اسماعیل فصیح نویسنده‌ای تکرو

اسماعیل فصیح
Image caption اسماعیل فصیح 25 تیرماه در تهران در گذشت

اسماعیل فصیح در داستان‌نویسی معاصر ایران جایگاهی یگانه داشت. آثار او از گزارش رنج فرودستان جامعه و نگرش "تعهد اجتماعی" که وجه اصلی ادبیات داستانی دهه‌های چهل و پنجاه بود، فاصله داشت.

او نویسنده‌ای بود که تیپ‌ها و چهره‌‌های گوناگون جامعه را با مهارت ترسیم می‌کرد، اما به نقش اجتماعی یا اهداف سیاسی آنها کاری نداشت. احتمالا به خاطر همین "کاستی" بود که منتقدان ادبی کارهای او را زیاد جدی نمی‌گرفتند، اما مردم کتابخوان، کارهایش را دوست داشتند.

بچه‌ درخونگاه

اسماعیل فصیح در دوم اسفندماه سال ۱۳۱۳ در محله درخونگاه، از محله‌های قدیمی (جنوب) تهران به دنیا آمد. این محله با شبکه‌ی کوچه‌های پر پیچ و خم آن، از بازارچه شاپور در جنوب تا محلۀ سنگلج در شمال، جولانگاه اصلی شخصیت‌های اوست، که به ویژه در رمان‌های نخست او "دل کور" و "شراب خام" پرورده می‌شوند.

از همین جا می‌توان به وجه زندگی‌نامه‌ای (یا اتوبیوگرافیک) کارهای فصیح پی برد، که به ویژه در سیمای جلال آریان، شخصیت اصلی برخی از کارهای او تجسم می‌یابد.

جلال آریان نوعی سیما (فیگور) مرکزی است که در رمان‌های فصیح ظاهر می‌شود. او تا حدی سیمای "کارآگاه خصوصی" را در داستان‌های پلیسی آمریکایی و ژانر "فیلم نوار" تداعی می‌کند.

اما جلال آریان با وجود برخی از منش‌ها و عادت‌های مدرن فرنگی، عمیقا ایرانی است، و فصیح گوشت و پوست او را با خلق و خوی ایرانی و حتی تا حدی "سنتی" پرورانده است.

در جلال آریان نوعی بی‌تفاوتی و دلزدگی رندانه یا شاید قلندرمآبی هست که عمیقا ایرانی است، و گفته‌اند که از شخصیت خالق آن دور نیست. در عین حال که می‌توان برای این تیپ "جوانمرد تهرانی" در کارهای ریموند چندلر یا داشیل همت، جنایی‌نویسان معروف دهه ۱۹۵۰ خویشانی پیدا کرد.

جلال آریان البته کارآگاه نیست، مردی عادی است که به تصادف و ناخواسته بر سر راه ماجراهایی قرار می‌گیرد، و خواه ناخواه به دنبالشان روان می‌شود تا از آنها سر در بیاورد.

نویسنده‌ای "غریزی"

اسماعیل فصیح در روایت داستان مهارتی کم نظیر دارد. کمتر نویسنده ایرانی توانسته برخی از فوت و فن‌های داستان‌گویی مانند گره‌افکنی و ایجاد تعلیق را به مهارت فصیح به کار برد.

برخی از منتقدان او را نویسنده‌ای غریزی دانسته‌اند، که نسبت به جنبه‌های ادبی روایت غفلت نشان می‌دهد، اما قصه‌گویی از ذات او می‌جوشد. و شاید فصیح برای خود هدفی بالاتر از بیان به قاعده و شسته رفته‌ی یک قصه نمی‌شناخته، بی آنکه به چم و خم‌های ادبی یا سبک و سیاق آن کاری داشته باشد.

و شاید اساسا همین "کمبود ادبی" راز اصلی موفقیت او در میان عامۀ خوانندگان باشد: فصیح به جای درگیر کردن خواننده با فنون روایی و شگردهای سبکی، قصه‌ای را جمع و جور برای او تعریف می‌کند، و قبل از هر چیز او را سرگرم می‌کند.

تراکم رنگمایه‌های سیاسی

Image caption داستان‌های پرشمار اسماعیل فصیح ارزش ادبی یکسانی ندارند.

از نظر سبک روایت، فصیح به ظن قوی بهترین و تنها نماینده‌ی سبک داستان‌های پلیسی در ایران بود. توفیق او اقتباس خلاق این ژانر بود، که الزامات سبک را در محیط بومی و با خلق و خوی ایرانی ورز داده است. داستان‌های پرشمار اسماعیل فصیح ارزش ادبی یکسانی ندارند؛ برخی از کارهای او مانند "ثریا در اغما" (۱۳۶۳) که به زبان انگلیسی هم ترجمه شده، سرشار از ذوق و ظرافت است.

راوی با نگاهی فاصله‌دار اما کاوشگر، در گرماگرم جنگ و ناآرامی‌های سیاسی پس از انقلاب، زندگی ایرانیان مقیم پاریس را رصد می‌کند. ناگفته نماند که برخی از منتقدان این رمان را تقلیدی سطحی از یکی از رمان‌های ارنست همینگوی دانسته‌اند. رمان درد سیاوش (۱۳۶۴) در بستر گزارش یک ماجرای جنایی، که با مهره‌چینی بسیار سنجیده و جذابی پیش می‌رود، از یک دسیسه‌ی خانوادگی پرده بر می‌دارد، که سرانجام جوانب سیاسی آن در حول و حوش کودتای ۲۸ مرداد آشکار می‌شود.

اما شاید رمان "زمستان ۶۲" زیباترین اثر اسماعیل فصیح باشد. رمان زمانی منتشر شد که جنگ ایران و عراق ادامه داشت یا خاطرۀ آن هنوز در اذهان زنده بود.

اهمیت داستان فصیح در آن است که پشت جبهه و در شهرهای جنوب کشور می‌گذرد، اما با وجود این دلهره‌ها و عذاب‌‌های جنگ را به خوبی به خواننده منتقل می‌کند.

با این رمان فصیح یکی از بهترین و مؤثرترین نمونه‌های "ادبیات جنگ" را ارائه داد. طنزی ناب و زنده در توصیف صحنه‌های دلخراش و ماتم‌بار، رمان را از سقوط به سطح نوحه خوانی‌های ملال‌انگیز نجات می‌دهد.

در این رمان‌های فصیح می‌توان رگه‌ای از یک کشمکش تازه دید که به کارهای او بعدی تازه داده است: قهرمان رند و دوراندیش می‌کوشد دامن خود را از دردسرهای سیاسی دور نگه دارد، اما سیاست چون گردابی قوی او را به اندرونه‌ی می‌کشد. برخی دیگر از رمان‌های فصیح مانند: داستان جاوید، ‌شهباز و جغدان (۱۳۶۹)، فرار فروهر (۱۳۷۲)، بادۀ کهن (۱۳۷۳) و رمان‌های تازه‌تر تا حد زیادی به پرگویی، ولنگاری در سبک و بیان و ناهماهنگی در پرداخت گرفتار هستند. از اسماعیل فصیح چند مجموعه داستان‌ کوتاه نیز منتشر شده است: خاک آشنا، دیدار در هند، نمادهای دشت مشوش، عقد و داستان‌های دیگر.

مطالب مرتبط