«همه چیز را نمی شود ترجمه کرد!»

Image caption استوانۀ «منشور آزادی ملل کورش» در مجموعۀ آثار «تاریخ باستانی بشر» نه در «موزۀ ایران باستان»، بلکه در «موزۀ بریتانیا».

بحث من با همکار جوان ایرانی این بود که «فرزند، همه چیز را نمی شود ترجمه کرد!» یک ساعتی با هم کلنجار رفته بودیم، من پدرانه و او فرزندانه، و به همین دلیل هیچکدام به جایی نرسیده بودیم. هر دومان حسابی خسته شده بودیم.

البتّه هم او حقّ داشت، چون جوان است و دلش می خواهد هر چیز خوب را که در هر جای دنیا پیدا می شود، به فارسی ترجمه کند تا ما فارسی زبانها هم همۀ چیزهای خوبی را که دنیای متمدّن امروز دارد، داشته باشیم؛ هم من حقّ داشتم، چون پیرم و با تجربۀ تاریخی برایم ثابت شده است که آدم با ترجمۀ چیزی نمی تواند آن چیز را مال خودش بکند و برای او همان معنی و خاصیتی را داشته باشد که در زبان اصلی، برای آن مردمی دارد که خودشان آن چیز را می خواسته اند و در یک موقعیت تاریخی معیّن آن را به وجود آورده اند و تقریباً همه شان با معنی و خاصیت آن آشنا هستند. به همین دلیل با خوشرویی خندیدم و گفتم: «فرزند، این قصّه سر دراز دارد. پس باقیش را بگذاریم برای یک روز دیگر و روزهای دیگر!»

به این فرزند گفته بودم: «ببین، عزیز جان، دو هزار و پانصد و اندی سال پیش کورُش، شاه ایران، شاه بابِل، شاه سومر و اَکّد، شاه چهار گوشۀ جهان، با ارتش بزرگش به صلح و آرامی وارد بابِل شد، و همۀ مـردم گامهای او را با شادمانی پذیرفتند، و او در بارگاه پادشاهان بـابـل بر تخت شهریاری نشست، و در برگشتن از این فتح بزرگ "منشور آزادی ملل" را نوشت، همان منشوری که حالا استوانه اش جزو آثار تاریخ باستانی بشر در موزۀ بریتانیا نگهداری می شود.

Image caption خانم «الینور روزولت» همسر مرحوم «فرانکلین روزولت» غَفَر الله ذُنوبه وَ سَتَر عیوبه، رئیس جمهوری آمریکا و انتشار «اعلامیۀ جهانی حقوق بشر».

خدا می داند ملّتهای مختلف چهار گوشۀ جهان در عهد کورُش این "آزادی" را برای جامعۀ خودشان چه جوری ترجمه کردند که بتواند عیناً همان چیزی باشد که توی ذهن کورش بود. اگر این طور می بود، شاید حالا دو هزار و پانصد سال بود که مردم چهار گوشۀ جهان، با صلح و سعادت در «امپراتوری جهانی کورش» زندگی می کردند و همه به زبان شیرین پارسی باستان حرف می زدند و ترجمه هم از دنیا ور افتاده بود.

حالا بر گردیم به سه سالی بعد از جنگ جهانی دوّم که "سازمان ملل متّحد"ی هست، و این سازمان، بعد از تجربۀ وحشتناک جنگ و کشته شدن بیش از شصت میلیون از مردم دنیا، می خواهد برای "آزادی ملل" دنیا یک "منشور" تهیه کند. نماینده های هشت کشور، در کمیسیونی با شرکت هجده کشور، به ریاست "الینور"، زن مرحوم "فرانکلین روزولت"، رئیس جمهوری آمریکا، می نشینند و این منشور را تهیه می کنند و اسمش را می گذارند "اعلامیۀ جهانی حقوق بشر".

Image caption «سازمان ملل متّحد»، بقعۀ «صلح» و «آزادی» در نیویورک.

این اعلامیه به سیصد و هفتاد و پنج زبان بزرگ و کوچک دنیا ترجمه می شود تا همۀ آدمهای روی زمین، صرف نظر از نژاد و تاریخ و زبان و فرهنگ و مذهب، بدانند که در مقام "انسان"چه حقوقی دارند! خوب، حالا که شصت و دو سالی از زمان صدور این اعلامیه می گذرد، به نظر جناب عالی همۀ آن ملّتهایی که این "منشور آزادی ملل" یا "اعلامیۀ جهانی حقوق بشر" را به زبان خودشان ترجمه کردند، و هر کدامشان برای خودش قانون اساسی ثابت یا متغییری دارد، از «آزادی" و "حقوق بشر" همان معنی و خاصیتی را می فهمد که در کمیسیون "خانم روزولت" به زبان "انگلیسی" مطرح شد؟

نه، فرزند. چیزهایی قابل ترجمه است که همۀ مردم دنیا آنها را با چشم می بینند و با دست لمس می کنند، مثل نان، خربوزه، آب، علف، نه چیزهایی مثل آزادی، حقوق بشر، مردم سالاری، یا قانون اساسی که در هرجایی و در هر دوره ای معنی و خاصیتش بامال جاهای دیگر فرق می کند و مال هیچ جا برای جای دیگر قابل ترجمه نیست.»