کرگدنی از کرگدن های يونسکو

آتنه فقیر نصیری
Image caption آتنه فقیر نصیری، عکس از شکوفه هاشميان

"کرگدن" (با نام اصلی «کرگدن‌ها») از مهم ‌ترین نمایشنامه ‌های فرانسوی نیمه دوم سده بیستم و اصلا در زمره نگین‌های تئاتر دنیا است در تمام اعصار.

سرخوردگی و از خودبیگانگی انسان‌ها، پس از جنگ دوم جهانی، البته که مضمون و مایه اصلی بسیاری از آثار ادبی و تئاتری سده بیستم (و حتی این‌سال‌ ها هم) بوده، اما آنچه شاهکار یونسکو را از بسیاری آثار مشابهش متمایز می ‌کند، نگاه فاصله‌ دار و طنازانه و سرشار از شوخ‌ طبعی او است در پرداخت به مسئله و مضمونی چنین جدی و تلخ.

نمود این بازیگوشی در کار با مایه اثر را می‌ توان مثلا در ساخت فرمی روایتش ردیابی کرد، در لابه‌لای هم پیش‌ بردنِ چند گفت‌ وگوی دو یا چند نفره و طراحی و پرداخت تقارن‌ها میان مکالماتی به‌ ظاهر بی‌ ربط در صحنه اول برای نمونه؛

یا مثلا در شکل رابطه میان شخصیت اصلی ــ برانژه ــ با آدم‌های دور و برش ــ برای مثال ــ ژان، دِیزی، دودار ــ که در درونشان برانژه همیشه تحت‌ تاثیر و سیطره است؛ یا مثلا در اینکه بسیاری آدم‌ های نمایش اصلا خودشان به‌ دلخواه تصمیم می‌ گیرند کرگدن باشند و بشوند که اساسا به‌نظرشان زندگی این‌ گونه راحت‌ تر و دلپذیرتر است و هیچ جبر و زور و فشار بیرونی‌ ای هم در کار نیست؛

یا مثلا در تیپ‌ های انتخابی شخصیت‌ های فرعی نمایش ــ آقای منطق‌دان، خانم خانه ‌دار ــ که حد نهایی ویژگی‌ های نوعی‌ شان هستند و انگار اصلا هیچ بارزه‌ای ندارند، غیر از همین ویژگی مشخصه ‌شان؛ یا اصلا در خود این شوخی عظیم و جسورانه که واپسین انسانِ بازمانده دنیا بی‌مبالات‌ ترین آدم نمایش است، آدمی بی هیچ دغدغه یا دستاوردی که همین ‌طور به میخواری و باری‌ به‌هرجهتی عمر می‌ گذراند و مفلوک است و ناتوان از این‌که حتی امیال و دلبستگی ‌اش را به زبان بیاورد.

همین نگاه‌ ها و همین ویژگی ‌‌ها است که اثر یونسکو را از خیل آثار دیگر مرتبط با این مضمون فراتر می‌ برد و از درافتادن به ورطه یک‌ سویگی در قالب یک مرام و ایدئولوژی (ضد سرمایه‌داری، مثلا) می‌ رهاندش.

"کرگدن" یونسکو هنوز تر و تازه است و همه‌ جای جهان به صحنه می‌رود و افق تفسیری چنان گشوده ‌ای دارد که کماکان برداشت‌ های خلاقانه و بدیعی به دست می ‌دهد، چنانکه در همین چند سال اخیر دو اجرا از "کرگدن" در همین تئاتر شهر تهران به روی صحنه رفته است.

این دومی، اجرای آقای آییش، اجرای شاد و شنگولی‌ است که راهبردش را بر تبدیل‌ کردن اثر یونسکو به یک کمدی مبتنی بر اشتباهات و سوءتفاهم‌ ها و خل‌بازی‌ ها گذاشته، بی ‌تاکید بر هیچ سویه معنایی یا سیاسی خاصّی، و بیشتر دنیای شخصی آثار تالیفی پیشتر کارگردانش را به خاطر می‌آورد تا اثری از درام‌ نویس شهیر فرانسوی را.

اینجا آییش قابل تشخیص‌ تر از یونسکو است. شباهت‌ ها با "پنجره‌ها" و "شام آخر" بیشتر به چشم می‌ آیند تا مثلا با "بازی قتل‌عام" و "درس".

فرمالیسم اثر یونسکو هم زیر سایه همین استراتژی کارگردانی رفته و در شکل فعلی بیشتر تمهیدی کمیک است تا عاملی زیباشناسانه.

در حالی که اجرای چند سال پیشتر وحید رهبانی از "کرگدن" تاکیدش را بر تشدید همین فرمالیسم و اصلا اجرای غیر واقع ‌گرایانه‌ می‌گذاشت و به حاصلی درخشان می‌ رسید.

Image caption نمایی از نمایش کرگدن، عکس از شکوفه هاشميان

به ‌دلیل همین پرهیز از سویه‌ گیری سیاسی و فقدان موضع کارگردان دربرابر رخدادهای نمایش، شخصیت‌ ها هم تا به انتهای نمایش در ذهن مخاطب هویتی نمی ‌یابند و در نتیجه همدلی‌ ای نیز برنمی‌ انگیزند.

در پایان نمایش، چندان روشن نیست چرا باید با برانژه، که نمی‌ خواهد به جماعت بپیوندد، همراه شویم (پایان اجرای رهبانی اساسا خود برانژه را هم به پرسش می کشید و برخوردش درقبالِ کل جهان اثر رادیکال و بی ‌رحمانه بود.

تکه آخری هم که به نمایش اضافه شده ‌چنان با جهان تلخ و پیچیده یونسکو بی ارتباط است که فقط در محدوده "اثری از فرهاد آییش" می ‌توان هضمش کرد.

باقی می‌ماند دو بازی درخشان از دو بازیگری که هرگاه روی صحنه‌ اند خون به رگ‌ های نمایش می‌ دوانند و اجرا را دست‌ کم به‌حدی دیدنی و کمتر ملال‌آور می ‌رسانند.

به‌تأسی از پیتر بروک و گفته ‌اش که تئاتر قلمرو پادشاهی بازیگران است، می ‌توان شهاب حسینی و صابر اَبَر را حاکمان این صحنه و نیز منجیان نمایشی دانست که بی این دو احتمالا دیگر هیچ نفسی نداشت.

کرگدن کارگردان: فرهاد آییش نویسنده: فرهاد آییش بازیگران: مهدی هاشمی، آتنه فقیه‌نصیری، صابر اَبَر، شهاب حسینی، مائده طهماسبی و... طراح صحنه و لباس: محسن شاه‌ابراهیمی