نگاه منتقد: اتفاق حيرت انگيزی به نام چارچنگولی

Image caption صحنه ای از فيلم چارچنگولی

خلاصه‌ داستان: بهرام (که دوست دارد نامی مذهبی داشته‌ باشد و برای همین خودش را احمد می‌خواند) و شهرام (که احمد او را محمود صدا می‌زند)، دو برادر به‌ هم‌ چسبیده‌اند که اولی به‌ شکلی افراطی متعصب و مذهبی است و دومی یک بچه ‌امروزی خوره‌ پارتی و خوش گذرانی. هر دو هم جز گاهی که چیزکی می‌خوانند - اولی نوحه و سنتی و دومی رپ و هیپ‌هاپ- کاملا بیکارند و اوقاتشان را به بطالت می‌گذرانند.

بهرام از سوی گنده‌لات محل، که دایی‌اش است و کلی نوچه کلاه‌مخملی دارد، حمایت می‌شود و شهرام از سوی عموی کراواتی و تازه ‌به ‌دوران‌ رسیده‌ اش که مدام با دایی رقابت و جدال لفظی دارد.

آنها، بابت این که به هم چسبیده‌ اند، مجبورند علایق همدیگر را تحمل کنند. یک روز شهرام با بهرام به نماز جماعت می‌رود و روز بعد، بهرام به‌ ناچار در پارتی شبانه همراه شهرام می ‌شود. مشکلات آنها در حمام رفتن، توالت رفتن، به گناه افتادن، خواب دیدن و مطرح کردن خواسته‌های جنسی در خواب، به نمایش درمی‌آید.

بهرام که حاضر نیست در اراده خداوند دخالت کند و دست مشترکشان را به عمل جراحی بسپارد، در یک مهمانی حس می‌کند به گناه افتاده و خودش را در استخر می‌ اندازد. طبعاً شهرام هم با او به آب می‌ افتد و معلوم نیست چگونه، شهرام خفه می‌شود و می‌ میرد و بهرام می ‌ماند. باید بهرام را هم به همراه شهرام به‌ ناچار دفن کنند، اما ناگهان معلوم می‌شود همه‌ چیز خواب بهرام بوده و حالا او رضایت می‌ دهد که عملشان کنند و به هر کدام دست دیگری پیوند بزنند.

بهرام و شهرام به ‌ترتیب با دختردایی چادری و دخترعموی آلامد عروسی می‌ کنند و در اولین همراهی بعد از جداشدن، بر سر اینکه ماه‌عسل به مشهد بروند یا به شمال، با هم دعوا می‌کنند.

ساخته‌ شدن و به‌ نمایش درآمدن فیلم "چارچنگولی"، در سی‌امین سال فعالیت و تداوم سینمای بعد از انقلاب ایران، اتفاقی حیرت‌ انگیز است که همچون اغلب نمونه ‌های مشابه، بابت بی ‌توجهی اهالی قلم و هنر و فرهنگ نسبت به پدیده ‌های مورد اقبال عموم و عوام، میزان غرابت آن در مباحث جدی و تحلیلی نا دیده و ناگفته می‌ ماند.

در محدودیت شدید عناصر سرگرمی‌ ساز برای مردم، بدیهی است که وقتی مدیریت سهل ‌انگار سینما و سلیقه‌ سطح پایین سینماگر کالا های چون "شاخه‌گلی برای عروس" و "بله ‌برون" و "عروس فراری" و "مادر زن سلام" و "شارلاتان" و "۱۰ رقمی" را به بازار عرضه می‌ کند و میدان را برای رقابت فیلم ‌های متین و معقول اما جذاب باز نمی ‌گذارد، همین نمونه‌ ها بر صدر فهرست فروش این چند سال می ‌نشینند و این پندار قوت می ‌گیرد که، سال‌ها بعد از دوران رواج فیلمفارسی، بار دیگر گرایش به این نوع فیلمسازی گرایش مسلط شده ‌است.

تردیدی نیست که این نگرش و فیلم‌های محبوبش به هر رو یکی از رگه‌ های مشخص سلیقه‌ سینمارو های عادی را در ایران تشکیل می‌دهد. وانگهی رگه‌ های سلیقه‌ای دیگر در گذشته‌ نه‌چندان دور و در دوران دولت پیشین، فیلم‌های مؤثر و متینی چون "شوکران" بهروز افخمی، "سگ‌ کشی" بهرام بیضایی و "زیر پوست شهر" رخشان بنی‌اعتماد را به راس هرم استقبال عمومی فرستاده ‌بود.

ولی تمام اینها و عادت ناگزیر چشم و ذهن ما به این نوع فیلمسازی در سال های اخیر نباید با حد و سطحی که "چارچنگولی" تا آن پیش - یا در واقع، پس- رفته‌است، اشتباه گرفته ‌شود.

ساخت این فیلم، از یک منظر رخدادی منحصر به فرد است و از جهاتی، حتی در دوره حاکمیت سلیقه‌ فیلمفارسی‌ سازان بر سینمای پیش از انقلاب نیز کمتر می توان همتایی برایش یافت.

کنش‌ هایی که حتی در عرفیات جاری جامعه‌ ایرانی نکوهیده ‌اند و طرح آنها در هر محفل عمومی هم نامعمول است؛ کنش هایی که در گوشه‌هایی از این فیلم به ‌شکلی بی ارتباط پراکنده‌ اند و با وجود سکوت همیشگی مجامع فرهنگی، حتی معدود انتقادات صریحی که در جراید داخلی به فیلم شده در نهایت بابت باور نکردنی بودن اینکه چنین کنش‌ هایی در فیلمی ایرانی آن هم از کارگردانی متعهد چون سعید سهیلی - سازنده‌ فیلم‌های مشهور به "ارزشی" و مطلوب نگاه رسمی همچون "مردی از جنس بلور" و "مردی شبیه باران" - به چشم و به گوش می ‌رسد، دوباره در چرخه ‌ای بسته، به افزایش کنجکاوی مردمی نسبت به آن و به گیشه‌ پر رونق ‌ترش می‌ انجامد!

بنابر این فیلم، با تصمیم و آینده‌ نگری ساخته ‌شده؛ به‌ گونه ‌ای که هر رفتار واکنشی در تقابل با آن عملا به تهییج و تحریک افکار عمومی برای تماشایش می‌انجامد و در آخر تنها مقصد سازندگانش، یعنی فروش بیشتر، بهتر تامین می ‌شود.

از سویی، این وجوه غیراخلاقی «چارچنگولی» برخلاف شوخی‌های مربوط به روابط زن و مرد در زیر ژانر دلپذیر «کمدی رمانتیک» و نمونه‌ های درسی ‌آموزشی چون نوشته‌ها و ساخته‌های نیل سایمون، وودی آلن، بیلی وایلدر، ارنست لوبیچ، نورا افرون و غیره، این جا به‌ شدت بی ‌لطف و نمک، بدون پیوند با مسیر داستانی فیلم، بدون انسجام و منطق و خط و ربط و با بی ‌بهرگی از ظرافت و کنایه‌ پردازی‌های شیرین این قالب به چاشنی فیلم بدل شده‌ و از سوی دیگر، محور اصلی فیلم یعنی دو برادر دوقلو که با یک دست مشترک به هم چسبیده ‌اند، به‌روشنی به شرایط فیزیکی تلخ لاله و لادن بیژنی، خواهران دو قلوی ایرانی که از سر به هم متصل بودند و چند سال پیش مدتی بعد از عمل جراحی جدا سازی، یک به یک از دنیا رفتند، اشاره دارد و در کمال تعجب، کارگردان فیلم نیز جایی به‌صراحت گفته‌است که ایده مرکزی فیلم را از زندگی آن دو برگرفته!

از این حیث، در حالی که سینمای کمدی گهگاه در قامت شخصیت‌های فرعی به برخی نمونه‌های ساده و نه ‌چندان دلخراش نقص‌عضو همچون ثقل‌ سامعه یا چشمان احول در جایگاه عامل شکل‌گیری برخی شوخی ‌ها تکیه داشته، "چارچنگولی" نمونه‌ نادر و درد آوری از نقص‌عضو را مضحکه ساخته است. سهیلی بعد از دو فیلم اخیرش، اکشن خوش ‌ترکیب "سنگ، کاغذ، قیچی" و هجویه‌ متوسطی به نام "چهارانگشتی"، که به نزاع خیر و شر می‌پرداخت، در اولین کمدی کارنامه‌ ده، دوازده ساله‌ اش، از شوخی‌هایی چون "سینه خواهم شرحه شرحه از فراق/تا بگویم شرح حال این الاغ" و مشتی لودگی با حضور جاهلان کلاه ‌مخملی و دخترعمو‌ی از فرنگ‌آمده که نمی ‌تواند "ر" را درست تلفظ کند و دیگران اسمش را که ملوسک است مترسک صدا می‌زنند، سر درآورده و چنین فیلمی به پرفروش‌ترین ساخته‌ اش بدل شده‌است.

او حالا بر سر بزنگاه حساس و ویژه‌ای ایستاده است. تصمیمی که بعد از این می ‌گیرد، احتمالا از تصمیم آغازین او در روند فعالیت هنری نیز تعیین ‌کننده ‌تر خواهد بود.

کارگردان و نویسنده‌ فیلمنامه: سعید سهیلی

براساس فیلمنامه‌ اولیه‌ علیرضا معتمدی (بدون ذکر نام در عنوان‌بندی)

بازیگران و نقش‌ها: جواد رضویان (بهرام/احمد)، رضا شفیعی‌جم (شهرام/محمود)، بهاره رهنما (ملوسک)، فتحعلی اویسی (دایی)، رضا فیض نوروزی (عمو)، شهرام قائدی (پسرعمو)، مینا جعفرزاده (عزیز)

پخش: هدایت فیلم

تهیه‌کننده: سعید سهیلی.

مطالب مرتبط