مهدی سحابی، خودساخته و پویا

مهدی سحابی

مهدی سحابی در طول زندگی همواره خلاق بود و تا دم آخر زندگی پرتوش و توان باقی ماند.

در جوانی بیش از هر چیز شیفته‌ی تصویر و سینما بود. در تهران تحصیل در دانشکده هنرهای تزیینی را رها کرد و به ایتالیا رفت. در رم یک چند در فرهنگستان هنرهای زیبا درس خواند و در "چینه چیتا" دوره‌ای کوتاه گذراند.

با اقامتی ده ساله در ایتالیا و فرانسه با رسم و راه زندگی در جوامع اروپایی آشنا شد. در پاریس از نزدیک شاهد تجربه مه ۶۸ بود. این تجربه در هدایت جهان‌بینی او به سوی نظریات "چپ نو" تعیین‌کننده بود.

بازگشت به ایران

مهدی سحابی در اوایل دهه ۱۳۵۰ به امید کار در سینما به ایران برگشت، اما به زودی از راه یافتن به سینمای حرفه‌ای نومید شد. خود گفته بود که در فضای آن روز سینمای ایران جایی برای خود نیافته بود.

پس به حرفۀ روزنامه‌نگاری روی آورد. در روزنامه کیهان مترجم اخبار خارجی بود و از زبان‌های انگلیسی و فرانسه و ایتالیایی ترجمه می‌کرد.

در کنار ترجمۀ گزارش و خبر گهگاه با نام مستعار "سهراب دهخدا" برای صفحۀ فرهنگی نقد فیلم می‌نوشت. از آن دوران به ویژه رشته مقالات او به نام "نقد نقادان سینمایی ایران" بسیار جالب و خواندنی است.

پس از استیلای جمهوری اسلامی، مهدی سحابی به همراه بسیاری از همکارانش از روزنامه کیهان طرد شدند. او پس از چند تلاش نافرجام دیگر در عرصۀ مطبوعات دریافت که در ایران به خاطر تسلط روزافزون سانسور، روزنامه‌نگاری مستقل به بن بست رسیده است.

مترجمی دقیق و پرکار

مهدی سحابی از اوایل دهه ۱۳۶۰ خود را وقف ترجمۀ آثار ادبی کرد. او هر اثر را تنها با پسند و ذوق شخصی خود برمی‌گزید؛ نخست با دقت و تعهدی به سزا اثر را ترجمه می‌کرد، و سپس به دنبال ناشر می‌رفت.

مهدی سحابی در طول سال‌ها رشته‌ای از کارهای کلاسیک مانند رمان "داستان دو شهر" از چارلز دیکنز، دو رمان معروف گوستاو فلوبر، (مادام بوواری و تربیت احساسات)، دو رساله داستانی از اینیاتسیو سیلونه (خروج اضطراری و مکتب دیکتاتورها) را ترجمه و منتشر کرد.

مهدی سحابی به ویژه از نیمه‌ی دهه ۱۳۶۰ به برگردان ادبیات مدرن همت ورزید. در این راستا او آثاری از سلمان رشدی، کارلوس فوئنتس، لویی فردینان سلین، آری دلوکا، آلن فورنیه، پیرو کیارا، لئوناردو شاشا را به فارسی برگرداند.

اما مهمترین کار سحابی ترجمۀ رمان هشت جلدی "در جستجوی زمان از دست رفته" اثر بزرگ مارسل پروست بود. او با ده سال کار خستگی‌ناپذیر مجموعۀ کامل آثار این غول ادبیات مدرن را به فارسی‌زبانان معرفی کرد.

سحابی به ویژه با پشتوانه‌ کار در مطبوعات، به قلمی چابک و نثری روان مجهز شده بود. تعهد و جدیت، صداقت با خود و خواننده از ویژگی کارهای او بود. به تداوم و نظم حرفه‌ای پای‌بند بود. از ولنگاری و "سمبل‌کاری" در کار آفرینش بیزار بود.

در هنرهای تصویری

مهدی سحابی نقاشی برجسته و عکاسی ورزیده بود. در جوانی و تا روزهای انقلاب ۱۳۵۷ دوربین عکاسی را همواره به همراه داشت. عکس‌های سیاه و سفید خود را به سلیقۀ خود در تاریکخانه‌ی کوچکی که در خانه درست کرده بود، ظاهر می‌کرد.

دلبستگی‌های هنری مهدی سحابی مرز نداشت. در کنار مشغله‌های حرفه‌ای، همیشه نقاشی می‌کرد، و با مرور زمان فعال‌تر شد، تا آنجا که در یکی دو دهه‌ گذشته در شمار نقاشان مطرح ایران درآمد. از تابلوهای او نزدیک بیست نمایشگاه انفرادی و جمعی برگزار شد.

مهدی سحابی بخشی از سال را در فرانسه می‌گذراند. به تازگی برای دیدار خانواده، همسر و سه پسرش، به پاریس رفته بود. هنگامی که روز یکشنبه ۱۷ آبان قلبش ایستاد، میز کارش پوشیده از کارهای ناتمام و ذهن او انباشته از ایده‌های بدیع بود.

مطالب مرتبط