"گداها همیشه با ما هستند"

Image caption توبیاس ولف

در حالی که خوانندگان فارسی پیشتر از طریق ریموند کارور با ادبیات "رئالیسم کثیف" آشنا شده بودند، این روزها انتشار مجموعه داستان "گداها همیشه با ما هستند" روایت نویسنده‌ دیگری از این سبک را در اختیارمان قرار داده است.

در هفت داستان این مجموعه، که از سال‌های مختلف کاری توبیاس ولف انتخاب شده، همچون جهان داستان‌ های ریموند کارور، با روایت ‌هایی عینی از لحظاتی علی‌الظاهر ساده مواجهیم. داستان‌های کوتاهی که معمولا بدون حادثه‌ عجیب‌وغریب بیرونی خبر از فروپاشی ‌های درونی شخصیت‌ ها می ‌دهند. در داستان نخست مجموعه، "بگو آری"، که از جمله ستایش ‌شده ‌ترین داستان‌ های توبیاس ولف ۶۳ ساله است، زنی از شوهرش می‌پرسد: "آیا اگر سیاه‌پوست بودم باز هم باهام ازدواج می ‌کردی؟"؛ فرضی محال که قاعدتاً نباید برای هیچ کدام، نه زن و نه شوهر، مهم باشد، ولی همین سؤال و جواب ساده چیزی را میان این زوج تغییر می ‌دهد.

ولف، به تبعیت از خلف‌اش، ارنست همینگوی، از طریق همین گفتگوهای ساده و توصیفات عینی به ‌دقت تراش ‌داده ‌شده لحظاتی را می ‌کاود که برای همیشه شخصیت‌ ها را تغییر خواهند داد. شرح مینی ‌مالیستی کارهای روزمره‌ آدم‌ های معمولی واخورده که انگار برای لحظه ‌ای با حقیقت زندگی ‌شان، با واقعیت تنهایی ‌شان، مواجه می ‌شوند و فرو می ‌ریزند؛ اضمحلالی بی صدا و با روایتی ابهام‌آمیز و پایانی تقریباً گشوده.

مثل داستان گمشده، که در آن کشیشی به عشق مبلغ مذهبی شدن و کمک به "مردمی که به او احتیاج دارند" خود را وقف کلیسا می ‌کند، ولی نظام فرسوده‌ دینی او را به کارهایی پیش ‌پاافتاده می ‌گمارد که با تصویر او از کمک به مومنین سازگاری ندارد.

داستان "گمشده" حکایت این کشیش تا آن لحظه ‌ای است که در لاس ‌وگاس رسالت خود را در این می ‌یابد که دوستی را از قمار نجات دهد و بر بستر فاحشه ‌ای بنشیند تا او از تنهایی نترسد: فروپاشی در عین رستگاری. توبیاس ولف و هم‌اتاقی ‌اش، ریموند کارور، البته به همراه دیگر نویسنده‌ مهم این سبک، ریچارد فورد، در دهه‌ هفتاد و هشتاد آثاری عمدتا در قالب داستان کوتاه خلق کردند که به سبک "رئالیسم کثیف" مشهور شد. این رنسانس داستان کوتاه البته، به قول خود توبیاس ولف، چندان هم چیز مهمی نبود. او رد تبار پیوسته‌ و نسل ‌اندر نسل نویسندگان آمریکایی داستان کوتاه را تا پو و نویسنده‌ محبوبش، ارنست همینگوی، پی می ‌گیرد و متذکر می ‌شود که این نحله‌ رئالیستی داستان کوتاه همیشه حی و حاضر بوده است.

به تعبیری، او درست می ‌گوید که این جریان داستان کوتاه رئالیستی تقریبا به بدنه‌ ادبیات آمریکایی تبدیل شده و همیشه وجود داشته و چیز نویی نیست، اما به یاد داشته باشیم که داستان‌های این نسل از نویسندگان آمریکایی بعد از یک دهه برتری ادبیات پست‌مدرن دهه‌ ۶۰ ظهور کرد، بعد از این که همه‌جور ابداع فرمی و سروته کردن روایت و بازی‌های زبانی باب شده بود.

در چنین فضایی بود که توبیاس ولف و نویسندگان رئالیسم کثیف به همینگوی رجعت کردند و سبک و زبان اش را به کار بستند. با این تفاوت که نسل جدید رئالیست ‌ها حالا نه مثل همینگوی در جنگ زخمی شده بودند و نه ماجراجویی‌ های او را در دل طبیعت تجربه کرده بودند؛ توبیاس ولف متعلق به نسلی از نویسندگان آمریکایی است که از دل دانشگاه و تحصیلات آکادمیک نوشتار خلاقه بیرون آمده‌اند. این‌ها شاگردان تحصیل ‌کرده و اتو کشیده‌ همینگوی هستند که بیشتر از همه میراث ‌خوار داستان‌ های ملودراماتیک همینگوی ‌اند: شاخص‌ترین‌شان "تپه‌هایی همچون فیل‌های سفید". این نکته را به خوبی می‌توان در داستان «فروپاشی صحرا، ۱۹۶۸» شاهد بود؛ داستانی درمورد زوجی که ماشین‌ شان در منطقه ‌ای دورافتاده در راه کالیفرنیا خراب می‌ شود.

توبیاس ولف چندین بار جایزه‌ پن و او هنری را برای داستان‌ های کوتاهش برنده شده، اما هیچ یک از این داستان ‌ها در مجموعه‌ حاضر ترجمه نشده ‌اند.

گداها همیشه با ما هستند توبیاس ولف ترجمه‌: منیر شاخساری نشر چشمه چاپ اول- ۱۳۸۷ تعداد: ۱۵۰۰ نسخه قیمت: ۲۸۰۰ تومان تعداد صفحات: ۱۴۸ صفحه