من و روزگارم، معرفی کتاب

"من و روزگارم" یک زندگینامه سیاسی از یک زندگی سراسر سیاسی است و بیش از آن از زندگی شخصی می گوید که تمام عمر به خود و روزگارش اندیشیده است. می توان گفت که داریوش همایون روشنفکر - سیاستگر - روزنامه نگاری است که از هیچ حادثۀ سیاسی و از هیچ شخصیت سیاسی مهم روزگار خود، بدون مطالعه و تعمق عبور نکرده و کنکاش خود را تا حد رسیدن به یک داوری شخصی و مستقل ادامه داده است. مهمتر این که وی در تمام زندگی از هر تجربه و هر واقعه و هر چیز دیگر برای ساختن خود بهره گرفته و همه چیز را در خدمت درست فهمیدن و درست بودن و درستی کردن و با خود و مخالفان و حتا دشمنان خود راست بودن گذاشته است.

این زندگینامه از چند حیث بی همتاست. نخست برای اینکه بیش از آنکه به خود بپردازد به متن اجتماعی و شرایط ویژه ای که در آن بالیده نظر دارد. دیگر اینکه بزرگ شدگان دهه های سی، چهل، پنجاه بر حسب معمول با چریک های چپ روزگار خود آشنایی داشته اند اما همایون از چریک های راستی می گوید که در دوره ای سر برآورده اند اما خیلی زود دریافته اند که هدف وسیله را توجیه نمی کند. بنابراین کار چریکی را کنار گذاشته اند. نه تنها چریک بازی در گروههای راست برای ما ناشناخته است بلکه حتا عادت نکرده ایم یک شخصیت راستگرا را در جامۀ متفکر مبارز ببینیم. داریوش همایون با تصویرهایی که از زندگی خود کشیده نشان داده است که مبارزه برای دگرگون کردن جهان، تنها خصلت چپ نیست، خصلت روشنفکری است. چپ و راست ندارد. او حتا پایش را در همین چریک بازی از دست داده و اینکه سالهای دراز لنگ لنگان به هر جا رفته از سر همین چریک بازی بوده است.

پیش از این ما نویسنده "من و روزگارم " را روزنامه نگاری می شناختیم که روی آوردنش به وزارت، همکارانش را آزرده می ساخت اما این زندگینامه نشان می دهد که او همواره و بیشتر متمایل به سیاست بوده تا مطبوعات، و مطبوعات را به خاطر اینکه می توانست میدان سیاست باشد پسندیده است. گذر او از مطبوعات - که از قضا تمام عمرش را در برگرفته - در واقع عبور از خیابان سیاست بوده است.

اینکه می گوییم زندگی همایون یک زندگی سراسر سیاسی است برای آن است که وی چنانکه این زندگینامه نشان می دهد از چهارده سالگی وارد جرگه های سیاسی شده، با همگنانش مانند علینقی عالیخانی، محسن پزشک پور، و نادر نادرپور، نهضت محصلین را بنیاد گذاشته، یک گروه مخفی به نام " انجمن " تأسیس کرده و وارد فضای بحث و فحص سیاسی شده است؛ چیزی که هنوز هم در هشتاد سالگی ادامه دارد. اما خود او می گوید که چریک بازی با سرشتش سازگاری نداشت. از این رو به روزنامه نگاری روی آورد که مانند سیاست میدان طبیعی او بود. پس از روی آوردن به مطبوعات، یک انجمن هنری به نام " انجمن هنری جام جم" بنیاد گذاشت و همراه با سهراب سپهری، منوچهر شیبانی، سیاوش کسرایی و دیگران به انتشار مجله ای دست زد که در زمان خود پیشتاز بوده است. از آن زمان تا کنون در واقع بین مطبوعات و سیاست شناور مانده و هر دو را همزمان پیش برده است. تأسیس روزنامۀ آیندگان، قوام دادن به حزب رستاخیز، به عهده گرفتن وزارت اطلاعات و جهانگردی، فرار و تبعید، و تأسیس حزب مشروطۀ ایران در خارج از کشور در عین به چالش کشیدن گروههای چپ، بخشی از این زندگی سیاسی - مطبوعاتی را تشکیل می دهد.

زندگی همایون آنطور که خود تصویر می کند سه بخش دارد: دورۀ نوجوانی و جوانی، دورۀ ورود به مطبوعات و سیاست و بعد وزارت و زندان، و سرانجام دورۀ فرار و تبعید در خارج از کشور که بار دیگر نامش را بلند آوازه ساخت. کتابهایش و بخش مهمی از جهان بینی اش مربوط به این دوره است. پایان دورۀ دوم یعنی رهایی از زندان که می توانست تا اعدام او را ببرد و بیرون آمدن از کشور، در او به تصمیماتی منجر شده که خواننده را به یاد کلیله و دمنه و مقدمۀ تفکر برانگیز برزویه طبیب می اندازد: " به خود گفتم حالا من باید چکار کنم؟ تصمیم گرفتم دو کار نکنم: یکی دنبال پول نروم و یکی دنبال مقام نروم که هر دو برایم آسان بود. ... من امتیازات زیاد در زندگی پیش از انقلاب به دست آوردم که هیچ کدام آنها را دیگر نداشتم و ندارم، ولی آن آزادی که پیدا کردم، توانائی آن [ را به من داد ] که هر چه به نظرم درست است بگویم و اعتنایی به نظرهای بدخواهانه یا ابلهانه دیگران نکنم ... ".

قدرت و قوت زندگینامه در آن است که همایون ضمن پرداختن به خود، از برداشت هایش از آدم ها و شخصیت های سیاسی و نیز وقایع و حوادث تاریخ معاصر می گوید. تصویری که از قوام و مصدق و دوران مصدق می دهد کم مانند و با واقعیت تاریخی مطابق است؛ دربارۀ کودتای 1332 بین وقایع 25 مرداد و 28 مرداد تفاوت می گذارد. پیش از این در ایران غلامحسین میرزا صالح برداشت همانندی دربارۀ حوادث سال 32 عرضه کرده بود اما بین این دو دیدگاه تفاوت هایی وجود دارد. میرزا صالح اساسا کودتا بودن کودتا را زیر سوال می برد، همایون تنها به کودتا بودن وقایع 25 مرداد نظر دارد. دربارۀ شاه نظر او این است که وقتی "کامیابی به او روی می آورد خودش را گم می کرد ". دربارۀ رژیم شاه می گوید "رژیمی بود که از سویی در جاهایی که به هیچ وجه ضرورتی نداشت خیلی قدرت نمایی می کرد و از سویی به اندازه ای در مانده بود که در مقابل هر که چیزی از او می خواست و قدی علم می کرد تسلیم می شد ".

در مورد جمشید آموزگار عقیده دارد که به قدری به جزئیات می پرداخت که به تصویر کلی نمی رسید. دربارۀ بختیار نظرش این است که در وقایع 28 مرداد منجمد شده بود و نمی توانست پیروزی را از کام موقعیت ها برباید. جالب تر از همه دربارۀ خود می گوید که بیشتر مردمان، بزرگ ترین تصمیم های زندگی شان را در سنینی می گیرند که کمتر از همیشه آمادگی دارند : " اشتباه بزرگ دیگر این بود که پس از سقوط کابینه در ایران ماندم. کاملا می شد دید که فاجعه در پیش است. هرگز نمی توانستم ابعاد ضعف مرگبار شاه و میان تهی بودن جامعۀ روشنفکری و سیاسیکاران ایران را پیش بینی کنم ".

دربارۀ خودش این نکته نیز جذاب است که چیزی که هرگز نتوانسته فراموش کند ایران است. "از خیابان که می گذرم به فکر حمل و نقل شهری در ایران می افتم. این کار من است. همۀ زندگیم در چاره جوئی برای این کشور گذشته است".

با وجود این دربارۀ پاره ای شخصیت ها به نظر می رسد روابط دوستانه در دیدگاه همایون بی تأثیر نبوده است. مثلا دربارۀ کیان پور که مدتی وزارت اطلاعات و جهانگردی را به عهده داشت به نظر می رسد داوری همایون دقیق نیست. کیان پور آدم بسیار محکمی بود اما به مطبوعات عقیده نداشت. حتا ضد مطبوعات بود و می گفت مردم ما به روزنامه احتیاج ندارند چون خودشان مدام در کار شایعه پراکنی هستند. با وجود این در پست وزارت اطلاعات جهانگردی قرار گرفته بود که مطبوعات زیر نظر آن بود.

اما ضعف بزرگ کتاب در این است که کار همان گونه که آقای بهمن امیر حسینی احتمالا نظر داشته پیش نرفته است. زندگینامه بر اساس گفتگوی امیر حسینی با همایون شکل گرفته است اما پس از اینکه امیر حسینی متن را تحویل همایون داده، وی چندان دستکاری مکتوب در آن دوانیده است که دیگر ذات گفتگو از دست رفته و بیشتر جاها تبدیل به مقالاتی به قلم داریوش همایون شده است. ای کاش طبیعت گفتگو در این زندگینامه حفظ شده بود. آن وقت بسیار جذاب تر می شد. کتاب چاپ نشر تلاش در آلمان است. به انتشاراتی هایی از این دست باید آفرین گفت چرا که بی چشمداشت مالی، صرفا برای روشن کردن گوشه هایی از تاریخ معاصر دست به این کار می زنند. تاریخ و از جمله تاریخ معاصر مانند شب دراز بی پایانی است که اینگونه نوشته ها گوشه هایی از تاریکی های آن را روشن می کنند. اگر گذشتگان ما نیز از خود و روزگار خود نوشته بودند، بی شک صحنه تاریخ تا این حد تاریک نبود.

مشخصات کتاب

من و روزگارم در گفتگو با بهمن امیر حسینی نشر تلاش آلمان