همين هيچ کم نيست؛ نگاهی به رمان "دو قدم این ور خط"

نخستین رمان احمد پوری، مترجم نامدارحوزه شعر، نخستین کتاب تالیفی چاپ‌ شده او هم هست، گرچه پیشترها، در نشریات، تک‌ و توک داستان‌هایی منتشر کرده بود.

"دو قدم این‌ور خط" قرار است رمانی باشد خوشخوان و سرراست، که هست و بی پیچیدگی ‌های فرمی و بازی‌ های زبانی و زمانی، قصه ای را به‌همان روال طبیعی شروع می کند، به اوج می رساند و تمام می کند.

کتاب سرشار است از جزییات و خرده ‌ایده‌های بسیاری که مانع می‌ شوند خواندنش فقط به‌ سودای پیگیری قصه اصلی و دریافتن سرانجام ماجرا باشد و به هر فصل و تکه و صحنه جذابیتی خاص می‌بخشند ــ و خیلی مهم هم نیست که این جزییات در ساخت کلی اثر به‌ هم پیوند نمی‌ یابند یا اغلبشان در برساختن منظومه معنایی اثر نقشی ندارند یا خیلی‌هاشان ــ مثلا رابطه‌ بسیار ظریف و پر از قابلیت‌های داستانی راوی با زنش ــ جایی در میانه راه نیمه ‌کاره رها و فراموش می‌شوند.

رمان موفق می‌شود آرام و با طمانینه و بی‌شتاب روایتش را پیش ببرد، ضرباهنگش را نگه دارد و اطلاعات و نکته ‌های ضروری قصه را ــ بی‌عجله ــ لابه‌لای کل داستان پخش کند و سرجا پیش بکشدشان ــ و خیلی مهم هم نیست که که این روایت پر تفصیل اضافات بسیار دارد و می ‌توان کلی از تکه‌ هایش را یک جا برداشت و کنار گذاشت، بی‌ آنکه کلیت ماجرا لطمه‌ای ببیند، مثالش هم بسیاری از تکه‌های فصل"تبریز" که آدم‌ ها سر قضیه‌ فرقه دموکرات کلی حرف می‌ زنند یا دعوا می‌ کنند و درنهایت هم اگر نمی ‌زدند و نمی ‌کردند، باز قصه‌ اصلی سفر راوی و دلمشغولی‌ ها و ذهن‌مشغولی‌هایش و سرانجامِ قصه و معنایش همین بود که الان هست.

رمان انسجام منطقی و روایتی‌ اش را مدیون وضوح و روشنیِ قصه نزد نویسنده‌اش است؛ قصه در بار‌ه مواجهه یک آدم با ‌موقعیتی ایستا و درونی نیست که باعث شود روایت پیش نرود و ناگزیر از پناه ‌بردن به غرابت‌های ذهنی با پیچیدگی‌های زبانی شود، بلکه مجموعه‌ ‌ماجراهایی‌ است به‌ هم‌ پیوسته که همگی‌ شان حول یک ایده اصلی سامان یافته‌اند.

همین وضوح و روشنی هم زبان کتاب را چنین پاکیزه و بی‌ابهام کرده و در خدمت پیشبرد روایت قرارش داده ــ و باز هم خیلی مهم نیست که همین زبان رمان را ایدئولوژیک کرده. همین طور ازبین‌ بردن و نادیده ‌گرفتن تفاوت ‌های زبانی دو مقطع تاریخی با پنجاه سال فاصله (تهران این ‌سال‌ ها و تبریز عصر مشروطه) به بازنمایی یکسان مناسبات و حال‌ و هوا و ذهنیت‌ها و نیز گفتارهای مسلط دوره‌هایی رسیده که بسیار از هم دورند. و از این منظر فصل "تبریز" رمان آقای پوری نه شرحی و گزارشی از یک برهه تاریخی مهم اما کم‌ پرداخته ــ آن‌چنان که احتمالا خود نویسنده نظر داشته‌ ــ بلکه جعل و تحریف تمام‌عیار آن تاریخ است.

به‌خلاف غالب داستان‌ نویس‌ های ایران، پوری هراس یکی انگاشته ‌شدن با راوی اول ‌شخص یا شخصیت اصلی کتابش را نیز نداشته‌ و به‌همین‌دلیل هم ــ به‌ اقتضای داستان ــ جا به ‌جا به ‌راحتی بر ضعف‌های احمد، مشکلات رابطه‌هایش، ترس‌هایش، ندانسته‌هایش دست می‌گذارد و از مهلکه تصویر کردن شخصیتی کامل و بی‌عیب‌ و نقص، که مشکلاتش فقط برآمده از بیرون و دیگران است، جان سالم به‌در می‌برد.

احمد پوری شرح تجربه نمی‌گوید، یا ادای بیان شرح تجربه درنمی‌ آورد، بلکه ــ خیلی ساده ــ "داستان" تعریف می‌کند. و همین بالاخره می ‌رساندم به نکته‌ اصلی، به اینکه اصلا مهم ‌تر از همه‌ این حرف‌ ها، آنچه خواندن "دو قدم این‌ور خط" را چنین لذت‌بخش و شوق‌ برانگیز کرده مهارت آقای پوری است در کار با صناعات قصه‌نویسی، در کار با لوازم رسانه و حرفه‌اش، در اینکه می‌ تواند یک صحنه ساده ــ مثلا ــ گفت‌وگو یا دیدار یا نزاع را درست تعریف کند؛ مقدمه‌اش را بچیند، مایه‌ها را سر صبر بسط بدهد، آرایش صحنه را کامل کند و بعد هم کل ماجرا را به انتهای ملزوم و مورد نظرش برساند.

میان خیل رمان‌ها و قصه‌های بی ‌سر و شکلِ سرشار از نابلدی این سال‌ ها همین هیچ کم نیست.

دو قدم این ور خط احمد پوری نشر چشمه چاپ اول- 1387 تعداد: 2000 نسخه قیمت: 3500 تومان تعداد صفحات: 228 صفحه