BBC HomepageBBC NewsBBC SportBBC World Service

 يادبود 
وداع
با
هوشنگ وزيری



جلال آل احمد
و نثر برونگرای
فارسی
 سينما 
بحرانی
نه چندان تازه
در سينمای ايران

 روز هفتم


روز هفتم

اخوان، شاعر حماسه و شکست
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>


اخوان، شاعر حماسه و شکست











:خبرهای روز


نظری به باغ خاطره ها

بازيابی يک پيکره مهم باستانی در عراق

نامزدهای 'جوايز موسيقی آمريکا' اعلام شدند

شستشوی داود آغاز شد

داريوسک و رئاليسمی ديگر

جشنواره بين المللی بانوان در تهران

سال 2006 سال بزرگداشت تمدن آريايی

اهدای 'اسکار' سينمای ايران

بيک ايمانوردی درگذشت

1939: سال طلايی سينمای هاليوود

'سيمای شهر تهران' در پاريس

فيلم بعدی پولانسکی: اليور توييست

لنی ريفنشتال، فيلمساز آلمانی درگذشت

نشست مشترک فرهيختگان ايرانی و تاجيک

نگاهی به معماری بيست و پنج سال اخير ايران

 
صفحه نخست > فرهنگ و هنر 

گرينويچ 14:35 - 04/04/2003

صفحه يادبود کاوه گلستان

کاوه گلستان و عکسهايش (عکس از عباس زارع خليلی، ارديبهشت ۱۳۷۲)
کاوه گلستان و عکسهايش (عکس از عباس زارع خليلی، ارديبهشت ۱۳۷۲)

در زير پيام هايی را می خوانيد که دوستداران و شاگردان کاوه گلستان به ما ارسال کرده اند. شما هم می توانيد به آدرس زير از اين هنرمند ياد کنيد: persian@bbc.co.uk


جمشيد گلمكانی

آن نگاه انساندوست كاوه … !

در گير و دار حمله ارتش آمريكا و انگليس به عراق، هر لحظه مصيبت به مصيبت اضافه می شود. ديشب، 2 آوريل، خبر را شنيدم : "كاوه گلستان در كردستان عراق كشته شد" !

خبر مرگ كاوه مثل پتكی بود كه به مغزم خورد. اولين فرياد درونم اين بود كه كاوه نبايد می مرد. كاوه از نادر نبوغ ها و استعدادهايی بود كه مطبوعات ايران در 30 سال گذشته كمتر از آن سراغ داشت.

كاوه را از دوره همكاريمان در سالهای 1356 و 1357 در صفحه گزارش روزنامه آيندگان می شناختم. آن دوره عرضه عكسهايش از شهرنو تهران، كارگرهای ساختمانی و معلولين آسايشگاه روانی يافت آباد بود. اين مجموعه عكسها در چند شماره پياپی چاپ شد. عكسهايی كه گرفتنش مدتها كار برده بود. برای من كه تازه روزنامه نگاری وعكاسی را شروع كرده بودم، شنيدن جزئيات و خاطرات گرفتن اين عكسها از زبان كاوه هميشه جالب بود. او هم با حوصله و گشاده دستی هميشگی اش برايم می گفت.

آخر عكس گرفتن مخفی از فاحشه ها قلعه شهرنو كار ساده ای نبود. قلعه زير كنترل باجگيرها بود. در طول كارش چند بار از آنها كتك خورده بود. چندتا دوربينش را شكسته بودند. ولی عكسهايش را گرفته بود. فاحشه هايی كه بر سر فقر مادی، فرهنگی، سنتی و مذهبی به اين بيتوته متعفن كشيده شده بودند. "مامان"، وسط حياط مشتريها را دعوت می كرد كه بيايند تو، زنها هم اطراف او بودند. و يكی از بعدهای فاجعه شهرنو در عكسی بود كه چند فاحشه دور هم روی زرورق هروئين خم شده بودند.

كاوه فصل جديدی در عكاسی مطبوعاتی ايران گشود. به همكارانش نشان داد كه بايد روزی سهل انگاری را رها كرده و دقيقتر به اطرافشان نگاه كنند.

نگاه كاوه، نگاه انسانی حساس و عاطفی بود. او آدمی مسئول در جامعه ايران بود. گرچه از خانواده ای نسبتا مرفه بود، ولی فقر مادی و فرهنگی مردم به سختی زجرش می داد. عكسهايش از كارگران ساختمانی از درد كاوه حرف می زدند. پسركهای نوجوانی كه همراه پدرهايشان از گرسنگی در روستايشان گريخته و به مشقت كاری دشوار در شهر تن داده بودند.

و در تمام مراحل كار، همسرش هنگامه ياورش بود.

كاوه بهترين عكاس سال مجله تايم شناخته شد. عكسهايش در جشنواره های معتبر دنيا جايزه گرفتند. ولی او با فروتنی می گفت كه نمی خواهد درباره اش تبليغی بشود. بيشتر اصرار داشت كه اين عكسها مال او تنها نيست، مال مردم هم است.

31 شهريور 1359، شروع جنگ ايران و عراق، كار را برای كاوه و ديگر عكاس ها سخت كرد. واحد ستاد تبليغات جنگ جمهوری اسلامی به راحتی اجازه عكاسی از منطقه درگيری را نمی داد. علاوه بر اين، حكومت جديد خروج هر عكس و خبر را به شدت زير نظر داشت. با اين همه، كاوه و ديگران با دشواری از مصيبتی كه بر جنگزده ها می رفت، جهان را با خبر می كردند.
عكس كاوه از كودك خردسالی كه تركش خمپاره سرش را از بدن جدا كرده بود،‌ وجدان هر بيننده ای را جريحه دار می كرد. اين عكس تمامی تبليغات هئيت حاكمه را كه به نام دفاع از اسلام و جنگ حق عليه باطل بر طبل جنگ می كوبيد را خنثی می كرد.
30 خرداد 1360، شروع مرحله دشوار ديگری از كار كاوه بود. دستگيری و كشتن مخالفان حكومت در خانه های مخفی صحنه هر روز شهر بود. و كاوه عكسهای مخفی بسياری از اين شكل سركوب به دنيا فرستاد.

فكر نكنيد كه كاوه آدمی تنومند بود. او جثه متوسطی داشت، اما آنچه در او قوی بود، ‌اراده و حس مسئوليتش بود. چيزی كه ايران كمتر از اين دست می شناخت.

در سال 1370، فيلم مستند 22 دقيقه ای "ثبت واقيعت" را در لندن برای كانال 4 انگليس مونتاژ كرد. كاوه در اين فيلم پای حرفهای چند روزنامه نگار ايرانی نشسته است. آنها از شيوه خفه كردن صدای روزنامه نگاران ايرانی توسط حاكميت صحبت می كنند. از ايران به او خبر می دهند كه ماموران دولتی در كمينش نشسته اند.

دو سال در انگليس در كنار همسرش هنگامه و تنها پسرشان،‌ مهرك خانه نشين بود. هر بار با او تلفنی حرف می زدم، از خانه نشينی می ناليد. می گفت : "آخه جمشيد، ‌من برای خانه نشينی ساخته نشده ام،‌ در ايران هر روز اتفاقهای زيادی می افتد، ‌من زجر می كشم كه نمی توانم آنها را ثبت و ضبط كنم."

بالاخره تاب نياورد و به ايران برگشت و ديگر هيچوقت كشور را ترك نكرد. مدتها او را برای بازجويی از اين زيرزمين به آن زيرزمين كشاندند. اجازه كار به او ندادند. ولی مگر كاوه می توانست بيكار بنشيند. دانشگاه های آزاد از او دعوت به همكاری كردند. سالها با حوصله و متانت تجربه هايش را به نسل علاقمند جوان منتقل كرد.

خلاصه عكاسی را كنار گذاشت و فيلمبردار خبری شد. برای رويتر كار كرد. در آستانه پنجاه سالگی، ‌گرچه تعداد تارهای سفيد ريش و مويش زياد شده بود،‌اما مصمم، ‌دوربين به دوش می دويد. كاوه همان كاوه سالهای 56 و 57 بود ؛ سر پرشوری كه لحظه ای از رنج مردم آرام و قرار نداشت.

قتلهای سياسی زنجيره ای 1377 را با سرسختی دنبال كرد و برای خانواده های قربانيان فيلمی پانزده دقيقه ای مونتاژ كرد. مونتاژ و انتخاب موسيقی روی فيلم معنای همان جمله ساده بود : "مرا در غم خود شريك بدانيد."

من و چند دوست و همكار قديمی كاوه در نظر داريم كه به ديگران بگوئيم ؛ گرچه جسم كاوه دفن خواهد شد، ‌اما نوع نگاه انسانی و مسئولانه اش بايد زنده بماند و به ديگران شناسانده شود.

پاريس، پنجشنبه 3 آوريل 2003



ح . ستاره .
با سلام

شعر زير از طرف پريما شاهين مقدم ( دوست خانوادگی هنگامه و کاوه ) برای درج در صفحه يادبود کاوه ارسال ميگردد .
توضيح اينکه اين شعر در تسلی و همدردی ايشان با هنگامه گلستان همسر کاوه ميباشد.

به ياد کاوه گلستان
چه بی هنگام بود ؛ هنگامه
آنگاه که هنگامه شد
گوئی جهان به ناگاه باز ايستاد
ا زحرکت ؛ شور و شيدائی
کسی که هميشه در دستانش داشت
دريغا که خود خبر ساز ميدان شد



شهريار زرين- 16 فروردين 1382- تهران
نام كاوه گلستان را پيش از انقلاب هم شنيده بودم ولی عكسهايی كه از انقلاب سال 1357 گرفته بود برای من بسيار تاثير گذار بود. عكسهای او را در مجله تهران مصور دنبال ميكردم كه شايد مهمترين بخش ثابت مجله بود. من در آن سالها عكاسی ميكردم و دانشجوی معماری بودم. گلستان خيلی زود برای من يك عكاس اسطوره ای شد در حد كاپا. اينكه در آن هنگامه ترس و ترديد او آرمانگرايی شجاع بود مرا و خيلي های ديگر را به حيرت و تحسين همراه با شيفتگی وا ميداشت. يكبار كه در يكی از آن ميتينگهای اول انقلاب ديدمش كه دارد عكس ميگيرد هوش و حواسم ديگر پی او بود و به سخنرانها و زنده باد مرده بادها كاری نداشتم. عكس های اجتماعی او در تهران مصور موقعی كه هنوز همه حرفها سياسی بود (و هنوز هم هست) متن جامعه را نشان ميداد و ميگفت مردم را دريابيد.

عكسهای درگيری های بعد از انقلاب و گروگانگيری و جنگ او نشان داد كه او از جنس ديگريست و جايگاه ويژه ای دارد. اكنون كه ديگر نيست و دوستانش صحبت كردن از او را شروع كرده اند معلوم ميشود كه واقعا از جنس ديگری بود. زندگی اين جور آدمها از حرفه و توليد آنها جدايی ندارد. يكی از دوستانش در بی بی سی گفت حيف كه 13-14 سال عمر او تلف شد. فكر ميكنم منظورش اين بود كه در تهران كار ميكرد. شايد از جهتی حق با او باشد. اگر برای يك آژانس عكس در پاريس كار ميكرد هم معروف تر می شد هم كارش گستردگی بيشتری پيدا می كرد وهم حتما پولدار تر. مثل خيلی های ديگر و چرا كه نه؟ ولی تاثير گلستان بر روی علاقمندان و عكاسان و فرهيختگان ايرانی فقط از طريق پشت جلد مجله ها نبود. او در تهران درس ميداد. او بيشتر از ظرفيت عكاسی و اوضاع اجتماعی و سياسی ايران انرژی و حس داشت و اعتقاد دارم كه تاثير و انرژی مثبت او در مقياس خودش بر روی ايرانيها ادامه خواهد داشت.
اميدوارم سايت بی بی سی کارهای طبقه بندی شده اورا در سايت بگذارد.



مراسم تشييع جنازه و خاكسپاری كاوه گلستان از ديد رها ، يكی از شاگردانش
روز يكشنبه 17 فروردين پيكر كاوه گلستان، عكاس و فيلمساز سرشناس خبری ايران كه روز چهارشنبه گذشته بر اثر مين در شمال عراق كشته شد بعد تشييع از مقابل تالار وحدت در شمال تهران به خاك سپرده شد. كاوه 52 سال داشت و كارمند بی بی سی بود.

روز يكشنبه 17 فروردين كاوه سوژه عمده عكاسان ايرانی بود . نه كاوه گلستانی كه هميشه بر لبانش لبخند بود و نگاه نافذش تا عمق دل می رفت، بلكه سوژه عكاسان، كاوه گلستانی بود كه سيزده بدر را در عراق ناتمام گذاشت. خيلی ها آمده بودند ، آدمهای سرشناس ، بستگانش ، دانشجويانش و مردم. فكر نمی كنم تالار وحدت تا كنون آن تعداد عكاس و دانشجوی عكاسی به خود ديده باشد. همه عكس می گرفتند وشور خاصی داشتند.

بهرام بيضايی بود، كيارستمی، بهمن جلالی ، مريم زندی، اصغر بيچاره ، محمد ابراهيم جعفری و خيلي ديگر از هنرمندان كه لای جمعيت گم بودند.
جيم ميور و كارمندان دفتر بی بی سی هم بودند. بی بی سی به احترام كاوه دوتن از مديران بخش خبر خود ، آقای ادرين ون كلاورن و خانم سارا بك را از لندن به تهران اعزام كرده بود. عنايت فانی هم در اين مراسم نماينده همكاران كاوه در بخش فارسی بی بی سی بود. بسياری از خبرنگاران رسانه های ديگر هم بودند. عكس كاوه دست خيلی ها بود، عكسی بسيار گويای شخصيتش با لبخند هميشگی اش، دوربينش و سيگاری بر لب. تابوت روی دست می رفت و حتی جيم ميور انگليسی هم همراه ايرانی ها دستی به تابوت داشت. روبروی تالار وحدت اتوبوسهای زيادی ايستاده بودن و خيلی ها هم با ماشينهای شخصی خود همراه با اتوبوسها به افجه در لواسان می رفتند. لی لی گلستان می گفت كاوه خيلی دلش می خواست خانه ای در لواسان داشته باشد و حالا ما می رويم تا خانه ای برايش بسازيم. گورستان افجه سبز بود و باصفا. كاوه را با لنز دوربينش دفن كردند و تمام كسانی كه در مراسم عكس می گرفتند قوطي فيلمهايشان را پر از خاك می كردند و بر جسد كاوه می ريختند. فضا سنگين بود و ساكت و در دل همه غمی صميمانه و بی ريا. مادر كاوه گريه نمی كرد، می گفت: "گريه برای مرده بی احترامی است و نبايد در جمع گريه كرد." از نظر او كاوه در حين انجام كاری مرد كه عاشقش بود پس بايد برای او خوشحال بود.



جليل بازيار- آمريکا
در سوگ کاوه:

يک عکس، هزار واژه است. با مرگ تو چند واژه مرده اند؟ چند واژه؟
روحت شاد و يادت زنده



عباس زارع خليلی
بنام خدا

يازده سال پيش بود که مرد کوچک اندام و ريز نقشی به کلاس ما وارد شد و گفت:" من کاوه گلستان هستم و قرار است اين ترم با شما واحد عکاسی خبری را بگذارنم."

تواضعش بيش از حد بود، تا آن زمان چيز زيادی از کاوه نشنيده بوديم، فقط اينکه عکاس بين المللی است و پسر ابراهيم گلستان.
باور نمی کرديم که در مدت زمانی کوتاه کلاس درسمان مملو از شور و هيجانی شود که تا آن زمان در دانشگاه بی سابقه بود.

کاوه عکاس خودساخته ای بود که به مدد هوش سرشار و چشم تيز بينش ، خاطره های جذابی از دوران انقلاب وجنگ داشت که شنيدن آنها برايمان شيرين بود و ماندگار.

کاوه گلستان آنچنان عاشق کارش بود و نسبت به عکاسی در جهت اصلاحات اجتماعی وفادار، که برچسب ها و کارشکنی ها نتواستند مانع اشتياق و علاقه دانشجويان به او و شيوه تدريسش شوند.

او با همه دانشجويان دوست و هميشه مشتاقانه پذيرای آنها بود. به جرات می توان گفت علاقه خيل دانش آموختگان به عکاسی خبری به خاطر علاقه به خصوصيات فردی کاوه گلستان بود.

کاوه در مدت ده سالی که با مراکز آموزش عالی عکاسی همکاری داشت، دانشجويان فراوانی تربيت کرد و باعث ارتقاء فرهنگ تصويری و نقش عکاسی مستند و خبری در مطبوعات شد.

در پشت تصويرهای سياه و سفيد وعکسهای دلخراش گلستان که تضادهای شديد طبقاتی و واقعيتهای تلخ روزگار را به ما نشان می دهد، دل رئوف و مهربانی وجود داشت، که سرشار از احساس همدردی و انساندوستی بود. کاوه می گفت: " چون تحمل ديدن صحنه های دلخراش را ندارم، خودم را در پشت دوربين پنهان می کنم و از دريچه آن به اين صحنه ها نگاه می کنم."

دوست قديمي اش گفته است: " او با ماندن در ايران، سيزده سال از فعاليت حرفه ايش را مختل کرد." من به اين حرف خرده می گيرم، چرا که حضور صدها جوان عکاس ايران در صحنه ها مطبوعات داخل و خارج که خود را مريد کاوه گلستان می دانند و با افتخار تمام از او بعنوان استاد خويش ياد می کنند، گواه اين مطلب است که او خود را وقف نسل جوان و پويای سرزمينی کرد که تشنه شناختن ، ديدن و درک کردن است.

عشق کاوه گلستان به ايران و نسل جوان بود که ناراحتی دوری از خانواده و تحمل انواع مرارتها و محدوديتها و کارشکنيها را برايش ميسر کرده بود.

چشمهای درشت و پرنفوذ کاوه که از ديدن عکسهای دانشجويانش در نمايشگاه "عکاسان همراه" ، مرطوب و گريان شده بود، عميق ترين خاطره ايست که برای اولين دوره دانشجويانش به يادگار مانده.

روحش شاد باد.
پاريس چهارم آوريل
 
    صفحه نخست
    ايران
    منطقه
    اقتصاد و بازرگانی
  دانش و فن
    فرهنگ و هنر
    سخنگاه
    آموزش انگليسی

  بشنويد
    برنامه های راديو
    شيوه شنيدن
  تازه ترين خبرها
  بامدادی
  نيمروزی
  آسيای ميانه
  شامگاهی
  مجله روز
  شب هفتم
  روز هفتم
 
  اطلاعات بيشتر
  درباره ما
  تماس با ما
 
 
 
سايتهای ديگر بی بی سی
 
بخش فارسی راديو بی بی سی
  persian@bbc.co.uk

اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر

بالا ^^ Copyright BBC
  صفحه نخست | خبرهای منطقه | اقتصاد و بازرگانی
 دانش و فن | فرهنگ و هنر |  سخنگاه |  آموزش انگليسی
 برنامه های راديو | شيوه شنيدن | درباره ما | تماس با ما