BBC HomepageBBC NewsBBC SportBBC World Service

 يادبود 
وداع
با
هوشنگ وزيری



جلال آل احمد
و نثر برونگرای
فارسی
 سينما 
بحرانی
نه چندان تازه
در سينمای ايران

 روز هفتم


روز هفتم

اخوان، شاعر حماسه و شکست
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>


اخوان، شاعر حماسه و شکست











:خبرهای روز


نظری به باغ خاطره ها

بازيابی يک پيکره مهم باستانی در عراق

نامزدهای 'جوايز موسيقی آمريکا' اعلام شدند

شستشوی داود آغاز شد

داريوسک و رئاليسمی ديگر

جشنواره بين المللی بانوان در تهران

سال 2006 سال بزرگداشت تمدن آريايی

اهدای 'اسکار' سينمای ايران

بيک ايمانوردی درگذشت

1939: سال طلايی سينمای هاليوود

'سيمای شهر تهران' در پاريس

فيلم بعدی پولانسکی: اليور توييست

لنی ريفنشتال، فيلمساز آلمانی درگذشت

نشست مشترک فرهيختگان ايرانی و تاجيک

نگاهی به معماری بيست و پنج سال اخير ايران

 
صفحه نخست > فرهنگ و هنر 

گرينويچ 12:06 - 25/08/2003

ديدار با گلی ترقی

گلی ترقی معتقد است که آشنايی با يونگ دريچه بزرگی از شناخت را به رويش باز كرد
گلی ترقی معتقد است که آشنايی با يونگ دريچه بزرگی از شناخت را به رويش باز كرد

گلی ترقی بيست و چند سالی است كه در فرانسه زندگی می كند، اما اين اقامت طولانی در خارج از كشور چيزی از ويژگی های ايرانی بودن او نكاسته است.

خانم ترقی تابستان هر سال به ايران بر می گردد و دو سه ماهی را در وطن به ديدار عزيزان می گذراند.

در هفدهم مهرماه هزار و سيصد وهيجده در تهران، در خانواده ای مرفه به دنيا آمده و فرزند دوم خانواده است.

پدرش وكيل دعاوی و ناشر و نويسنده مجله ترقی بود. تا پانزده سالگی در تهران در دبيرستان انوشيروان دادگر درس خوانده، سپس به آمريكا رفته و در رشته فلسفه تا مقطع فوق ليسانس تحصيل كرده است.

پس از بازگشت به ايران تا سال 1357 در دانشكده هنرهای دراماتيك دانشگاه تهران در رشته تمثيل شناسی و شناخت اساطير تدريس می كرده است.

درسال 1358 برای اقامتی كوتاه به فرانسه رفت و با آغاز جنگ عراق و ايران همراه با فرزندانش در آنجا مقيم شد.


آشنايی با يونگ دريچه بزرگی از شناخت را به رويم بازكرد. بعد از آن دنيا را جور ديگر ديدم. پی بردن به اينكه سمبل ها از كجا می آيند كه جنبه يگانه دارند، برايم جالب بود. بعد از آن تا آنجا كه امكان داشت آثار غير پزشکی يونگ و پيروان مكتب او را خواندم. در نتيجه بدون ترديد در كارهای من اثر گذاشته و خودش را يك جوری نشان می دهد
گلی ترقی
گلی ترقی در خانه ای زيبا و سرسبز در شمال تهران زندگی می كند. در حياطی نسبتا بزرگ در سراشيبی ولنجک، با پله هايی كه در باغچه های دو طرف آن گلكاری شده و تعداد زيادی گلدان با گل های ختمی و ناز در تراس خانه اش. می گويد « دوست دارم درهمين مدت كم هم كه در تهران هستم گلكاری كنم».

خانم ترقی می گويد: « از چهار پنج سالگی دوست داشتم قصه بگويم. خواب هايم را سر صبحانه تعريف می كردم و هميشه هم با داد و فرياد مواجه می شدم، چون دير شده بود و بايد به كودكستان يا مدرسه بروم.»

نخستين قصه اش که ميعاد نام داشت در آمريكا در مجله ادبی دانشگاهی كه در آن تحصيل می كرد، منتشر شد. در 24 سالگی پس از بازگشت به ايران قصه هايش در مجله انديشه وهنر به چاپ می رسيد.

درباره آغاز مطالعات ادبی و اولين كتابی كه خوانده می گويد: « در دوازده سيزده سالگی می دانستم كه می خواهم نويسنده شوم. اولين رمانی كه خريدم زيبای محمد حجازی بود؛ و اولين ترجمه ای كه خواندم ترانه های بيليتيس ترجمه شجاع الدين شفا. تا مدت ها از ترانه هاس بيليتيس تقليد می كردم. با دوستانم به كتاب فروشی معرفت در ته لاله زار می رفتيم و از آنجا كتاب می خريديم.»

با دوستانش در همان سنين كودکی گروه ادبی تشكيل داده بود. هر هفته جلسات ادبی برپا می كردند و كتاب های فلسفی می خواندند. كانت، نيچه و ...« نمی توانم بگويم چقدر از آن كتاب ها را می فهميديم ولی چنين گفت زرتشت نيچه را دوست داشتم. اما كتابی كه درسرنوشت نقش خاصی بازی كرد دميان هرمان هسه بود.»

تعريف می كند درهمان دوازده سيزده سالگی بی آنكه ازمفاهيم اسطوره ای دميان آگاهی داشته باشد مجذوب اين كتاب شده و مانند « اميل سينكلر» قهرمان كتاب كه برای دميان نامه می نويسد او هم نامه ای برای دميان می نويسد و در صندوق پست می اندازد و منتظر پاسخ می ماند.

سال ها بعد در آمريكا وقتی در سال آخر دانشگاه از فلسفه خسته شده و ديگر فلسفه را جوابگوی خواسته های درونی خود نمی بيند، در دست خانمی كه استاد آن دانشگاه بوده كتاب دميان را می بيند.


خانم ترقی می گويد از کودکی به قصه گويی علاقمند بوده است
استاد از اين كه او دميان را می شناسد متعجب می شود و« يونگ» را به او معرفی می كند.

می گويد: « آشنايی با يونگ دريچه بزرگی از شناخت را به رويم بازكرد. بعد از آن دنيا را جور ديگر ديدم. پی بردن به اينكه سمبل ها از كجا می آيند كه جنبه يگانه دارند، برايم جالب بود. بعد از آن تا آنجا كه امكان داشت آثار غير پزشکی يونگ و پيروان مكتب او را خواندم. در نتيجه بدون ترديد در كارهای من اثر گذاشته و خودش را يك جوری نشان می دهد.»

خانم ترقی درباره زندگی چنين می انديشد:« زندگی ، زندگی است ديگر. لحظات عالی و لحظات وحشتناك و ناگوار دارد. من سعی می كنم دنبال دقيقه های خوبش بروم و سعی می كنم حتا يك دقيقه خوبش را بزرگ كنم و به آن معنا بدهم.»

درميان نويسندگان مرد، شيفته ولاديمير ناباكف است و از زنان آثار ويرجينياوولف را بسيار دوست می دارد و در اين باره می گويد: « ناباكف زبان زيبايی دارد. فكرش فلسفه زيبايی دارد كه به من نزديك است، يك جور بينش عميق، با طنز و توصيف جزئيات مسحور كننده، يك نگاه به جايی ديگر دارد. برای چهارمين بار در طول سی سال گذشته دارم خانم دالووی را می خوانم و در حقيقت كشفش می كنم. وولف روی كاری كه الان دارم می نويسم خيلی تاثير گذاشته.»

اولين كتاب گلی ترقی مجموعه داستان من هم چه گوارا هستم و بعد از آن داستان بلند خواب زمستانی بود كه پيش از انقلاب منتشر شد. در سال های اول انقلاب داستان زيبای بزرگ بانوی روح من از او به چاپ رسيد.

در پس سكوتی چند ساله با خاطره های پراكنده مجددا به فعاليت پرداخت. بعد كتاب های جايی ديگر، پری دريايی و اخيرا دو دنيا از او به چاپ رسيد.

گلی ترقی فيلمنامه فيلم بيتا را هم نوشته و از داستان درخت گلابی او داريوش مهرجويی فيلمی به همين نام ساخته است.

اولين كتاب گلی ترقی مجموعه داستان "من هم چه گوارا هستم" و بعد از آن داستان بلند "خواب زمستانی" بود كه پيش از انقلاب منتشر شد. در سال های اول انقلاب داستان زيبای "بزرگ بانوی روح من" از او به چاپ رسيد
او در مورد دوران سكوت خود می گويد كه سال ها درگير بزرگ كردن بچه هايش بوده و می افزايد: « ننوشتن خيلی سخت بود، زندگيم شلوغ بود، بچه ها كوچك بودند و بعد، انقلاب و جدايی و رفتن به فرانسه امكان فكر كردن به من نمی داد. می نوشتم و همه را می ريختم توی يك زنبيل. زنبيلی كه به جای نان و گوشت و سبزی نوشته های ناتمامم را در آن می ريختم و موقعی كه بچه ها را به كودكستان يا دبستان می بردم، زنبيل را هم با خودم می بردم تا شايد وقتی پيدا كنم و آن ها را تمام كنم.»

خانم ترقی داستان جايی ديگر در مجموعه ای به همين نام را نقطه عطف كارخود می داند، همچنين داستان بزرگ بانوی روح من را.

« بزرگ بانوی روح من يك مرتبه ازعمق ناخودآگاهم برون انداخته شد، و معنايی كه در جايی ديگر بود و نيز ساختار و بازی هايی كه توانستم با زبان بكنم، برای خودم خيلی مهم بود.»

گلی ترقی درحال حاضر مشغول نوشتن رمان كوتاهی به نام بازگشت است و قصد دارد بعد از نوشتن اين رمان و رمان ناتمام ديگری كه از بيست وچهار سال پيش آغاز كرده، به اساطير و به خصوص به کهن الگوی زن كه او آن را « بزرگ بانو» می نامد، بپردازد. او در رمان جديدش از سبکی كه تا كنون داشته فاصله گرفته است.
 
    صفحه نخست
    ايران
    منطقه
    اقتصاد و بازرگانی
  دانش و فن
    فرهنگ و هنر
    سخنگاه
    آموزش انگليسی

  بشنويد
    برنامه های راديو
    شيوه شنيدن
  تازه ترين خبرها
  بامدادی
  نيمروزی
  آسيای ميانه
  شامگاهی
  مجله روز
  شب هفتم
  روز هفتم
 
  اطلاعات بيشتر
  درباره ما
  تماس با ما
 
 
 
سايتهای ديگر بی بی سی
 
بخش فارسی راديو بی بی سی
  persian@bbc.co.uk

اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر

بالا ^^ Copyright BBC
  صفحه نخست | خبرهای منطقه | اقتصاد و بازرگانی
 دانش و فن | فرهنگ و هنر |  سخنگاه |  آموزش انگليسی
 برنامه های راديو | شيوه شنيدن | درباره ما | تماس با ما