان الفی و آن کتابفروشی بين المللی و ساختمان ميلک بار کنارش و از محله صبی ها و از جر ثقيل غول پيکر "کيوان" در بار انداز مقابل پالايشگاه و از رفت و آمد کشتی ها خط و خبری نيست. از چند جای ديگر مثل باشگاه آبادان و سينمای شيرين هم به صورت های ديگری استفاده می شود. مسجد "رنگونی" ها که ساختمانی زيبا و ظريف داشت حالا متروکه مانده است.

دبيرستان رازی همچنان پابرجاست، هر چند باز کوچک به نظر می آيد. ما در اين دبيرستان ايام شيرينی را گذرانده ايم، دبيرستانی که در آن ايام دسته ارکستر و گروه تأتر و نمايش و انجمن ادبی و حتا نشريه انجمن دبيرستان رازی داشت.

فيلم های کوتاه کارگردانان جوان خوزستان بطور کلی فيلم های خوبی هستند ، با درون مايه هايی تند و معترضانه و صحنه های خشن. فرياد اعتراض را تقريباً در همه آنها می شنوی: مسجد سليمانی که نخستين چاه نفت ايران در آن حفر شد و زمانی رونق زيادی داشت، اکنون رو به زوال است و مردم را از آنجا بيرون می رانند؛ اعتراض به نهادهايی که دکتری قلابی را به کسوت متخصص انرژی درمانی دعوت کرده اند تا بيايد و مردم بيمار و عليل را شفا دهد؛ مردم مريض و عصبی محله ای که در روز عاشورا می شنوند خاک گودالی بوی عطر می دهد و به آنجا هجوم می برند تا با آن خاک، بيماری خود را درمان کنند؛ پدری عصبی که به صورت پسر اسيد پاشيده و حالا برای معالجه اش سخت در تکاپوست...

اين تصويرها آيا نشانه درونيات مردمی جنگ زده و عصبی است يا تلاشی است برای توجه بيشتر به اين منطقه و رونق و تعالی بخشيدن به جامعه رنج کشيده و مردم خوب و خون گرم خوزستان؟ سينمای اجتماعی بايد يک چنين رسالت ارجمندی را دنبال کند.

ناصر تقوايی و کيانوش عياری و راقم اين سطور داوران مسابقه فيلم های کوتاه کارگردانان جوان خوزستان هستيم. در چند ديدار مختلف که با اين کارگردانان و سينماگران جوان داشتيم متوجه شدم که بيشتر آنان آنقدر غرق کارهای مربوط به فيلمبرداری و صحنه آرايی و عمليات اجرايی توليد فيلم هستند که يک امر مهم و اساسی را ظاهراً به اندازه کافی جدی نمی گيرند و آن توجه به تحصيلات آکادميک و مطالعه مستمر و دلبستگی به دانش و حکمت و فرهنگ بشری است و من اميدوارم که اين جوانان پرشور و علاقه مند به سينما از کار مطالعه پيگير و فراگيری فرهنگ و فلسفه و ادبيات و شعر و داستان و جامعه شناسی و روانشناسی غافل نمانند.


نجف دريابندری و صفدر تقی زاده در جلسه افتتاحيه
 
    صفحه نخست
    ايران
    منطقه
    اقتصاد و بازرگانی
  دانش و فن
    فرهنگ و هنر
    سخنگاه
    آموزش انگليسی

  بشنويد
    برنامه های راديو
    شيوه شنيدن
  تازه ترين خبرها
  بامدادی
  نيمروزی
  آسيای ميانه
  شامگاهی
  مجله روز
  شب هفتم
  روز هفتم
 
  اطلاعات بيشتر
  درباره ما
  تماس با ما
 
 
 
سايتهای ديگر بی بی سی
 
بخش فارسی راديو بی بی سی
  persian@bbc.co.uk

اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر

بالا ^^ Copyright BBC
  صفحه نخست | خبرهای منطقه | اقتصاد و بازرگانی
 دانش و فن | فرهنگ و هنر |  سخنگاه |  آموزش انگليسی
 برنامه های راديو | شيوه شنيدن | درباره ما | تماس با ما