مروری بر جشنواره فيلم دیدبان حقوق بشر در لندن

Image caption نمایی از فیلم خورشيد پشت ابرها

چهاردهمين جشنواره فيلم دیدبان حقوق بشر در لندن، با نمايش مجموعه ای از فيلم های مستند و داستانی که بی عدالتی، فقر، خشونت نظامی و دولتی، سرکوب حقوق انسانی و آزادی های سياسی در چهارگوشه جهان، درونمايه آنها بود، روز جمعه بيست و ششم مارس با نمايش فيلم خورشيد پشت ابرها(مبارزه برای آزادی در تبت) ساخته ريتو سارين و تنزينگ سونام، فيلمسازان هندی، خاتمه يافت.

جشنواره امسال حقوق بشر، بر روی سه موضوع اصلی يعنی جوامع بسته (ايران و کره شمالی)، عدالت و پاسخ گو بودن حکومت ها و مهاجرت و توسعه متمرکز بود.

اين جشنواره با فیلم مولوچ استوايی ساخته رائول پک آغاز به کار کرد. فیلمی که برداشتی آزاد از زندگی هنری کریستوف، نخستین رهبر انقلابی هاييتی در مبارزات رهايی بخش اين کشور از استعمار فرانسه بود.

دشمنان مردم

در بخش فيلم های مستند اين جشنواره، فيلمی بود به نام دشمنان مردم ساخته راب لمکين و تت سمباث که در باره جنایت های خمرهای سرخ و دارو دسته پول پوت در کامبوج ساخته شده بود

فیلمساز جوانی که همه اعضای خانواده اش را در دوران این رژیم از دست داده، دوربین به دست می گیرد و در جستجوی کسانی برمی آيد که در کشتار بزرگ پنوم پن در کامبوج به دست نیروهای پول پوت نقش داشتند.

Image caption سبک دشمنان مردم بسیار ساده است و فیلمساز بر اساس الگوی مستندسازی مایکل مور خود راوی فيلم است

اما فیلمساز می گوید که ساختن این فیلم تنها به خاطر انگیزه های شخصی نبوده بلکه او به دنبال کشف یک حقیقت تاریخی و به عنوان درسی برای نسل های آینده، این فیلم را ساخته است.

او که راوی فیلم است، به سراغ نيروها و نظامیان سابق ارشد ارتش پول پوت می رود و از آنها می خواهد در برابر دوربین او، جنایت های خود را تشریح کنند.

يکی از اين آنان، نونچه معاون ارشد پول پوت و مرد شماره دو خمرهای سرخ است که در انتظار دادگاهی است که برای رسیدگی به اتهامات او و پول پوت به زودی تشکیل می شود. فیلمساز به سراغ او می رود و با با زيرکی خاصی و تلاش بسيار پس از چند سال، موفق می شود اعتماد او را جلب کرده و با او گفتگو کند.

نونچه از کارهايی که به نام خلق و سوسياليسم انجام داده، سرسختانه دفاع می کند. به نظر او مخالفان پول پوت، دشمنان مردم بودند که باید از بین می رفتند وگرنه باعث انحراف حزب می شدند.

يکی از صحنه های جالب فیلم، صحنه ای است که نونچه را در حال تماشای تصاویر خبری مربوط به دستگیری صدام از تلویزیون می بینیم. نونچه می گوید با دیدن این تصاویر، شوکه شده است چرا که به نظر او این پایان زندگی یک وطن پرست در یک جامعه غیرعادلانه است.

سبک فیلم بسیار ساده است و فیلمساز بر اساس الگوی مستندسازی مایکل مور خود راوی فيلم است و با دوربین به سراغ سوژه می رود. ریتم فیلم تا حد زیادی کند و خسته کننده است و لحن بی رمق راوی که با انگلیسی شکسته بسته ای حرف می زند، بر کندی ریتم فیلم افزوده است.

فيلمسازان ايرانی و حقوق بشر

چنين انتظار می رفت که جشنواره ای در باره حقوق بشر، شامل نمايش فيلم های مستندی در باره نقض حقوق بشر در ايران يا حداقل فيلم هايی در باره رويدادهای خونين اخير باشد اما جز چند فيلم داستانی انتقادی اجتماعی و يک فيلم مستند، تقريبا جای فيلم هايی از اين دست در این جشنواره خالی بود.

با این حال فیلم مستندی در باره ایران در اين جشنواره بود که اگرچه موضوع آن ارتباط مستقیمی به رویدادهای بعد از انتخابات ایران نداشت اما فیلمساز در پایان فیلم از تصاویر ویدیویی منتشر شده در یوتیوب در اُن زمينه استفاده کرده بود.

ايران صداهای ناشنيده

Image caption نمایی از فیلم ایران صداهای ناشنیده

در فيلم ايرانصداهای ناشنيده، داوود گرامی فرد، فيلمساز مقيم کانادا در سال 2008 به ايران سفر می کند و بدون مجوز دولتی از برخی آدم های سرشناس و عادی فيلمبرداری می کند که به باور فيلمساز صداهای آنها تا کنون شنيده نشده است.

معلم کمونيستی که سال های قبل از انقلاب را به دلايل اعتقادات سوسياليستی اش در زندان گذرانده و همچنان به اميد تغيير وضعيت سياسی کشورش است، کاظم بجنوردی مدير دايره المعارف بزرگ اسلامی که در دفتر کارش نشسته و در باره درک خود از اسلام و تفاوت آن با اسلام حاکميت حرف می زند، يکی از خان های ايل قشقايی که در باره نابودی اقتصادی و فرهنگی ايل‌اش حرف می زند و در نهايت پسر جوان شاعر مسلک و فيلسوف مآبی که کارمند بخش هنری شهرداری تهران است و افکار فلسفی و سياسی خود را در يک مونولوگ طولانی برای ما روايت می کند، « صداهای ناشنيده»‌ای‌اند که فيلمساز در يک ساختار غيرمنسجم کنار هم چيده و به ما نشان می دهد.

مشکل اصلی فيلم اين است که رويکرد مشخصی ندارد و آدم ها را درست انتخاب نکرده است. اين ايده اوليه که آدم ها از طيف های مختلف فکری و سياسی جامعه باشند و انديشه های متفاوتی را نمايندگی کنند، ايده جالبی بود اما فيلمساز گزینه های خود را درست انتخاب نکرده و نمی تواند بين انديشه های پراکنده و بی ربط آنها پيوند ايجاد کند.

فيلم از سه اپيزود جدا از هم تشکيل شده که اپيزود اول به طور موازی بين کاظم بجنوردی و معلم چپ تغییر می کند.

فصل ايل قشقايی، بی ربط ترين فصل فيلم است و کاملا روشن است که فيلمساز به انگيزه نمايش تصاوير زيبايی از چشم اندازهای طبيعی دشت های جنوب ايران و مردمان ايل با لباس های رنگارنگ، آن را در فيلم خود گنجانده است

Image caption نمایش کسی از گربه های ايرانی خبر ندارد در اروپا با استقبال رو به رو بوده است

وگرنه حرف های خان قشقايی که از اعدام سران ايل(خسروخان قشقايی) و بدبختی های اقتصادی ايل و نابودی آن حرف می زند، ارتباطی با بحث های اپيزود اول فيلم که مشخصا در باره اسلام و سکولاريسم و حاکم شدن ارزش های مذهبی بر جامعه است، ندارد. به علاوه حرف های خان ايل که از فقر و مشکلات مالی مردمان ايل می گويد در تضاد با تصاوير شيک و رنگارنگ فيلمساز از اين مردم قرار دارد.

در اپيزود اول نيز بخش های مربوط به تدريس معلم در کلاس کاملا ساختگی و تحميلی به نظر می آيد. سطح بحث هايی که آقای معلم می کند بالاتر از سطح دانش کلاس است و با سن بچه های کلاس همخوانی ندارد. آنها در تمام مدت به او مثل موجودی که از فضا آمده، نگاه می کنند.

اما صحنه گورستان خاوران و جمع شدن خانواده قربانيان اعدام های سال 67 بر سر قبر بستگان خود و صحنه شراب اندازی در خانه، در همين اپيزود، از صحنه های خوب و ديدنیفيلم اند.

حرف های کاظم بجنوردی اما بسيار پخته و دقيق اند. او با نوعی روشن بينی و آزادمنشی در عين حال که از باور هايش دفاع می کند اما برای حقوق مخالفان انديشه خود نيز احترام قائل است. اما فيلمساز نتوانسته بين اين انديشه های اصلاح طلبانه او و افکار راديکال معلم چپ، چالش ايجاد کند.

اصولا فيلم دور از هرگونه چالش و نگاه پرسش گرانه و پوياست و عليرغم توجهش به موضوعی بسيار جالب و حساس نمی تواند وارد عمق آن شود.

در اپيزود مربوط به شاعر سرگردان نيز حرف های جوان بيشتر از آنکه عمق فلسفی داشته باشد بيشتر به شوخی شبيه است. مهمانی شبانه و بحث های روشنفکرانه دوستان جوان در محفل خانگی نيز بی هدف است و هيچ جهت گيری مشخصی ندارد و آدم را ياد بحث روشنفکران در کافه فيلم خشت و آينه ابراهيم گلستان می اندازد با اين تفاوت که گلستان در آنجا عمدا می خواست به هجو فضای روشنفکری ايران در دهه چهل بپردازد اما کارگردان اين فيلم چنين قصدی ندارد و اگر هم داشته است، ما اين را از فيلمش درنمی يابيم.

Image caption جعفر پناهی از پیش نوروز در زندان به سر می برد

فيلم های طلای سرخ ساخته جعفر پناهی، کسی از گربه های ايرانی خبر ندارد ساخته بهمن قبادی، و زنان بدون مردان ساخته شيرين نشاط از جمله فيلم های داستانی سينماگران ايرانی بود که در اين جشنواره به نمايش درآمدند.

طلای سرخ ساخته جعفر پناهی از قبل در برنامه جشنواره نبود و احتمالا به خاطر وضعیت سياسی خاص پناهی(که هم اکنون در زندان به سر می برد)، در برنامه گنجانده شد.

فیلم بهمن قبادی(گربه های ايرانی) با ساختار مستندگونه خود، تصویر واقع گرایانه و غم انگیزی از زندگی نسل جوان امروز ایران و اميدها و آرزوهای بر باد رفته آنها بود. اين فیلم با ریتم تند و پرهیجان خود و ساختار ضد روایی اش که متاثر از ریتم موسیقی های راک و هیپ هاپ گروه های زیرزمینی ایرانی بود، توانست تصویر متفاوتی از زندگی در تهران امروز را ارائه کند.

فیلم زنان بدون مردان ساخته شیرین نشاط نیز روایت های موازی از زندگی سه زن ایرانی با خاستگاه های اجتماعی و طبقاتی متفاوت در آستانه کودتای 28 مرداد بود. زنانی که همگی بدون درنظر گرفتن موقعیت طبقاتی و اجتماعی آنها، قربانی اندیشه های مردسالارانه و زن ستیزانه جامعه خویش اند.

شیرین نشاط در فیلم زنان بدون مردان، به خوبی توانسته ساختار روایی اپیزودیک و تودرتو و ذهنی رمان شهرنوش پارسی پور را به سینما تبدیل کند. سبک تصویری فیلم اگرچه یک دست نیست اما در مجموع چشم گیر و خیره کننده است. بزرگ ترین مشکل فیلم، بازسازی صحنه های کودتا و تهران 1328 است که باورپذیری فیلم را به ويژه برای تماشاگران ایرانی تا حد زیادی خدشه دار کرده است.

روزنامه نگاران و جنگ

روایت عکاسان و خبرنگاران از جنگ و به تصویر کشیدن خاطرات تلخ و دردناک آنها از صحنه های هولناک جنگ، همیشه سوژه داغی برای سینماگران بوده است. امسال در جشنواره حقوق بشر دو فیلم با این مضمون وجود داشت. اولی فیلمی بود با نام توطئه بالیبو ساخته رابرت کونولی در باره پنج خبرنگار استرالیایی که در تیمور شرقی بعد از تهاجم نیروهای دولت اندونزی به وضع فجیعی به قتل رسیدند.

رویکرد مستندگونه فیلمساز چه از نظر به کار گیری دوربین روی دست در صحنه های جنگ و تعقیب و گریز خبرنگاران از دست نیروهای مهاجم و چه از نظر کاربرد نماهای به ظاهر آرشیوی که از خبرنگاران مقتول به جای مانده بود، از ويژگی های قابل توجه اين فيلم بود.

فيلم ديگر انتخاب ارجح(Triage) ساخته دنيس تانوويچ بود که آن هم در باره يک عکاس خبری ايرلندی به نام مارک است که برای عکاسی از قربانيان کشتار انفال به دست نيروهای صدام به کردستان عراق می رود.

فیلم در مجموع جز بازی خوب کالین فارل در نقش عکاس انگليسی، ویژگی تازه و قابل ذکری نداشت و بيشتر به تاثير روانی جنگ بر خبرنگاران درگير در آن توجه کرده بود تا کردها و مسائل آنها.