17:54 گرينويچ - چهارشنبه 21 ژانويه 2009 - 02 بهمن 1387

نقد "دلداده" در گفت و گو با سحر ذکریا بازیگر فیلم

صحنه ای از فيلم دلداده

خلاصه‌ داستان: عسل از آمریکا به تهران برمی ‌گردد. برای او شرط گذاشته ‌اند که ازدواج کند تا از ارث محروم نشود. مادربزرگش، خانم ایرانی، بین دو پسر مجرد و بیکاری که در همسایگی آنها زندگی می ‌کنند، جواد را جوان درستی می ‌داند، اما کریم با این که قبلا به صاحبخانه‌اش، که دایی عسل و آهو است، قول داده با آهو ازدواج کند، به عشق سفر به آمریکا می ‌خواهد به زور همه را به ازدواج خودش با عسل راضی کند. در نهایت، با وساطت پیرمرد خوش‌مشربی به نام قهرمان، که عاشق خانم ایرانی شده، سه وصلت سرمی‌ گیرد: پیرمرد با مادربزرگ، کریم با آهو و جواد با عسل.

وقتی فیلمی در میانه‌ سطح کیفی قرار نمی ‌گیرد، یعنی یا بر قله می نشیند یا به قهقرا می ‌رود، هر گوشه ‌ای از عناصر ساختاری و مضمونی یا عوامل سازنده‌اش به یک میزان نشانگر کلیت آن خواهد بود؛ چه زمانی که با یک شاهکار ماندگار روبه‌ روییم و چه موقعی که نمونه‌ای ضعیف پیش رویمان است.

گفتگو با سحر ذکریا

شما نسخه مناسب فلش را ندارید .فایل پخش نمی شود

تازه ترین نسخه فلش را دانلود کنید

پخش فرمت های دیگر صوت و تصویر

این تئوری را از کلاسیک‌های بزرگی چون "کازابلانکا" و "پدرخوانده" تا شاهکارهای غنی سینمای مدرن مانند "هشت و نیم" و "کسوف" تا سوی دیگر طیف، یعنی بی محتواترین آثار هرساله‌ سینمای فارسی یا هند یا ترکیه آزمایش کنید و ببینید سنجیدگی یا ضعف همزمان بازی‌ ها، تصویرسازی، داستان و شیوه‌ روایت آن، نوع هدایت تولید و ده‌ها عنصر ظاهرا نامرتبط دیگر، همزمان در آنها متعالی یا فاجعه نیست؟

در فیلم متوسط ممکن است احیانا با ایده و طرح داستانی جذاب اما با اجرا و فیلمبرداری و تکنیک‌ کم قدرت مواجه شویم، اما در شبه ‌کمدی خامدستانه ای چون "دلداده"، از هر منظر و با متمرکزشدن بر هر عنصری به آن بنگریم، سرتاپای اتفاقی که در فیلم افتاده، به‌ تمامی و با یک ارزشگذاری مشابه، بر ما عیان خواهدشد.

اینجا از میان انواع این زاویه‌های دید، این را برگزیده‌ایم که با سحر ذکریا، یکی از بازیگران فیلم، گفت و گو کنیم؛ از این جهت که در میان مجموع نقش‌ ها و نقش‌آفرینان "دلداده"، عجیب‌ ترین و نامناسب ‌ترین انتخاب ممکن به‌ نظر می ‌رسد و سلیقه‌ بصری آکنده از سطحی ‌نگری این نوع محصولات این سینما، حتی گریمی را بر صورت او نشانده که حتی بیش از آنچه در نگاه اول می ‌نماید، از نقش دور شده! ماجرا این است که ذکریا، با وجود جذابیت ظاهری آشکاری که دارد و غروری که در چهره و چشمانش نهفته است، نقش دختر ترشیده‌ای به نام آهو را دارد که بارها بابت بی‌ شوهری به گریه می ‌افتد و مثلاً قرار است در سایه‌ خواهرش عسل، که بابت دارایی ‌هایش خواستگاران طاق و جفتی دارد، بماند.

برای ایفای چنین نقشی، ذکریا را با خط چشم و رژ گونه و البسه‌ رنگارنگ و مدام در حال تغییر، جلو دوربین فرستاده‌اند و جالب اینجا است که خود او هم به این کاستی‌ها واقف است و از فیلم دفاعی نمی‌کند:

'دلداده چیزی از آب درآمد که حتی در اکران خصوصی اش هم حاضر نشدم بروم و آن را ببینم. سحر ذکريا '

شما با یکی از پرظرافت ‌ترین مجموعه‌های طنز تلویزیون ایران، یعنی "پاورچین" ساخته‌ مهران مدیری و نقش مشهور "یاسمن گولا" شناخته شدید، اما با وجود خاطره‌ پررنگ این نقش در ذهن مردم آگاهانه سعی کردید بعد از آن کار کمدی تلویزیونی نکنید تا به ورطه‌ تکرار نیفتید. چه‌طور شد از فیلمی مثل "دلداده" سر درآوردید که حضور جواد رضویان و مجید صالحی در فیلم قبلی کارگردانش، یعنی "شاخه ‌گلی برای عروس"، و طرح کلی داستانش نشان می ‌داد یکی از همین شبه ‌کمدی‌های سطحی مرسوم این روزها خواهد شد؟

سحر ذکريا: بعد از "پاورچین" کارهای طنز زیادی در تلویزیون به من پیشنهاد شد که قبول نکردم. چند سالی چه در سینما و چه در تلویزیون نقش‌های جدی و درام کار کردم و فکرم این بود که، با این فاصله و در سینما، اشکالی ندارد یک کار کمدی را بپذیرم.

اما فیلم "دلداده" چیزی از آب درآمد که حتی در اکران خصوصی‌اش هم حاضر نشدم بروم و آن را ببینم. این حرف ها را حتی بدون دیدن نسخه‌ تدوین‌شده می‌ گویم، چون به‌ خاطر وضعیتی که در طول فیلمبرداری دیدم نتیجه‌ برایم روشن بود. شاید باور نکنید، ولی من تا به حال فیلمِ بدون فیلمنامه ندیده‌بودم. در کارهای روتین تلویزیونی می ‌شود بیشتر روی بداهه تکیه کرد، ولی در سینما من چنین چیزی ندیده بودم که فیلمنامه را روز به روز و صفحه به صفحه بیاورند سرصحنه!

من با طرح کلی ای که برایم تعریف کردند سرصحنه رفتم. اصرار داشتم که فیلمنامه‌ کامل را در اختیارم بگذارند، ولی گفتند هنوز آماده نیست. آن موقع که نقش را توصیف می ‌کردند، بنا بود آهو دختر افسرده‌ای باشد که اتفاقات زندگی‌اش همیشه برخلاف میلش پیش رفته و از مردی که به او قول ازدواج داده، بارها بی ‌توجهی و تاخیر دیده و حالا افسرده شده و با آمدن خواهرش از فرنگ در موقعیت‌های طنز قرار می‌ گیرد.

این برای من جذاب به نظر می‌ رسید. جالب بود که نقش دختری با این شرایط را بازی کنم؛ دختری که تشنه‌ محبت و توجه است و بی‌جواب ماندن نیازش از او تصویری کمیک می ‌سازد. این را تجربه نکرده‌بودم.

همان جا فکر نکردید این خصوصیات ممکن است با ظاهر کنونی شما همخوانی نداشته‌ باشد؟

شاید اصلا تازگی ‌اش برایم در همین بود. تصور می ‌کردم با گریم قرار است بلاهایی روی صورتم بیاورند تا برای نقش باورپذیر شوم.

قبل از این هم هیچ ‌وقت در بند این نبودم که تصویرم در فیلم، طبق آن کلیشه‌ قدیمی خانم‌ های بازیگر، حتما زیبا باشد. در فیلمی که اسماعیل فلاح‌ پور می ‌ساخت و من نقش زن کارگری را به‌ عهده داشتم اصرار می‌ کردم مقداری کثیفی و به هم ریختگی بیشتر در صورت و ظاهرم به وجود بیاورند.

در "دلداده" هم بعد از آن که کار راه افتاد و روز به روز پدیده‌های عجیبی مثل بی‌ فیلمنامه پیش رفتن، کارگردانی بعضی صحنه‌ ها توسط فیلمبردار یا حتی بعضی از بازیگران مثل اکبر عبدی یا تغییر مداوم و کم و زیاد شدن دیالوگ‌ها و رفتارهای بازیگران را می ‌دیدم، متوجه شدم که گروه اصلاً تلقی درستی نسبت به ظواهر شخصیت آهو ندارد و می‌ خواهد از او هم دختری شیک و آرایش‌ کرده بسازد.

آیا دلیلش این بوده که تصویر دختر بزک‌کرده می‌تواند به استقبال تماشاگران از فیلم کمک کند؟

نمايی از فیلم دلداده

شاید. به هر حال، وقتی این خصوصیت در تضاد با داستان و فیلمنامه قرار می‌گیرد، انگار دیگر این نوع توجیهات اقتصادی هم معکوس عمل می‌ کند و حرص آدم را درمی ‌آورد. برای من این مهم بود که تماشاگر باید مرا در نقش باورکند.

وقتی تست گریم زدند، بهشان گفتم به نظر من این گریم آهو نیست. وقتی آهو بنا است دختری ترشیده باشد که با آمدن خواهرش حس می ‌کند باز دارد برای خواهر اتفاقاتی می ‌افتد و سر خودش بی‌ کلاه مانده و می‌ نشیند گریه می‌ کند، این آدم نباید خیلی به خودش برسد.

نباید، با این افسردگی، تا این حد آراسته باشد و دائم لباس عوض کند و ... به گریمور می ‌گفتم این خط چشم مال دختری نیست که در این حال و وضع، حوصله ندارد به خودش برسد.

ولی دیدم متوجه نیستند و از جایی به بعد، دیگر راستش خسته شدم. در یک کارهایی آدم از خودش می‌ پرسد برای چه باید تا این حد انرژی بگذارم؟

درواقع، می‌بیند که از ریشه بی‌فایده است. شما مثلا دکور خانه‌ رضویان و صالحی را در فیلم به خاطر دارید؟

بله، آن هم نمونه‌ همین بی‌توجهی است.

دو جوان بیکار، که مدام بحث بدهکاریشان هم مطرح است، خانه و وسایلی چنان خوش آب و رنگ دارند و با این که منهای ظواهر غلط‌ اندازی مثل موزیک کار کردن جواد، عامی هم هستند حتی به دیوار خانه‌ شان تابلو نقاشی آبستره زده‌اند! اما، برگردیم به نقش شما. الان در فیلم دیالوگ‌های زیادی هست که روی التماس و تمنای آهو برای شوهر گیرآوردن تاکید دارد. اینها از اول به همین شکل بود یا در طول کار تغییر کرد؟

ببینید، اصلاً بحث آهو و مسائل‌اش از اول طور دیگری مطرح بود. مثلاً این صحبت بود که آهو به‌دلیل وضعیتی که دارد، تیک‌های عصبی داشته‌باشد یا قرص‌های آرام بخش بخورد و گاهی وسط روز چرت بزند.

جالب است. این کنش‌ها می‌توانست هم برای شما نقش متفاوتی بسازد و هم بار کمیک نقش آهو را ده برابر کند.

دقیقا. موضوع این نیست که من فقط نگران نقش و حضور خودم باشم. اگر آهو را در شکل فعلی نگاه کنیم، حتی می ‌شود گفت که حضورش در بسیاری جاها غیرضروری است و اصلاً کمکی به شکل‌ گیری کمدی فیلم نمی ‌کند. من حتی همین را به دوستان گفتم که واقعا اصراری ندارم در هر صحنه‌ ای که بازی کرده‌ام در فیلم نهایی هم باشم.
گفتم اصلا اگر یک جاهایی آهو را از بعضی صحنه‌ ها خارج کنند که حضورش زائد و غیرضروری است یا حضورش را کم کنند، هم برای آبروی من بهتر است و هم برای فیلم خودشان!

جایی از فیلم، نقش مجید صالحی آهو را غزال صدا می‌کند و وقتی بهش می ‌گویند آهو، جواب می‌دهد "حیوون، حیوونه دیگه. چه فرقی می‌کنه؟!". این نماینده‌ آن تفکری است که، در کار کمدی، فیلم فارسی‌ساز تصور می‌ کند هر کنش و دیالوگی را که احیانا می ‌تواند به خنده‌ یک بچه‌ کوچک منجر شود مجاز است در فیلم بگذارد. دیالوگ بسیار نازیبایی است که در وضع و حال امروز که ابتذال به ‌راحتی مجوز می‌ گیرد، در این فیلم هم بی‌ مشکل سرجایش مانده. این هم در مرحله‌ فیلمبرداری اضافه شد؟

این و خیلی دیالوگ‌های دیگر، با بداهه ‌سازی‌های سرصحنه وارد فیلم شدند. بازیگرانی که کار طنز تلویزیونی می‌ کنند، اگر کارگردان نداند چه دارد می‌ کند، طبق عادت طنزهای روتین این اجازه را به خودشان می‌دهند. کارگردان در کارهایی مثل "دلداده" یعنی کسی که فقط می ‌گوید سه، دو، یک!

کارگردان: قدرت‌الله صلح‌میرزایی

براساس طرحی از محمدحسین لطیفی

فیلمنامه: ق.میرزایی و علیرضا محمودی

بازنویسی‌نهایی: پیمان عباسی

مدیرفیلمبرداری: فرج حیدری

موسیقی‌متن: مهدی غفوریان

تدوین: آرش معیریان

بازیگران: مجید صالحی(کریم)، جواد رضویان (جواد)، الهام حمیدی (عسل)، سحر ذکریا (آهو)، اکبر عبدی (دایی‌ناصر)، مینا جعفرزاده (خانم ایرانی)، یوسف صیادی (پرویز)، احمد پورمخبر (قهرمان)، نعیمه نظام‌دوست (هلن)، تهیه‌کننده: سیدکمال طباطبایی

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.