«کی حوصلۀ این حرفها را دارد؟»

Image caption یک «مارتین لوتر کینگ کوچک» داشتیم که برای حقوق سیاهپوستهای آمریکا مبارزه می کرد و در سال 1968 کشتندش. پدرش، «مارتین لوتر کینگ بزرگ» گمنام از دنیا رفت.

من که تا حالا به هیچ ایرانی ای برنخورده ام که اسم خودش مثلاً «عزیزالله سنبلی» باشد، اسم پسرش را هم گذاشته باشد «عزیزالله» که او هم بشود «عزیزالله سنبلی»! آنوقت برای اینکه مردم بتوانند پدر را از پسر تشخیص بدهند، پدر خودش را «عزیزالله سنبلی پدر» یا «عزیزالله سنبلی بزرگ» معرفی کند و پسرش را «عزیزالله سنبلی پسر» یا «عزیزالله سنبلی کوچک»!

این کاری است که بعضی از غربیها، ازجمله انگلیسیها و فرانسویها می کنند. مثلاً یک «مارتین لوتر کینگ کوچک» (Martin Luther King Jr) داشتیم که برای حقوق سیاهپوستهای آمریکا مبارزه می کرد و در سال 1968 کشتندش. اسم پدر او «مارتین لوتر کینگ بزرگ» (Martin Luther King Sr) بود. «مارتین کوچکه» (Martin Junior) را همۀ مردم دنیا می شناسند و «مارتین بزرگه» (Martin) انگار اصلاً وجود نداشته است، چه رسد به اینکه «بزرگ» باشد.

یا مثلاً فرانسه یک «آلکساندر دوما پدر» (Alexandre Dumas père) دارد که داستانهای تاریخی نوشته است، از جمله «کنت دو مونت کریستو» (Le Comte de Monte-Cristo) و «سه تفنگدار» (Les Trois Mousquetaires) و آدمی بود عیّاش و ولخرج، نه پابند اخلاق، نه دلسوز جامعه، و داستانهایش هم تخیّلی بود و سرگرم کننده و پولساز، امّا «آلکساندر دوما پسر» (Alexandre Dumas fils) که «پسر نامشروع» پدرش از یک زن خیّاط بود، آدمی بود اخلاقی، پابند اصول، که در نوشته هاش قصد سرگرم کردن مردم و پول در آوردن نداشت. نویسنده ای بود جدّی، رئالیست، روانشناس و اجتماعی که می خواست عیبهای جامعه را نشان بدهد، و شد بزرگترین نمایشنامه نویس قرن نوزدهم فرانسه و «وردی» (Verdi)، آهنگساز بزرگ ایتالیایی اوپرای «لا تراویاتا» (La Traviata) را بر اساس داستان «مادام کاملیا»ی (La Dame aux camélias) او ساخت، و به همین دلیلها بود که بزرگان علم و ادب فرانسه او را جدّی گرفتند و عضو «فرهنگستان فرانسه» اش کردند.

Image caption این جناب «آلکساندر دوما پدر» نویسندۀ داستانهای تاریخی سرگرم کننده که اسم پسرش را گذاشت «آلکساندر دوما» تا لابد پسر در وجود پدر «ناموجود» بشود!

چیزی که همیشه برای من معمّا بوده است و هنوز هم حلّ نشده است، این است که آدمهایی مثل پدر «مارتین لوتر کینگ کوچکه» یا پدر «آلکساندر دوما کوچکه» از فرط عشق و علاقه است که اسم خودشان را روی پسرشان می گذارند، یا از فرط خود بینی و خود خواهی و خود پرستی؟ دلشان می خواهد پسرشان که برایش آیندۀ درخشانی آرزو دارند، اسم آنها را زنده نگهدارد؟ یا دلشان می خواهد پسرشان هیچوقت آدم حسابی و با شخصیتی نشود و تا آخر عمرش به او بگویند «پسر فلانی»؟

البتّه ما ایرانیها هم در اسم گذاری بچّه هامان از این جور «چی بگویم» ها داریم. مثلاً می بینی بقّال سر کوچه ات اسمش «ابواالقاسم» است، یعنی «پدر قاسم». باباش روزی که این بچّه به دنیا آمده است، اسمش را گذاشته است «پدر قاسم». حالا کو تا بزرگ بشود و زن بگیرد و پسری پیدا کند و اسمش را بگذارد «قاسم» و خودش بشود «ابوالقاسم»؟ پس اسم خودش چی؟

Image caption امّا «آلکساندر دوما پسر» خوشبختانه «ناموجود» نشد، و بر عکس پدر نویسنده ای شد خیلی جدّی، و عضو «فرهنگستان فرانسه». ما برای آرامش روح پدرش، از گذاشتن تصویر واقعیش صرف نظر کردیم.

بعد می بینی همین «ابوالقاسم» بزرگ شده است و زن گرفته است و یک پسر دارد و چهار تا دختر و اسم پسرش را گذاشته است «علی اصغر»، یعنی «علی کوچکه». پسر دیگری با اسم «علی اکبر»، یعنی «علی بزرگه» هم نداشته است که چند وقت بعد از به دنیا آمدنِ «علی کوچکه» خدا او را ازش پس گرفته باشد! نه خیر! برای «ابوالقاسم» اسمهایی مثل «علی اصغر» یا «علی اکبر» اسم است. «علی کوچکه» یا «علی بزرگه» نیست. یکی اسم پسرش را می گذارد «افشین» یا «بابک»، او دلش خواسته است اسم پسرش را بگذارد «علی اصغر» یا «علی اکبر». پس آن «ابوالقاسم» هایی که فقط یک پسر دارند و اسم او را می گذارند «اصغر» یا «اکبر» چی؟ کی لازم است بداند که «اصغر» خالی یعنی «کوچکتر» یا «کوچکه» و «اکبر» خالی یعنی «بزرگتر» یا «بزرگه»؟ ای بابا، کی حوصلۀ این حرفها را دارد!