سال شوپن، شاعر پیانو

فردریک شوپن
Image caption شوپن پیانو را از نو کشف کرد و بالاترین توانایی‌های آن را نشان داد. او استاد ایجاز است: بیان بالاترین عواطف با کمترین نت‌ها

در قرن نوزدهم که روحیۀ رومانتیک در اوج بود، فردریک شوپن الگوی هنرمند حساس و رنجور است که زندگی خود را در راه آفرینش هنری، خلق احساسات متعالی، فدا می‌کند. بنا به اسطوره‌ای کهن، هنرمند چون شمعی می‌سوزد، تا به قلمرو هنر روشنی بخشد.

شوپن در سراسر زندگی از بیماری‌های جسمی و روحی رنج می‌برد. او ضعیف و افسرده بود، و سخت لاغر. گفته‌اند که در پایان زندگی کوتاهش (تنها ۳۹ سال) با ۱۷۰ سانتیمتر قد، تنها حدود ۴۵ کیلوگرم وزن داشت.

ژرژ ساند، خانم نویسنده‌ای که چند سالی با شوپن "روابط عاشقانه" داشت، با بیانی بیرحمانه گفته است: "من هشت سال با یک جسد زندگی کردم!" درباره رابطه شوپن با این زن، که در آن زمان لباس مردانه می‌پوشید و یک بند سیگار می‌کشید، حرف و حدیث زیاد است، اما واقعیت این است که شوپن یک بار گفته بود: "شک دارم که او زن باشد!"

موسیقی حس و عاطفه

موسیقی شوپن سرشار از زندگی است. شور و هیجانی که از کار این هنرمند خسته و درمانده بیرون می‌ریزد، نفس را بند می‌آورد. نوای موسیقی گرم و پرتپش شوپن، یکراست از قلب او روی شاسه‌های پیانو منتقل می‌شود.

هنرمندان بزرگ قرن: اوژن دولاکروا، نقاش معروف فرانسوی، هاینریش هاینه، شاعر بزرگ آلمانی، روبرت شومان و فرانتس لیست، همکاران شوپن که با او دوستی داشتند، از شور نیرومندی که از موسیقی این هنرمند رنجور و آرام برمی‌تراوید، مبهوت بودند.

این دوگانگی، ناتوانی تن و قدرت احساس، را شاید بتوان در موسیقی شوپن نیز لمس کرد. در ریتم‌های روبرو، نواهای چندصدایی متضاد، با برخوردها، تقابل‌ها و آمیزش‌های رنگارنگ. نوایی نرم و ملایم که از اعماق ملودی می‌جوشد و بالا می‌آید، و با سماجت هارمونی محوری را به چالش می‌گیرد. در اتودها، پرلودها و نوکتورن (شبانه‌)ها این "دیالکتیک" را بارها تجربه می‌کنیم.

استاد بی‌رقیب پیانو

لودویک وان بتهوون سردار بزرگ موسیقی رومانتیک بود. او از موسیقی "کاخی بلند" ساخت، که هم خلق و درک هنری را فرسنگ‌ها به جلو برد، و هم مرز انتظارات را گسترش داد، و در نتیجه کار را برای آهنگسازان بس دشوار کرد.

بتهوون در زندگی کامیاب نبود، اما توانست خیل آهنگسازان پس از خود را منقاد یا مرعوب کند. همه آهنگسازان قرن زیر سایۀ این "غول زیبا" قرار داشتند؛ تا آنجا که نابغه‌ای مانند شوبرت از نزدیک شدن به او وحشت داشت، هم به هنرش و هم به خودش!

بخت شوپن از این جهت بلند بود که به عرصه‌ای کمابیش خالی قدم گذاشت. بتهوون البته با سونات‌ها و کنسرتوهای پیانو، در اینجا نیز میدان‌دار بود؛ اما زوایایی هم بود، گوشه‌هایی کوچک و "محقر" که آهنگساز بزرگ به آنها نپرداخته بود.

شوپن هرگز گرد قالب‌های بزرگ، سمفونی و اپرا، نگشت. شاید درست به همین خاطر، از بتهوون زیاد خوشش نمی‌آمد. او به موتسارت و بیش از او به باخ ارادت داشت.

فردریک شوپن، در کارنامه‌ای با ۶۵ شماره‌بندی (اپوس) و کمابیش ۴۰ ساعت اجرا، صدها قطعۀ گرانبهای ظریف، باذوق و خوش‌ساخت عرضه کرده است. غیر از چند ترانۀ آوازی، در قالب ارکستری نیز دو کار دارد، دو کنسرتو، که اینجا هم نقش پیانو چشمگیر است.

گفته‌اند که شوپن پیانو را از نو کشف کرد و بالاترین توانایی‌های آن را نشان داد. او استاد ایجاز است: بیان بالاترین عواطف با کمترین نت‌ها.

شوپن در تصنیف کارهای خود بی‌نهایت دقیق و سخت‌گیر بود. با انضباط و وسواسی بیمارگون کار می‌کرد. هرگز از تصحیح و بازنگری خسته نمی‌شد، تا به ساخت نهایی برسد. یک اثر را بارها می‌نوشت، و پیش از انتشار مدتی کنار می‌گذاشت. در این باره گفته است: «زمان بهترین راهنماست و صبر بهترین استاد.»

با وجود این دست‌کاری‌های مداوم، آثار شوپن به بدیهه‌سازی می‌ماند، که تازگی و طراوت آن هرگز از بین نمی‌رود.

Image caption هر نوازنده‌ی تازه‌کاری شوپن می‌نوازد، اما هر پیانیست آگاه و ماهری می‌داند که شوپن را می‌توان باز هم کامل‌تر نواخت.

استیل نوازندگی شوپن دشوار است. در عین تکنیک بالا، حداکثر دینامیسم و "هم‌حسی" را از نوازنده می‌طلبد. قدرت و فشاری که نت‌ها را ساییده و له کند، برای شوپن گناهی بزرگ است. هر نتی، هرچند ضعیف و کوچک، باید با دقت و حساسیت کافی شنیده شود. در ترکیب استادانه و کامل شوپن، حتی یک نت، هرقدر ریز و کوچک، قابل حذف نیست.

شوپن نرم و ملایم و ظریف است، اما "لش" نیست. هم نوازندگان و هم دوستداران موسیقی این نکته را حس کرده‌اند.

شوپن امروزه تا حدی "بازاری" شده، اما ذره‌ای از اصالت آن کاسته نشده است. هر نوازنده‌ی تازه‌کاری شوپن می‌نوازد، اما هر پیانیست آگاه و ماهری می‌داند که شوپن را می‌توان باز هم کامل‌تر نواخت.

هزاران نوازنده قطعۀ "مارش عزا" (موومان سوم از سونات پیانویی شماره دو، اپوس ۳۵) را اجرا کرده‌اند. اما تنها اجراهای انگشت‌شماری هست که بتوان گفت حس شاعرانۀ نیرومند و اندوه باوقار این قطعه را منتقل می‌کنند.

شوپن خود پیانیست ماهری بود، و کار با این ساز را به کمال رساند. او از کار نواختن و آموزش پیانو زندگی می‌کرد. فرم "اتود" که شوپن آن را به قالبی مستقل تکامل داد، در اصل برای تربیت و آموزش شاگردان است.

موسیقیدان خاموش

شوپن به موسیقی ناب، به زبان برهنه موسیقی اعتقاد داشت. نه تنها در آفرینش، بلکه در زندگی عادی نیز آدمی کم‌حرف بود. درباره افکار و نظریات هنری خود چیزی نمی‌گفت. از "تفسیر" بیزار بود و حتی نام‌گذاری روی قطعات خود را دوست نداشت.

در حوالی ۳۰ سالگی، در جستجوی سلامت و آرامش، چند ماهی با ژرژ ساند به جزیره مایورکا رفت. زوج عجیب و غریب در صومعه‌ای اقامت گزیدند.

شوپن در روزی تیره و بارانی قطعه‌ای سرود (پرلود شماره ۱۵ از مجموعه پرلودهای اپوس ۲۸) که ژرژ ساند به آن "قطره‌های باران" نام داد. به راستی هم این نام برای قطعه مناسب است، و به همین خاطر به همین نام شهرت یافت، اما شوپن سخت به ژرژ ساند اعتراض کرد.

قلبی در لهستان

شوپن اول مارس ۱۸۱۰ از پدری فرانسوی و مادری لهستانی در نزدیکی ورشو به دنیا آمد. او تنها نیمی از زندگی خود را در لهستان سپری کرده بود که در سال ۱۸۳۱ برای همیشه به پایتخت فرانسه کوچ کرد.

شوپن همیشه به یاد سرزمین مادری بود و شاید بیشتر برای آن دل می‌سوزاند. او لهستان را دوست داشت و آزادی آن را از یوغ روسیه آرزو می‌کرد.

شوپن در قالب رقص‌های لهستانی، مازورکا و پولونز، یاد میهن مادری را زنده داشته است. باید تأکید کرد که در کارهای شوپن روی الحان و ملودی‌های قومی چنان استادانه کار شده، که رنگ و بوی محلی آنها به چشم نمی‌آید.

برخی عقیده دارند که مهاجرت شوپن به فرانسه، به خاطر عقاید آزادی‌خواهانه و گریز از سرکوب روس‌ها بوده است.

در سال ۱۸۳۰ شوپن در راه وین به پاریس بود، که با خواندن روزنامه‌ها از سرکوب خونین قیام هم میهنانش باخبر شد. او در دفترچه یادداشت خود نوشت: «پروردگارا، آیا واقعا وجود داری؟ این همه ظلم و جنایت روسها هنوز کافی نیست؟»

معروف است که قطعۀ شورانگیز اتود شماره ۱۲ (اوپوس ۱۰) معروف به "اتود انقلابی" را شوپن به یاد قیام آزادیخواهان میهن خود تصنیف کرده است.

در سال ۱۹۳۹ و پس از سرازیر شدن ارتش آلمان نازی به لهستان، رادیو ورشو که زیر حملات شدید توپخانه قرار داشت، با پخش این اثر شوپن، کار خود را تعطیل کرد.

این روزها به مناسبت ۲۰۰ سالگی تولد شوپن، مرکز جلب سیاحان در پایتخت لهستان در مسیری مشخص، مسافران را از مرکز ورشو به سوی "قلب شوپن" راهنمایی می‌کند، و این ادعایی توخالی نیست.

شوپن در ۱۷ اکتبر سال ۱۸۴۹ در پاریس درگذشت. پیکر نحیف او در گورستان پرلاشز به خاک سپرده شد، اما به وصیت او و به ابتکار خواهرش، قلب او به میهن اصلی او لهستان برده شد و امروز در کلیسایی در ورشو نگه‌داری می‌شود.

مطالب مرتبط