نگاهی به فيلم مرد جدی ساخته برادران کوئن

داستان ايوب در کتاب عهد عتيق، سرگذشت دردها، رنج ها و مصائب ايوب پيامبر است. داستانی که دستمايه برادران کوئن در آخرين فيلمشان، "مرد جدی" بوده است.

با اينکه در اين سال ها لحن و سبک فيلم های برادران کوئن، مدام تغيير کرده و بين تريلرهای نوآرگونه از نوع «فارگو»، «مردی که آنجا نبود» و «سرزمينی برای پيرمردها نيست» و کمدی های هجوآميز از نوع «بعد از خواندن بسوزان»، نوسان داشته اما آنها هميشه تم ها و درونمايه های ثابتی را در کارهايشان دنبال کرده اند، تم هايی نظير حماقت، خشونت، خيانت، درستکاری و تقدير.

چهاردهمين فيلم برادران کوئن، فيلمی متوسط اما قابل تامل است.

اين بار کوئن ها فيلمی کم خرج با هنرپيشه هايی اغلب ناشناس ساخته اند که عميقا به سنت ها و ريشه های يهودی شان وابسته است و ارجاعات مستقيم و غيرمستقيم زيادی به تورات و فرهنگ و آيين دين يهود دارد.

ايوب در تورات، انسانی پارسا، پرهيزگار، مومن، بی گناه و صبور است که همه دردها و رنج ها را متحمل می شود، اما از ايمانش به خداوند دست برنمی دارد.

ايوب همه فرزندان و مال و منال خود را از دست می دهد و به خاکستر نشينی می افتد. جز زنش همه او را ترک می کنند و به بيماری لاعلاجی گرفتار می شود و تا آستانه مرگ می رود. او می خواهد بداند که کفاره چه گناهان ناکرده ای را دارد می دهد. اما او نمی داند اين ها همه، آزمونی الهی است که برای سنجش ايمان او تدارک ديده شده است.

لری گاپنيک شخصيت اصلی فيلم مرد جدی، نمونه ای از انسان عهد عتيق و ايوب دوران مدرن است.

لری، يک يهودی طبقه متوسط آمريکايی و استاد فيزيک دانشگاه مينه پوليس در اواخر دهه شصت میلادی است و زندگی بی دغدغه و آرامی دارد، اما ناگهان می بيند که چگونه تمام زندگی اش در برابر چشمانش فرو می پاشد و زن و بچه و شغل و آبرويش همه از دست می رود.

او ناگهان می فهمد که زنش جوديت او را دوست ندارد و می خواهد از او طلاق گرفته و با مرد ديگری به نام سای ازدواج کند. سای نه تنها زن لری را تصاحب می کند بلکه او را وادار می کند که خانه اش را نيز ترک کند.

از سوی ديگر يکی از دانشجویان لری که نمره بدی آورده و دارد بورس تحصيلی اش را از دست می دهد، سعی می کند با دادن رشوه، لری را وادار کند که به او نمره قبولی دهد.

به علاوه نامه هايی که به طور ناشناس در باره انحرافات اخلاقی لری به دانشگاه می رسد، موقعيت شغلی او را نيز به خطر می اندازد.

او موجود رقت انگيز، غمزده و مفلوکی است که همدردی تماشاگر را به شدت برمی انگيزد، انسان ساده لوحی که در دنيايی پلشت، بی رحم و بی اخلاق زندگی می کند.

او علت اين همه بدبياری و بدبختی را نمی فهمد اما از آنجا که يهودی معتقد و مومنی است، برای فهم وضعيت خود به خاخام های يهودی متوسل می شود اما آنها که از هرگونه تقوا و معنويتی تهی اند، نه تنها هيچ پاسخ قانع کننده ای برای ريشه عذاب های او ندارند بلکه با پاسخ های احمقانه و عجيب و غريبشان او را آشفته تر و سرگشته تر می سازد.

حوادثی که برای لری اتفاق می افتند، ايمان او را نشانه گرفته اند و آن رامحک می زنند.

لری در پايان درمی يابد که واقعا پاسخ روشنی برای سوالات او وجود ندارد، همان گونه که ايوب هرگز نفهميد که چرا دچار عذاب الهی شد و چگونه خداوند بعد از اينکه او از آن آزمون سخت سربلند بيرون آمد، دوباره نعمت های خود را به او عرضه کرد.

خواننده داستان ايوب، می داند که خداوند با شيطان شرط کرده که ايوب و ايمان او را بيازمايد، اما ايوب از اين معاهده خداوند و شيطان خبر ندارد. در فيلم برادران کوئن، تماشاگر از نظر پيش آگاهی در موقعيت لری قرار دارد. او نيز همچون لری کنجکاو است تا علت بيچارگی و درماندگی لری را کشف کند.

ایتان و جوئل کوئن، زاده مينه پوليس اند و کودکی شان در آنجا گذشته و حال بازگشت شان به زادگاه و بازسازی آن در دهه شصت، تا حد زيادی جنبه اتوبيوگرافيک دارد.

آنها در همان فضا و حال و هوايی بزرگ شدند که دنی پسر لری نفس می کشد يعنی فرهنگ راديو ترانزيستوری، مصرف ماری جوانا و موسيقی راک گريس اسليک و گروه جفرسن ارپلين و محدوديت های سنت يهود و ميل آزادی خواهی.

شوخی ها و نگاه طنزآميز برادران کوئن به سنت های يهودی را در فيلم های قبلی آنها نيز کمابيش ديده ايم اما در اينجا اين رويکرد، تيزتر و بی رحمانه تر است.

نحوه مواجهه کوئن ها با ريشه های يهوديشان در اين فيلم، بسيار شبيه رويکرد انتقادی وودی آلن به سنت ها و باورهای يهودی در فيلم هايش به ويژه «عشق و مرگ» و «جنايات و جنحه» است، اما نگاه برادران کوئن با نگاه الحادی و سرد وودی آلن تفاوت دارد.

لری، هنوز ايمانش را به خداوند و روحانيت يهودی از دست نداده و برای همين به سراغ آنها می رود.

شايد اگر هر کس ديگر غير از برادران کوئن که خود يهودی اند اين فيلم را می ساخت، به يهودستيزی متهم می شد.

البته کوئن ها اين اتهام را هم پيش بينی کرده اند و زيرکانه در پايان فيلم اين عبارت را می گنجانند که «هيچ يهودی هنگام ساختن اين فيلم ناراحت نشد.»

روايت پست مدرن برادران کوئن از داستان عهد عتيق همانند روايت آنها از اسطوره هومر در فيلم «آه برادر کجايی؟» با يک مقدمه پيش گويانه آغاز می شود.

در «آه برادر کجايی»، سه زندانی فراری در راهشان با مرد کوری مواجه می شوند که ظاهرا همان هومر حماسه سرای بزرگ يونانی است و آينده را برای آنها پيش گويی می کند.

«مرد جدی» نيز با مقدمه ای کوتاه شروع می شود که داستانی فولکلوريک مربوط به يهودی های قرن هجدهم لهستان است.

يک دهقان يهودی در راهش به سمت خانه به يک مرد پارسای پير برمی خورد و او را به خانه اش دعوت می کند اما همسرش که فکر می کند او يک روح سرگردان(ری باک) است، خنجری را در سينه اش فرو می کند.

شمايل های عتيق و فرهنگ فولکلوريک يهود در مقدمه فيلم برادران کوئن در ظاهر ارتباطی به داستان لری گاپنيک، در آمريکای مدرن دهه شصت ندارند اما به طور واضح به ريشه های کهن و عتيق سرگذشت لری اشاره می کنند.

مقدمه شايد از اين نظر با کل فيلم ارتباط داشته باشد که ترس و اضطرابی عتيق را به زمان حال تسری می دهد. آيا اين لری نيست که دارد کفاره حماقت های باستانی نياکان خود را پس می دهد.

لری همچون انسانی است که چو بيد بر سر ايمانش می لرزد و از اين نظر شباهت زيادی به هامون مهرجويی دارد. اونيز همانند هامون اساس زندگی اش بهم ريخته و سرگشته و حيران است. اما لری برخلاف هامون که پرخاشگر و عصبی است، آدم آرامی است و روحيه تسليم طلبی دارد.

او با فرهنگ متظاهری روبروست که عليرغم ادعای مذهبی و معنوی بودن، به شدت ماترياليستی و سکولار است. او در جهان بی ايمانی مطلق زندگی می کند. جهانی که هر لحظه می تواند بر اثر رويدادی آپوکاليپتيکی از نوع زلزله يا سيل يا طوفان(گردباد) کن فيکون شود.

اشاره های کنايه آميز و هوشمندانه کوئن ها به اصل عدم قطعيت در فيزيک و علم، نشانه ای از موقعيت فيزيکی و ذهنی ناپايدار و متزلزل لری، عليرغم اعتقاد و ايمان محکمش است.

اما همان گونه که زندگی ايوب به يک روال نماند و سرانجام ورق برگشت و خداوند همه چيز او را دوباره به او برگرداند، در اينجا نيز لری دوباره زن و فرزند و زندگی سابق اش را به دست می آورد.

پايان های باز و مبهم از ويژگی های آثار برادران کوئن است. در اينجا نيز همانند «سرزمينی برای پيرمردها نيست»، با پايانی باز مواجهيم که در آن درام وقتی به بحرانی ترين نقطه و اوج خود می رسد، بدون گره گشايی به پايان می رسد.

مطالب مرتبط