پیرو سلیمانی و شعر نو در تاجیکستان

Image caption پیرو سلیمانی از پیروان سبک نو در شعر فارسی تاجیکستان بوده است

روز پنجشنبه، 18 دسامبر در تالار اتحادیه نوسیندگان تاجیکستان همایشی برای تجلیل از 110 مین سالگرد تولد پیرو سلیمانی، از شاعران شناخته آغاز دوران شوروی در تاجیکستان برگزار شد.

پیرو سلیمانی از جمله پیروان سبک نو درشعر تاجیک محسوب می شود که سبک اشعارش بیشتر به سبک اشعار ولادیمیر مایاکفسکی شاعر شناخته روس می ماند.

منتقدان ادبی می گویند که مثل همه دیگر شاعران دوران، اشعار اینها نیز بیانگر وضع اجتماعی و سیاسی موجود در شوروی بوده و از تائثیرات ایدیولوژی حاکم بری نبوده است.

در مطلب زیر "گلرخسار سفی، شاعر تاجیک ضمن بررسی پاره های از اشعار پیرو سلیمانی تلاش کرده است نشان بدهد که وی چه سهمی در مکتب "شعر نو" فارسی گذاشته است. شعری که در ایران تیما یوشیج پایه گزار آن شناخته می شود.

مهتران جهان همه مُردند،

مرگ را سر همه فرو کردند.

رودکی

به زادروز شاعر نوآور تاجیک آته‌جان پیرو سلیمانی، که در شعر قرن بیست نقش گیرا و نازدودنی به یادگار گذاشته است، 110 سال پُر شد. پیرو 15 آوریل سال 1899 در شهر شعر و فرهنگ و عشق و آرمان تاجیکان بخارا چشم به روی عالم و آدم باز کرد و سال 1933 در عین کمال ایجادی هستی را بدرود گفت.

نخستین مجموعه شعر پیرو سلیمانی، که « شکوفه ادبیات» نام داشت، سال 1931 با حروف عربی نشر شد. سه مجموعه اشعار شاعر پس از مرگش به دست خوانندگان رسید.

بی‌سبب شاعر کتابچه نخستینش را «شکوفه ادبیات» نامگذاری نکرده است. پیرو خود شکوفه‌ای بود، در شاخسار درخت عظیم ادبیات تاجیک، شکوفه‌ای، که متأسفانه به ثمر نرسیده خزان شد. پیرو سلیمانی همگی سی و چهار سال عمر دید و به قول فاضلی چون برق درخشید و شتابان ناپدید گشت.

پیرو سلیمانی از شعرهای نخستینش حسن خاصه ایجاد داشت. او در عمر کوتاهش توانست به خون سرد کلام موزون زمانش تحریکی وارد ساخته، به شعر در بن‌بست قرن تاجیک کُش دربار امیران منغیت قرار یافته، تابش تازه ببخشد. نفس تازه شعر پیرو نفس تازه قرن نو بیستم بود، که با چرخهای قطارش کفشهای دریده روزگار کهنه را زیر کردن و پیش گذشتن داشت:

Image caption نمونه دستخطی از پیرو سلیمانی

گورم...

گورم...

گورم...

این کاروان آتشبار

به پیش می‌دود و

پیش می‌رود هموار.

تپر...

تپر...

تپر ...

این چرخهای فولادی

به گردش اند *

به بالای ریلسهای قطار.

شبر...

شبر...

شبر موجهای آب آمو

به گوش می‌رسد

همچون نوای موسیقار... ( 1931)

پیرو سلیمانی زمانی با قلم-سلاح خویش به میدان شعر وارد شد، که در بین نو و کهنه، میان قرن رونده و آینده جنگ روانی و جسمانی جریان داشت. بشر در سراسر جهان نوگانی، نورویی، پیام آزادی می‌خواست و نفسگیر در و دربچه‌های دل و منزل خویش را به رویی صبح نو و هوای تازه باز می‌کرد. زمان نو از سخنوران کلام نو، شعر نو، شعار نو درخواست داشت.

پیام‌آور هوای تازه، هدیه گیر صبح نو شاعر آزادی‌خواه آمریکایی والت ویتمن * ( Walt Whitman ) بود:

Image caption پیرو سلیمانی در میان پیوندانش در سال 1920

ای آن که اکنون مرا در دست داری،

بدون یک چیز، هر چه هست

بیهوده است.

پیش از آن که بخواهی مرا بیشتر

زیر و رو کنی،

دوستانه ترا برحذر می‌دارم:

من آن چه تو پنداشتی نیستم

و از آن فسانه‌ها بیزارم،

کیست آنی، که مرا پیروی کند؟**

صدای شعر عجیب والت ویتمن، *** که بعداً شعر سفید یا شعر نو عنوان گرفت، به گوش هوش اروپای یان نیز رسیده در ماند. نخست در بریتانیای کبیر، سپس در فرانسه پیروان و مقلّدان زیادی پیدا کرد. شعر نو بعداً شاعران دیگر قطعه و سرزمینها را به میدان ادبیات کشید. یکی از پرچمداران شعر نو شاعر فرانسوی ارتور ریمبا بود. ریمبا همگی سه سال، از شانزده تا نوزده‌سالگی در سرودن شعر مدرن خلّاقی کرد. چنان خلّاقی، که تا کنون اسرارش، تخمین و سؤالهای بی‌شمارش سر زبانهاست.

گمان می‌رود پیرو سلیمانی به تازه‌کاریهای شاعران غرب آگاهی داشته باشد، زیرا از جانب شاعر در این باب اشاره ا‌ی نشده است.

Image caption گلچهره سلیماانی، فرزند پیرو سلیمانی، که از شاعران معروف بچه گان بود

از باب آشنایی این چکامه‌ سرای کهنه مکتب و نوجوی تاجیک با پدر شعر نو فارسی نیما یوشیچ هم‌عصر و همزمان بود، نیز معلوماتی در دست نداریم.

اگر شاعر تاجیک از اشعار همزمان و همزبان خویش، که در آن سوی مرز تن شعر کهن را با جامه نو سخن می‌آراست آگاه می‌بود، حتماً با سخنی و نکته‌ای این آشنایی را شرح می‌داد.

در خصوص شعر نیمایی و شعر نو، که شعر سفید نیز گویند، هر منقّد نقطه نظر خود را دارد. به دریافت من شعر نو زاده احساس سرشار عامّه، نبض تحریک‌دهنده خون انقلابهاست. شاعر نخست هر انقلاب در آغاز خود مردم است. سپس این موج خروشان-مردم شاعر خود را از بین هزاران و میلیونها انتخاب خواهد کرد. شاعری را، که با زبان عامّه سخن ایشان را وزن و نظام بدهد.

اگر به تاریخ ادبیات جهان، خاصه شعر، با دقّت نظر ‌اندازید خواهید دریافت، که اکثر تازگویها و نوجویی‌ها به گردش تاریخی ملّتها، یا به دوران شکل‌گیری و پخته رسیدن انقلابها و تظاهراتها وابسته بوده است.

اگر نیما یوشیچ در انقلابی منبر نداشته است، این چنین معنی ندارد، که شعار سرمنبری و پُرتحریک شاعران فرانسه، که خود شاگرد مدرسه‌اشان بود، به ایشان تأثیر نداشته است.

در آمد گپ باید ذکر کرد، که پدر شعر نو فارسی نیما یوشیچ شعر « افسانه» اش را، که هموزن « مرش حرّیت» صدرالدّین عینیست، 5 سال بعد از مرش مشهور شاعر تاجیک ایجاد کرده است. «افسانه» نیما سال 1923، شعر استاد عینی سال 1918 نشر شده است.

امّا بر می‌گردیم به سر شعر پیرو سلیمانی.

انقلاب بخارا، که تا فرا رسیدنش عکس صدایش در قلبهای خسته و امیدوار مردم غلغله داشت، در بانگ آژر « مرش حرّیت» استاد عینی در و دیوارهای قصر کهنه بخارا را به لرزه انداخت. « مرش حرّیت» ملّت مظلوم تاجیک را استاد عینی هنوز دو سال قبل از انقلاب بخارا، در زیر تأثیر سرود "مارسلیزه" سال 1918 انشا کرد:

Image caption پیرو سلیمانی در سال 1920

ای ستمدیدگان،

ای اسیران،

وقت آزادی ما رسید!

مژدگانی دهید،

ای فقیران،

در جهان صبح شادی دمید!..

تا به کی غصّه خوردن به حسرت،

بعد از این شادمانی نما.

بس جفا، بس ستم،

ای عدالت،

در جهان حکمرانی نما!..

( 1918 )

شعر نو قرن بیستم ادبیات تاجیک را استاد صدرالدّین عینی با « مرش حرّیت» خویش بنیاد گذاشته، پیرو سلیمانی با شور و آتش پیروانه ادامه‌داد. از هر سطر شعر دیگر استاد عینی، که ادامه ‌مرش انقلابی اوست، صدای ترانه صف آتشین و آهنین انقلابیان به گوش می‌رسد، که هم‌آواز با شاعر خودند:

Image caption پیرو سلیمانی با کودکانش منیره و گلچهره. دومی بعدها شاعر معروف شد

ای مشعل رخشان عدالت ز کجایی؟

که امروز به مایی.

تاریکی بیداد ز گیتی بزودایی،

مانا که ضیایی!...

آنان، که به بالای رعایای ستمکش،

بودند چو آتش،

خاکسترشان از تو شد امروز هوایی،

تو روز جزایی!..

( 1920 )

آن وقت استاد عینی در باره گنجایش چهارچوبه نظم و نثر فکر نمی‌کرد. او شعر می‌گفت، شعر انقلابی، شعر دنیای نو و انسان نو را. طبیعی است، که هر پدیده نو نسخه ‌برداران و مقلّدان را در پی خواهد داشت. امّا پیرو سلیمانی پیرو مؤلف مرش نو بود، نه مقلّد و نسخه ‌بردار. او به سروده مشهور همشهر آتشین‌سخن خویش خطاب و ندا، صدا و سلای خویش را علاوه کرد:

... ای دیده گریانشده بیسر و سامان،

پرخون شده چندان،

از بهر عزیزان!

ای ابر‌صفت قطره‌زن دانه باران،

چون گوهر غلتان،

مشتاق کریمان،

ای دل، شده مجروح تو از خنجر بُران،

از دست وزیران،

وز حکم دبیران،

و ای همچو کبوتر به قفس مانده ز تیران،

پرها شده یکسان،

با زاری و افغان...

( 1920)

در شعر بیش از هزارساله ما، که گویی برای نه تنها یک بیت نو، بلکه برای حرفی تازه جایی نمانده است، سخن نو خود را گفتن الحق، ادعّایی است کمرشکن، امّا پیرو سلیمانی تا جایی از عهده این کار مشکل برآمده توانسته است:

...اینک نه 10،

نه 100،

Image caption پیرو سلیمانی در سال 1918

نه 1000 است،

نه کم است،

یک توده در ترانه و

یک توده در غم است.

یک سو نشاط‌آور و

یک سوی ماتم است،

2 دسته،

2 گروه،

2 صنف و

2 پیشوای،

تنها نه 10،

نه 100 ،

نه 1000،

هست بی‌شمار...

( 1931 )

در این شعر و دیگر چکامه‌های پیرو نوکاری و نوآوری او را تنها در شکستن مصرع، که خاص شعر ما نبود، نباید جست. در هر شعر شاعر، در این چکامه ‌نیز آوای نبض نو تپّش سخن کهن، در شریان تازه جالب است. به این پاره شعر، که با وجود دارای وزن و قافیه بودنش، از شعر سنّتی مسافه دارد، توجّه کنید:

Image caption پیرو سلیمانی در زمان کودکی در میان پیوندان بزرگسالش در سال 1908

... دست نازک،

لطیف،

صاف،

بلور،

جانب من دراز شد،

هیهات،

دست نه،

دست نه-

رموز حیات!..

در این چکامه‌، و چندین چکامه‌های دیگر که وزن و قافیه سنّتی رعایه شده است، هدف شاعر از شکستن و زینه-زینه چیدن واژه‌ها روشن نیست.

قالبشکنی همیشه دردناک و رنج‌آور است. نوآور همیشه با کهنگرایان تند نبرد خواهد داشت. با شاعر جوان نیز چنین حالت رخ داد. شعرش به تنقید و ایرادگیری کهنه‌ پرستان زمان روبرو گشت. جامه و استر هفت پشتش را چپه و راسته کرده، از خانواده تاجران بودنش را، با شعر و شاعری مسافه داشتنش را خاطررسان کردند، امّا آنی، که « قلم آزاده ترجمانش بود»، از طعنه و کینه حسودان باکی نداشت.

این بود، که به رقیبان کهنه پرستش در صحنه تنقید، طنز و مضحکه جولان زدن را تنگ کرده، خود به مزاح خویش پرداخت:

Image caption عبدالکریمجان، پدر پیرو سلیمانی در سال 1916

ای شاعر آتش‌قلم با قدم نو،

سوداگر مسکو،

در دشنه اشکجه تنقید زبررو،

افتاده به تیرگو.

از ضربه تنقید دمادم شده بی‌حال،

افتاده و پامال،

زان است، که خود را شمری « کور و کر و لال»،

ترسیده ز جنجال...

پیرو هم قلم بُرنده داشت، هم زبان تیز. چون انسان اصیل و استعداد مادرزاد گوهرشناس بود. در ادبیات جلوه نمایی لعبتکانه برخی از جو‌فروشان گندم‌نمای را خوش نداشت. هجویه‌های تیز و تندش را به سویی آنهایی روانه می‌کرد، که با جان پشّگی، بار فیل را کشیدن می‌خواستند. هجویه او را به «اشعار» کدام یک غ. علیزاده، که در شعر شاعر نامش مانده است، خوانده گمان می‌کنید، هجوشونده و هجوکننده هر دو همزمان ماید:

ای شاعر شعرهای مخصوص،

تا کی بافی هوای مخصوص؟

عطّار نیی، چه می‌‌فروشی،

بیهوده تو این دوای «مخصوص»؟

این بیت پیرو، که تا کنون سر زبانهاست و در مذمّت یک ناظم همزمانش آمده است، گویا برای برخی « شاعران خلقی معروف و محبوب» امروز گفته شده است:

گر شاعر تاجیکان تو باشی،

ای وای به حال تاجیکستان!

***

هنگام مطالعه آثار ادیبان درگذشته، گذشته از آن در قضاوت آثارشان انصافا وضع سیاسی و اجتماعی زمان و مکان را بایست در نظر داشت. زیرا هر سخنور پیش از همه فرزند زمان خود، سراینده عشق و آرزو و درد و آرمان همزمانان خویش است. پیرو نیز از این صف استثنا نیست. با وجود همه نوخواهی و نوجویی، از هوا و هوس شعر سنّتی و قالبهای فشنگدارش بیرون رفتن شاعر آسان نبود:

دل باز در هوای تو پر باز می‌کند،

پیریست یاد کودکی آغاز می‌کند...

...

گر تو در پیوند باشی، از جهانم باک نیست،

ذرّه با خورشید پیوندد، غمی از خاک نیست.

از گرفتاران فتراکت سر و سامان مجو،

خامه اهل جنون را نقطه ادراک نیست.

سر به سر پوچ است، زاهد، مسلک دیرینه‌ات،

چشم وا کن، آن که می‌جویی تو در افلاک نیست...

شاعر بافرهنگ و آگاه‌دل در محیط فرسوده امارت بخارا نیز از زدن نبض شعر زمان بی‌خبر نبود. چند زبان را می‌دانست. در ترجمانی نیز پیشاهنگ بود. چون داننده خوب زبان روسی اشعار شاعران روس، توسط آن اشعار شاعران عالم را به تاجیکی گردانیده است. یکی از شاعران پسندیده‌اش هیوز لینگستون است، که شعر «زمزمه روز مه» او توسط ترجمه پیرو سلیمانی محفوظ مانده است.

این شعر، از شعر کامل دیده ترجمه تحت‌اللفظی را خاطررسان می‌کند. شاید از آن سبب باشد، که مکتب ترجمه در ادبیات تاجیک آن گاه استادان زیادی نداشت:

Image caption محبتجان، همسر پیرو سلیمانی (در وسط) با خواهرانش در سال 1922

...یکم مه!

امروز گلها از خاک سر برداشتند،

امروز در بدن درختان

شیره حیات دمیده است،

امروز از جنوب

مرغان به پرواز می‌آیند...

(1931)

پیرو زباندان از تازه‌کاریهای شاعر روس ولاديمير میکوفسکی آگاه بود. از بخارای دوردست به مرگ فاجعه ای و. مایاکوفسکی همدردی کردن شاعر تاجیک گواه این گفته هاست. پیرو در تعزیه ‌نامه خویش از شعر شاعر روس استفاده کرده است، که ترجمه‌اش نیز به قلم او تعلق دارد:

« زورق عشق شکسته شد،» افسوس،

سفرش را تمام ناکرده.

بهر پرجوش را شنا کرده،

غرق و نایاب گشت شاعر روس.

« زورق عشق شکسته شد...»، امّا

کشتیهای دیگر بنا سازیم.

سر به سر بحر را شنا سازیم،

کشتیهای مکمّل و زیبا...

ایجادیات پیرو همگی هفده سال حیات شاعر را در بر می ‌گیرد. در این مهلت کوتاه شاعر بااستعداد در اکثر شکلهای شعری نمونه‌های زیبای هنر خود را به یادگار گذاشته است. اگر این سخنور توانا، این شخصیت صاحب‌نظر، این شاعر خوش‌لهجه و خوش‌کلام بخارایی، که خاطره شعر هزارساله ما را، خون رگ و پیوندش احساس می ‌نمود، چند سال دیگر عمر می ‌دید، اعجاز زیادی در سخن به نمایش می ‌گذاشت. یکی از شعرهای زیبا و خاطرمان ادبیات کودک قرن گذشته نیز به قلم پیرو سلیمانی تعلق دارد:

Image caption پیرو سلیمانی زمان تحصیل در ژیمنازیوم روسی شهر کاگان، سال 1911

مرغکی بود، سر درخت،

درخت شمشاد بود.

خرّم و شاد بود،

پرکاش زرد بود،

پنجهاش نرد بود،

در نولش شاتوت بود،

همچو یاقوت بود،

گربه رفت بالای بام،

بام ناساز بود،

دومش دراز بود،

گوشکاش بالا بود،

چشمکاش الا بود،

آب دهانش می‌شارید،

چناگالاش میخارید،

مرغک گفت: کو، کو، کو!

گربه گفت: کنی... تو؟

گربه دهان باز کرد،

مرغک پرواز کرد!

(1931-1932 )

روح پیرو سلیمانی در زادگاهش بخارا، مزارش در سمرقند، دلش در تاجیکستان است.

شاعر جوانمرگ و تازه ‌سخن تاجیک آته‌جان پیرو سلیمانی 110 ساله شد، امّا جشن گرفتن، بلکه به یاد آوردن این سنّه برای ادبیات نوین تاجیک مهم به یاد کسی نرسید. حیف. جشنها را زنده‌ها برای خود تجلیل می‌کنند، برای مُرده‌ها نه جشن ضرورت دارد، نه خدایی. آنان یک فاتحه نیک برای زحمت خویش از زنده‌ها سزاوارند، آن هم برای به نمایش گذاشتن همت و محبّت ایشان.

پیرو سلیمانی 110 ساله خواهد شد، امّا شعرش، آرزوهایش، سخنش همیشه مانند خودش جوان خواهد ماند.