خاطرات یک ایرانی-آمریکایی نسل دومی

جلد کتاب وقتی تخته اسکیت ها مجانی خواهند شد

خاطرات سعید صیرفی زاده در کتاب "وقتی تخته اسکیت ها مجانی خواهند شد"، آن را از یک خاطره نویسی معمولی هم از زاویه سبک و شکل نگارش و هم از زاویه محتوا مجزا می کند. کتاب در مارس ۲۰۰۹ به زبان انگلیسی انتشار یافته و از سوی روزنامه های نیویورک تایمز و واشنگتن پست نقدهای مثبتی دریافت کرده است.

سعید فرزند یک مادر آمریکایی-یهودی و پدر ایرانی است. فصل مشترک پدر و مادرش نه تنها اعتقاد به انقلاب است بلکه آنها عملا نیز از فعالان حزب کارگران سوسیالیست در آمریکا بشمار می آمدند.

پدر سعید که استاد ریاضی در دانشگاه بود، هنگامی که فرزندش 9 ماهه بود، او را رها کرد تا زندگی جدیدی را درآمریکا آغاز کند که حاصل آن دو خواهر و برادر ناتنی است که سعید هرگز با آنها ارتباطی پیدا نمی کند. ترک ناگهانی پدر اولین ضربه روحی به اوست.

سعید زندگی سخت و فقیرانه‌ای را با مادرش آغاز می کند، مادری که برادر نویسنده آمریکایی Mark Harris است و رویای نویسندگی را در سر می پروراند. مادر سعید از طبقه متوسط خود جدا شده و خود را وقف آرمانهای چپگرایانه اش می کند. وی با وجود ترک همسر خود را برای او منزه نگه می دارد و به هیچ رابطه دیگری راه نمی دهد.

سعید متولد ۱۹۶۸ در آمریکاست و دوران کودکی او در حدود ۴ سالگی مصادف می شود با مبارزات کشاورزان مهاجر در آمریکا که برای تشکیل سندیکا مبارزه می کردند. طبیعی است که مادر او به همراه حزب در تحریم انگور و کاهو به نفع کارگران شرکت می کند و این موضوع را به پسر خردسال خود نیز تحمیل می کند.

اینجاست که نویسنده کتاب با لحن طنز خود از زاویه دید یک کودک به ماجرای تحریم انگور می پردازد. سعید در جلسات حزبی تا پاسی از شب به همراه مادرش حضور می یابد و او را در فروش مجله "میلیتنت" همراهی می کند.

سعید و مادرش از نظر مالی دوران سختی را گذرانده اند. روزی سعید مادرش را به یک فروشگاه تخته اسکیت می برد که در دوران بچگی وی بسیار متداول بود. تخته اسکیت ۱۰ دلار بود. سعید حتی به مادرش می گوید که تخته اسکیت چه رنگی دوست دارد. مادر اما در جواب می گوید: "وقتی انقلاب بشود، همه بچه ها یک تخته اسکیت مجانی خواهند داشت" و فروشگاه را ترک می کند.

سعید صیرفی زاده می گوید: "تا چند سال پیش هرگز نمی خواستم راجع به خاطرات کودکی‌ام چیزی بنویسم، زیرا آن را خیانت به پدرم می دانستم. سال ۲۰۰۵ به پیشنهاد یکی از دوستانم در پاورقی یک مجله بخشی از آن را منتشر کردم. پس از انتشار آن تابحال مدت سه سال و نیم است که پدرم با من صحبت نمی کند، اما عکس العمل مادرم طور دیگری بود. او از انتشار کتاب خوشحال شد و گفت من به تو افتخار میکنم."

پدر سعید بین سالهای ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۶ به ایران می رود تا بطور عملی برای آرمانهایش فعالیت کند. باوجود ندیدن پدر تاسن ۱۸ سالگی، همواره تصویری از پدر در یک جلسه سخنرانی در اتاق سعید آویزان بود، که تصویر ارنستو چه گورا، مبارز انقلابی آرژانتینی، نیز در آن وجود دارد.

سعید می گوید چه گوارا را بیشتر از پدر خود می فهمد، بویژه که مادرش گفته بود قرار بود اسم او را "چه" بگذارند و کشته شدن چه گوارا مقارن شد با یک سال قبل از بدنیا آمدن سعید. اما "چه صیرفی زاده" ترکیب جالبی نبود!

Image caption آقای صیرفی زاده درحال معرفی کتاب است

دوران گروگان گیری دیپلماتهای آمریکایی در تهران در سال ۱۹۸۰ مصادف بود با دوازده سالگی سعید. او در مدرسه برای اولین بار با نام ایران آشنا می شود و سپس مسائل هویت به عنوان ایرانی، سوسیالیست، یهودی، آمریکایی برایش مطرح می گردد. هر چند که در این دوران بحرانی بسیاری از ایرانیان بویژه دانش آموزان خود را نه ایرانی بلکه "پرژین" معرفی می کردند تا به نوعی از گزند افکارعمومی و تبلیغات وسایل ارتباط جمعی در امان بمانند.

سراسر کتاب ۳۲ فصلی "وقتی تخته اسکیت ها مجانی خواهند شد" مملو است از لحظاتی که تراژدی را به طنز و طنز را به تراژدی تبدیل می کند.

از نظر نگارش کتاب ساده با لحنی آمیخته به طنز و گاهی گزنده است. کتاب زمان را بطور خطی دنبال نمی کند بلکه از حال به گذشته، از کودکی، به نوجوانی از ۲۸ سالگی به ۱۰ سالی در نوسان است و همین رفت و آمد زمانی سبک نگارش را جذاب می کند.

جذابیت نوع نگارش کتاب به این واقعیت بر می گردد که او وقتی درباره کودکی خود می نویسد، ازدریچه نگاه یک کودک می نویسد و احساسات و نیازهای یک کودک و خاکستریهای کاراکتر او را بیان می کند، همین گونه است زمانی که اولین دیدار با پدر را در سن ۱۸ سالگی تجربه می کند.

فقر دوران کودکی را چون در غالب طنزی ظریف انگاشته، آنرا خشن و عریان حس نمی کنی و کتاب به این خاطر پر کشش است.

انتقادات گزنده او هر چند که از زاویه دید یک کودک بیان شده بی پاسخ نماند و او می گوید از سوی حزب ایمیلهای کوبنده و نامطبوعی دریافت می کند. در جلسه داستان خوانی نیز برخی از شرکت کنندگان معتقد بودند با توجه به اینکه تجربه او را نمی توان عمومیت داد، شاید کتاب او به جنبش چپ لطمه وارد کند.

نویسنده با تمام سختی هایی که در کودکی و نوجوانی متحمل شده خود را فردی سیاسی و چپگرا می داند و معتقد است پیامدهای این گونه آسیبها مثلا آن بوده که نمی توانسته به راحتی روابط دوستانه و یا اجتماعی برقرار کند و می افزاید: "من تلاش کردم که با نوشتن کتاب آسیب روحی یک کودک را ترسیم کنم و آنرا به یک اثر سازنده تبدیل سازم. آسیب هایی که شاید ناشی از این واقعیت بوده که والدین او شور و عشق فراوانی برای فعالیتهای خود داشته‌اند ولی نه برای فرزندشان."