BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 14:06 گرينويچ - جمعه 29 اوت 2003
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
طلای سرخ
 
فيلم، تصويرگر واقعيت های عريان اجتماع است
فيلم، تصويرگر واقعيت های عريان اجتماع است

ليلی ابوالحسنی

فيلم طلای سرخ، تازه ترين کار جعفر پناهی، کارگردان توانای ايرانی، در لندن به نمايش گذاشته شد.

فيلم با صحنه کشته شدن يک جواهر فروش در تهران به دست يک سارق و سپس خودکشی خود اين سارق شروع می شود و پس از آن، تماما مرور رويدادها و مسائلی است که به بروز اين حادثه منجر شده است.

جعفر پناهی می گويد که فيلم را بر اساس يک خبر واقعی در يکی از روزنامه ها که عباس کيارستمی، کارگردان بنام ايرانی، برای او تعريف کرده بود، ساخته است. نويسنده فيلمنامه هم خود آقای کيارستمی است.

طلای سرخ جايزه هيات داوران "نوعی نگاه" جشنواره کن امسال را از آن خود کرد

حسين، شخصيت اصلی طلای سرخ مرد جوانی است از طبقه پايين اجتماع که شب ها پيتزا به خانه ها می برد، به دنيای اطرافش به طرزی باورنکردنی بی تفاوت است، قبلا رزمنده بوده، افسردگی دارد و داروی کورتون چهره اش را تغيير داده است. در جايی، زمانی که فرمانده سابقش می گويد چقدر عوض شدی جواب می دهد که "کورتون آنقدر چهره ام را عوض کرده که ديگر خودم هم خودم را نمی شناسم." چهره اش عوض شده اما منش و شخصيتش نه.

برعکس، فرمانده همچنان چهره ای مذهبی دارد اما به لحاظ شخصيتی و اخلاقی آنگونه نيست که به نظر حسين بايد باشد. وضع مالی خوبی دارد و از خانه اش صدای بلند ترانه ای شاد که در آن سوی مرزها تهيه شده، به راه است. در جنگ در يک جبهه بوده اند و بعد از جنگ در دو جبهه کاملا متفاوت. پولی کف دست حسين می گذارد و دست به سرش می کند، انگار نه انگار که يکی از بچه های جبهه را ديده.

 

 جعفر پناهی خود را يک فيلمساز اجتماعی می داند که ناچار از عريان نشان دادن واقعيت ها است

 

حسين ظاهرا به مسائل اطرافش توجه چندانی نشان نمی دهد. به يکی از آپارتمان های مجتمعی پيتزا برده است که در آپارتمان ديگر آن يک مهمانی برپاست. ماموران نمی گذارند او وارد ساختمان شود و جلوی يک يک مهمانان را می گيرند. حسين البته ناراحت می شود و اعتراض می کند اما بعد پيتزاها را ميان ماموران و افرادی که ماموران آنها را متوقف کرده اند، تقسيم می کند.

نسبت به احضار همسايه اش توسط ماموران نيروی انتظامی و مويه زن همسايه هم علی الظاهر واکنشی نشان نمی دهد.

از اين موارد، زياد در فيلم ديده می شود. يک بار هم برای اولين بار وارد يکی از خانه هايی می شود که از بيرون آنها را ديده است و برايشان غذا می برد، خانه ای در طبقه هجدهم يک برج. به صحبت های پسرک صاحب خانه که از شدت تنهايی و از آنجا که دو دختر مهمانش به ناگهان از پيش او رفته اند، از او خواسته مهمانش شود، اعتنايی نمی کند. به قسمت های مختلف خانه سر می کشد، يک بطری شراب از يخچال بر می دارد، سر می کشد و به آب استخر خانه پناه می برد.

جعفر پناهی معتقد است که فيلم هايش تاريخ مصرف ندارد

اما حسين نسبت به اهانت هايی که يکی از جواهر فروش های شمال شهر به او می کند، بی تفاوت نيست. جواهر فروش يک بار او و برادر زنش را به علت سر و وضع ظاهری اصلا آنها به مغازه راه نمی دهد و بار ديگر که حسين کت و شلوار و کراوات به تن دارد، آنها را راه می دهد اما باز هم می گويد "شما بهتر است از پايين شهر طلا بخريد" و تاثير مجموعه اين وقايع بر حسين است که حادثه اول و در واقع آخر فيلم را شکل می دهد.

کار اصلی حسين در زندگی واقعی اش هم پيتزايی است، و بازی در طلای سرخ، اولين تجربه بازيگری اوست. سکون، سنگينی و صدای حسين عمادالدين به خوبی با شخصيت او در فيلم همخوانی دارد. انتخاب حسين به عنوان بازيگر اصلی فيلم از جمله نقاط قوت فيلم است، نقاط قوتی که سراسر فيلم در قسمت های مختلف شاهد آنها هستيم. استفاده بجا و مناسب از بازيگران غيرحرفه ای، فيلم را باورپذير کرده است.

اما فيلم نقاط ضعفی نيز دارد. حضور فردی که در ابتدای فيلم به حسين و برادر زنش پند می دهد، چندان ضروری به نظر نمی رسد و برخی صحنه ها از جمله صحنه لاک قرمز ناخن بر روی زمين در آپارتمان واقع در برج که دو دختر مهمان از آن خارج شده اند، نيز انتظاراتی به تماشاگر می دهد و چند لحظه بعد تلاش می کند آن انتظار را از او بگيرد که اين تلاش چندان متقاعده کننده به نظر نمی رسد.

البته تهيه کننده طلای سرخ معتقد است اين خصوصيت سينمای ايران است که به بيننده امکان برداشت های مختلف و پی بردن به لايه های زيرين فيلم را می دهد و در واقع هر کس با نگرش های خود می تواند به لايه های مورد نظرش برسد.

 

  سينمای ايران از مسائل انسانی و هنری تشکيل شده و نوع نگاه هنری آن و نوع نگاه آن به انسان با نگاه غرب متفاوت است و علت جاذبه فيلم های ايرانی همين است

جعفر پناهی

 

آقای پناهی می گويد سينمای ايران از مسائل انسانی و هنری تشکيل شده و نوع نگاه هنری آن و نوع نگاه آن به انسان با نگاه غرب متفاوت است و علت جاذبه فيلم های ايرانی همين است.

اولين فيلم جعفر پناهی بادکنک سفيد درباره کودکان و سادگی و بيگناهی و لطافت آنهاست. به گفته خود وی، در آن فيلم از زبان بچه ها حرف های بزرگ تر ها زده می شود و بچه ها در واقع واسطه هستند.

جعفر پناهی خود را يک فيلمساز اجتماعی می داند که ناچار از عريان نشان دادن واقعيت ها است و به گفته خودش در کارهای بعدی، رفته رفته اين واسطه يعنی کودکان را کنار گذاشت و از ديد بزرگ ترها حرف زد. به همين دليل است که هر چه جلوتر می رويم، از جمله در طلای سرخ اين واقعيت ها عريان تر و تصاوير فيلم های او تاريک تر و غمگين تر می شوند.

از جعفر پناهی خواسته شده تا بخش هايی از فيلم تازه اش را حذف کند و به همين دليل هنوز در ايران به نمايش درنيامده است. فيلم قبلی او يعنی دايره نيز در ايران اجازه پخش پيدا نکرد.

طلای سرخ در جشنواره کن امسال برنده جايزه هيات داوران "نوعی نگاه" اين جشنواره شد. بادکنک سفيد پناهی نيز هشت سال قبل جايزه دوربين طلايی کن را از آن خود کرد.

آقای پناهی قبل از لندن، فيلمش را در جشنواره ادينبورگ اسکاتلند به نمايش گذاشت.

فيلم در انستيتوی هنرهای معاصر لندن به نمايش گذاشته شد و قرار است به زودی در اين شهر در معرض نمايش عموم قرار گيرد. جعفر پناهی در ابتدای جلسه، نمايش فيلم را به کاوه گلستان، عکاس شهير و فقيد ايرانی تقديم کرد.

پناهی می گويد فيلمساز اجتماعی با وجود تمامی مشکلات راهی برای ساختن فيلم پيدا می کند
پوستر نمايش فيلم طلای سرخ
 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران