19:47 گرينويچ - يکشنبه 14 دسامبر 2008 - 24 آذر 1387

"رضا، جنگ و صلح": روایت یک عکاس از بهشت در جهنم

کتاب را که باز می کنی، اولین عکس، خود گویای روایت سفر سی ساله عکاس است: سایه چهار مرد بر دیواری کاه گل، و دو مسلسل که بر این ساختمان مخروب تکیه زده اند. ورق را بر می گردانی و صورت کثیف و چرک گرفته، اما زیبا و با وقار دخترکی افغان را می بینی که با نگاهی پر از سئوالهای بی پاسخ به لنز دوربین خیره شده است.

رضا دقتی، عکاس و خبرنگار ایرانی، شمه ای از سی سال فعالیت حرفه ای خود را در پر آشوب ترین نقاط جهان، در این کتاب به نمایش گذاشته است.

"رضا، جنگ و صلح" را موسسه نشنال جئوگرافیک به مناسبت صد و بیستمین سالگرد تاسیس خود و تقارن آن با سی امین سال عکاسی حرفه ای دقتی، در قطعی بزرگ و با 200 عکس، در 296 صفحه به چاپ رسانده است. رضا دقتی خود در مراسم معرفی این کتاب در فروشگاه مرکزی نشنال جئوگرافیک لندن حضور داشت.

'گفتگو با رضا دقتی

شما نسخه مناسب فلش را ندارید .فایل پخش نمی شود

تازه ترین نسخه فلش را دانلود کنید

پخش فرمت های دیگر صوت و تصویر

"رضا، جنگ و صلح" صفحه به صفحه روایتگر درد و رنج مردمانی است که زندگی صورت زشت و نا آرام خود را بیشتر به آنها نمایانده است. اما آنچه در عکس های دقتی انکار ناپذیر است، تضاد عجیبی است که در گوشه و کنار کادر و در سایه روشن همین دیوار های مخروب به چشم می خورد. او آشوب را با امید، و نومیدی را با لذت در این عکس ها پیوند زده. او سایه جنگ را با رویای صلح و آرامش در چشمان دخترک افغان قاب گرفته است.

آرمانگرا یا واقع نگر؟

مقدمه کتاب را خود او با این جمله آغاز کرده: "من معتقدم همه تاریکی های جهان هم نمی توانند روشنی یک شمع کوچک را خاموش کنند".

دقتی آنطور که خودش هم در گفتگو با من اذعان داشت، فردی آرمانگرا است. اما او این آرمانگرایی را از سر دلخوشی بی پایه و اساس، و فقط برای تحمل دیدن ناملایمات زندگی بشر نمی داند.

او در این مورد می گوید: " آرمانگرایی من بر پایه این واقعیت استوار است که بشر به طور کلی در حال پیشروی در مسیر تکامل است. بنابراین طبیعی است که من فکر کنم کار ما، حرکت و فعالیت در همین مسیر تحول تاریخ است".

او در واقع جنگ را خارج از روند طبیعی زندگی بشر می داند، و ریشه پیدایش آن را در منافع اقتصادی، جغرافیایی و سیاسی بعضی انسانها تعریف می کند. به این ترتیب، دقتی جنگ را عاملی تحمیل شده به ذات بشر می داند. چرا که به عقیده او جوهر اصلی انسان و زندگی، زیبایی است. در عین حال او یکی از اهداف اصلی خود را در عکاسی، به تصویر کشیدن همین زیباییها در روح و فرهنگ بشر می داند.

اما چرا برای مطرح کردن این زیباییها، رضا دقتی جنگ را زمینه و میدان کار خود قرار داده؟ او سرش را تکان می دهد، لبخندی می زند و در پاسخ می گوید: "من این کار را در استودیو و یا جاهایی که همه چیز به خوبی و خوشی می گذرد انجام نمی دهم. بلکه به این منظور، درست به همانجاهایی می روم که جنگ هم در جریان است. زیرا با این کار قصد دارم نشان دهم که این جنگ است که مخرب و خانمانسوز است. این جنگ است که در حال از بین بردن فضیلت های بشری است. و در عین حال در همان بستر، به نشانه های باقی مانده از ذات زیبای انسانها هم اشاره می کنم".

شاید به دلیل همین آرمانگرایی است که دقتی در مقدمه کتاب آورده: "روزی خواهد رسید که تعبیر آیندگان از جنگ، عملی خواهد بود که اجداد بدوی آنها مرتکب می شدند. در آن روز صلح پیروز خواهد بود"... .

سباستین یونگر، از دوستان نویسنده رضا دقتی، که توضیحی هم در ابتدای کتاب در باب تجربیات خود از همراهی با او در مکان های پرخطر دنیا نوشته، در شرح این ویژگی حرفه ای او می گوید:"وقتی رضا به یک نوجوان افغانی، رواندایی، مصری و یا فلسطینی نگاه می کند، فقط محصول جهانی ویران شده را در او نمی بیند؛ بلکه او در این نگاه، شهروند بالقوه جهانی بهتر را نیز مشاهده می کند".

از تهران تا پوشکار

کتاب مجموعه ای است از عکس های سیاه سفید و رنگی رضا دقتی، که از سال 1979 میلادی و با عکسی از اولین تظاهرات پرجمعیت علیه شاه در میدان آزادی تهران شروع می شود، و تا سال 2008 میلادی، با عکسی از دختری در حال کتاب خواندن و به قول خود دقتی، رویاپردازی، در معبدی در هند به پایان می رسد.

رضا دقتی در طول سفرهای پرماجرایی که در این کتاب به تصویر درآورده، به عنوان خبرنگار و عکاس نشریه هایی چون نیوزویک، نشنال جئوگرافیک و تایم، به بسیاری از کشورها از جمله مصر، لبنان، اسراییل، سومالی، عراق، افغانستان، پاکستان، لیبی و سوریه سفر کرده است.

آیت الله خمینی، بی نظیر بوتو، یاسرعرفات و احمد شاه مسعود از جمله شخصیت های سیاسی مشهوری هستند که رضا دقتی با لنز موشکاف دوربین خود، سعی در کشف بعدی جدید و احتمالا کمتر آشنا و شناخته شده از زندگی آنها داشته است.

واقعیت در حاشیه

از برجسته ترین ویژگی های این کتاب شاید بتوان به حاشیه نویسی های رضا دقتی، در مورد عکس ها اشاره کرد. او با این توضیحات قصد دارد داستان و ماجرای نهفته در پشت لحظاتی را فاش کند که به گرفتن آن عکس و ثبت جاودانه آن لحظه توسط دوربین یکی از مطرح ترین نام ها در عکاسی خبری جهان منتهی شده.

در عین حال وقتی گفتگویم با او به تاثیر و جایگاه رسانه های امروز بر درک بشر از واقعیت های جهان می رسد، او با اشاره به همین توضیحات در حاشیه عکس ها، می گوید که در واقع از طریق شرح این تجربیات، سعی در انتقال بخشی از واقعیت هایی داشته که هیچوقت در هیچ رسانه ای به آنها اشاره نمی شود: " به قول دوستان افغانمان، این گپ، گپ دیگری است".

در توصیف این لحظات است که عکاس از تجربه عمیق خود در شناخت فرهنگ ها و برقراری رابطه ای به شدت انسانی با مردم آن فرهنگ ها حکایت می کند. تجربه ای که شاید بدون آن، ثبت و ضبط ابعاد زیبای کیفیتهای انسانی در گوشه و کنار عکس ها، غیر ممکن می بود.

"همیشه کتاب شعر همراهم بود"

می توان حدس زد که گذراندن چندین سال در محل های پر آشوب و دیدن صحنه های بغرنج از تخریب و شکست و شکنجه روح و جسم بشر، روحیه ای قوی می طلبد و دلی پرتاب.

از رمز تاب آوردن این سالیان پرحادثه که از او می پرسم، می گوید که در واقع شعر و اندیشه کسانی چون مولانا، سعدی و شاملو، سخت در او اثر داشته، و گذران دشواری های این سفرها را بر او هموار می کرده است.

در واقع این سی سال فعالیت حرفه ای رضا دقتی، به نوعی سی سال دوری او از وطن هم بوده است. او که تنها یک سال پس از انقلاب، ایران را ترک کرد، آن طور که خود می گوید همواره یاد ایران و فرهنگ این سرزمین را با خود همراه داشته، و در گوشه گوشه جهان سعی در بازیافتن بخشی از آن فرهنگ و اندیشه داشته است.

آرمانگرایی اهل عمل

رضا دقتی اما از آن دسته آرمانگرایانی نیست که تنها به ذکر امیدها و آرزوهای دست نیافته و دور بسنده کند، بی آنکه خود در عمل دست بکار شود. البته که دست به دوربین بودن او خود به نوعی قدمی بزرگ در راه واقعیت بخشیدن به این امیدها از راه آگاهی دادن به مردم در مورد واقعیت های تلخ زمانه است.

اما او حتی یک گام هم فراتر گذاشته و با تاسیس "بنیاد فرهنگی و مطبوعاتی آیینه" در افغانستان در سال 2001 میلادی، بخشی از زمان خود را وقف تعلیم و تربیت کودکان این کشور، و تلاش برای ارتقای آزادی بیان و مطبوعات در این کشور کرده است.

او در لزوم تاسیس انجمن هایی با اهداف آموزشی می گوید: "انجمن های خیریه و سازمان ملل متحد، عمدتا به بازسازی ساختمانی می پردازند که خراب شده، در صورتیکه در جنگ ها و مشکلات امروز بشر، چیزی که عمدتا از بین می رود و خراب می شود، روح و روابط انسانی ست. تا این ها به شکل درستی بازسازی نشود بازسازی سنگ و چوب به جا مانده از ویرانی ها نتیجه ای نخواهد داد. بنابراین قرن بیست و یکم احتیاج به انجمن های خیریه ای دارد که کارشان ساختن مدرسه نیست، بلکه این است که ببینند بچه ها چه باید بخوانند".

مجله "پرواز" را این بنیاد با همین هدف، درمیان 500 هزار کودک افغان به رایگان پخش می کند.

عکاسی که می توانست معمار باشد

دقتی، دانش آموخته رشته معماری از دانشگاه تهران، که عکاسی را خود و بدون معلم آموخت، "جنگ و صلح" را با این جملات به پایان می برد: "من می توانستم معمارباشم و از میان خرابه ها، برج و ساختمان و شهر و امپراطوری بسازم. اما در عوض عکاس خبری شدم. شغلی که در آن با بهره از زبان تصویر و بدون بکار گیری کلام می توان داستان گفت و روایت کرد تا مردم از آن تاثیر بگیرند و در برابر بی عدالتی ها ساکت نمانند. و تعهد من در زندگی، همین است".

شاید به همین خاطر بود که وقتی در پایان از او پرسیدم اگر پس از سی سال بتواند یک بار دیگر به ایران برگردد، چه تغییری در سوژه عکس هایش خواهیم دید، گفت که خود را به نشان دادن زیبایی مردم و فرهنگ متعهد می داند. اما در عین حال دوربین او حتی بیش از گذشته در پی ردیابی آثار بی عدالتی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی خواهد بود.

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.