پنجاهمین سالگرد سرایدار، نوشته هارولد پینتر

Image caption جاناتان پرایس (راست) بازیگر نمایش سرایدار

مراسم جشن تولد یکی از مهمترین نمایشنامه های قرن بیستم که امسال پنجاه ساله شده هم اکنون در لندن برگزار است.

تقریبا بیشتر منتقدان و مفسران تئاتر دنیا براین عقیده هستند که نمایشنامه سرایدار نوشته هارولد پینتر یکی از بهترین نمایشنامه های نوشته شده در قرن بیستم است که برای اولین بار در بهار ۱۹۶۰ در لندن بر صحنه آمد و تماشاگران حرفه ای تئاتر نیز دست اندکاران تئاتر بریتانیا را شگفت زده کرد، این نمایش را یک مرد سی ساله نوشت که هنوز آنچنان که لایق بود چندان نام و نشانی در دنیای تئاتر نداشت بنابراین می توان سرایدار را نقطه آغاز موفقیتهای بزرگ هارولد پینتر به حساب آورد.

منتقدی گفت که سرایدار هارولد پینتر می توانست مهمترین نمایش قرن بیستم باشد اگر در انتظار گودو توسط ساموئل بکت نوشته نشده بود.

نمایش در انتظار گودو در حدود پنج سال قبل از سرایدار به صحنه رفته بود. درباره تشابه و تاثیر گیری نمایش پینتر از نمایش بکت حرف و حدیثهای مشابه از جانب منتقدهای متفاوت عنوان شده است.

من هم البته باور دارم که مهمترین نمایشنامه اجرا شده در قرن بیستم نمایش در انتظار گودو نوشته ساموئل بکت است اما نمی توانم بفهمم چرا هرگاه مطلبی درباره سرایدار نوشته می شود اشاره ای هم به تاثیر گیری آن از در انتظار گودو پیش می آید؟ زیرا من هیچگونه تاثیری گیری در این میان نمی بینم.

این نظر و این مقایسه متاسفانه از منتقدان نسلهای قبل به منتقدان امروزی هم رسیده است و به همین دلیل من می خواهم پیش از پرداختن به نمایش پینتر به رد آن نظریه که نیم قرن است بی جهت بر گُرده نمایش سرایدار یله داده بپردازم.

نمایش در انتظار گودو داستان دو مرد را بازگو می کند که به نقطه ای در خارج از شهر آمده و در آنجا پای درختی به انتظار کسی به سر می برند که فکر می کنند نامش گودو است. این دو مرد باور دارند که وقتی گودو از راه برسد همه چیز رو به راه خواهد شد و زندگی معنای تازه ای خواهد گرفت و یا اصلا معنا خواهد گرفت و خلاصه باور اینان بر این است که گودو آباد کننده خرابی های موجود خواهد بود و در واقع بکت از گودو موجودی می سازد که برای همه ما آدمهای منتظر موجود ملموسی است.

گودو در هر مذهب و هر فرهنگی وجود دارد به اشکال متفاوت، همه نیازمندان جهان منتظرند تا گودویی بیاید و آنان را از این مهلکه بیرون بکشد. این انتظار همانقدر در مسیحیت جایگاه مهمی دارد که در اسلام، پس پایه و اساس نمایش بر همین انتظار آشنا است و شخصیت ها در این نمایش حضور پیدا می کنند تا به این معنا در صحنه جان ببخشند.

Image caption نمایش در انتظار گودو داستان دو مرد را بازگو می کند که به نقطه ای در خارج از شهر آمده و در آنجا پای درختی به انتظار کسی به سر می برند

دو مرد که نویسنده از گذشته و از هویت کنونی آنان اطلاعاتی نمی دهد هیچ غیر از انتظارشان که تنها هویت گذشته و حال آنان است. اما منتقدان که شتاب داشتند به آن دو مرد هویت مشخص بدهند آنان را دو ولگرد نامگذاری کردند یعنی لغت "ترمپ" را بر آنان گذاشتند که در انگلیسی به فرد ولگرد و بی خانمان گفته می شود. در حالیکه خود نویسنده به این نکته اشاره ای ندارد اگرچه آنان بهرحال در این جهان بی معنی سرگردان و بی هدف می گردند، اما این موضوع به معنی بی خانه مان بودشان نیست، بلکه به معنا و نشانه انسان قرن بیستم است که دریافته است دیگر راه نجاتی برای بشریت وجود ندارد مگر اینکه گودویی از راه برسد تا با انجام معجزه اش اوضاع را سر و سامان بدهد و به این زندگی سگی ما یک معنای انسانی ببخشد.

درحالیکه مرد پیر در نمایش سرایدار به معنای واقعی زمینی - اجتماعی یک ترمپ است؛ یعنی شخصی که جا و مکانی برای زندگی ندارد و کس و کاری هم در اطراف او نیست که به او پناه بدهد و هیچکس حامی او نیست.

او فقط خودش است با پیری و ناتوانی اش و بی پناهی اش در این شهر بزرگ بنام لندن در دهه پنجاه میلادی، یکی از سخت ترین دهه هایی که بر مردم این شهر گذشته است. با اینکه بیش از ده سال از پایان جنگ جهانی سپری شده بریتانیا هنوز در بحران بعد از آن بسر می برد. کمبود در همه چیز مشاهده می شود غیر از در فقر و در دربدری. مشکل کار و مشکل مسکن از مهمترین مشکلات مردم است، بخصوص برای مرد پیری که از شهرستانی دور به امید یک زندگی بهتر به لندن آمده اقامت گزیده است.

بیش از دویست هزار خانه به کلی ویران شده و در حدود یک میلیون خانه نیمه ویران برجای مانده نیازمند بازسازی است و در میانه همین شرایط بحرانی ست که هارولد پینتر جوان نمایشنامه سرایدار را می نویسد.

شاید یک عامل دیگر که باعث شده انتقاد نویسان دهه شصت به تاثیر نمایش سرایدار از نمایش گودو اشاره بکنند نحوه طراحی لباسی بوده که برای شخصیتهای نمایش گودو انتخاب شده بود.

پیتر هال اولین کارگردان انگلیسی کار بکت را به سبک کار سینمای کمدی کلاسیک نزدیک می دید. اصولا درباره تاثیر نمایشنامه نویسانی که به "ابزورد" یا پوچی نویس معروف بودند از سینمای کمدی کلاسیک حرفهای بسیار زده شده و پیتر هال می خواسته این تاثیر یا تشابه را نخست با طراحی لباس نشان بدهد و می دانیم که مشهورین معرف سینمای کمدی کلاسیک همواره چارلی چاپلین بوده است و شخصیت چارلی هم همواره به عنوان یک ولگرد بی خانه مان ظاهر می شده با لباس کهنه فقیرانه.

بنابراین پیتر هال هم برای دو مرد در انتظار گودو همان لباس را انتخاب کرد که پیشاپیش معرف شخص ولگرد بود و شاید همین کلمه ترمپ یا ولگرد بود که منتقدان را به اشتباه انداخت تا پای پیرمرد نمایش سرایدار را که واقعا یک ولگرد است به این محدوده بکشند وگرنه بکت از ولگرد بودن اشخاص در انتظار گودو حرفی نمی زند.

Image caption ساموئل بکت

صحنه نمایش سرایدار یک اتاق است در خانه ای در غرب لندن. با اینکه ظاهر خانه چندان به سامان نیست اما اوضاع نشان می دهد که روزی خانواده ای نسبتا دارا در آن زندگی می کرده اند و حالا اهالی کنونی این خانه دو برادر هستند بازمانده از آن خانواده.

شروع نمایش در روزی است که برادر بزرگ از روی دلسوزی یک مرد پیر بی خانمان را با خود به خانه می آورد تا موقتا جای سکونتی به او داده باشد به دور از هجوم باران و سرمای خیابان.

مرد پیر از زندگی خود، از گذشته و از حال حرفهایی می زند. اما رفته رفته در می یابیم که او راست و دروغ را یک جا و به یک شیوه بیان می کند بنابراین تشخیص اینکه کدام حرف او حقیقت است و کدام دروغ، کار دشواری است. زیرا او هم مثل هر انسان دیگر می کوشد که خود را بهتر از آنچه هست معرفی بکند و بگوید که همیشه در این حال رقت انگیز نبوده و پیش از اینها سر و سامانی داشته است.

ولی به هرحال شکی نیست که او اکنون یک مرد پیر نیازمند به کمک است. یکی از افراد قشری که از جانب حکومت و مردم به فراموشی سپرده شده اند و حالا این پناهگاه بهترین هدیه از جانب آن برادران جوان است که به او داده شده، اما آیا او می تواند باقی عمرش را در همین پناهگاه به سر ببرد؟

اگر پینتر یک نویسنده خوشبین سوسیالیست بود و یا نمایشنامه نویسی در یک حکومت مذهبی، لابد سیر داستان را به جایی می کشاند که آن برادران با آن مرد پیر رابطه خوبی برقرار نمایند تا پیرمرد هم بعنوان سرایدار آن خانه برای باقی عمرش به خوبی و خوشی در آن جا بماند و نمایش با یک پایان خوش به سرانجام برسد.

اما متاسفانه شرایط اجتماعی این مملکت و همچنین بخش عظیمی از دنیا آنقدر دشوار و ناامید کننده بوده و هست که به نویسنده هوشیاری چون او اجازه چنین خوشبینی نمی داد و از طرفی خوشبختانه پینتر نه سوسیالیست بود و نه مذهبی.

او فقط یک انساندوست واقعی بود و نویسنده ای که حقیقت را به نمایش می گذاشت، به همین دلیل است که روزهای خوش خوابیدن زیر سقف در تختخواب گرم برای مرد پیر نمایش دوام چندانی نمی یابند زیرا اوضاع نا به سامان تر از آن است که فکرش را می کرد.

Image caption هارولد پینتر در اواخر سال 2008 درگذشت

آن دو برادر صاحبخانه هرکدام با مشکلات و بیماری های خود در جنگ و درگیری هستند، برادر بزرگ مشخصا یک بیمار روانی است که مدتها تحت مراقبت پزشک بوده و حتی عمل جراحی هم بر مغر او انجام شده که ظاهرا آن عمل وضع روانی او را وخیم تر نموده و او را تبدیل کرده به فردی که نمی داند چه می کند و چه می خواهد در این هستی و خیال می کند مهمترین کار او در این دنیا این است که پلاک برق نان برشته کن خانه اش را تعمیر بکند. کاری که تا پایان نمایش هم به سرانجام نمی رسد.

برادر کوچک با شیطنتها و خودخواهی های جوانانه و همچنین با آرزوها و خواسته های جوانی خیالهای خوشی برای تعمیر و تعویض وضعیت خانه درحال ویران دارد. او به دنبال کسی است که بیاید و خانه را رنگی نو بزند و سوراخهای سقف را که آب باران از آنان چکه می کند ببندد بعد اشیائ و لوازم خانه را در جای مناسب قرار بدهد و حالا گمان کرده این مرد پیر برای انجام این کارها آمده درحالیکه مرد پیر قادر به این کار نیست. پس از جانب برادر کوچک مورد غضب واقع می شود. برادر بزرگ هم متوجه شده که مرد پیر شبها به وقت خواب با خودش حرف می زند و سر و صدای زیادی راه می اندازد و باعث مزاحمت است بنابراین باید عذرش را خواست.

در زمان اقامت مرد پیر در خانه، روابط و صحنه های دیدنی و جذاب آفریده می شود. نمایش پر است از گفته ها و تکه های خنده دار در سطح و البته غمناک در عمق.

در شروع نمایش مرد پیر ذوق زده است که سرپناهی برای اقامت خود یافته پس شروع می کند به شناسایی محل تازه ، و مثل هر سالخورده دیگری به وسواس هایش در مورد محل اقامتش می پردازد؛ وسواس هایی مثل حضور گاز خوراک پزی در اطراف تختخواب او. اگرچه آن گاز هرگز روشن نمی شود و ایرادهای دیگر مثل وجود پنجره نیمه باز اتاق در جای نامناسب و محل تختخواب او و بهانه های دیگر در مورد حضور لوازم دیگر در اطرافش.

او گاهی به دو برادر امر و نهی می کند و گاهی التماس. گاهی هم که خطر بیرون افتاده شدن را حس می کند می کوشد با ترفندهایی مدت اقامت خود را بیشتر بکند. گاه از این برادر به آن بد می گوید و گاه از آن به این.

مواقعی هم هست که دو برادر حضور آن مرد پیر را در خانه خود مفید می یابند. برادر بزرگ که سالهاست با کسی حرف نزده اکنون کسی را یافته که می تواند با او درد دل بکند اگرچه مرد پیر هیچ واکنشی به حرفهای او نشان نمی دهد چون از حرفهای برادر بزرگ چیزی سر در نمی آورد.

برادر کوچک هم کسی را پیدا کرده که می تواند گاهی خود را با وجود او سرگرم بکند، مرد پیر را بترساند و از کار خود لذت ببرد و نیز او را تحقیر بکند و کتک بزند تا لذت سرگرمی اش کامل تر شود.

ولی با همه این احوال سرنوشت مرد پیر محتوم است. برای او و امثال او در این مملکت بحران زده پناهگاهی غیر از خیابان بدون سقف وجود ندارد. باز جای شکرش باقی است که در دهه شصت دولت بیشترین نیروی خود را بر خانه سازی گذاشت و در دهه هفتاد توانست تا اندکی به مشکل بزرگ بی خانه مانی سر و سامانی بدهد اما این دلیلی نیست که شخصیت های نمایش سرایدار را متعلق به یک زمان مشخص بدانیم. نه ، این آدمها به گونه ای آفریده شده اند که انگار ابدی و ازلی هستند و یا لااقل تا اطلاع ثانوی همچنان در این جامعه و در اکثر جوامع دیگر حضور پُر رنگ دارند با سرگردانی هاشان و در به در دنبال پناهگاه گشتن هاشان.

تولد پنجاهمین سالگرد نمایش سرایدار در لندن با یک اجرای مهم از این نمایش برگزار شده است که از اوایل فوریه شروع و تا هفده آوریل در سالن نمایش ترافالگار استودیو ادامه خواهد داشت و این مراسم با یک نکته مهم و جذاب دیگر هم همراه است و آن حضور بازیگران درخشان در این اجرا است.

علاوه بر بازی دو بازیگر برجسته جوان در نقش دو برادر ، جاناتان پرایس، هنرپیشه توانای تئاتر، تلویزیون و سینما هم با بازیگری بسیار ماهرانه اش جان جذابی به این نمایش همیشه دیدنی بخشیده اند.

مطالب مرتبط